نورنیوز- گروه اجتماعی: بازی دو تیم فوتبال ملوان و تراکتورسازی در بندر انزلی قرار بود فقط یک مسابقه فوتبال باشد مثل سایر بازیهای لیگ؛ اما پیش از آنکه سوت آغاز مسابقه به صدا دربیاید، اتفاقی افتاد که مسابقه را به حاشیه برد و یک پرسش جدیتر را پیش روی جامعه گذاشت: در ورزشگاه سیروس قایقران چه گذشت و چرا شعارهای قومیتی بار دیگر توانست فضای یک مسابقه فوتبال را ملتهب کند؟
ماجرا از انتشار ویدئوهایی از شعارهای توهینآمیز منتسب به بخشی از تماشاگران ملوان آغاز شد. واکنش تراکتور بسیار شدید بود؛ بازیکنان این تیم به رختکن رفتند و باشگاه اعلام کرد که دیدار به دلیل فحاشی و آنچه «توهینهای نژادپرستانه و قومیتی» خوانده شده، برگزار نشده است.
در ظاهر، این یک اتفاق فوتبالی است؛ یکی دیگر از همان حاشیههایی که متأسفانه سالهاست گاهوبیگاه در ورزشگاههای ایران دیده میشود. فوتبال پرهیجان است، رقابت ایجاد میکند و هوادار هم حق دارد تیمش را تشویق کند، حتی علیه تیم رقیب شعار بدهد. اما جایی که رقابت فوتبالی از توهین به بازیکن عبور میکند و به تحقیر یک قوم، زبان یا هویت اجتماعی میرسد، دیگر با یک «فحاشی معمولی در ورزشگاه» روبهرو نیستیم.
مسئله دقیقاً از همینجا جدی میشود. ایران امروز در شرایط معمول اجتماعی و سیاسی قرار ندارد. کشور از یک دوره جنگی سخت و پرهزینه عبور کرده و در ماههای پس از آن، یکی از مهمترین سرمایههای اجتماعی شکلگرفته در جامعه، تقویت احساس تعلق ملی و همبستگی عمومی بوده است. در چنین شرایطی، هر چیزی که بتواند شکافهای هویتی و قومی را تحریک کند، حتی اگر از یک سکو و در یک مسابقه فوتبال آغاز شود، اهمیت آن از خود فوتبال فراتر میرود.
البته نباید از یک حادثه در ورزشگاه به سرعت نتیجه گرفت که شکاف قومی در جامعه در حال گسترش است. اتفاقاً جامعه ایران در بزنگاههای دشوار بارها نشان داده که هویت ملی میتواند بر بسیاری از تفاوتهای محلی، قومی و مذهبی غلبه کند. بنابراین نه باید یک شعار را به کل مردم یک شهر یا قوم تعمیم داد و نه اجازه داد یک حادثه ورزشی به ابزاری برای تولید نفرت متقابل تبدیل شود. اما درست به همین دلیل باید با آن حساس بود.
شکاف اجتماعی معمولاً از اتفاقات بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی از عادی شدن ادبیات کوچکِ تحقیر آغاز میشود. امروز یک شعار در ورزشگاه است؛ فردا ممکن است همان ادبیات در فضای مجازی بازتولید شود؛ پسفردا هواداران دو تیم آن را علیه یکدیگر به کار ببرند و در نهایت، چیزی که ابتدا فقط یک کری فوتبالی بود، به یک برچسب هویتی تبدیل شود. در عصر شبکههای اجتماعی، یک ویدئوی چندثانیهای از یک سکو میتواند در چند ساعت میان میلیونها نفر دستبهدست شود و روایتی بزرگتر از واقعیت اولیه بسازد.
از همین منظر، تصمیم تراکتور برای ترک زمین نیز باید فارغ از موافقت یا مخالفت با آن، در یک چارچوب بزرگتر دیده شود. وقتی باشگاه رسماً دلیل برگزار نشدن مسابقه را فحاشی و توهین قومیتی اعلام میکند، موضوع دیگر صرفاً یک اختلاف فوتبالی نیست و طبیعتاً باید نهادهای مسئول نیز با دقت آن را بررسی کنند.
فوتبال اتفاقاً میتواند یکی از بهترین مکانهای تقویت نگاه ملی باشد. تراکتور فقط متعلق به تبریز نیست؛ ملوان فقط متعلق به انزلی نیست. بازیکنان این تیمها در تیم ملی کنار هم بازی میکنند، پرچم یک کشور را بر تن دارند و بسیاری از آنها از خانوادههایی با پیشینههای قومی متفاوت آمدهاند. فوتبال اگر درست مدیریت شود، میتواند تفاوتها را به رقابت سالم تبدیل کند، نه اینکه رقابت را به دشمنی هویتی بکشاند. اما در ماجرای انزلی یک لایه دیگر هم وجود دارد که نمیتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد: آیا این اتفاق صرفاً محصول هیجان و بیاخلاقی بخشی از سکوها بوده است یا باید احتمال عوامل و تحریکات غیرفوتبالی را نیز بررسی کرد؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان از روی چند ویدئو صادر کرد و نسبت دادن چنین رخدادی به یک جریان یا عامل مشخص، بدون سند، خود میتواند به همان شکافی دامن بزند که قرار است با آن مقابله شود. اما دقیقاً به دلیل حساسیت شرایط کشور، نهادهای مسئول باید این احتمال را بررسی کنند؛ نه با پیشداوری، بلکه با مستندسازی، شناسایی افراد، بررسی چگونگی شکلگیری شعارها و رصد نحوه بازتولید آن در شبکههای اجتماعی.
این احتیاط از آن جهت ضروری است که نمونههای پیشین نشان دادهاند فوتبال در ایران گاهی میتواند به محملی برای بازتاب یا تشدید تنشهای هویتی تبدیل شود. از سوی دیگر، حتی در فضای هواداری تراکتور نیز پیشتر نسبت به احتمال «برنامهریزی برای توهین» و تلاش برای دامن زدن به قومیتگرایی هشدار داده شده است؛ البته این ادعاها بهخودیخود اثباتکننده وجود چنین سازماندهیای نیستند و باید با سند بررسی شوند.
در این میان، بدترین واکنش ممکن، افتادن در دام تعمیم است: اینکه رفتار چند نفر به حساب یک شهر، یک استان یا یک قوم نوشته شود. چنین رویکردی دقیقاً همان چیزی است که میتواند یک حادثه محدود را به یک شکاف گسترده تبدیل کند. راه درست، همزمان دو چیز است: قاطعیت در برابر توهین و خویشتنداری در برابر تعمیم.
فدراسیون فوتبال، سازمان لیگ، باشگاهها و نهادهای انتظامی باید با استفاده از تصاویر، گزارش ناظران و مستندات موجود، عاملان رفتارهای توهینآمیز را شناسایی کنند و برخورد بازدارنده انجام دهند. در فوتبال حرفهای جهان نیز رفتارهای تبعیضآمیز صرفاً یک مسئله اخلاقی تلقی نمیشود و نهادهای فوتبالی برای آن مجازاتهای مشخص در نظر میگیرند؛ همین روزها نیز فیفا در پروندهای جداگانه، شعار تبعیضآمیز هواداران اسپانیا را مشمول مقررات ضدتبعیض دانسته است.
اما همزمان، باشگاهها و چهرههای اثرگذار فوتبال نیز باید مسئولانه رفتار کنند. پاسخ به توهین قومیتی نباید با توهین قومیتی دیگری داده شود. اعتراض به بیاخلاقی نباید به بازتولید بیاخلاقی منجر شود. اگر یک سکو خطا کرده است، سکوی دیگر نباید به دلیل همان خطا، خود را مجاز به انتقام بداند. این همان جایی است که یک مسابقه فوتبال به موضوعی مرتبط با امنیت اجتماعی تبدیل میشود.
امنیت ملی فقط به مرزها، تجهیزات نظامی و تهدیدهای خارجی محدود نیست. یکی از مؤلفههای امنیت ملی، توان جامعه برای حفظ انسجام خود در برابر شکافها و تحریکات است. جامعهای که بتواند اختلافهایش را مدیریت کند، در برابر فشار خارجی مقاومتر است؛ جامعهای که در آن شکافهای قومی و هویتی به آسانی تحریک شود، آسیبپذیرتر خواهد بود. در شرایط عادی نیز شعار قومیتی زشت و مخرب است؛ اما در شرایطی که کشور یک دوره جنگی سخت را پشت سر گذاشته و سرمایه اجتماعی و همبستگی ملی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است، حساسیت نسبت به چنین رفتارهایی باید چند برابر باشد.
ماجرای انزلی بنابراین نباید بهانهای برای متهم کردن یک شهر، یک قوم یا هواداران یک باشگاه شود. برعکس، باید فرصتی باشد برای اینکه یک بار برای همیشه روشن شود هیچ تیمی، هیچ سکو و هیچ هویتی حق ندارد دیگری را به دلیل قومیت، زبان یا زادگاهش تحقیر کند. فوتبال باید محل رقابت باشد، نه میدان بازتولید شکافهای اجتماعی.
و شاید مهمترین درس اتفاق بندر انزلی همین باشد: امروز باید با یک شعار توهینآمیز در ورزشگاه همانقدر جدی برخورد کرد که با یک رفتار غیراخلاقی؛ نه به این دلیل که هر شعار، تهدید امنیتی است، بلکه به این دلیل که امنیت اجتماعی از جایی آغاز میشود که جامعه اجازه نمیدهد تحقیر دیگری به یک امر عادی تبدیل شود.
در روزهایی که بیش از همیشه به «ایران» بهعنوان نقطه اتصال همه تفاوتها نیاز داریم، مراقبت از این سرمایه فقط وظیفه نهادهای امنیتی نیست؛ وظیفه باشگاهها، رسانهها، ورزشکاران، هواداران و البته همه کسانی است که تریبونی در اختیار دارند. انزلی را نباید به یک شکاف بزرگتر تبدیل کرد؛ باید از آن یک هشدار کوچک اما جدی گرفت.