نورنیوز- گروه سیاسی: جنبش ملی ایران یا بنا به تعبیر رایج آن، نهضت ملیشدن صنعت نفت ایران که به کودتای 28 مرداد و سقوط محمد مصدق ختم شد، از مقاطع مهم و ماندگار در تاریخ ایران است. آنچه در جریان این نهضت رقم خورد، ظهور نوعی آگاهی و اعتراض جمعی نسبت به استبداد و وابستگی دربار پهلوی، و نیز قیام برای استقلال و رفع سلطه بیگانگان از ایران بود. تاوان این آگاهی جمعی، مداخله قدرت های جهانی در صحنه تحولات سیاسی ایران بود که در همدستی و همکاری آنها با دربار پهلوی و برخی دیگر از جریانات رقم خورد و این نهضت را در نهایت، ناکام گذاشت.
با گذشت 72 سال از کودتای 28 مرداد، هنوز میتوان درسهای فراوانی از این رخداد برای وضعیت امروز ایران آموخت. نورنیوز با دعوت از آقایان کوروش احمدی و عباس سلیمی نمین، میزگردی در باب عبرتها و آموزههای کودتای 28 مرداد، با تأکید بر شناخت اصول سیاست خارجی دولت مصدق در مواجهه با قدرتهای جهانی ترتیب داد که متن مکتوب آن پیش چشم مخاطبان است. ذکر این نکته ضروری است که ویرایش و تلخیص مختصری در تنظیم مطالب صورت گرفته است. فیلم کامل این نشست هم روی سایت قابل تماشاست.
اصغری:
با عرض خوش آمد خدمت میهمانان ارجمند، آقایان عباس سلیمی نمین و کوروش احمدی برای قبول دعوت نورنیوز و حضور میزگرد سالگرد 28 مرداد و کودتا علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق. قصد داریم در خصوص یک اتفاق تاریخی صحبت کنیم که از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است و البته که بسیار در خصوص آن صحبت شده و همچنان هم افکار عمومی و هم نگاههای کارشناسی در خصوص آن صحبتهایی دارند و آراء مخالف و موافقی در زمینههای بروز و ظهور این اتفاق وجود دارد.
میدانیم که بعد از چند دهه یکی از وزرای امور خارجه آمریکا در خصوص نقش آمریکا در وقوع این کودتا به طور رسمی یاد کرد و غیرمستقیم عذرخواهی کرد از برافتادن یک دولت محبوب در ایران. امروز سعی می کنیم زمینههای وقوع کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت مصدق را در چشماندازهای سیاست خارجی بررسی کنیم. ما امروز در سال ۱۴۰۴ در شرایطی داریم بعد از ۷ دهه به این کودتا نگاه میکنیم که جامعه ایران در سالهای اخیر درگیر مسائلی است که بسیاری از افراد آن را خروجی سیاست خارجی دولتهای ایران می دانند. در گفتگوی امروز سعی داریم یک مسئله تاریخی را در بستر سیاست خارجی زمانه خودش و نیروهای بین المللی زمانه ببینیم و مسیر شکلگیری آن را رصد کنیم و تا هر آنجا که میتوانیم درس بگیریم از نیروهایی که منجر به شکل گیری کودتا شد برای امروز سیاست خارجی ایران.
به نظر شما سیاست نفتی مصدق چطور باعث شد که یک ائتلاف امنیتی اقتصادی بین بریتانیا و ایالات متحده برای مقابله با او شکل بگیرد.
عباس سلیمی نمین:
بسم الله الرحمن الرحیم. با تشکر از نورنیوز برای اهتمام به پرداختن به مسائل مهم تاریخی و همچنین از برادر ارجمند جناب آقای احمدی. قبل از پاسخ به این سوال میخواهم این نکته را عرض کنم که خانم آلبرت هرگز به خاطر کودتا عذرخواهی نکرد و فقط اعلام کرد که ما ناراحتی ملت ایران را درک میکنیم اما ملت ایران هم باید بداند که ما دلایل خاص خودمان را داشتیم برای سرنگونی دولت قانونی دکتر مصدق.
اما در مورد دلایل شکل گیری نهضت به نظر من اینکه حالا دکتر مصدق چگونه عمل کرد که اتحادی بین انگلیسی ها و آمریکاییها شکل گرفت به نظر من اول باید برویم دلایل قبل تر را ببینیم. چون قبل از دکتر مصدق یک اتفاقی یک اتحادی یک هم آوایی در ایران صورت می گیرد نسبت به ملی شدن صنعت نفت. دکتر مصدق به این مطالبه پاسخ مثبت می دهد یعنی قول می دهد که در ارتباط با این خواسته ملت ایران تا به آخر بایستد و تلاش خودش را برای ملی شدن صنعت نفت صورت بدهد. بنابراین باید به عقب تر برگردیم یعنی به تحولات بعد از شهریور ۲۰ و ببینیم چه اتفاقی افتاد که مردم حول این مطالبه گرد آمدند یعنی مطالبه ملی شدن صنعت نفت. اجازه بدهید من توضیح مختصری در این زمینه بدهم تا بعد بپردازیم به اینکه مصدق وقتی به این مطالبه پیوست چگونه عمل کرد که مثلا رابطه آمریکا و انگلیس تقویت شد چون اینها با هم تضادهای جدی داشتند.
دکتر مصدق در خاطراتش می گوید که یک بار پیرنیا به منزل من آمد و گفت دیدی چه جوری کلاه گذاشتند بر سر مردم و تمدید قرارداد دارسی را انجام دادند؟ من به او گفتم اجازه بدهید هیچ راجع به این موضوع حرف نزنیم. یعنی در دوران رضاخان حتی پیرنیا که صدراعظم قدرتمندی بوده و مصدق هم آدم قدرتمندی است حتی در جلسه خصوصی دو نفره هم جرأت اینکه مسائل را مورد بحث قرار بدهند نداشتند. شهریور ۲۰ فضایی ایجاد کرد که منجر به انتقال اطلاعات به مردم شد که بر سر نفت در دوران سلطه رضاخان چه گذشت. ملت ایران شاید به لحاظ فقر در شرایط بسیار بسیار سختی گذران زندگی داشتند اما نفت چگونه غارت میشد که بهره ملت ایران از این سرمایه خدادادی به حداقل ممکن رسیده بود و حالا رضاخان چه جور قرارداد را تمدید کرد. اگر ما پایه اصلی تحولات را بدانیم و ایستادگی در ارتباط با مطالبات را با شناخت در هم آمیخته بپنداریم در فرصتی به تدریج ملت ایران اطلاعاتی کسب کردند نسبت به آنچه که در دوران سلطه انگلیسی ها از بعد از کودتای ۱۲۹۹ تا شهریور ۲۰ بر سر نفت آمد.
لازم است بگویم که ما هیچ نوع نظارتی در آن دوران بر مسئله نفت نداشتیم. نه تنها در دوران پهلوی اول، در دوران پهلوی دوم هم ما بر دفاتر هیچ نظارتی نداشتیم یعنی هیچ کسی از جانب حاکمیت ایران بر دفاتر نظارت نمیکرد. انگلیسیها اگر اعلام میکردند که ما مثلا یک میلیون بشکه صادر کردیم باید پذیرفته میشد از جانب ما. اگر میگفتند که ۱۰۰ هزار بشکه تولید و صادر کردیم می پذیرفتیم و هیچ نظارتی بر این امر نداشتیم. جالب خواهد بود اگر بخشی از خاطرات آقای ابوالحسن ابتهاج را بخوانم. او می گوید «در دیداری که با فریزر داشتم از او پرسیدم چرا شرکت نفت بعد از این همه مدت که در ایران مشغول کار است یک نفر از صاحب منصبان ارشد ایرانی خود را به سمت مدیرعامل شرکت در ایران تعیین نمیکند در ایران و نه در لندن؟ او در پاسخ گفت ایرانی ای که شایستگی این مقام را داشته باشد در شرکت وجود ندارد. من از شنیدن این پاسخ ناراحت شدم و به فریزر گفتم این اهانتی است که شما به مردم ایران می کنید. نکته دیگری که آن روز به فریزر تذکر دادم این بود که عده زیادی از ایرانیان نسبت به حسابهای شرکت نفت ایراد دارند و میگویند معلوم نیست سهم دولت ایران که در آن زمان ۲۰ درصد البته مثلاً کمتر از ۲۰ درصد از منافع خالص بود بر پایه صحیح حساب شده باشد و اضافه کردم که بسیار به جا خواهد بود که برای رفع این ایراد و ایجاد اطمینان خاطر در مردم ایران که در موسسه شما شریک هستند حسابها و دفاتر شرکت را در اختیار دولت ایران بگذارید. او در جواب این جمله را ادا کرد: مگر از روی نعش من رد شوند.»
این تازه یکی از ظلم های فاجعه آمیز انگلیسی ها بود. در دوران جنگ جهانی که اصلاً نفت را تقریبا قوه نیروی دریایی انگلیس مجانی از ایران دریافت میکرد و همه چیز در اختیار انگلیسیها بود و درصد بسیار ناچیزی به مردم ایران داده می شد آن هم با حساب کتاب های خودشان. خب اینها اطلاعاتی بود که به تدریج بعد از شهریور ۲۰ به مردم رسید. دکتر مصدق در مجلس این مسائل را مطرح کرد. بعد از اینکه رضاخان را از ایران خارج کردند اطلاعات از این زمان شروع شد به جامعه منتقل شدن و هرچه اطلاعات مردم بیشتر میشد اصرار بر تغییر شرایط ایران در زمینه تسلط بر منابع نفتی تغییر میکرد یعنی مردم مطالبه این را داشتند که تغییر ایجاد شود. جالب است که گرچه در میان همه اقشار جامعه اختلاف اساسی بین ملیون و مذهبیون وجود داشت بعد از اتفاقاتی که در نهضت مشروطه ایجاد شده بود، اما وقتی مرجعیت در این قضیه
ورود کرد در نهضت ملی شدن صنعت نفت، حتی نیروهای مذهبی از تشکیل جبهه ملی حمایت کردند تا بتوانند تغییر در این زمینه صورت بدهند.
اصغری:
با این مرور خوب تاریخی روی زمینه مردمی نهضت نفت، و نقطه شروع آگاهی جامعه ایران نسبت به غارت منابع نفتی، و این نکته که آنچه مصدق انجام داد یک خواسته مردمی بود که ناشی از گشایشهای بعد از شهریور بیست بود به این سمت برویم که هراس از کمونیسم تا چه سطح واقعی بود در وقوع کودتا. آیا این هراس فقط یک مقدمه چینی برای یک تغییر در این سمت از جهان بوده که در واقع کشورهای غربی آمریکا و انگلیس نگران منابع نفتی بودند یا اینکه این یک نگرانی واقعی بوده است؟
کوروش احمدی:
با نام خدا و سپاس از شما برای دعوتی که کردید. اجازه بدهید من هم با یک مرور تاریخی اغاز بکنم بعد برسیم به بحث حزب توده و کمونیسم. آقای سلیمی نمین به درستی گفتند که شرکت نفت انگلیس و ایران از زمانی که کارش را شروع کرد عمدتا تمرکزش بر بردن نفت و حساب پس ندادن به شریک ایرانیش بود با اینکه آن امتیاز دارسی که منعقد شد در ۱۹۰۱ یک قراردادی بود که بیشترین امتیاز ر می داد به طرف خارجی، یعنی ۸۴ درصد از منافع سالانه نصیب طرف خارجی بود و ۱۶ درصد از منافع خالص سالانه قرار بود سال به سال به دولت علّیه کارسازی بشود. با این حال به مفاد آن قرارداد عمل نمیکرد و حساب هم پس نمی داد.
قرارداد ۱۳۱۲ که در دوره رضا شاه منعقد شد به باور من بسیار خسارت بارتر از قرارداد دارسی بود. یعنی قرارداد دارسی از جهات متعدد بهتر از این قرارداد ۱۹۳۳ بود صرف نظر از بحث تمدید یعنی بحث تمدید ۳۰ ساله که خب واقعاً فاجعه بود یعنی اگر ما این بحث تمدید ۳۰ ساله قرارداد دارسی را نداشتیم اصلا شاید ضرورتی به جنبش ملی کردن صنعت نفت نمیداشتیم. برای اینکه مطابق قرارداد دارسی که امتیاز ۶۰ ساله بود ۱۹۶۱ یعنی ۱۳۴۰ منقضی میشد و مطابق فصل ۱۵ امتیاز نامه دارسی کلیه دارایی ها و ادوات و تجهیزات تعلق به دولت ایران می گرفت بدون اینکه بتواند ادعای غرامتی داشته باشد. این توافقی بود که به صراحت در فصل ۱۵ امتیازنامه دارسی اومده بود. تمدید ۳۰ ساله که تا ۱۹۹۳ یعنی تا ۱۹۷۲ قرارداد تمدید کرد خوب در سال ۱۳۲۹- ۳۰ که نفت داشت ملی می شد ملی شد چهل سال هنوز زمان پیش رو داشتند و این چیزی نبود که بتوانند ۴۰ سال دیگر با همان وضعیت ادامه بدهند. در نتیجه اگر امتیازنامه دارسی منقضی می شد ده سال فقط می ماند و کل دارایی شرکت متعلق به ایران می شد. این است که قرارداد ۱۳۱۲ خودش خیلی مسئله مهمی است از جهات مختلف.
از جهت قیمت نفتف قیمت در امتیازنامه دارسی ۱۶ درصد منافع خالص سالانه بود یعنی قیمت نفت بالا پایین میشد سود ایران هم بالا پایین می شد در صورتی که در قرارداد ۱۳۱۲ این را تبدیل کردند به تن - شیلینگ یعنی هر تنف چهار شیلینگ سهم ایران شد و خوب این با افزایش و کاهش قیمت نفت ثابت می ماند. مطابق محاسباتی که هست اون چهار شیلینگ در هر تن در زمان انعقاد قرارداد ۱۳۱۲ معادل یک هشتم قیمت جهانی نفت بود اما در زمان ملی شدن صنعت نفت، این شد یک شانزدهم قیمت نفت. در قرارداد الحاقی گس گشایان صحبت این بود که به شش درصد در تن افزایش پیدا بکند که باز هم به طریق اولی به سود ایران نبود. بحث 50 - 50 مطرح بود.
نکته دیگر اینکه خلاصه عرض بکنم هدف اولیه و ابتدایی و همیشگی مصدق، نفت نبود. یعنی نفت در واقع برای مصدق از یک جهت وسیله بود. در دوره ۲۸ ماهه دولتش هدف مصدق احیای مشروطه بود. مشروطه کاری که کرده بود این بود که سلب خودسری از شخص همایون کرده بود یعنی اینکه یک نفر به صورت خودکامه در کشور حکومت بکند و به خاطر این خودکامگی و خودسری امکان قانون مندی وجود نداشته باشد امکان اینکه حاکمیت قانون مستقر بشود وجود نداشت و خودش و البته افرادی که منصوب می کردند در ولایات و در سراسر کشور به همان ترتیب که شاه در مرکز خودکامه بود در ولایات هم همه خودکامه بودند و یک شکل گسترده و نامحدودی از خودکامگی و بی قانونی مسلط بود. خواست مشروطه همین بود سلب خودسری. فلسفه سیاسی حاکمیت داشت عوض می شد.
قبل از مشروطه فرض بر این بود که شاه سایه خداست و هرچه اراده بکن باید محقق بشود. کارگزاران و نوکرانی دارد که کارها را انجام میدهند و به هیچکس هم پاسخگو نیست الا در روز حساب به ذات باری. مشروطه این را تغییر داد و گفت سلطنت موهبتی است الهی که از طرف ملت به شاه داده می شود نه اینکه مستقیم از خدا بگیرد و اینکه شاه باید به مردم پاسخگو باشد. و مهمتر از همه اینکه شاه نباید کارهای باشد. امر حکومت امریست بین دولت و مجلس. این کم و بیش در جریان بود اما رضا شاه قضیه را برگرداند دوباره به قبل از مشروطه یعنی به دوره ناصرالدین شاه یعنی اینکه دوباره خودکامگی فردی و خودسری فردی حاکم شد.
با شهریور ۲۰ و فروپاشی دولت رضا شاه (که البته شما فرمودین انگلیسیها بردنش من خیلی اینو نمیدونم اینطوری باشه من فکر میکنم رضاشاه خودش تصمیم گرفت بره یعنی اسناد و شواهد و قرائن تاریخی به ما نمیگه که انگلیسی ها ملزمش کردن که بره همونطور که آمریکایی ها امپراتور ژاپن رو ملزم نکردن از کشور خارج بشه ولی به هر حال بحث دیگر است) دوره ۱۲ ساله که ما شروع کردیم دوباره مصدق مسئله اش همین بود که شاه سلطنت بکند و حکومت نکند و امر حکومت بین دولت است و مجلس. و در انتخابات ۱۳۲۲ تمرکز و اولویتش به اصطلاح اصلاح قانون انتخابات بود چون فرضش بر این بود که اگر در مجلس نمایندگان واقعی مردم بتوانند وارد شوند در آن صورت اصلاح وضعیت کشور ممکن است. در جبهه ملی هم که تاسیس شد، در راس خواسته های جبهه ملی اصلاح قانون انتخابات بود و نفت اصلا در خواستههای مصدق نبود.
بحث نفت از آذر ۲۳ شروع شد موقعی که صحبت از دادن امتیاز نفت شمال به شوروی بود پیش آمد که مصدق مخالفت کرد و ماده واحده ای داد که دولت اجازه ندارد که مذاکره بکند با هیچ شرکت و هیچ دولت خارجی برای دادن امتیاز. اصولا مصدق مخالف دادن امتیاز بود یعنی بحث موازنه منفی یعنی اینکه نه به شمال امتیاز داده بشود نه به جنوب. چون معتقد بود که دادن امتیاز قید و بند و موانعی ایجاد میکند در راه تحقق حاکمیت قانون و دموکراسی و آزادی و توسعه سیاسی. برای اینکه صاحبان امتیاز در داخل، امتیازهای استعماری انحصاری برای خود درست می کنند. این به طریق اولی برای انگلیس بسیار مهم بود چون نفت بسیار برای انگلیس مهم بود و همینطور برای روسیه قبل از مصدق چون به اصطلاح امتیاز شیلات دست روسیه و روسیه شوروی بود و تا اسفند ۳۱ این برقرار بود که مصدق با تمدید این هم مخالفت کرد.
مسئله امتیاز به قطع ید از شرکت نفت دلیل مهمترش برای مصدق این بود که از این طریق مانع دخالت انگلیس به سود افرادی که به اصطلاح ضد مشروطه بودند بشود. مثلا شاه توی مصاحبه آخر خود می گوید که در سال ۲۲ یا ۲۳ انگلیسی ها به ما لیست 56 نفر رو دادند و گفتند اینها باید بیایند به مجلس و انتخاب بشوند. انتخابات از زمان رضا شاه یک کنترلی رویش گذاشته شد. ارتش دخالت می کرد و نمایندگان را انتخاب میکردند. مسئله مصدق عمدتاً این بود که موانع را از سر راه احیای مشروطه و سلب خودسری از شخص همایون و برقراری دموکراسی در کشور و به اصطلاح آزادی ها در کشور پیش بردارد. بعد بحث نفت به تدریج پیش آمد.