تله نتانیاهو و ترامپ برای ایران

مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت امور خارجه با اشاره به اظهارات اخیر نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی درباره احتمال حمله ایران، این مواضع را بخشی از تلاش نخست وزیر رژیم صهیونیستی برای زمینه‌سازی و مشروعیت‌بخشی به اقدام احتمالی علیه ایران ارزیابی کرد.

تله نتانیاهو و ترامپ برای ایران
۰ دقیقه

نورنیوز-گروه سیاسی: اظهارات اخیر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی مبنی بر در اختیار داشتن اطلاعات موثق از قصد ایران برای حمله پیش از انتخابات این رژیم و هم‌زمانی آن با تحرکات منطقه‌ای تل‌آویو، پرسش‌های فراوانی را درباره اهداف پشت‌پرده این ادعاها برانگیخته است.

محمد ایرانی، مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت امور خارجه و سفیر سابق ایران در کویت و لبنان با تأکید بر اینکه اقدامات رژیم صهیونیستی همواره با اهدافی مرموز و چندلایه دنبال می‌شود، معتقد است این ادعاها بازتابی از تفاوت دیدگاه دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی در چگونگی برخورد با تهران است؛ جایی که ترامپ ترجیح می‌دهد با جنگ روانی، تداوم محاصره و فشار اقتصادی بدون پرداخت هزینه، ایران را تحریک به آغاز درگیری کند و به نتانیاهو نیز پیام داده که فعلاً صبوری پیشه کند.

این کارشناس ارشد مسائل غرب آسیا با اشاره به سفر نتانیاهو به امارات و دیدار با محمد بن زاید در نشستی چندجانبه با حضور ادعایی نمایندگان چندین کشور منطقه‌ای، تصریح کرد که یکی از محورهای اصلی تحرکات تل‌آویو به مسائل یمن، کنترل انصارالله بر تنگه باب‌المندب و پیامدهای جنگ تحمیلی بازمی‌گردد.

به باور ایرانی، نتانیاهو در تلاش است تا با دادن اطمینان‌خاطر امنیتی و اطلاعاتی به اماراتی‌ها، ابوظبی را بار دیگر وارد معادلات یمن و رقابت با عربستان سعودی کند؛ راهبردی که هدف بنیادین آن جلوگیری از هرگونه آرامش یا شکل‌گیری ساختار امنیت دسته‌جمعی در منطقه است، چرا که بقای هویتی و ماهیت برتری‌طلبانه این رژیم در گرو تعمیق گسل‌ها و تنش‌های مستمر میان همسایگان تعریف شده است.

در ادامه متن کامل گفت‌وگوی ایرنا با محمد ایرانی، مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت امور خارجه را مطالعه می‌کنید.

اسرائیل بازیگری مرموز است؛ مواضع نتانیاهو باید با دقت رصد شود

دو روز پیش بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم اسرائیل، در مصاحبه‌ای ادعا کرد اطلاعات موثقی وجود دارد که ایران قصد دارد پیش از انتخابات اسرائیل دست به حمله بزند و تهدیداتی را هم مطرح کرد. به نظر شما معنا و اهداف این‌گونه اقدامات تبلیغاتی در آستانه انتخابات اسرائیل چیست؟

پیش از پاسخ به پرسش شما باید به یک نکته اساسی اشاره کنم؛ تحرکات رژیم صهیونیستی و به‌ویژه اظهارات مقامات آن، خصوصاً شخص آقای نتانیاهو، همواره باید با دقت ویژه و موشکافانه مد نظر قرار گیرد. اسرائیلی‌ها معمولاً بازیگرانی مرموز با اهداف و برنامه‌هایی بسیار ویژه هستند که مطالب و ادعاهای خود را با حساب‌وکتاب خاصی اعلام می‌کنند. آن‌ها همیشه تلاش داشته‌اند تا حضور و نفوذ خود را در منطقه به اشکال مختلف گسترش دهند؛ بنابراین فکت‌ها و تجربیات تاریخی حکم می‌کند که به هیچ اظهارنظری از سوی آن‌ها صرفاً به عنوان یک موضع‌گیری ساده نگاه نشود.

اما درباره اهداف پشت‌پرده این اظهارات؛ به نظرم می‌رسد کماکان یک تفاوت دیدگاه جدی در خصوص چگونگی برخورد یا تعامل با جمهوری اسلامی ایران میان ترامپ و نتانیاهو وجود دارد. ترامپ در حال حاضر به‌شدت در فاز جنگ روانی فعال است و به دنبال این است که جمهوری اسلامی ایران را برای شروع یک سری عملیات جدید نظامی تحریک کند. او می‌خواهد تحریکات را به سمتی ببرد که ایران آغازکننده عملیات باشد. از فحوای پیام‌ها و روندهای موجود چنین برمی‌آید که به نتانیاهو گوشزد و توصیه شده که فعلاً علیه ایران اقدامی انجام ندهد؛ یعنی صبوری کند تا شاید اقدام یا عملیات اولیه‌ای از جانب ایران کلید بخورد.

محمد ایرانی

 

ترامپ ترجیح می‌دهد بدون هزینه منتظر بماند، اما وضعیت انتخاباتی نتانیاهو متزلزل است

علت این رویکرد ترامپ این است که احساس می‌کند شرایط تقابل با ایران فعلاً بر وفق مراد واشنگتن پیش می‌رود. او می‌بیند که فشارهای گذشته و تحریم‌ها بدون اینکه آمریکا هزینه مستقیمی بپردازد ادامه دارد، محاصره اقتصادی بر جای خود باقی است، وضعیت اقتصادی ایران تحت فشار است و با گذشت زمان، تنگه هرمز هم تدریجاً آن شوک اولیه خود را از دست داده است.

به همین دلیل ترامپ معتقد است در مقطع فعلی نیازی به گزینه نظامی ندارد؛ اما اینکه این شرایط سیال تا چه زمانی ادامه خواهد داشت مشخص نیست و ممکن است بعد از انتخابات کنگره وضعیت کاملاً تغییر کند.

اما در نقطه مقابل، نتانیاهو طور دیگری فکر می‌کند. او تصور می‌کند برای بهبود موقعیت متزلزل انتخاباتی خود در داخل اسرائیل، حتماً نیازمند دست زدن به یک سری عملیات نظامی جدید است و شاید این بار بخواهد مستقیماً به مراکزی در خاک ما حمله کند. بنابراین، فضاسازی تبلیغاتی اخیر مبنی بر اینکه «ایران قصد حمله دارد»، تلاشی است از سوی نتانیاهو برای مشروعیت‌بخشی به اقدام احتمالی خود یا زمینه‌چینی برای آن؛ هرچند ترامپ همچنان اصرار دارد که تل‌آویو نباید شروع‌کننده باشد و باید منتظر تحرکات ناشی از فشارها بر ایران بمانند.

نتانیاهو در ابوظبی به دنبال تحریک امارات برای بازگشت به پرونده یمن بود

به تحرکات منطقه‌ای اسرائیل اشاره کردید. سفر اخیر نتانیاهو به امارات و دیدارش با محمد بن زاید (که علیرغم برخی تکذیب‌های اولیه، توسط رسانه‌های رسمی دو طرف تأیید شد و حتی ادعا شد با حضور نمایندگان ۷ تا ۹ کشور برگزار شده و برخی کشورها حضور خود را تکذیب کردند) تا چه حد به این پازل و تنش‌های ایران مربوط است؟

اسرائیلی‌ها اهدافی پیچیده را در این سفرها دنبال می‌کنند. گرچه محتوای دقیق آن جلسات علنی نشده، اما بر اساس تحلیل واقع‌بینانه صحنه، موضوعات مورد بررسی نمی‌تواند خارج از چارچوب مسئله تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، تنش‌های منطقه‌ای و وضعیت یمن و انصارالله باشد. حتی تحلیل برخی کارشناسان که تمرکز این سفر را بر موضوع یمن و تسلط اخیر انصارالله بر آبراهه باب‌المندب می‌دانند، تحلیل بیراهی نیست.

اماراتی‌ها در اوایل سال جاری میلادی، تحت فشارهای شدید عربستان سعودی و شکست‌های میدانی، ناچار شدند به تدریج از بخش‌هایی از یمن خارج شوند و یمن جنوبی را به جریان‌های تحت حمایت ریاض واگذار کنند.

یکی از اهداف اصلی نتانیاهو در ابوظبی می‌تواند این باشد که به اماراتی‌ها اطمینان‌خاطر و پوشش اطلاعاتی-امنیتی بدهد تا مجدداً با کارت یمن بازی کنند. امارات شناخت اطلاعاتی بالایی از وضعیت قبایل و گروه‌های جنوب یمن دارد و اسرائیل مایل است با تحریک امارات برای ورود دوباره به این منطقه، عربستان را هم به این گرداب بکشاند.

اگر این ارزیابی درست باشد، دولت‌های منطقه باید هوشیار باشند؛ چرا که هدف نهایی اسرائیل، تزریق ناامنی دائم به خاورمیانه است. آن‌ها به هیچ وجه به دنبال بازگشت آرامش و ثبات به منطقه نیستند، بلکه می‌کوشند با تحریک یک طرف علیه طرف دیگر، شکاف‌های موجود میان همسایگان را تعمیق بخشند. مصلحت راهبردی تل‌آویو در این است که هیچ‌گاه یک سازوکار امنیت دسته‌جمعی و درون‌زا میان کشورهای منطقه پا نگیرد. رژیم صهیونیستی نه‌تنها به لحاظ بافت فرهنگی و اعتقادی، بلکه به جهت اهداف توسعه‌طلبانه و اشغالگرانه هیچ سنخیتی با ملت‌های منطقه ندارد.

دیدگاه آن‌ها برگرفته از یک نگاه برتری‌طلبانه و رویکردی سراسر سرکوبگرانه در قبال فلسطینی‌ها، لبنانی‌ها و اعراب است. این نگاه آپارتایدی و هژمونیک، ذاتاً در تعارض با وحدت و امنیت منطقه‌ای قرار دارد و بقای خود را صرفاً در تفرقه و جنگ‌افروزی در محیط پیرامونی جست‌وجو می‌کند.

مواضع کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس یک‌دست نیست؛ تفاوت‌های جدی میان آن‌ها وجود دارد

آیا تحولات اخیر در باب‌المندب و تقویت حضور انصارالله توانسته شکاف میان ایران و همسایگان جنوبی خلیج فارس، به‌ویژه در رابطه با عربستان و امارات را عمیق‌تر کند؟

تحولات یمن فوق‌العاده پیچیده است و نباید آن را صرفاً بر مبنای تحرکات چند هفته اخیر تحلیل کرد؛ بلکه این موضوع ریشه‌های عمیق تاریخی، جغرافیایی و قبیله‌ای دارد. طبیعی است که برخی دولت‌های عربی از تقویت موقعیت انصارالله در سواحل باب‌المندب نگران باشند، اما نکته کلیدی اینجاست که تصور کنیم همه کشورهای حوزه خلیج فارس در این زمینه موضعی یکسان و هماهنگ دارند؛ اصلاً این‌طور نیست.

به عنوان نمونه، عمان هیچ‌گاه مخالفت جدی با این روندها نداشته و عملاً در کنار مواضع عربستان قرار نگرفته است. قطر هم کم‌وبیش موضعی بی‌طرفانه داشته و صرفاً در چارچوب بیانیه‌های عمومی شورای همکاری سخن می‌گوید.

حتی درباره امارات نیز تحلیل‌های موثقی وجود دارد که نشان می‌دهد ابوظبی به دلیل رقابت‌های حاد و پنهانی که طی سال‌های اخیر با عربستان سعودی بر سر نفوذ منطقه‌ای پیدا کرده، در باطن خیلی هم از زمین‌گیر شدن ریاض در یمن ناراضی نبوده و چه بسا در مقاطعی اطلاعاتی نیز ردوبدل شده باشد. بنابراین مواضع کشورهای خلیج فارس به هیچ وجه یک‌دست نیست و تفاوت‌های جدی و راهبردی میان آن‌ها حاکم است.

در شرایط فعلی، ایران نباید هیچ فرصتی را برای میانجی‌گری رد کند

به نقش قطر اشاره کردید. قطری‌ها در دوران جنگ ۴۰ روزه علناً می‌گفتند قصدی برای میانجی‌گری میان ایران و آمریکا ندارند، اما اخیراً نقش آن‌ها دوباره بسیار پررنگ شده است. علت این چرخش و برجسته شدن مجدد دوحه چیست؟

موضوع میانجی‌گری در پرونده‌های سنگینی مثل رابطه ایران و آمریکا، یک فرایند خطی و ثابت نیست، بلکه روندی متغیر و دارای فراز و نشیب است. ما این گردش را بارها دیده‌ایم؛ یک دوره عمان فعال می‌شود، سپس پاکستان ورود می‌کند، بعد کار به همکاری مشترک پاکستان و قطر می‌رسد، و مجدداً عمان و قطر به میدان می‌آیند.

علت بازگشت و پررنگ شدن مجدد نقش قطر، چند عامل کلیدی است: نخست، روابط بسیار نزدیک و شخصی موجود میان دونالد ترامپ و امیر قطر است؛ ترامپ بارها علناً از امیر قطر به عنوان «دوست معتمد» خود یاد کرده است. دوم، حجم عظیم سرمایه‌گذاری‌های مالی قطری‌ها در اقتصاد آمریکا و خریدهای سنگین تسلیحاتی آن‌هاست که اهرم نفوذ بالایی به دوحه می‌دهد.

قطر کشوری است که همواره کوشیده مناسبات راهبردی و هم‌زمان خود را هم با تهران و هم با واشنگتن حفظ کند. البته پاکستان هم با توجه به ظرفیت‌هایش نقش‌آفرینی کرد و در تفاهم‌نامه اسلام‌آباد موثر بود، اما به دلیل حضور پایگاه‌های آمریکایی در خاک کشورهای حوزه خلیج فارس، بازیگران عربی همواره ظرفیت ملموس‌تری برای میانجی‌گری دارند و قطر هیچ‌گاه از این دایره خارج نبوده است.

اینکه این تلاش‌ها چقدر موفق شود و آیا بتواند به نتیجه قطعی برسد، مسلماً تضمینی برای آن نیست؛ اما نکته اساسی این است که جمهوری اسلامی ایران در شرایطی نیست که بخواهد نسبت به این تحرکات دیپلماتیک بی‌تفاوت بماند یا دست به گزینش بزند و بگوید فلان میانجی را قبول داریم و دیگری را نه. همان‌طور که مقامات ارشد کشور نیز تصریح کرده‌اند، ما باید از هر پنجره و هر تلاشی که از سوی هر طرفی برای شکستن این بن‌بست خطرناک و خروج از وضعیت جنگی آغاز می‌شود، با نگاهی مثبت و فعالانه استقبال و استفاده کنیم.

شورای همکاری دچار شکاف عمیق است؛ یکدستی علیه ایران وجود ندارد

آیا قطر در این مسیر میانجی‌گری از حمایت کلیت شورای همکاری خلیج فارس برخوردار است، یا آنجا هم شاهد دودستگی هستیم؟

قطعاً شکاف وجود دارد. هیچ‌گاه، به‌ویژه در طول بحران‌های اخیر، نگاه این کشورها مبتنی بر وحدت واقعی نبوده است. شورای همکاری خلیج فارس به مرور زمان و مشخصاً پس از جنگ‌های اخیر، بخش اعظمی از کارآمدی و هم‌گرایی خود را از دست داده است. ما فراموش نکرده‌ایم که در گذشته عربستان سعودی دست به محاصره همه‌جانبه قطر زد و روابطشان کاملاً قطع شد.

امروز هم شکاف‌ها کاملاً عیان است: از یک طرف، عربستان سعودی، بحرین و کویت در یک جبهه هم‌راستا قرار دارند؛ از طرف دیگر، امارات متحده عربی خط رقابتی و ساز خود را کاملاً مستقل پیش می‌برد و در میانه این فضا، عمان و قطر قرار دارند که همواره نگاهی معقول‌تر، متوازن‌تر و مثبت به روابط با جمهوری اسلامی ایران داشته‌اند و نیت آن‌ها در تنش‌زدایی بسیار صادقانه‌تر از سایرین است. این قطب‌بندی‌ها نشان می‌دهد که یک موضع مشترک در خلیج فارس وجود ندارد و این شکاف‌های سنگین، فضای مانور دیپلماتیک برای کشورمان ایجاد می‌کند.

منبع: ایرنا
اخبار مرتبط
  • جنگ ایران و آمریکا در روز شصت و هشتم با مجموعه‌ای از تحولات نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی همراه شد؛ از اعلام انهدام پهپاد آمریکایی MQ-9 در آسمان قشم و درخواست عربستان برای آتش‌بس دو هفته‌ای در یمن تا رایزنی‌های ایران، پاکستان و چین برای کاهش تنش و اظهارات ترامپ درباره احتمال پایان جنگ.

  • غزه زیر آتشباری ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی است و گذرگاه‌های آبی رژیم اسرائیل زیر آتشبار انصارالله یمن؛ با اینکه حجم آتش این دو جبهه زمینی و دریایی قابل مقایسه نیست، اما تهدید شاهرگ حیات اقتصادی رژیم صهیونیستی از سوی یمن، تحلیلگران بین‌المللی را متوجه خود کرده است.

  • با پیروزی دموکرات‌های هم‌سو با بن‌نایف، اخبار رسیده از دربار سعودی حاکی از نگرانی شدید ولیعهد و تلاش مجدانه او برای عبور از این بحران سیاسی است. بن‌سلمان در این راستا دست به دامان دوستان خود یعنی «جرد کوشنر»، «مایک پمپئو»، «بنیامین نتانیاهو» و «یوسی کوهن» رئیس موساد شده تا شاید بتواند از کابوس بازگشت بن‌نایف به قدرت رهایی یابد.

ارسال نظر