نورنیوز-گروه سیاسی : نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا و شکست سنگین جمهوریخواهان، بازتاب گستردهای در محافل سیاسی و رسانهای جهان داشته است. در میان تحلیلهای گوناگون، نکتهای بیش از همه جلب توجه میکند: بسیاری از تحلیلگران، ایران را پیروز سیاسی این انتخابات دانستهاند. استدلال آنان این است که جنگی که دولت ترامپ با هدف تضعیف ایران و تحمیل اراده خود آغاز کرد، نهتنها به اهداف اعلامشده نرسید، بلکه به یکی از عوامل مهم شکست حزب حاکم تبدیل شد. به این ترتیب، پیامدهای جنگ از میدان نظامی فراتر رفت و به صحنه سیاست داخلی آمریکا کشیده شد.
دموکراتها در این انتخابات توانستند در هر دو مجلس کنگره، دست بالا را داشته باشند؛ نتیجهای که برای دو سال پایانی ریاستجمهوری ترامپ محدودیتهای سیاسی و پارلمانی تازهای ایجاد میکند. البته شاید نتوان همه دلایل شکست جمهوریخواهان را به جنگ ایران نسبت داد. نارضایتی از عملکرد دولت و مشکلات اقتصادی نیز در رأی مردم تأثیر داشت؛ اما افزایش قیمت سوخت درپی بسته شدن تنگه هرمز و اختلال در انتقال نفت و فرآوردههای نفتی، مستقیماً به زندگی روزمره شهروندان آمریکایی منتقل شد و هزینه سیاسی جنگ را برای کاخ سفید افزایش داد.
اظهارات جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا اهمیت این موضوع را روشنتر میکند. او پس از انتخابات اعلام کرد: «علت شکست ما جنگ بود.» ونس گفت بخشی از کسانی که در انتخابات ۲۰۲۴ به ترامپ رأی داده بودند، این بار به دموکراتها روی آوردهاند. به گفته او، این رأیدهندگان چهار خواسته داشتند: پایان دادن به جنگ ایران، تمرکز بر هزینه زندگی و تورم، بازگشت به شعار «اول آمریکا» و تغییر رابطه واشنگتن با رژیم صهیونیستی. این سخنان از شکاف در ائتلاف سیاسی ترامپ حکایت دارد؛ شکافی میان طرفداران پرهیز از جنگهای خارجی و جریانهایی که همچنان بر تقابل و حمایت از تلآویو اصرار دارند.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا ترامپ پس از این شکست ممکن است بار دیگر به حمله نظامی علیه ایران متوسل شود؟ خبرهای روزهای اخیر نشان میدهد این احتمال همچنان مطرح است. روزنامه هیل از بررسی طرحهای ازسرگیری عملیات نظامی علیه ایران خبر داده و آکسیوس نیز به نقل از یک مقام آمریکایی نوشته که ارتش آمریکا هنوز دستورالعمل تازهای از واشنگتن دریافت نکرده است. بنابراین، باید میان آمادگی نظامی و تصمیم سیاسی برای آغاز حمله تفاوت قائل شد.
در همین حال، آموس هوکشتاین، دیپلمات پیشین آمریکایی مدعی شده است حملهای که برای این هفته برنامهریزی شده بود و متحدان واشنگتن نیز از زمان آن اطلاع داشتند، در آخرین لحظه به دستور ترامپ به تعویق افتاد. این ادعا هنوز نیازمند تأیید مستقل است، اما در کنار گزارشهای دیگر، از تردید و اختلافنظر در محافل تصمیمگیری آمریکا حکایت دارد. به نظر میرسد رسانههای برجسته آمریکایی نیز با انتشار گزارشهای متفاوت و گاه متناقض، تصویری از نوعی «راهبرد تولید ابهام» ارائه میکنند. از یک سو سخن از طرحهای نظامی و آمادگی برای حمله است و از سوی دیگر تأکید میشود که هنوز فرمانی صادر نشده و شکست انتخاباتی، تصمیم ترامپ را پیچیدهتر کرده است. این ابهام میتواند بخشی از فشار روانی بر ایران باشد؛ اما همزمان بازتابدهنده تردیدهای واقعی در واشنگتن نیز هست.
ترامپ ممکن است برای جبران ناکامیهای جنگ و جلوگیری از ثبت آن بهعنوان شکست در کارنامه خود، بی محابا به اقدام نظامی تازهای بیندیشد. نتانیاهو نیز همچنان خواهان ادامه فشار نظامی بر ایران است. هر چند روابط ترامپ با نتانیاهو به سردی گرائیده و ترامپ احتمالا درک کرده که نتانیاهو او را در تله این جنگ نافرجام افکنده و لذا اعلام کرده کمک های مالی و نظامی به اسرائیل را متوقف می کند، موضوعی که باعث دهشت سران رژیم صهیونیستی شده است. با این حال، حمله مجدد میتواند دور تازهای از جنگ را آغاز کند که دامنه و هزینههای آن برای آمریکا قابل پیشبینی نیست. ایران در مرحله پیشین درگیری توان پاسخگویی خود را نشان داده و هشدارهای تهران درباره هدف قراردادن پایگاههای آمریکا در اروپا در صورت مشارکت در حمله، نشان میدهد جغرافیای جنگ ممکن است از منطقه فراتر برود. چنین وضعی امنیت نیروهای آمریکایی و مناسبات واشنگتن با متحدان اروپاییاش را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در کنار گزینه نظامی، مسیر دیپلماسی نیز فعال است. دیدار سرلشکر محسن رضایی با ولادیمیر پوتین در مسکو و تماسهای مقامهای ایرانی با کشورهای منطقه، ازجمله قطر، عربستان، ترکیه، امارات، عمان و مصر نشان میدهد که تحرکات سیاسی برای جلوگیری از بازگشت جنگ جریان دارد. گزارشها از تلاش قطر برای فراهم کردن زمینه توافق و گفتوگوهای ایران و عمان درباره ترتیبات عبور و مرور در تنگه هرمز حکایت دارد. روسیه و چین نیز وارد صحنه شده اند و با مخالفت با یکجانبهگرایی آمریکا و حمایت سیاسی و دیپلماتیک از حل بحران، هزینههای بینالمللی حمله تازه را افزایش میدهند.
واکنش بازارهای جهانی نفت و تحولات در بورس آمریکا نیز نشان میدهد بحران ایران صرفاً مسئلهای امنیتی نیست. نوسان قیمت نفت پس از انتخابات و در پی انتشار خبرهای مربوط به احتمال توافق یا ازسرگیری جنگ، گواه آن است که پیامدهای این بحران به اقتصاد جهانی و زندگی روزمره مردم در کشورهای مختلف گره خورده است. در مجموع، جنگی که قرار بود موقعیت واشنگتن را تثبیت و ایران را تضعیف کند، خود به عاملی برای تضعیف موقعیت سیاسی دولت ترامپ تبدیل شده است. با این حال، پیروزی سیاسی ایران به معنای پایان تهدید نظامی نیست. ترامپ اکنون میان سه راه دشوار قرار دارد: ازسرگیری جنگ، ادامه فشار اقتصادی و محاصره، یا پذیرش مذاکره و توافق سیاسی. هیچیک از این گزینهها تضمینکننده پیروزی او نیست.
اهمیت انتخابات اخیر در این است که هزینه جنگ با ایران به درون جامعه و سیاست آمریکا منتقل شده است. اکنون پرسش اصلی این نیست که ترامپ توان آغاز حمله را دارد یا نه؛ بلکه این است که آیا میتواند پیامدهای آن را مهار کند و هزینه سیاسی و اقتصادی یک جنگ تازه را بپذیرد؟