فارسی
نورنیوز بررسی می‌کند

وارونگی معادله جنگ؛ دشمن از کدام ظرفیت جامعه ایران غافل ماند؟

بسیاری از محاسبات درباره پیامدهای جنگ، با واقعیت جامعه ایران هم‌خوان نشد. قرار بود فشار خارجی، مسئله اصلی سیاست داخلی ایران شود؛ اما به‌تدریج هزینه‌های جنگ به درون جوامع و سیاست داخلی خود جنگ‌افروزان بازگشت. پرسش درباره هزینه‌های انسانی و اقتصادی، چرایی ادامه درگیری و مسئولیت سیاستمداران، به موضوعی برای افکار عمومی و رقابت سیاسی در آن سوی میدان تبدیل شد.این، معنای عینی یک واقعیت راهبردی است: وقتی جامعه هدف جنگ، توان تبدیل فشار به فروپاشی را از مهاجم می‌گیرد، بخشی از هزینه جنگ به خود آغازکننده آن بازمی‌گردد.

وارونگی معادله جنگ؛ دشمن از کدام ظرفیت جامعه ایران غافل ماند؟
۰ دقیقه

نورنیوز - گروه سیاسی: شیوه ای متداول است که جنگ‌ها را معمولاً با ترازوی قدرت نظامی می‌سنجند؛ شمار جنگنده‌ها، حجم آتش، توان موشکی و گستره ویرانگری. اما تجربه دو جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونسیتی علیه ایران، نشان داد که در دنیای امروز، نتیجه جنگ‌ها فقط در میدان نظامی تعیین نمی‌شود. در مواردی، سرنوشت یک نبرد، پیش از آنکه در اتاق فرماندهی رقم بخورد، به ظرفیت جامعه‌ای بستگی دارد که باید زیر فشار جنگ زندگی کند، تصمیم بگیرد و آینده خود را حفظ کند.

آنچه از جنگ ۱۲ روزه تا امروز در ایران رخ داده، از همین منظر قابل تأمل است. جامعه ایران در این دوره، نه‌فقط یک‌بار، بلکه به‌طور مستمر بسیاری از تحلیلگران و ناظران را غافلگیر کرده است. کشوری که سال‌ها تحت فشار تحریم قرار داشته و هم‌زمان با دشواری‌های اقتصادی، شکاف‌های اجتماعی و عملیات گسترده رسانه‌ای و شناختی مواجه بوده، در لحظه‌ای که حمله نظامی خارجی به اوج رسید، به نقطه‌ای نرسید که طراحان جنگ انتظار داشتند.این شاید مهم‌ترین خطای محاسباتی طرف مقابل بود؛ آنها جامعه ایران را فقط از دریچه مشکلاتش دیدند و ظرفیت‌های پنهان آن را ندیدند.

وقتی جنگ، میدان دیگری پیدا کرد

هدف جنگ مدرن تنها انهدام تجهیزات نظامی نیست. قدرت نظامی زمانی به نتیجه سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند اراده جامعه هدف را نیز تحت تأثیر قرار دهد. جنگنده و موشک، اگر نتوانند زندگی یک جامعه را از حرکت بیندازند، امید آن را فرسوده کنند و اراده جمعی‌اش را درهم بشکنند، الزاماً به پیروزی سیاسی منتهی نمی‌شوند.در این نقطه، تجربه ایران اهمیت پیدا می‌کند. جامعه ایران، با وجود همه دشواری‌ها، توانست اجازه ندهد جنگ صرفاً در زمین طراحی‌شده توسط دشمن پیش برود. فشار نظامی، تحریم اقتصادی، تهدید روانی و عملیات شناختی، قرار بود اجزای یک معادله واحد باشند؛ معادله‌ای که نقطه پایان آن، انتقال فشار خارجی به بحران داخلی بود.اما آنچه رخ داد، دست‌کم تا امروز، چیز دیگری بود. ایران توانست جنگ را از یک رقابت صرفاً بر سر قدرت نظامی، به میدان تاب آوری منتقل کند؛ میدانی که در آن، سلاح فقط موشک و هواپیما نیست و قدرت فقط با میزان تخریب اندازه‌گیری نمی‌شود. در این میدان، توان یک جامعه برای حفظ انسجام، اداره زندگی، کنترل اضطراب، بازسازی امید و جلوگیری از تبدیل تهدید خارجی به فروپاشی داخلی، خود به یک قدرت راهبردی تبدیل می‌شود.این جابه‌جایی، شاید مهم‌ترین شگفتی این دوره باشد

نکته مهم این است که تاب‌آوری اجتماعی را نباید با سکوت یا بی‌مسئله بودن جامعه اشتباه گرفت. جامعه تاب‌آور، الزاماً جامعه‌ای نیست که اعتراض و مطالبه ندارد. اتفاقاً یکی از ویژگی‌های مهم جامعه ایران همین است که با وجود اختلاف‌های سیاسی و اجتماعی، با وجود نقدهای جدی نسبت به عملکردها و مشکلات ملموس در زندگی روزمره، میان مسائل داخلی و تهدید علیه موجودیت کشور تمایز قائل می‌شود.این همان سرمایه‌ای است که در لحظه خطر خود را آشکار می‌کند؛ امر ملی.در چنین لحظاتی، ایران فقط نام یک ساختار سیاسی نیست؛ به نقطه مشترکی تبدیل می‌شود که بخش بزرگی از جامعه، با همه تفاوت‌هایش، خود را در آن بازمی‌یابد. این ظرفیت، متعلق به یک جریان سیاسی یا یک نهاد نیست. متعلق به همه مردمی است که هرکدام ممکن است روایت متفاوتی از امروز و فردای ایران داشته باشند، اما در برابر تهدید علیه کشور، مسئله ایران را مسئله‌ای مشترک می‌بینند.

شاید به همین دلیل بود که بسیاری از محاسبات درباره پیامدهای جنگ، با واقعیت جامعه ایران هم‌خوان نشد. قرار بود فشار خارجی، مسئله اصلی سیاست داخلی ایران شود؛ اما به‌تدریج هزینه‌های جنگ به درون جوامع و سیاست داخلی خود جنگ‌افروزان بازگشت. پرسش درباره هزینه‌های انسانی و اقتصادی، چرایی ادامه درگیری و مسئولیت سیاستمداران، به موضوعی برای افکار عمومی و رقابت سیاسی در آن سوی میدان تبدیل شد.این، معنای عینی یک واقعیت راهبردی است: وقتی جامعه هدف جنگ، توان تبدیل فشار به فروپاشی را از مهاجم می‌گیرد، بخشی از هزینه جنگ به خود آغازکننده آن بازمی‌گردد.

تاب‌آوری؛ سرمایه‌ای برای صلح

با این همه، شاید مهم‌ترین پرسش اکنون تازه آغاز می‌شود. با این سرمایه ملی چه باید کرد؟بزرگ‌ترین خطا آن است که تاب‌آوری مردم را یک منبع پایان‌ناپذیر بدانیم؛ گویی جامعه وظیفه دارد هر بار هزینه بحران‌ها را بپردازد و پس از عبور از خطر، دوباره به حاشیه برود. تاب‌آوری، محصول اعتماد، امید و احساس تعلق است و اگر این ریشه‌ها تضعیف شوند، هیچ جامعه‌ای تا ابد نمی‌تواند تنها با خاطره مقاومت گذشته، آینده خود را بسازد.قدردانی از این ظرفیت، فقط با تمجید از مردم در روزهای جنگ محقق نمی‌شود. قدرشناسی واقعی یعنی دیدن مردم در روزهای صلح؛ یعنی شنیدن مطالبات آنان، کاهش فشار بر زندگی‌شان، مبارزه با بی‌عدالتی، بازسازی اعتماد و فراهم کردن امکان مشارکت واقعی در سرنوشت کشور.اینجاست که تاب‌آوری از یک مفهوم دفاعی به یک مفهوم توسعه‌ای تبدیل می‌شود.

جامعه‌ای که توانسته در سخت‌ترین شرایط، زندگی خود را حفظ کند و معادلات یک جنگ پیچیده را برهم بزند، اگر از اعتماد و مشارکت کافی برخوردار باشد، می‌تواند همین ظرفیت را به نیروی پیشرفت تبدیل کند. همان جامعه‌ای که در روز خطر، توانایی حفظ کشور را نشان داده، در روز آرامش نیز می‌تواند نیروی محرک علم، اقتصاد، فناوری و توسعه باشد.مسئله فقط این نیست که مردم ایران توانستند فشار را تحمل کنند؛ مسئله مهم‌تر این است که آنها نشان دادند ایران از ذخیره‌ای اجتماعی برخوردار است که هنوز به‌طور کامل شناخته نشده است.شاید بزرگ‌ترین درس این دوره همین باشد: قدرت ملی فقط آن چیزی نیست که در زرادخانه‌ها نگهداری می‌شود. بخشی از قدرت یک کشور در حافظه تاریخی مردم، در پیوندهای اجتماعی، در احساس تعلق به سرزمین و در توانایی آنان برای حفظ امید در شرایط دشوار نهفته است.این سرمایه در روزهای جنگ، سپر کشور بود. و  در روزهای صلح، هم باید به موتور پیشرفت تبدیل شود.ایران در این دوره، یک بار دیگر نشان داد که ممکن است درباره بسیاری از مسائل اختلاف داشته باشد، اما در لحظه‌ای که مسئله موجودیت و آینده کشور مطرح می‌شود، ظرفیت بزرگی برای تبدیل تفاوت‌ها به یک نقطه اشتراک دارد. شناخت، حفاظت و تقویت این ظرفیت، شاید مهم‌تر از هر درس دیگری باشد که از این جنگ‌ها می‌توان آموخت.تاب‌آوری ملی، فقط توان زنده ماندن در روزهای سخت نیست؛ توان ساختن فردای بهتر از دل همان روزهای سخت است.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر