نورنیوز_گروه اقتصادی: بحران انرژی در پی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به یکی از مهمترین چالشهای اقتصادی و سیاسی دولت دونالد ترامپ تبدیل شده است؛ بحرانی که نه با وعدههای مکرر رئیسجمهور آمریکا درباره کنترل اوضاع فروکش کرده و نه با آزادسازی ذخایر راهبردی و تلاش برای افزایش عرضه گازوئیل بهسادگی قابل مهار است. در سوی دیگر این معادله، ایران با طرح راهبرد «محاصره کردن محاصره» و گسترش هشدارهای دریایی، میکوشد هزینههای فشار آمریکا را از مرزهای صادراتی خود فراتر ببرد و به معادله امنیت انرژی بین المللی پیوند بزند.
از تنگه هرمز تا گسترش دامنه تهدید
شهریورماه امسال، محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، از راهبرد «محاصره کردن محاصره» سخن گفت؛ راهبردی که بر اساس آن، فشار دریایی آمریکا نباید اقدامی یکطرفه و بدون هزینه برای واشنگتن و متحدانش باقی بماند. در ادامه، سپاه پاسداران نیز هشدار داد شناورهایی که از مسیرهای تعیینشده تخطی کنند، حتی خارج از تنگه هرمز و خلیج فارس، هدف قرار می گیرند.
اهمیت این رویکرد صرفاً در افزایش دامنه تهدید نظامی نیست؛ مسئله اصلی، گسترش نااطمینانی در زنجیره حملونقل انرژی است. هرچه احتمال حمله به نفتکشها افزایش یابد، هزینه بیمه، کرایه حمل، زمانبندی تحویل و تصمیم شرکتهای کشتیرانی برای ورود به منطقه نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
گزارش رویترز در ۷ اکتبر نشان داد که حملات به نفتکشهای عبوری از تنگه هرمز در هفته قبل، به بالاترین سطح هفتگی از زمان آغاز جنگ رسیده بود. این گزارش در شرایطی منتشر شد که کشورهای منطقه برای افزایش صادرات نفت تلاش میکردند؛ تلاشی که با افزایش خطرات دریایی همراه شده بود.
به این ترتیب، جنگ انرژی تنها بر سر میزان نفتی که تولید یا صادر میشود نیست؛ اکنون امنیت روانی برای عبور ایمن محموله ها عاملی تعیینکننده در قیمت نهایی محسوب می شود .
بحران گازوئیل؛ نقطه آسیبپذیر اقتصاد آمریکا
در این میان، افزایش قیمت فرآوردههای نفتی، بهویژه گازوئیل، فشار مضاعفی بر اقتصاد آمریکا وارد کرده است. گازوئیل برخلاف تصوری که آن را صرفاً سوخت کامیونها میداند، در حملونقل کالا، کشاورزی، زنجیره تأمین مواد غذایی و بخشهایی از صنعت نقشی اساسی دارد. افزایش قیمت آن میتواند هزینه تولید و توزیع را بالا ببرد و از مسیرهای مختلف به تورم مصرفکننده منتقل شود.
بر اساس گزارش رویترز در ۹ اکتبر، قیمت گازوئیل در آمریکا به ۶.۲۸ دلار برای هر گالن رسیده بود؛ رقمی که حدود ۷۰ درصد بالاتر از سطح پیش از آغاز جنگ بود. این افزایش در آستانه انتخابات میاندورهای سوم نوامبر، برای جمهوریخواهان و دولت ترامپ اهمیت سیاسی ویژهای دارد.
اختلال در عرضه نفت خاورمیانه، آسیب به زیرساختهای پالایشی، جنگ روسیه و اوکراین و محدودیت دسترسی به فرآوردههای آماده مصرف، همگی در شکلگیری شرایط کنونی نقش دارند اما مهمترین عامل در مجموعه عوامل ذکر شده بحران هرمز است. آنچه بحران را پیچیدهتر کرده، همزمانی این عوامل و دشواری جبران سریع کمبود گازوئیل است.
ذخایر راهبردی؛ مسکنی برای بازاری ملتهب
ترامپ در هفتههای اخیر تلاش کرده است با ابزارهای اضطراری و اقدامات روانی، فشار بازار را کاهش دهد. فشار بر کشورهای اروپایی برای آزادسازی ذخایر گازوئیل، حمایت از عرضه بیشتر فرآوردهها و تصمیم گروه هفت برای تسریع آزادسازی ذخایر نفتی، بخشی از این اقدامات بوده است.
هدف این سیاستها روشن است: تزریق عرضه به بازار، کاهش نگرانی از کمبود و جلوگیری از انتقال کامل شوک انرژی به قیمت سوخت و هزینه زندگی شهروندان.
اما میان آزادسازی ذخایر و حل بحران عرضه تفاوت وجود دارد. ذخایر راهبردی برای مدیریت اختلالهای موقت طراحی شدهاند و نمیتوانند بهتنهایی جایگزین پایدار تولید، ظرفیت پالایش و مسیرهای امن انتقال شوند. افزون بر این، آزادسازی نفت خام لزوماً به معنای افزایش فوری عرضه گازوئیل نیست؛ زیرا تبدیل نفت خام به فرآوردههای مورد نیاز، به ظرفیت پالایشگاهی و شرایط عملیاتی وابسته است.
از همین رو، اثر چنین تصمیمهایی ممکن است در کوتاهمدت محسوس باشد، اما برای کاهش پایدار قیمتها، بازار به عرضه قابل اتکا و مستمر نیاز دارد.
چراغ سبز به گازوئیل روسیه؛ چرخشی زیر فشار بازار
اقدام تازه ترامپ در توافق با ولادیمیر پوتین برای افزایش عرضه گازوئیل روسیه، یکی از روشنترین نشانههای فشار بحران انرژی بر تصمیمگیری واشنگتن است. دولت آمریکا که پیشتر با هدف محدود کردن درآمدهای مسکو، تحریمهایی علیه بخش انرژی روسیه اعمال کرده بود، اکنون مجوزی موقت برای معاملات و واردات گازوئیل روسیه صادر کرده است.
ترامپ در ۹ اکتبر اعلام کرد روسیه در مرحله نخست بیش از ۳۰۰ هزار تن گازوئیل به بازار آمریکا و جهان عرضه خواهد کرد و محمولههای دیگری نیز در ماههای آینده در نظر گرفته شدهاند. با انتشار این خبر، قراردادهای آتی گازوئیل آمریکا با افت مواجه شدند؛ نشانهای از آنکه بازار دستکم در کوتاهمدت به احتمال افزایش عرضه واکنش نشان داد.
با این حال، واکنش اولیه قیمتها را نباید با حل بحران اشتباه گرفت. تحلیلگران بازار انرژی درباره کفایت این توافق برای کاهش پایدار قیمتها ابراز تردید جدی دارند. حجم واقعی محمولهها، زمان تحویل، وضعیت پالایشگاههای روسیه و امکان تداوم صادرات، همگی در میزان اثرگذاری آن تعیینکنندهاند.
از سوی دیگر، این تصمیم با انتقاد اوکراین روبهرو شد. ولودیمیر زلنسکی توافق را اقدامی به سود مسکو دانست؛ انتقادی که به تعارض میان دو هدف واشنگتن اشاره دارد: کاهش فوری فشار قیمت سوخت در داخل آمریکا و ادامه سیاست محدودسازی درآمدهای انرژی روسیه.
روسیه؛ عرضه بیشتر در سایه آسیب پالایشگاهها
یکی از پرسشهای اصلی درباره توافق جدید این است که روسیه تا چه اندازه میتواند وعده افزایش صادرات را عملی کند. حملات اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه، در کنار نیاز داخلی این کشور، بر ظرفیت عرضه فرآوردهها اثر گذاشته به صورتی که مسکو اکنون به وارد کننده بنزین تبدیل شده است.
بر اساس گزارش اساندپی گلوبال در ۹ اکتبر، صادرات گازوئیل روسیه در نیمه نخست سال به حدود یک میلیون بشکه در روز میرسید، اما از ماه ژوئیه میانگین آن به حدود ۵۵۰ هزار بشکه در روز کاهش یافت. این آمار نشان میدهد که توان صادراتی روسیه در ماههای اخیر با افت شدید روبهرو بوده است.
بنابراین، حتی اگر مسکو از نظر سیاسی برای افزایش صادرات اعلام آمادگی کند، تحقق آن به ظرفیت واقعی پالایش و امکان تحویل محمولهها بستگی دارد. وعده عرضه چند میلیون تن گازوئیل، تا زمانی که به جریان واقعی و پایدار محمولهها تبدیل نشود، نمیتواند بهتنهایی مبنای اطمینان بازار قرار گیرد.
در همین حال، گزارشها از ادامه حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه حکایت دارد. این وضعیت میتواند اجرای توافق را دشوارتر کند و نشان دهد که راهحل اعلامشده از سوی ترامپ، به تحولات میدانی جنگ دیگری نیز وابسته است.
بازار انرژی با وعده اداره نمیشود
مجموع این تحولات، یک واقعیت اقتصادی را برجسته میکند: قیمت انرژی فقط به اظهارات سیاستمداران یا اعلام توافقهای جدید وابسته نیست؛ بازار به میزان عرضه واقعی، سرعت تحویل، ظرفیت پالایش و سطح ریسک در مسیرهای حملونقل واکنش نشان میدهد.
ترامپ در ماههای اخیر بارها با تکرار ادعای بازبودن تنگه هرمز و عبور روزانه ۲۲ تا ۲۸ میلیون بشکه نفت، و حتی ارقامی بالاتر از سطح پیش از جنگ، کوشیده است نگرانی بازار را کاهش دهد؛ ادعاهایی که هیچیک از مراجع مستقل آن را تایید نمی کنند و تکرار مداومشان موجب شده اثرگذاری روانی این پیامها بر بازار بین برود و یا حتی معکوس عمل کند
از یک سو، ترامپ برای محدود کردن صادرات نفت ایران فشار دریایی و تحریمی را افزایش داده است؛ از سوی دیگر، برای کاهش قیمت سوخت در داخل ناچار شده به آزادسازی ذخایر، فشار بر متحدان و تسهیل عرضه گازوئیل روسیه متوسل شود. این همزمانی نشان میدهد که مدیریت بحران انرژی، بهویژه در بازار فرآوردهها، با ابزارهای سیاسی بهتنهایی امکانپذیر نیست.
راهبرد «محاصره کردن محاصره» ایران نیز در چنین بستری معنا پیدا میکند: تداوم فشار دریایی موجب افزایش ریسک و هزینه حملونقل منطقهای خواهد شد و آثار آن از محدوده صادرات ایران فراتر خواهد رفت و در بازار جهانی انرژی بازتاب پیدا می کند.
چالش ترامپ تنها یافتن محمولههای بیشتر گازوئیل نیست. مسئله اصلی، بازگرداندن اطمینان به بازاری است که همزمان با اختلال عرضه، آسیب زیرساختها، محدودیتهای ژئوپلیتیکی و افزایش هزینه انتقال روبهروست. تا زمانی که این عوامل برطرف نشوند، هر توافق یا آزادسازی ذخایر میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد، اما تضمینی برای بازگشت پایدار قیمتها به سطح پیش از بحران نخواهد بود.