نورنیوز-گروه بین الملل: این مقاله، هم به لحاظ زمان انتشار و هم به لحاظ محتوا، برای دستاندرکاران امور بینالملل در عرصههای فکری و عملی حاوی نکات و موضوعات جالب و جذابی میباشد. تمرکز این مقاله بر مفهوم «پیچیدگی چند وجهی» برای درک آنچه امروز در جهان میگذرد، میباشد. چرا و چگونه به اندیشه آچاریا درخصوص «پیچیدگی چند وجهی» در روابط بینالملل میتوان توجه تحلیلی داشت؟ در پاسخ به این پرسش باید ابتدا به «اهمیت درک از روابط بینالملل» پرداخت؛ سپس به «زندگی علمی و کارنامه فکری آچاریا» توجه نمود و سرانجام به «بنیادهای مفهوم پیچیدگی چند وجهی» دقت کرد.
درخصوص درک ماهیت روابط بینالملل باید گفت این که کنشگران ماهیت روابط بینالملل را چگونه میبینند، در تصمیمها و رفتارهای آنها مخصوصاً در دو پدیده بنیادین روابط بینالملل یعنی صلح و جنگ نقش اساسی دارد. حمله آمریکا به عراق در ۲۰۰۳، براساس قرائت و ادراک خاصی از روابط بینالملل شکل گرفت که عمدتاً ایدئولوژیک یعنی بر سازههایی از پیش تعیین شده استوار بود، تا استراتژیک به معنای درک واقعیتها و شرایط و تنظیم و تعقیب منافع ایالات متحده.
تعرض و تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به سرزمین عزیز ما نیز برگرفته از درک روابط بینالمللی ترامپ میباشد. این درک بر این گزاره سوار بود که آمریکا به عنوان هژمون نظامی دنیا، و رژیم صهیونیستی به عنوان هژمون نظامی منطقهای میتوانند با تفسیر شرایط در ایران، مهندسی نوین و متفاوتی را در منطقه داشته باشند. کمی به گذشته برگردیم؛ اشغال نظامی افغانستان در ۱۹۷۹ (۱۳۵۸) از ادراک خاص اتحاد شوروی از روابط بینالملل ریشه میگرفت؛ ادراکی که اتحاد شوروی را بعد از اشغال، از نظر جهانی، قویتر می پنداشت اما نهایتاً به یکی از دلایل فروپاشی آن منجر شد.
با در نظر گرفتن آنچه گفته شد، نبرد سنگینی در خصوص چگونگی ادراک از روابط بینالملل در چند دهه گذشته بین بازیگران روابط بینالملل و اندیشمندان این حوزه از علوم اجتماعی وجود داشته و دارد. ما با تنوع و رنگارنگی خاصی از ادراکهای مربوط به ماهیت روابط بینالملل روبرو هستیم.در این میان، آچاریا خصوصاً در پژوهش اخیر خود، اصلیترین و محوریترین پیشفرض ادراکهای غالب از روابط بینالملل را به چالش میکشد و میگوید تحلیلها را ادراکهایی چون جهان تکقطبی آمریکا، جهان دو قطبی آمریکا و چین، جهان سه قطبی آمریکا، روسیه و چین و دیگر عبارتهایی از این دست بر قطبگرایی استوارند. در حالیکه ما از مرحله قطبگرایی به هر صورت آن، عبور کرده و وارد دوران پیچیدگی چندوجهی شدهایم.
آچاریا که در حال حاضر استاد روابط بینالملل در دانشگاه واشنگتن دی سی است، متولد ۱۹۶۱ هندوستان بوده و تحصیلات اولیه دانشگاهی خود را در آن کشور و مخصوصاً در دانشگاه جواهر لعل نهرو انجام داده و سرانجام بعد از تدریس در چندین دانشگاه در استرالیا و چین، در آمریکا به کار پژوهش و اندیشهورزی روابط بینالملل و تدریس در این حوزه مشغول شده است. او که سالها رئیس انجمن علمی موسوم به مطالعات روابط بینالملل بوده، در دو دهه گذشته با انتشار چندین کتاب و مقاله که بعضاً به همراهی «باری بوزان»(استاد بازنشسته روابط بینالملل) بوده، چند حرف اساسی را ارائه کرده است. اول آنکه نمیتوان نظرات روابط بینالملل را منحصراَ در روابط بینالملل غربی خلاصه کرد. به اعتقاد او، با روابط بینالملل جهانی شده (Global IR) روبرو هستیم. فقط نظرات غربی روابط بینالملل را نباید جدی گرفت بلکه نظرات جهان غیرغربی اعم از آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا را نیز از نظر نظریهپردازی روابط بینالمللی باید جدی پنداشت. دوم آنکه به نقش جنوب جهانی، بهای قابل توجهی داده و جنوب جهانی را صرفاً مصرفکننده هنجارهای غرب ساخته بینالمللی نمیبیند، بلکه جنوب جهانی، موثر در پیدایش و ترویج هنجارهای بینالمللی میپندارد.
نظریه پیچیدگی چندوجهی آچاریا بر میخ بنیاد سوار است. اول آنکه ما وارد دنیای بدون هژمون میشویم. غرب دیگر توانایی اعمال هژمونی بر روابط بینالملل را ندارد. دوم، کنشگران در روابط بینالملل متنوع و متکثر شده از مجموعهای از قدرتهای بزرگ، دولتها، نهادهای بینالمللی، کمپانیها، گروههای افراطی، باندهای جهانی و تبهکار و شبکههای جامعه مدنی را نشات میگیرند. سوم آنکه چگونگی ارتباطات متقابل در روابط بینالملل از طریق تجارت، امور مالی، شبکهها و زنجیرهای تولید و زیرساختهای توسعهمحور و مهاجرت دگرگون شدهاند. چهارم آنکه جهان از نظر فرهنگی متنوع شده و ما با گونههای متعدد مدرن شدن و نه نسخه واحدی روبرو هستیم. و پنجم آنکه همکاری و حکمرانی نیز با پدیده کثرت و تنوع همراه گشته است. این دنیا، هم پیچیدهتر از گذشته و تحلیلهای خطی است و هم پیچیدگی آن همه ابعاد زندگی اقتصادی، اجتماعی، نظامی و فرهنگی را در بر میگیرد.