نورنیوز-گروه سیاسی: هفتم مهر ۱۳۶۰ را نمیتوان تنها در قاب یک حادثه هوایی روایت کرد. این روز، بخشی از تاریخ مقاومت ملتی است که درست در روزهای پس از یک پیروزی بزرگ، بهای سنگینی برای دفاع از سرزمین خود پرداخت. هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش که از اهواز راهی تهران بود، در حوالی میدان تیر کهریزک سقوط کرد و پنج تن از برجستهترین فرماندهان نظامی کشور را با خود به آسمان برد.
سرلشکر ولیالله فلاحی، جانشین رئیس ستاد ارتش؛ یوسف کلاهدوز، قائممقام سپاه؛ سید موسی نامجو، وزیر دفاع؛ جواد فکوری، مشاور جانشین ستاد ارتش؛ و محمد جهانآرا، فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر، مسافران این پرواز بودند؛ فرماندهانی که هر یک بخشی از بار سنگین دفاع از ایران را بر دوش داشتند.
اهمیت این حادثه زمانی روشنتر میشود که بدانیم آنان از میدان جنگ بازمیگشتند؛ از جبههای که در آن عملیات ثامنالائمه با شکستن حصر آبادان، یکی از مهمترین ضربهها را بر آرایش نظامی ارتش عراق وارد کرده بود. مقصد، تهران و دیدار با امام بود؛ اما این پرواز، به جای گزارش پیروزی، به یکی از تلخترین صفحات دفاع مقدس تبدیل شد.
آبادان؛ نقطه عطف مقاومت و پیروزی
شکست حصر آبادان صرفاً یک موفقیت نظامی نبود؛ این عملیات نشان داد که ابتکار عمل میتواند در دل سختترین شرایط جنگی نیز به دست نیروهای ایرانی بازگردد. آبادان، شهری که ماهها زیر فشار و محاصره دشمن قرار داشت، با مقاومت مردم و ایستادگی نیروهای مسلح به نماد پایداری تبدیل شد.
فرماندهانی که هفتم مهر بر اثر سقوط هواپیما به شهادت رسیدند، هرکدام در شکلگیری این مقاومت و سازماندهی دفاع کشور نقشی داشتند. آنان از نسلی بودند که در نخستین ماههای جنگ، فاصله میان ستاد و خط مقدم را از میان بردند و فرماندهی را با حضور مستقیم در میدان معنا کردند.
از همین رو، سقوط هواپیما را نمیتوان از فضای پیروزی ثامنالائمه جدا کرد. این حادثه در فاصلهای کوتاه پس از شکستن حصر آبادان رخ داد؛ گویی جنگ، حتی در لحظه پیروزی نیز از مدافعان ایران هزینه میگرفت و میدان نبرد را تا آسمان تهران امتداد میداد.
روایت مردمی از یک فاجعه
روایت شاهدان عینی از آن شب، تصویری تکاندهنده از حادثه ارائه میدهد. صدای مهیب، شعلههای گسترده، هواپیمایی که در برابر چشمان مردم میسوخت و مجروحانی که برای نجات خود از لاشه هواپیما بیرون میآمدند، صحنهای ساخت که برای حاضران هرگز فراموششدنی نبود.
مردم منطقه نخستین کسانی بودند که برای نجات مجروحان وارد عمل شدند. پس از آن، بالگردهای ارتش و نیروی هوایی، نیروهای آتشنشانی، اورژانس و پاسداران به محل رسیدند و عملیات امداد و انتقال مجروحان آغاز شد. این روایت، یک حقیقت مهم را نیز برجسته میکند: دفاع مقدس تنها در سنگرها جریان نداشت؛ مردم نیز در لحظههای بحرانی، بخشی از جبهه بودند.
هواپیما ساعتها در آتش سوخت و سرانجام از آن جز تکههایی از آهن باقی نماند. اما آنچه از میان شعلهها بیرون آمد، تنها پیکرهای شهدا و مجروحان نبود؛ خاطرهای تاریخی بود که پیوند میان مردم، ارتش، سپاه و نیروهای امدادی را در یکی از حساسترین مقاطع جنگ به تصویر کشید.
فرماندهانی که پروازشان پایان نداشت
هفتم مهر، یادآور این واقعیت است که پیروزیهای بزرگ همیشه بدون هزینه به دست نمیآیند. در فاصله کوتاهی پس از شکست حصر آبادان، ایران پنج فرمانده برجسته خود را از دست داد؛ اما راهی که آنان در دفاع از کشور گشودند، متوقف نشد.
فلاحی، کلاهدوز، نامجو، فکوری و جهانآرا، هر یک نمادی از یک منظومه بزرگتر بودند؛ منظومهای متشکل از فرماندهی، ایثار، سازماندهی، مقاومت مردمی و پیوند نیروهای مسلح. جهانآرا برای خرمشهر، فلاحی برای ارتش، کلاهدوز برای سپاه و دیگر فرماندهان برای ساختار دفاعی کشور، بخشی از تاریخ جنگ را نمایندگی میکردند.
پرواز هفتم مهر اگرچه با سقوط پایان یافت، اما معنای آن در تاریخ ایران سقوط نکرد. آنان از جبههای بازمیگشتند که در آن آبادان از محاصره بیرون آمده بود؛ پیروزیای که با مقاومت مردم و رزمندگان به دست آمد و سپس با شهادت فرماندهانی بزرگ، بهای سنگین خود را آشکار کرد.
هفتم مهر را باید نه فقط روز سقوط یک هواپیما، بلکه روز یادآوری نسلی دانست که در حساسترین روزهای تاریخ معاصر ایران، میدان را ترک نکرد؛ نسلی که پیروزی را دید، هزینه آن را پرداخت و نام خود را در حافظه دفاع از ایران جاودانه کرد.