آنچه چین امروز در سیاست خارجی خود و مدیریت روابط بینالمللی دنبال میکند، ریشه در تاریخ و فرهنگ این کشور دارد. بدون توجه به سرشت و سرنوشت تاریخی چین و نگرشهای فکری، فلسفی در این سرزمین کهن نمیتوان چگونگی مدیریت چین در روابط بینالمللی معاصر را شناخت.در تاریخ طولانی و پرماجرای چین، فراز و فرودهای فراوانی به چشم میخورد. چین فقط یک کشور با مرزهای سیاسی نوین نیست، بلکه تمدنی کهن و مستقر در سرزمینی پیچیده میباشد. در ریشهدار بودن فرهنگی و تمدنی چین، افراد شاخصی چون «سونتزو» در چند هزار سال پیش درسها و عبرتهای استراتژیک درخصوص مدیریت جنگ را بگونهای مفهومبندی کردهاند که نه فقط در آکادمیهای نظامی چین، بلکه در سرتاسر دنیا تدریس میشود.
مفاهیم بنیادینی چون لزوم تعیین روش سیاسی برای عملیات نظامی، استفاده از ابزار جاسوسی برای شناخت کامل دشمن، جنگ روانی و فریب دشمن و از همه مهمتر گزاره بسیار اساسی «بدون جنگ کردن، پیروز شو» که از آموزههای سونتزو است، در فرهنگ و رفتار استراژیک چین همیشه بازتاب داشته است. علاوه بر سونتزو، تأکید کنفوسیوس بر مفهوم بنیادین هماهنگی و هارمونی، در سنت استراژیک چین قابل ردیابی است، اما فقط ایدهها و نگرشهای استراتژیک به تنهایی، فرهنگ استراتژیک چین را شکل نمیدهند؛ تجربههای تاریخی چین نیز در شناسایی رفتار استراژیک چین حائز اهمیت میباشد. برخورد مستقیم با استعمار و آنچه قرن تحقیر نامیده میشود یعنی سالهای بین ۱۸۳۹ تا ۱۹۴۹، چین را نسبت به استقلال و حاکمیت و تمامیت ارضی حساس کرده است.
دوران کمونیستی چین نیز پرماجرا و بر ادراک روابط بینالمللی این کشور اثر عمیقی داشته است. شاید مهمترین موضوع، تمرکز و اولویتی باشد که چین از دهه ۷۰ میلادی قرن بیستم در «توسعه» دنبال کرده است.تمامیت کنشهای چین در عرصه بینالمللی، بر محور توسعه اقتصادی و اجتماعی آن میچرخد و البته این روند انتخابی، از مارپیچ بسیار سخت سیاست داخلی چین عبور کرده است. و بعد حدود نیم قرن، توسعه اقتصادی و اجتماعی چین به مرحلهای رسیده که به قدرت دوم دنیا تبدیل شده است.
اما این فرهنگ استراژیک و مخصوصاً تأکید بر توسعه، بر ساختاری نظری و فکری سوار شده است. به عبارت دیگر، چین به نظریهپردازی در روابط بینالملل برای اهداف خود بها داده و اغراق نخواهد بود که بیان شود چین به همان اندازه که به تولید کالای اقتصادی و ساختن تجهیزات نظامی اهمیت میدهد، به پردازش نظریات و چارچوبهای فکری برای مدیریت روابط بینالمللی بها میدهد. در قلب مجموعه و منظومه نظری چین در حوزه روابط بینالمللی، حرکت در ساختار نظام بینالمللی معاصر، تدوین و تأکید بر اصول مشخصی مانند حاکمیت ملی و عدم مداخله و اهمیت منشور ملل متحد قرار دارد. اما چینیها صرفاً در سالهای اخیر حداقل چهار ابتکار بینالمللی را به صورت سندهای جدی و کار شده، منتشر ساخته اند که چارچوب مفهومی حرکتهای بینالمللی آن کشور است. اینها عبارتند از ابتکار جهانی توسعه در سال ۲۰۲۱، ابتکار امنیت جهانی در سال ۲۰۲۲، ابتکار تمدن جهانی در ۲۰۲۳ و ابتکار حکمرانی جهانی در ۲۰۲۵.
فرهنگ استراژیک و نظریهپردازی روابط بینالمللی چین در عرصه عمل، آن کشور را به قدرتی حفظگرا و ریشهگرای تدریجی تبدیل کرده است. بدین معنی که چین در عین حفظ آمادگیهای فوقالعاده نظامی، از رویارویی سختافزارگرایانه با ایالات متحده پرهیز میکند. همزمان آرام و محتاط، افزایش و رشد قدرت همهجانبه خود را دنبال میکند. بعضاً در ایالات متحده، جناحها و جریانهایی هستند که مخصوصاً تمایل دارند از طریق پرونده تایوان، برخورد نظامی با چین را دنبال کنند ولی چین در عین اینکه از مواضع خود در قضیه تایوان کوتاه نیامده و توانایی نظامی لازم برای برخورد را فراهم کرده، روابط همهجانبهای را نیز با آمریکا شکل داده است. ماهیت این رابطه، شکلدهنده آینده روابط بینالمللی است.