نورنیوز_گروه سیاسی: شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا و واگذاری اکثریت هر دو مجلس به دموکراتها، پرسش مهمی را درباره آینده جنگ ایران و آمریکا مطرح کرده است: آیا ترامپ برای جبران شکست سنگین در عرصه سیاست داخلی، به سمت تشدید تقابل نظامی با ایران حرکت خواهد کرد یا برعکس، محدودیتهای سیاسی جدید او را به سمت کاهش تنش و یافتن راهی برای خروج از جنگ سوق خواهد داد؟
پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه به ارزیابی صرفاً شخصیتی از دونالد ترامپ وابسته باشد، مستلزم بررسی همزمان چند متغیر است؛ از جمله رقابتهای درونحزبی جمهوریخواهان برای انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸، احتمال آغاز روندهای نظارتی و قضایی علیه دولت ترامپ، تضعیف موقعیت بینالمللی رئیسجمهور آمریکا، شرایط سیاسی نتانیاهو در اسرائیل و مهمتر از همه، هزینهها و پیامدهای پیشبینیناپذیر ورود مجدد به جنگ با ایران.
دو سناریو؛ تشدید جنگ یا جستوجوی راه خروج؟
در سناریوی نخست، گروهی با تکیه بر ویژگیهای شخصیتی ترامپ، بهویژه خودشیفتگی، حساسیت شدید به شکست و تمایل به نمایش قدرت، احتمال میدهند که او برای جبران ضربه انتخاباتی و بازسازی تصویر اقتدار خود، دست به اقدامی پرریسک علیه ایران بزند. در این نگاه، شکست در انتخابات میتواند به جای مهار رفتار ترامپ، انگیزهای برای نمایش قدرت نظامی و انتقال کانون توجه افکار عمومی از بحران داخلی به یک بحران خارجی باشد. برخی اظهارات هیلاری کلینتون درباره احتمال واکنش غیرقابل پیشبینی ترامپ در برابر شکست را نیز در همین چارچوب تحلیل می کنند
اما سناریوی دوم بر واقعیتی متفاوت تأکید دارد: ترامپ، با وجود تلاش برای نمایش چهرهای مقتدر و غیرقابل عقبنشینی، در تصمیمگیریهای پرهزینه معمولاً به محاسبه منافع شخصی و سیاسی خود توجه دارد. از این منظر، شکست انتخاباتی نه انگیزهای برای جنگ جدید، بلکه هشداری درباره افزایش هزینههای آن خواهد بود. ترامپ اکنون با کنگرهای روبهروست که اکثریت هر دو مجلس آن در اختیار رقیب سیاسی او قرار گرفته و میتواند دو سال پایانی ریاستجمهوریاش را به دورهای از تحقیقات، منازعات سیاسی و محدودیتهای اجرایی تبدیل کند.
البته هیچیک از این دو سناریو را نمیتوان قطعی دانست. مسئله اصلی آن است که آیا منافع شخصی و سیاسی ترامپ در شرایط جدید با ورود مجدد به جنگ همراستا خواهد بود یا به سمت مهار تنش و یافتن راهی برای پایان دادن به آن حرکت خواهد کرد؟
رقابت ۲۰۲۸؛ شکاف در اردوگاه جمهوریخواهان
یکی از مهمترین متغیرهایی که در تحلیل آینده جنگ نباید نادیده گرفته شود، آغاز زودهنگام رقابتهای درونحزبی برای انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ است. اظهارات جیدی ونس، معاون ترامپ، پس از آشکار شدن شکست جمهوریخواهان، نشانهای معنادار از این روند است.
ونس در چهارم نوامبر، در پیامی صریح در شبکه اجتماعی ایکس، جنگ ایران را عامل اصلی شکست حزب جمهوریخواه معرفی کرد و نوشت: «دلیل شکست ما جنگ است.» او حتی با اشاره به از دست رفتن اکثریت سنا، این پرسش را مطرح کرد که آیا واقعاً میتوان هزینه چنین شکستی را برای ادامه جنگ توجیه کرد؟ ونس همچنین تأکید کرد که توصیه قبلی او برای پایان دادن به جنگ، توصیه درستی بوده است. واشنگتنپست، آسوشیتدپرس و رویترز این موضعگیری را فاصلهگذاری آشکار معاون رئیسجمهور با سیاست جنگی ترامپ و نشانهای از محاسبات سیاسی او برای آینده توصیف کردند.
اهمیت این موضعگیری صرفاً در اختلافنظر ونس با ترامپ نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که بخشی از جمهوریخواهان ظاهراً به این جمعبندی رسیدهاند که ادامه مسیر کنونی، نهتنها به حفظ قدرت حزب کمک نمیکند، بلکه میتواند شانس بازگشت آن به کاخ سفید در سال ۲۰۲۸ را نیز کاهش دهد. به همین دلیل، احتمال دارد رقابت برای بازسازی اعتبار جمهوریخواهان، به تدریج به عاملی محدودکننده برای تصمیمات پرهزینه ترامپ تبدیل شود.
در چنین شرایطی، اگر ترامپ بخواهد با تشدید جنگ، این مسیر بازسازی را مختل کند، احتمال تعمیق شکاف درون حزب افزایش خواهد یافت. حتی موضوع استیضاح نیز میتواند به یکی از ابزارهای این تقابل تبدیل شود. دموکراتها با تسلط بر مجلس نمایندگان امکان آغاز روند استیضاح و انجام تحقیقات گسترده علیه دولت را خواهند داشت.
هرچند محکومیت و برکناری رئیسجمهور در سنا به رأی دوسوم اعضای حاضر نیاز دارد و صرف اکثریت دموکراتها برای آن کافی نیست، اما شکاف احتمالی در میان جمهوریخواهان میتواند معادلات را پیچیدهتر کند. بهویژه آنکه رویترز در گزارش پنجم نوامبر خود از برنامه دموکراتها برای تحقیق درباره معاملات تجاری خانواده ترامپ و استفاده از اختیارات نظارتی کنگره خبر داده است.
نتانیاهو؛ متحدی که خود با بحران مواجه است
متغیر مهم دیگر، تضعیف موقعیت بینالمللی ترامپ و شرایط سیاسی متحد اصلی او در جنگ علیه ایران، یعنی بنیامین نتانیاهو است. شکست جمهوریخواهان، توان سیاسی ترامپ برای شکل دادن به ائتلافهای بینالمللی و تحمیل اراده خود را کاهش میدهد. همزمان، نتانیاهو نیز با وضعیت دشواری در سیاست داخلی اسرائیل روبهروست. گزارش رویترز در پنجم نوامبر نشان میدهد که انتخابات ۲۷ اکتبر اسرائیل به تشکیل اکثریت روشن برای بلوک نتانیاهو منجر نشده و حمایت برخی احزاب عربی از رقیب او، گادی آیزنکوت، موقعیت نخستوزیر را تضعیف کرده است.
از این منظر، فشار نتانیاهو برای ازسرگیری جنگ با ایران ممکن است همچنان ادامه داشته باشد، اما توان او برای تبدیل این خواسته به تصمیم قطعی واشنگتن، با محدودیتهای بیشتری مواجه خواهد شد. بهخصوص آنکه گزارشهایی از اختلافنظر ترامپ و نتانیاهو درباره فرصت دادن به مسیر مذاکرات منتشر شده است.
ترامپ نیز باید به آینده سیاسی و حتی پروندههای شخصی و خانوادگی خود توجه کند. اگر جمهوریخواهان در انتخابات ۲۰۲۸ قدرت را به دموکراتها واگذار کنند، دولت بعدی میتواند تحقیقات درباره عملکرد و فعالیتهای اقتصادی ترامپ و خانوادهاش را با جدیت بیشتری دنبال کند. بنابراین، حفظ شانس بازگشت جمهوریخواهان به قدرت، برای رئیسجمهور آمریکا صرفاً یک هدف حزبی نیست و میتواند با محاسبات شخصی او نیز پیوند بخورد.
ایران؛ متغیر تعیینکننده در محاسبات کاخ سفید
با وجود همه این عوامل، شاید مهمترین متغیر در محاسبات ترامپ، عدم قطعیت درباره واکنش ایران به آغاز مجدد جنگ باشد. واشنگتن با تجربه دو جنگ قبلی و مشاهده توان ایران برای تحمیل هزینههای نظامی، اقتصادی و منطقهای، نمیتواند با اطمینان درباره دامنه و پیامدهای یک تقابل جدید تصمیم بگیرد. مسئله فقط میزان خسارت احتمالی به تأسیسات نظامی نیست؛ بلکه چگونگی گسترش جنگ، امنیت انرژی، وضعیت تنگه هرمز و پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی نیز در محاسبات آمریکا قرار دارد.
در واقع، ترامپ با یک دوراهی مواجه است: از یک سو، عقبنشینی بدون دستاورد قابل ارائه در برابر ایران میتواند به تضعیف بیشتر اعتبار سیاسی و بینالمللی او منجر شود و از سوی دیگر، ورود مجدد به جنگی که پایان و دامنه پیامدهای آن قابل پیشبینی نیست، ممکن است شکست انتخاباتی را به بحرانی عمیقتر برای دولت و حزب جمهوریخواه تبدیل کند. این همان وضعیتی است که قدرت بازدارندگی ایران و پیشبینیناپذیری واکنش آن را به عاملی مؤثر در محاسبات کاخ سفید تبدیل میکند.
در این میان، نامه جیدی ونس به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، پیش از انتخابات آمریکا نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند. والاستریت ژورنال و سپس آکسیوس گزارش دادند که این نامه با هدایت ترامپ و با هدف بررسی امکان ازسرگیری مذاکرات ارسال شده است.
زمانبندی این اقدام قابل تأمل است. در شرایطی که نشانههای احتمال شکست جمهوریخواهان وجود داشت و ترامپ همچنان از احتمال اقدام نظامی پس از انتخابات سخن میگفت، باز نگه داشتن کانال ارتباطی با تهران میتوانست نوعی اقدام پیشدستانه برای حفظ گزینه دیپلماسی باشد؛ بدون آنکه واشنگتن ناچار شود این اقدام را به عقبنشینی ناشی از نگرانیهای انتخاباتی نسبت دهد. به بیان دیگر، کاخ سفید میخواست همزمان امکان اعمال فشار نظامی و مسیر تفاهم سیاسی را حفظ کند.
اکنون موضعگیری پس از انتخابات ونس، این برداشت را تقویت میکند که در ساختار سیاسی آمریکا، نگاه انتقادی به تداوم جنگ در حال تقویت است؛ هرچند هنوز نمیتوان آن را به معنای تصمیم قطعی دولت برای توقف تقابل دانست.
در مجموع، شکست جمهوریخواهان الزاماً به معنای پایان تهدید نظامی علیه ایران نیست و حتی نمیتوان احتمال رفتارهای هیجانی ترامپ را منتفی دانست؛ اما معادلات سیاسی جدید، هزینه تصمیم برای آغاز جنگ مجدد را بهمراتب افزایش داده است. ترامپ اکنون نهتنها باید پیامدهای احتمالی جنگ با ایران را محاسبه کند، بلکه باید نسبت آن را با آینده حزب جمهوریخواه، رقابت ۲۰۲۸، موقعیت شخصی خود و محدودیتهای ناشی از کنگره دموکراتنشین بسنجد.
از این منظر، مهمترین پیام انتخابات آمریکا برای تهران، نه اطمینان از کنار گذاشته شدن گزینه نظامی، بلکه آشکارتر شدن شکاف میان خواستههای جنگطلبانه برخی متحدان آمریکا و هزینههایی است که واشنگتن برای تحقق آن باید بپردازد. این وضعیت میتواند فضای بیشتری برای دیپلماسی عزتمندانه و تثبیت بازدارندگی ایران ایجاد کند؛ مشروط بر آنکه تهران در محاسبات خود، احتمال تداوم تهدید و حتی خطای محاسباتی طرف مقابل را نیز همچنان جدی بگیرد.