فارسی
علی هاشمی:

سه عامل شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، فراتر از یک رقابت حزبی، نشانه‌ای از فرسایش توان سیاسی و اقتصادی دولت ترامپ است؛ تحولی که می‌تواند معادلات جنگ ایران و آمریکا و مسیر دیپلماسی را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد.

 سه عامل شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا
۰ دقیقه

نورنیوز-گروه بین الملل: انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، فراتر از یک رقابت حزبی، نشانه‌ای از فرسایش توان سیاسی و اقتصادی دولت ترامپ است؛ تحولی که می‌تواند معادلات جنگ ایران و آمریکا و مسیر دیپلماسی را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد.

مسئله تاب‌آوری، یکی از مهم‌ترین متغیرهای تعیین‌کننده در جنگ‌های فرسایشی است. در چنین جنگ‌هایی، پیروزی لزوماً به‌معنای برخورداری از قدرت نظامی بیشتر نیست بلکه این پرسش اهمیت پیدا می‌کند که کدام طرف می‌تواند هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی منازعه را برای مدت طولانی‌تری تحمل کند. در جنگ فرسایشی، تاب‌آوری طرفین به‌اندازه توان نظامی آنها اهمیت دارد. اکنون نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، بار دیگر این مسئله را در کانون توجه قرار داده است.

این انتخابات در واقع بازتابی از مجموعه فشارهایی است که در ماه‌های گذشته بر دولت دونالد ترامپ وارد شده است. جنگ ایران، بحران انرژی ناشی از تحولات اوکراین و جنگ تعرفه‌ای آمریکا، سه عاملی هستند که در کنار یکدیگر هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد و جامعه آمریکا و متحدان غربی آن تحمیل کرده‌اند. به‌نظر می‌رسد، آنچه امروز در صندوق‌های رأی، خود را نشان داده تا اندازه زیادی نتیجه انباشت همین فشارهاست.

یکی از نخستین پیامدهای جنگ ایران برای کشورهای غربی، افزایش هزینه‌های انرژی بود. اروپا پیش از این نیز درگیر پیامدهای جنگ اوکراین و تحریم‌های روسیه بود. حملات اوکراین به پالایشگاه‌های روسیه و محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها، فشار مضاعفی بر بازار سوخت وارد کرد و قیمت انرژی را در کشورهای غربی افزایش داد. با آغاز جنگ ایران، این فشارها تشدید شد و اقتصادهای اروپایی با بحران تازه‌ای روبه‌رو شدند.

نکته قابل‌ توجه آن است که کشورهای اروپایی، دست‌کم در مواضع علنی، با جنگ علیه ایران همراهی نکردند و بارها مخالفت خود را با این منازعه اعلام کردند. با این‌ حال هزینه‌های اقتصادی جنگ به آنها نیز منتقل شد. افزایش قیمت انرژی و فشار بر معیشت خانوارها، زمینه‌ساز نارضایتی‌های اجتماعی شد؛ نارضایتی‌هایی که در برخی کشورهای اروپایی به اعتراض، شورش و حتی غارت در شهرها انجامید. مقام‌های ارشد اروپایی نیز درباره پیامدهای اقتصادی و اجتماعی این وضعیت هشدار داده‌اند.

در آمریکا نیز وضعیت چندان متفاوت نبود. ترامپ همزمان سه پرونده بزرگ را پیش برد: جنگ تعرفه‌ای، جنگ اوکراین و جنگ ایران. سیاست تعرفه‌ای دولت آمریکا، برخلاف وعده‌های اولیه، هزینه واردات را افزایش داد. کالاهایی که پیش‌تر با قیمت پائین از چین و دیگر کشورها وارد بازار آمریکا می‌شدند پس از اعمال تعرفه‌ها با قیمت بالاتری به دست مصرف‌کنندگان رسیدند. از سوی دیگر، انتقال تولید از چین به آمریکا نیز به‌معنای افزایش هزینه تمام‌شده کالاها بود؛ چراکه هزینه نیروی کار در آمریکا به‌مراتب بیشتر از چین است.

در چنین شرایطی، افزایش هزینه‌های انرژی و کالاها در کنار هزینه‌های جنگ، فشار مضاعفی بر زندگی مردم وارد کرد. بنابراین نمی‌توان شکست جمهوری‌خواهان را صرفاً به جنگ ایران نسبت داد. آنچه موقعیت ترامپ را تضعیف کرد، همزمانی این سه بحران و ناتوانی دولت او در مهار پیامدهای آنها بود.

در این میان، تفاوت مهمی میان سازوکار سیاسی آمریکا و برخی کشورهای اروپایی وجود دارد. در نظام سیاسی آمریکا وجود دو حزب قدرتمند و انتخابات میان‌دوره‌ای این امکان را فراهم می‌کند که نارضایتی عمومی به‌جای آنکه صرفاً در خیابان‌ها بروز پیدا کند از طریق صندوق رأی به دولت مستقر منتقل شود. انتخابات میان‌دوره‌ای در واقع فرصتی است تا مردم در فاصله دو انتخابات ریاست‌جمهوری درباره عملکرد رئیس‌جمهور و حزب حاکم قضاوت کنند.

این مسئله در ایران نیز نمونه‌های قابل‌توجهی داشته است. پیروزی محمد خاتمی، حسن روحانی و مسعود پزشکیان را می‌توان در چارچوب همین سازوکار تحلیل کرد. در مقاطع مختلف، جامعه ایران با انتخاب یک جریان سیاسی، خواسته خود را درباره مسیر اداره کشور و نحوه مواجهه با مسائل داخلی و خارجی بیان کرده است. برای مثال در دوران ریاست‌جمهوری حسن روحانی، اختلاف میان جریان‌های سیاسی بر سر ادامه تقابل یا حرکت به سمت مذاکره و سازش یکی از محورهای اصلی رقابت بود و نتیجه انتخابات، زمینه را برای آغاز مسیر برجام فراهم کرد.

در آمریکا نیز انتخابات میان‌دوره‌ای چنین کارکردی دارد. تجربه جورج بوش در جنگ عراق نمونه روشنی از این وضعیت است. پس از حمله آمریکا به عراق، افزایش تلفات نیروهای آمریکایی و بالا رفتن هزینه‌های جنگ، انتقادها از دولت بوش را تشدید کرد. دموکرات‌ها، به‌ویژه جناح چپ این حزب، به منتقدان جدی جنگ تبدیل شدند. در زمان رأی‌گیری درباره حمله به عراق نیز تنها شمار محدودی از سناتورها با این اقدام مخالفت کرده بودند و چهره‌هایی مانند هیلاری کلینتون و جو بایدن در شمار موافقان قرار داشتند. در مقابل، باراک اوباما و برنی سندرز از مخالفان جنگ بودند. بعدها جناح منتقد جنگ توانست، حمایت گسترده‌تری در جامعه به دست آورد و اوباما با رأی بالایی به ریاست‌جمهوری رسید.

اکنون پرسش اصلی این است که شکست انتخاباتی چه تأثیری بر تصمیم‌های آینده ترامپ خواهد گذاشت؟ به نظر می‌رسد، رئیس‌جمهور آمریکا در برابر دو رویکرد متفاوت قرار گرفته است. یک جریان در میان مشاوران او معتقد است که با توجه به تضعیف موقعیت جمهوری‌خواهان و کاهش امید به پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده، ترامپ باید برای پایان دادن به جنگ و دستیابی به یک توافق سیاسی تلاش کند. از این منظر، حتی اگر توافق مستلزم اعطای امتیازاتی به ایران باشد، دستاورد آن می‌تواند ثبت یک میراث سیاسی برای ترامپ و جلوگیری از تداوم هزینه‌های جنگ باشد.

در مقابل، جریان دیگری که به دیدگاه‌های محافظه‌کارانه‌تر و نومحافظه‌کاران نزدیک است ممکن است همچنان بر ادامه فشار نظامی و اقتصادی تأکید کند. استدلال این گروه آن است که اگر آمریکا از ابتدا جنگ را با شدت بیشتری پیش می‌برد اکنون در چنین موقعیتی قرار نمی‌گرفت. این همان اختلافی است که از ابتدا در اردوگاه ترامپ وجود داشته است؛ اختلاف میان طرفداران جریان ماگا و رویکردهایی که بر مذاکره و استفاده از میانجی‌هایی مانند پاکستان و حتی روسیه برای رسیدن به توافق تأکید دارند، در برابر کسانی که معتقدند باید کار را با فشار حداکثری یکسره کرد.

به نظر می‌رسد، تصمیم نهایی ترامپ درباره ایران نیز به زمان نیاز داشته باشد. با تشکیل کنگره جدید و افزایش قدرت دموکرات‌ها، مشکلات دولت او در تصویب بودجه و پیشبرد برنامه‌های سیاسی بیشتر خواهد شد. در ادبیات سیاسی آمریکا، رئیس‌جمهوری که در چنین شرایطی با کنگره مخالف روبه‌رو باشد به «اردک لنگ» تشبیه می‌شود؛ رئیس‌جمهوری که قدرت و توان مانور سیاسی او به‌شدت محدود شده است.

با وجود این نباید تصور کرد که فرسایش سیاسی و اقتصادی در آمریکا به‌معنای نبود فشار بر ایران است. همان‌طور که واشنگتن با محدودیت‌های داخلی مواجه شده، تهران نیز باید مسئله تاب‌آوری خود را به‌طور جدی بررسی کند.

بنابراین همان پرسشی که امروز در واشنگتن مطرح است در تهران نیز اهمیت دارد: جامعه و اقتصاد ایران تا چه اندازه توان تحمل ادامه این وضعیت را دارند؟

این موضوع طبیعتاً باید در سطوح عالی تصمیم‌گیری کشور، از‌جمله شورای عالی امنیت ملی، مورد بررسی قرار گیرد. اگر ارزیابی‌ها نشان دهد که ادامه وضعیت موجود در بلندمدت هزینه‌های سنگینی به کشور تحمیل می‌کند، حرکت به سمت مصالحه و توافق باید به‌عنوان یک گزینه جدی در نظر گرفته شود. در مقابل، اگر ظرفیت تاب‌آوری کشور امکان ادامه مقاومت و دستیابی به امتیازات بیشتر را فراهم کند، محاسبات متفاوت خواهد بود.

در نهایت به نظر می‌رسد، ایران و آمریکا هر دو در آستانه یک تصمیم مهم قرار گرفته‌اند. ترامپ باید انتخاب کند که پس از شکست انتخاباتی، مسیر توافق و پایان دادن به جنگ را در پیش بگیرد یا همچنان به آزمودن تاب‌آوری ایران ادامه دهد. تهران نیز باید با ارزیابی دقیق هزینه‌ها و ظرفیت‌های خود میان ادامه مقاومت و دستیابی به توافق تصمیم بگیرد. بازگشت به توافقی شبیه برجام نیز با توجه به تحولات و شرایط جدید به‌سادگی گذشته نخواهد بود و احتمالاً مستلزم مذاکرات دشوار و امتیازدهی‌های متقابل است.

 

منبع: سازندگی
اخبار مرتبط
  • جان بولتون، مشاور سابق امنیت ملی ترامپ، شکست سنگین جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا را تاریخی خواند و آن را هشداری برای دونالد ترامپ دانست.

  • دونالد ترامپ رییس جمهوری آمریکا و حزب جمهوریخواه این کشور در انتخابات میان دوره ای ۲۰۲۶ شکست خوردند. این شکست البته پیش از انتخابات هم قابل پیش بینی بود، بویژه در مجلس نمایندگان، اما حجم و کیفیت کرسی هایی که حزب حاکم بر کاخ سفید در انتخابات مجالس نمایندگان، سنا و فرمانداری های از دست داد، شگفتی ساز است.

  • «جو کنت»، مدیر پیشین مرکز مبارزه با تروریسم آمریکا، در پی شکست سنگین حزب حاکم در انتخابات میان‌دوره‌ای، این انتخابات را یک همه‌پرسی صریح علیه جنگ با ایران توصیف کرد و از دونالد ترامپ خواست تا پیش از دیر شدن، با پایان دادن به این جنگ، تمرکز خود را معطوف به بهبود وضعیت شهروندان آمریکایی کند.

ارسال نظر