نورنیوز_گروه اقتصادی: بازار اوراق خزانه آمریکا شاید جایی نباشد که بتوان از روی آن درباره «پیروزی» یا «شکست» قطعی یک جنگ سخن گفت، اما رفتار این بازار میتواند نشانه های بسیار مهمی را پدیدار سازد که در سخنرانیهای سیاسی کمتر دیده میشود. هشدارهایی که در هفتههای اخیر از سوی استیو هانکه و گلدمن ساکس درباره بازار اوراق خزانه بلندمدت آمریکا مطرح شده، دقیقاً از همین زاویه اهمیت دارد: دولت آمریکا برای جذب سرمایه در سررسیدهای بلندمدت، با بازاری مواجه شده که ریسک بسیار بیشتری مطالبه میکند.
اکنون مهمترین مسئله در بازار اوراق خزانه آمریکا وجود خریدار نیست بلکه قیمت خرید است؛ یعنی سرمایهگذاران برای نگهداری بدهی بلندمدت آمریکا، بازده بالاتری میخواهند. این تفاوت ظریفی است که اتفاقاً از نظر اقتصادی اهمیت بسیار بیشتری دارد.
استیو هانکه، اقتصاددان آمریکایی، مدتهاست نسبت به بازگشت «نگهبانان بازار اوراق» یا همان سرمایهگذارانی که نسبت به سیاستهای مالی دولت حساساند، هشدار داده است. گلدمن ساکس نیز در تحلیلهای اخیر خود از فشار بر بازدهی اوراق بلندمدت و ماندگاری ریسکهای مالی سخن گفته است. معنای ساده این هشدارها آن است که بازار دیگر حاضر نیست بدون مطالبه هزینه بیشتر، ریسکهای بلندمدت اقتصاد آمریکا را بپذیرد.
اینجاست که جنگ اهمیت پیدا میکند.
ترامپ در روایت رسمی خود همواره، تصویری کاملاً متفاوت ارائه میکند. او بارها از قدرت آمریکا، عملکرد مطلوب اقتصاد و پیروزی در جنگ سخن گفته و همزمان ایران را در آستانه نابودی تصویر کرده است. در این روایت، آمریکا در حال پیروز شدن است و طرف مقابل در حال فروپاشی است اما بازار اوراق بر خلاف ترامپ که قرار نیست صورت حساب تبلیغات سیاسی غیر واقعی اش را پرداخت کند، شاخصها را بر اساس واقعیتهای فعلی و آتی تنظیم می کند.
بازار مالی با سخنرانی رئیسجمهور تنظیم نمیشود. سرمایهگذار به این نگاه میکند که دولت در سالهای آینده چقدر بدهی خواهد داشت، تورم به کجا میرود، نرخ بهره چه مسیری خواهد داشت و برای تأمین این حجم از بدهی، چه میزان سود باید پرداخت شود.
مجموع شاخصهای اقتصادی بر اساس برآوردهایی از این دست شکل می گیرند ونه اظهارات بی پایه و سرخوشانه ترامپ.
به همین دلیل است که تقریبا هیچ تناسبی میان رفتار بازار و اظهارات ترامپ وجود ندارد و اغلب حتی متضاد عمل می کنند.
جنگ دقیقاً از همین کانال میتواند مسئله را پیچیدهتر کند. افزایش ریسک انرژی، نفت و حملونقل، فشار بر قیمت کالاها و افزایش هزینههای نظامی، همگی میتوانند همزمان دو مشکل ایجاد کنند: فشار تورمی و افزایش هزینههای مالی دولت.
اگر تورم بالاتر بماند، کاهش سریع نرخ بهره دشوارتر میشود. اگر نرخهای بهره بالا بمانند، تأمین مالی بدهی دولت گرانتر میشود. و هرچه هزینه بهره بالاتر برود، بخش بزرگتری از منابع دولت صرف پرداخت بدهیهای قبلی خواهد شد.
بنابراین ممکن است یک تناقض مهم شکل بگیرد: واشنگتن از «پیروزی» سخن بگوید، اما بازار برای تأمین مالی همین دولت، نرخ بیشتری مطالبه کند.
بازار اوراق داور جنگ نیست، اما میتواند هزینه اقتصادی تصمیمات دولت را بهروشنی نشان دهد. اگر جنگ کوتاه و کمهزینه باشد، فشار مالی آن قابل مدیریتتر است؛ اما با فرسایشی شدن جنگ و تداوم اختلال در انرژی و تجارت، هزینهها از میدان نبرد به سوخت، حملونقل، تورم، نرخ بهره، کسری بودجه و در نهایت بازار بدهی منتقل میشود.
اینجاست که جمله «همهچیز خوب است» با یک سؤال ساده مواجه میشود: اگر واقعاً همهچیز خوب است، چرا سرمایهگذاران برای نگهداری بدهی بلندمدت آمریکا بازده بیشتری مطالبه میکنند؟ پاسخ این سؤال را نه ترامپ، بلکه بازار خواهد داد.
در چنین شرایطی، پاسخ به این پرسش که «چرا خریداران اوراق آمریکا ناپدید شدهاند؟» شاید چندان پیچیده نباشد؛ خریداران می توانند همچنان وجود داشته باشند، اما برای پذیرش ریسک بیشتر، قیمت بالاتری مطالبه میکنند. جنگی که قرار بود نشانه قدرت آمریکا باشد، اکنون هزینه انرژی، تورم، مخارج دولت و بازده اوراق را افزایش داده است.
در چنین شرایطی و علی رغم تلاش شبانه روزی ترامپ و تیم تبلیغاتی او برای ارائه چهره ای پیروز از او در جنگی بدون دستلورد، بازار اوراق، برخلاف سیاستمداران، هیچ تمایلی برای نمایش غیر واقعی پیروزی ندارد.