فارسی
نورنیوز تحلیل جان مرشایمر از آخرین وضعیت جنگ را بررسی می‌کند

آمریکا دنبال توافق است یا تسلیم؟

اهمیت سخنان مرشایمر در پرسشی است که در دل تحلیل او نهفته است: فاصله میان توانایی وارد کردن خسارت و توانایی وادار کردن طرف مقابل به تغییر رفتار چقدر است؟ این دو در ادبیات قدرت گاهی به‌اشتباه یکی تلقی می‌شوند. یک کشور ممکن است بتواند زیرساخت‌های طرف مقابل را تخریب کند، اما این به معنای آن نیست که می‌تواند تصمیم سیاسی طرف مقابل را نیز به همان نسبت تغییر دهد.

آمریکا دنبال توافق است یا تسلیم؟
۰ دقیقه
نورنیوز- گروه بین‌الملل:‌ از جان مرشایمر، نظریه‌پرداز شناخته‌شده مکتب واقع‌گرایی تهاجمی، به عنوان صدایی متمایز و مخالف با سیاست‌های جهانی آمریکا، تاکنون تحلیل‌های زیادی منتشر شده است. این تحلیل‌ها عمدتاً در مسیر ارزیابی و سنجش دقیق اعتبار و کارآمدی الگوهای رفتاری سیاست خارجی واشنگتن در دوره دونالد ترامپ است. او در تازه‌ترین اظهارات خود درباره جنگ ایران و آمریکا، یک گزاره محوری را مطرح کرده است: راهبردی که واشنگتن برای وادار کردن تهران به تسلیم دنبال می‌کند، بیش از آنکه بر یک ظرفیت واقعی برای تغییر رفتار ایران متکی باشد، بر این فرض استوار است که ترکیب فشار اقتصادی، تهدید نظامی و جنگ روانی سرانجام تهران را متقاعد خواهد کرد که ادامه مقاومت پرهزینه‌تر از پذیرش خواسته‌های آمریکا است. مرشایمر این فرض را زیر سؤال می‌برد و استدلال می‌کند که نه محاصره اقتصادی به‌تنهایی برای تسلیم یک کشور در یک جنگ بزرگ کافی است و نه نمایش قدرت نظامی، مادامی که امکان تبدیل آن به یک پیروزی سیاسی وجود نداشته باشد، الزاماً معنای تعیین‌کننده‌ای دارد.

از وارد کردن خسارت تا وادار کردن به تغییر

اهمیت سخنان مرشایمر البته صرفاً در موافقت یا مخالفت با ارزیابی او درباره جنگ نیست. اهمیت اصلی آن در پرسشی است که در دل تحلیل او نهفته است: فاصله میان توانایی وارد کردن خسارت و توانایی وادار کردن طرف مقابل به تغییر رفتار چقدر است؟ این دو در ادبیات قدرت گاهی به‌اشتباه یکی تلقی می‌شوند. یک کشور ممکن است بتواند زیرساخت‌های طرف مقابل را تخریب کند، اقتصاد آن را تحت فشار قرار دهد یا هزینه‌های سنگینی بر آن تحمیل کند؛ اما این الزاماً به معنای آن نیست که می‌تواند تصمیم سیاسی طرف مقابل را نیز به همان نسبت تغییر دهد.
مرشایمر دقیقاً همین شکاف را هدف گرفته است. به روایت او، راهبرد فعلی آمریکا دو ستون دارد: فشار اقتصادی و تهدید نظامی. از یک سو واشنگتن می‌کوشد با محاصره و محدود کردن ارتباط اقتصادی ایران با جهان، هزینه‌های اقتصادی را به نقطه‌ای برساند که تهران ناچار به پذیرش خواسته‌های آمریکا شود؛ و از سوی دیگر، افزایش نیروها و تجهیزات نظامی در منطقه به‌عنوان پشتوانه تهدید نظامی به نمایش گذاشته می‌شود.  
اما سؤال مهم‌تر این است که گزینه نظامی دقیقاً قرار است چه مسئله‌ای را حل کند؟ اینجاست که استدلال مرشایمر اهمیت پیدا می‌کند. او معتقد است بمباران قبلی، با وجود شدت و گستردگی، نتوانسته ایران را به پذیرش خواسته‌های آمریکا وادار کند و بنابراین صرف افزایش تعداد ناوها یا نیروها لزوماً نتیجه متفاوتی تولید نمی‌کند. البته این گزاره را نباید به معنای بی‌اثر بودن عملیات نظامی تفسیر کرد. حتی برخی ارزیابی‌ها درباره جنگ ۴۰ روزه نیز تصریح کرده‌اند که حملات آمریکا به توان نظامی ایران خسارات قابل توجهی وارد کرد، اما در عین حال روشن نبود که این دستاوردهای عملیاتی چگونه می‌توانند به یک نتیجه سیاسی پایدار تبدیل شوند.
این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید میان پیروزی نظامی، موفقیت عملیاتی و پیروزی سیاسی تفکیک قائل شد. نابودی بخشی از توان موشکی یا نظامی یک کشور یک دستاورد عملیاتی است؛ اما اگر نتیجه نهایی آن تغییر محاسبه سیاسی طرف مقابل نباشد، هنوز نمی‌توان از تحقق هدف جنگ سخن گفت. در سیاست بین‌الملل، جنگ در نهایت برای جنگیدن نیست؛ برای ساختن یک وضعیت سیاسی جدید است. اگر ابزار نظامی نتواند چنین وضعیتی را ایجاد کند، حتی یک عملیات بسیار پرهزینه و گسترده نیز ممکن است در سطح راهبردی با پرسش‌های جدی مواجه شود.
در مورد ایران، این مسئله پیچیده‌تر است. مرشایمر بر سه عامل تأکید می‌کند: سابقه تاریخی محدودِ محاصره اقتصادی به‌عنوان ابزار مستقل برای تسلیم یک کشور، تلقی تهدید وجودی از سوی تهران و وجود ظرفیت‌های تلافی‌جویانه ایران. حتی اگر درباره برخی تعبیرهای مرشایمر اغراق‌آمیز بدانیم، اصل استدلال او قابل توجه است: کشوری که فشار خارجی را تهدیدی علیه بقای خود تلقی می‌کند، الزاماً مانند یک بازیگر عادی اقتصادی به محاسبه هزینه و فایده کوتاه‌مدت نمی‌پردازد.
این نکته در تحلیل راهبرد اجبار بسیار مهم است. تحریم زمانی بیشترین قدرت اقناعی را دارد که طرف مقابل معتقد باشد با تغییر رفتار می‌تواند به وضعیت اقتصادی بهتری برسد. اما اگر فشار اقتصادی در ذهن تصمیم‌گیرنده بخشی از یک پروژه بزرگ‌تر برای تغییر رفتار بنیادی یا حتی تغییر ساختار سیاسی تلقی شود، همان فشار ممکن است به جای تولید «امتیازدهی»، انگیزه مقاومت و افزایش هزینه برای طرف مقابل را تقویت کند. این همان پارادوکسی است که مرشایمر به آن اشاره می‌کند: فشار بیشتر همیشه به معنای اهرم بیشتر نیست.
در اینجا مسئله تنگه هرمز نیز اهمیت مضاعف پیدا می‌کند. هرمز صرفاً یک نقطه جغرافیایی نیست؛ یکی از حساس‌ترین گره‌های اقتصاد جهانی انرژی است. بنابراین، هر راهبردی که ایران را تا نقطه‌ای سوق دهد که استفاده گسترده از ظرفیت‌های تلافی‌جویانه خود را به‌عنوان تنها راه بقا تلقی کند، ممکن است هزینه فشار بر ایران را از مرزهای این کشور فراتر ببرد.
مرشایمر مشخصاً نسبت به آسیب‌پذیری زیرساخت‌های نفتی و آب‌شیرین‌کن‌های کشورهای حاشیه خلیج فارس هشدار می‌دهد و استدلال می‌کند که تشدید متقابل می‌تواند بحران را از یک جنگ دوجانبه به یک بحران منطقه‌ای و سپس اقتصادی در مقیاس جهانی تبدیل کند و تاحدودی کرده است. این نگرانی در شرایطی اهمیت بیشتری یافته که بازار نفت هم‌اکنون به تحولات نظامی منطقه حساس است و در روزهای اخیر با افزایش تنش‌ها، قیمت نفت برنت از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده است.
ترامپ

هزینه‌های توافق و خسارات تسلیم

اما شاید مهم‌ترین بخش تحلیل مرشایمر، نه درباره ایران، بلکه درباره منطق سیاست آمریکا باشد. اگر هدف واشنگتن پایان دادن به جنگ و دستیابی به توافق است، باید میان «وادار کردن ایران به تسلیم» و «وادار کردن ایران به توافق» تفاوت قائل شود. این دو مفهوم یکسان نیستند. تسلیم، رابطه‌ای یک‌طرفه است که در آن یک طرف خواسته‌های طرف دیگر را می‌پذیرد؛ اما توافق، محصول نوعی موازنه است که در آن هر دو طرف به این نتیجه می‌رسند که ادامه وضعیت موجود هزینه بیشتری دارد.
 در حالت اول، هدف حذف قدرت چانه‌زنی طرف مقابل است؛ در حالت دوم، هدف استفاده از قدرت برای ساختن یک معامله قابل دوام. این تفاوت، شاید مهم‌ترین درس سخنان مرشایمر باشد. اگر آمریکا واقعاً به دنبال توافق با ایران باشد، افزایش فشار تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند در نهایت به میز مذاکره بازگردد و امتیازات متقابل تولید کند. اما اگر فشار به‌عنوان جایگزین دیپلماسی تعریف شود، یک مشکل اساسی پدید می‌آید: هرچه هزینه‌های تحمیل‌شده بیشتر شود، هزینه عقب‌نشینی سیاسی واشنگتن نیز افزایش می‌یابد. در چنین وضعی، هر طرف ممکن است به جای یافتن راه خروج، برای توجیه هزینه‌هایی که تاکنون پرداخته است، به تشدید بیشتر تنش روی بیاورد. به همین دلیل است که در منطق جنگ‌های طولانی، خطر اصلی همیشه از نقطه آغاز جنگ ناشی نمی‌شود؛ گاهی از ناتوانی در پایان دادن به جنگ ناشی می‌شود.
مرشایمر البته در این تحلیل، یک پیش‌فرض مهم نیز دارد که باید با احتیاط با آن برخورد کرد. او از ناتوانی آمریکا در «شکست دادن ایران» سخن می‌گوید و برخی ظرفیت‌های ایران را بسیار برجسته می‌کند. اما این بدان معنا نیست که ایران از فشارهای نظامی و اقتصادی مصون است. خود او نیز تصریح می‌کند که فشار اقتصادی آمریکا آسیب بسیار زیادی به اقتصاد ایران و زندگی مردم وارد کرده است. بنابراین، مسئله را نباید به دوگانه ساده «فشار بی‌اثر است» یا «فشار حتماً به تسلیم می‌انجامد» تقلیل داد. فشار می‌تواند بسیار مؤثر و حتی ویرانگر باشد، بدون آنکه الزاماً به هدف سیاسی مورد نظر طراح آن منجر شود.
این تمایز برای ایران نیز اهمیت دارد. اینکه فشار خارجی الزاماً به تسلیم منجر نمی‌شود، به این معنا نیست که فشار اقتصادی را می‌توان نادیده گرفت. اتفاقاً برعکس؛ اگر ایران در معرض یک راهبرد فرسایشی قرار گرفته باشد، حفظ توان مقاومت نیازمند مدیریت دقیق اقتصاد، حفظ انسجام اجتماعی، کاهش آسیب‌پذیری زیرساختی، تنوع‌بخشی به مسیرهای تجارت و انرژی و مهم‌تر از همه، جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به بحران داخلی است.

شرط پیروزی منطق مقاومت

در این چارچوب، شاید یکی از خطرناک‌ترین خطاهای راهبردی این باشد که مقاومت با بی‌نیازی از اصلاحات داخلی اشتباه گرفته شود. کشوری که می‌خواهد در برابر فشار خارجی ایستادگی کند، باید بیش از همیشه اقتصاد خود را کارآمد، جامعه خود را امیدوار و سیاست داخلی خود را قابل پیش‌بینی نگه دارد. قدرت ملی فقط موشک و پهپاد و نفت نیست؛ ظرفیت تحمل اقتصادی، اعتماد اجتماعی، کیفیت حکمرانی و توان دیپلماتیک نیز بخشی از قدرت ملی‌اند.
از سوی دیگر، برای واشنگتن نیز افزایش مداوم فشار یک مسئله حل‌نشده را حل نمی‌کند: اگر جنگ نتواند ایران را وادار به تسلیم کند و تحریم نیز نتواند به‌تنهایی رفتار تهران را تغییر دهد، گزینه بعدی چیست؟ افزایش فشار؟ حمله گسترده‌تر؟ جنگ زمینی؟ یا بازگشت به مذاکره؟ گزارش‌های اخیر از افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، در حالی که همزمان کانال‌های دیپلماتیک نیز کاملاً از بین نرفته‌اند، دقیقاً نشان می‌دهد که مسئله هنوز به یک پاسخ قطعی نرسیده است.
در واقع، تناقض اصلی همین‌جاست: دیپلماسی در شرایطی بیشترین کارآمدی را دارد که پشتوانه قدرت داشته باشد؛ اما قدرت نیز زمانی به نتیجه راهبردی می‌رسد که بتواند به دیپلماسی ختم شود. از این منظر، سخنان مرشایمر را نباید صرفاً دفاع از ایران یا حمله به ترامپ خواند. اهمیت واقعی تحلیل او در یادآوری یک اصل کلاسیک در روابط بین‌الملل است: قدرت با توانایی تخریب یکی نیست؛ قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که یک بازیگر بتواند ظرفیت‌های نظامی و اقتصادی خود را به نتیجه سیاسی مطلوب تبدیل کند.
اگر فشار نتواند توافق بسازد، ممکن است فقط هزینه بسازد. اگر تهدید نتواند محاسبه طرف مقابل را تغییر دهد، ممکن است صرفاً او را به افزایش هزینه‌های متقابل ترغیب کند. و اگر جنگ نتواند راه خروج سیاسی داشته باشد، ممکن است از یک ابزار سیاست خارجی به یک مسئله راهبردی مستقل تبدیل شود. شاید مهم‌ترین بخش سخن مرشایمر نه این باشد که «ایران شکست نمی‌خورد» یا «آمریکا پیروز نمی‌شود». چنین گزاره‌هایی در میانه یک جنگ، بیش از حد قطعی‌اند. گزاره مهم‌تر این است که هیچ قدرتی صرفاً با افزایش فشار نمی‌تواند مطمئن باشد که طرف مقابل سرانجام تسلیم خواهد شد. در جنگ و سیاست، مسئله فقط این نیست که چه کسی می‌تواند ضربه بزرگ‌تری وارد کند؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند پس از وارد کردن ضربه، نظم سیاسیِ پس از آن را نیز مدیریت کند. و این همان جایی است که فاصله میان «قدرت» و «پیروزی» آشکار می‌شود.
 

 

اخبار مرتبط
  • در سرمقاله آستانه بحران منطقه‌ای نوشته بودیم که دامن‌گستری جنگ به پاکستان، ترکیه و عربستان که تاکنون مستقیم درگیر نبوده‌اند می‌تواند صحنه جنگ آمریکایی-اسرائیلی را دگرگون کند. اینک می‌توان گفت آمریکا در پی رودررو قراردادن ایران با کل جهان است و این از سخنان اخیر ترامپ در سازمان ملل کاملا آشکار است.

  • تحولات جنگ ایران و آمریکا امروز شنبه 28 شهریور در شرایطی ادامه دارد که همزمان با افزایش فشارهای سیاسی واقتصادی واشنگتن، گزارش‌هایی از خسارت به مواضع نظامی آمریکا درمنطقه منتشر شده است.دونالد ترامپ از پایان قریب‌الوقوع جنگ سخن گفته و مقام‌های آمریکایی نیز بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تأکید دارند؛همزمان تحولات نظامی ودیپلماتیک منطقه ادامه دارد.

  • آخرین تحولات جنگ ایران و آمریکا با افزایش رایزنی‌های دیپلماتیک و همزمان ادامه اختلاف‌ها بر سر برنامه هسته‌ای و تنگه هرمز همراه شده است؛ مقام ایرانی اعلام کرده پیشنهادهای واشنگتن با مطالبات تهران در تضاد است و ایران از حق غنی‌سازی صرف‌نظر نمی‌کند، در حالی که روسیه از آمادگی برای کمک به کاهش تنش‌ها خبر داده است.

ارسال نظر