نورنیوز-گروه فرهنگی: «یکی میاد دنبالم» روایت روزهای جنگ و تأثیر آن بر زندگی کودکان است. فیلم تلاش میکند در کنار روایت فضای ملتهب جنگ، از امید، شجاعت و ایستادگی کودکان بگوید و تصویری متفاوت از مواجهه نسل جدید با بحران ارائه دهد.
سازندگان این اثر فیلمبرداری آن را در شرایطی انجام دادهاند که جنگ و حملات موشکی در جریان بوده و بخشی از صحنههای فیلم با صدای واقعی پدافند و انفجارها ثبت شده است که تجربهای متفاوت برای گروه رقم زده است.
به همین بهانه گفتوگویی با سیدجواد هاشمی کارگردان و طوطیا یعقوبی، محمد متین محمدی و یاسین طاهریان بازیگران فیلم داشتیم.
«یکی میاد دنبالم» اثری از دل یک تجربه متفاوت
سید جواد هاشمی در پاسخ به سوالات درباره علت ساخت این اثر توضیح داد.
چه شد که سراغ ساخت این فیلم درباره کودکان و جنگ رفتید؟
قصه «یکی میاد دنبالم» قصه امروز کشور ماست. زندگی در جنگ برای بچههای ما هم جریان دارد و حتی در بعضی مواقع میتوان گفت تجربه آنها از جنگ، از زندگی بزرگسالان هم متفاوت و جذابتر است. ما فیلم را در میانه جنگ ساختیم. پدافند شلیک می شد و بچهها بازی میکردند. من کات نمیدادم و اجازه میدادم بازی ادامه پیدا کند. بخشی از صداهای پدافند و انفجار در فیلم واقعی است به همین دلیل وقتی سر تدوین این تصاویر را میدیدم، بغض میکردم.
یک پلان داشتیم که بازیگران در حال بازی بودند و صدای پدافند بالای سرشان شنیده میشد. بازیگر نقش شاهین همان وسط گفت «یا ابوالفضل» که کات دادم، با خودم گفتم ایکاش همان پلان را نگه میداشتیم چون میتوانستیم یک لحظه واقعی و تاریخی را ثبت کنیم.
در صحنهای دیگر وقتی خرابیهای خیابان جوادیه تهران را میگرفتیم. دشمن گفته بود راهآهن را هدف قرار خواهد داد و از حدود 2 بامداد، پدافندها شروع به کار کردند. صدابردار گفت: شاید بهتر باشد کار را متوقف کنیم اما گفتم نه، بگذارید این صداها ثبت شوند.
این فضای واقعی جنگ چقدر روی روند ساخت فیلم تأثیر گذاشت؟
دقیقاً بسیاری از اتفاقات همان لحظه وارد فیلم شد. حتی بعضی دیالوگها را بر اساس همان صداها و شرایط نوشتم. برای من این خیلی مهم بود که اگر کسی سالها بعد این فیلم را دید، بداند که فیلم واقعاً وسط جنگ ساخته شده است.
کار کردن با کودکان در شرایط جنگی چه چالشهایی داشت؟
سیدجواد هاشمی: خانوادهها بیشتر از بچهها میترسیدند. بچهها جلوی دوربین بودند و خانوادههایشان در لابی نشسته و نگران بودند که چرا باید بچههایشان در چنین شرایطی فیلم بازی کنند. اما در خود بچهها تقریباً ترسی وجود نداشت. هیچکدام آنطور که انتظار داشتیم واکنش نشان نمیدادند.
یک گروه عراقی هم برای مصاحبه آمده بودند. آنها هم جنگ را دیده بودند و با جنگ زندگی کرده بودند، اما وقتی همان لحظه پدافند شروع کرد، یکی از آنها ترسید. به او گفتم از چه چیزی میترسی؟ بعد دید بچهها خیلی راحت نشستهاند و ادامه داد. از من پرسید چطور ممکن است در چنین شرایطی فیلم بسازیم و بچهها نترسند. من به او گفتم: «ما زیر موشکباران زندگی میکنیم.» برای ما این بخشی از واقعیت زندگی بود، نه اینکه بخواهیم شجاعت نمایشی نشان بدهیم.
نمونهای هم داشتید که یک اتفاق واقعی مستقیماً وارد دیالوگ فیلم شود؟
بله. یک صحنه داریم که شخصیت طوطیا و دو نفر دیگر حضور دارند و درباره گریه کردن صحبت میشود. من همان لحظه سه دلیل برای گریه شخصیت نوشتم.
دلیل اول این بود که چرا کیک را به خانوادهها داده است. دلیل دوم این بود که دلش برای بچهها تنگ شده، چون روزهای پایانی فیلمبرداری بود و خود من هم واقعاً دلم برای بچهها تنگ شده بود. اما دلیل سوم مربوط به خود جنگ بود. بچهها نمیترسیدند، ولی من میدیدم لبخندهایشان تلخ شده است. وقتی صدای پدافند میآمد، میدیدم تنشان کمی میلرزد.
برای همین جملهای نوشتم که مضمونش این بود که جنگ مقاومت و ایستادگی میخواهد اما این بچهها چه گناهی کردهاند که با هر انفجار تنشان میلرزد.
با توجه به فضای جنگی فیلم، چطور تلاش کردید قصه فقط تلخ نباشد؟
من دوست دارم فیلم در کنار بغض، خنده هم داشته باشد. فکر میکنم «یکی میاد دنبالم» فیلمی ساده و روان باشد که هم بچهها را بخنداند و هم بعضی جاها به گریه بیندازد. بد نیست بچهها به حال و روز امروز ما بغض کنند. شاید همین بغضها زمینهای برای خندههای فردایشان باشد. آخرین پلان فیلم هم همین مفهوم را دارد. از کودک میپرسیم قبل از فوت کردن شمع، آرزویت چیست و او میگوید: «آرزو میکنم که دیگه هیچوقت جنگ نشه.»
شما سالهاست در حوزه کودک و نوجوان کار میکنید. چرا این حوزه هنوز برایتان جدی است؟
تقریباً از سال ۱۳۹۰ اولین فیلم سینمایی جدیام را ساختم. البته پیش از آن در سال ۱۳۸۶ کاری به نام «دوئت» ساختم که آن هم درباره نوجوانان بود. بعد از آن در دهه ۹۰ هشت فیلم سینمایی ساختم که همگی در حوزه کودک و نوجوان بودند و به صورت خصوصی تولید شدند. سرمایه این فیلمها را خودم تهیه میکردم یا شریک میگرفتم و با سختی زیادی آنها را میساختیم. کسانی هم بودند که عاشقانه وارد سینمای کودک شدند و سرمایه خود را در این حوزه گذاشتند. به نظرم سرمایهگذاری در سینمای کودک شاید از نظر اقتصادی، عقلانی نباشد اما بسیار عاشقانه است.
گاهی برای ساخت فیلم حتی ساختمان یا ماشین فروختم اما اکنون دیگر شرایط اقتصادی گذشته را ندارم. «یکی میاد دنبالم» هم نخستین فیلم دولتی من است که فارابی و حوزه هنری در آن مشارکت کردهاند. بعد از «دوئت» این نخستین فیلم غیرفانتزی من به شمار میرود. دغدغه اصلی من این است که اگر در کشور ما قرار است یک فیلم بزرگسال ساخته شود، حداقل باید دو فیلم برای کودکان ساخته شود. دستکم یکچهارم جمعیت کشور ما کودک و نوجوان و جوان هستند اما برای این جمعیت حتی به اندازه یکبیستم هم فیلم ساخته نمیشود.
ما باید در طول سال تعداد زیادی فیلم کودک بسازیم و بعد انتظار نداشته باشیم بچهها به سینما بروند. وقتی آنها را به سینما رفتن عادت نمیدهیم، طبیعتاً چند سال بعد با نسلی از بزرگسالان مواجه میشویم که اصلاً سینما را نمیشناسند و بیشتر با لپتاپ و گوشی سروکار دارند.
از حضور در جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان بگویید
اصولاً برگزاری هر جشنوارهای، چه جشنواره کودک و نوجوان و چه جشنواره فجر باعث میشود آن حوزه رسمیتر شناخته شود. فیلمها بیشتر دیده میشوند، مورد نقد قرار میگیرند و وارد رقابت میشوند و همین موضوع به آثار ارزش افزوده میدهد.
سینما جدا از فرهنگسازی، سرگرمی هم هست و قرار است آرامش و اوقات فراغت ایجاد کند بنابراین در شرایطی که جامعه یک دوره ملتهب را پشت سر گذاشته، برگزاری جشنواره کودک و نوجوان اهمیت بیشتری پیدا میکند.
خاله شیوا میان کودکان و اضطراب جنگ
طوطیا یعقوبی، بازیگر نقش خاله شیوا در فیلم «یکی میاد دنبالم»، درباره نقش خود در این فیلم سخن گفت
خاله شیوا چه شخصیتی دارد؟
خاله شیوا در واقع یک مربی مهد برای بچههای بیسرپرست است که بسیار ناگهانی در موقعیتی قرار میگیرد که نه تجربهای دارد و نه در ابتدا دوست دارد در چنین شرایطی باشد اما از آنجایی که خودش مادر است، خیلی زود با بچهها همذاتپنداری میکند. در روزهای جنگ، هفت نفر از بچهها به دلیل شرایطی که برای سرپرستانشان پیش آمده، در مرکز میمانند. بقیه بچهها به مراکز امن و جاهای دیگر رفتهاند اما این هفت کودک همچنان منتظر سرپرستانشان هستند.
خاله شیوا میماند و باید زیر بمباران و موشکباران، هم بچهها را آرام کند، هم استرس خودش را کنترل کند و هم نگران بچه و همسر خودش باشد که منتظرشان هستند.
برای نزدیک شدن به شخصیت خاله شیوا تمرین خاصی داشتید؟
واقعاً فرصت زیادی برای تمرین نداشتم. با این حال چون خودمان در دل جنگ بودیم، تجربههای انسانی و شرایطی را که مردم تجربه میکردند از نزدیک دیده بودم. جنگ ۱۲ روزه را تجربه کرده بودیم و دوباره جنگ دیگری را هم تجربه کردیم. اتفاقات هنوز برای من تازه بود. در فضای مجازی هم پر بود از تصاویری که آسیبهای واردشده به مردم و هموطنانمان را نشان میداد. آن التهاب و بغض درون من وجود داشت و فکر میکنم این تجربه زیسته به من کمک کرد.
کودکان بازیگر و تجربه ایفای نقش زیر سایه جنگ
بازیگران خردسال «یکی میاد دنبالم» نیز درباره نقشهای خود آنچه در این اثر آموختهاند سخن گفتند.
یاسین طاهریان درباره تجربه بازی در این فیلم، گفت: من ۱۰ سال دارم و از شیراز آمدهام. حضور در فیلم «یکی میاد دنبالم» خیلی تجربه خوبی بود. خیلی بهم خوش گذشت، کلی خندیدیم و چیزهای زیادی از بازیگرهایی که کنارشان کار کردم یاد گرفتم.
محمدمتین محمدی نیز درباره بازی خود گفت: من ۱۳ سال دارم و نقش شاهین را بازی کردم. از هفت سالگی بازیگری را شروع کردم، برای من جذاب بود که فیلم هم درام داشت و هم طنز. شخصیت شاهین بخشی از طنز کار را بر عهده داشت و اینکه در زیر آن همه ترس و بمباران، بتوانیم طنز هم داشته باشیم، خیلی سخت بود.