نورنیوز- گروه سیاسی: ایران پس از جنگ ۴۰ روزه و پس از تمام تبوتابهایی که تا امروز ادامه داشته، به نظر میرسد درگیر شرایط جدیدی در داخل و در روابط خارجی شده است. برخی بر این گماناند که نظام حکمرانی پس از اتفاقات یک سال اخیر نیاز به تغییرات اساسی دارد و برخی، در نقطه مقابل، بر این باورند که شیوه حکمرانی نیاز به تغییرات اساسی ندارد و صرفاً چند تصمیم متفاوت میتواند مسیر حکمرانی در ایران را برای رویارویی با بحرانهای آینده آماده کند.
در این برنامه از سلسله نشستهای تحلیلی «گذرگاه»، میزبان آقای علی باقری، دبیر کل حزب «عهد ایران» هستیم تا در خصوص درسها و عبرتهایی که دو جنگ تحمیلی و تجاوزکارانه دوازده و چهل روزه برای نظام حکمرانی ایران دارد گفتوگو کنیم. لزوم تحول در شیوههای حکمرانی و اولویتهای این تحول و نیز مخاطرات و تهدیدهای این اقدام، از مهمترین محورهای این گفتوگوست.
تیزر این مصاحبه را اینجا ببینید
اگر جنگ ۴۰ روزه را در حقیقت یک نقطه عطف در شرایط چند دهه اخیر بدانیم، به نظر شما مهمترین درسی که نظام حکمرانی از این جنگ میتواند بگیرد، چیست؟
من فکر میکنم مهمترین درسهایی که بتوان برای این جنگ ۴۰روزه ــ که به هر حال هنوز هم نقطه پایانش نرسیده و در یک تعلیق به سر میبرد ــ ذکر کرد، نقاط زیادی است که میشود به آنها اشاره کرد؛ اما مهمترین آنها از دیدگاه من اینهاست که عرض میکنم. برای خود من، یکی از مهمترین درسها که فکر میکنم واقعاً به شکل عمومی هم درس مهمی بود، اثبات الزام قطعی نیاز به تولید قدرت از جانب ایران برای مانایی و ماندگاری در صحنه روزگار است.
در این خصوص، در سالهای گذشته زیاد گفتوگو میشد. برخی این را به عنوان یک ضرورت قطعی بارها مورد اشاره قرار میدادند؛ از جمله رهبر شهید انقلاب که علیالدوام به این مفهوم اشاره میکردند. منتقدینی هم داشت؛ یعنی این ضرورت تولید قدرت در داخل، خصوصاً برخی از جلوههای این قدرت، از جمله قدرت سخت. مثلاً اگر بخواهیم اسم ببریم، تسلیح کشور و تولید و پیشرفت امکانات دفاعی و نظامی کشور.
این جنگ، به نظرم، این منازعه یا این نگاههای متفاوت را به یک نقطه پایانی رساند. من فکر میکنم امروز، نه اینکه بگوییم همه صاحبنظران، منتها با یک تفوق، فکر میکنم به لحاظ عددی و نفری، ما در بین صاحبنظران ملی در کشور در خصوص این موضوع که لازم است، واجب است، برای مانایی کسب قدرت، این جنگ این را ثابت کرد. این یک نکته بسیار مهم است.
در خصوص ابعادش هم همانطور که عرض شد، این تولید قدرت، قدرت ملی، ابعاد گوناگونی دارد. من فکر میکنم باز در تکمیل آن بحث اول، اگر بخواهیم شماره دو را برش قرار بدهیم، این لزوم تولید قدرت ترکیبی و متکثر است؛ یعنی یک، اصل قدرت ملی و لزومش و دو، اینکه این قدرت ملی ابعاد و جبهههای گوناگونی دارد که الزاماً اینها نمیتوانند جایگزین هم بشوند. یعنی این جنس باید جور باشد برای تولید آن قدرت.
حالا اگر بخواهیم آن تقسیمبندی کلاسیک قدرت نرم و سخت را در این تقسیمبندی کلی اعمال بکنیم، قدرت نرم و سخت برای مانایی ایران هر دو لازم است و هیچکدام جای هیچکدام را نمیگیرد.
کما اینکه در این جنگ ما دیدیم که به هر حال آن کسانی که منتقد دکترین نظامی کشور در چند دهه گذشته بودند و حتی تمسخر میکردند و اسم «آبگرمکن» و اینها روی آن میگذاشتند، خب، این ثابت شد که این اسباب قدرت سخت واقعاً بازدارنده است و باعث مانایی میشود. این را بدبینترین آدمها هم فکر میکنم امروز اعتراف دارند.
کما اینکه از آن طرف، قدرت نرم هم اثبات شد. یعنی کسانی که به قدرت نرم در واقع کماعتنا بودند، در این منظومه، آنها هم این فقدان توجهشان یا کمی توجهشان، فکر میکنم قلم بطلان رویش کشیده شد؛ چون ما اگر این قدرت نرم را، خصوصاً در این نهضت حضور خیابانی، نهضت حضور خیابانی شبانه، جلوه بارزش این بود، به نظر نمیداشتیم، قطعاً قدرت سخت نمیتوانست اسباب مانایی بشود. قطعاً.
لذا به نظرم اگر بخواهم خلاصه بکنم، بزرگترین درسآموزی این بود که کشور برای ماندگاری نیاز به تولید قدرت دارد و این قدرت، یک قدرت ترکیبی و درهمتنیده و پیچیده است که در ابعاد مختلف باید تولید بشود و حالا هرکدام از اینها به هر حال در جزئیات، الزاماتی برای ایجادش دارد که شاید در ادامه بحث، در قالب سؤالهای شما، به آن پاسخ بدهم.
همین تقسیمی که بین قدرت نرم و قدرت سخت انجام دادید، یک سؤال را به ذهن میآورد. جنبش حضور مردم در خیابانها و مفهوم ایران، علاقه به ایران، در زمان جنگ میتواند مردم را دور هم و در یک شکل متحد نگه دارد، ولی به نظر میرسد که در زمان صلح، سیاست و حکمرانی دیگر نمیتواند مردم را به آن شکل متحد در کنار هم نگه دارد. یعنی انگار ما از بحبوحه بحران که خارج میشویم، آن قدرت نرمی که در زمان جنگ خودش را نشان میداد، دیگر نیست. شکافی در جامعه دیده میشود و صداهای متفاوتی شنیده میشود.
بله، این سؤال بسیار خوب و چیزی گسترده و دارای ابعاد گسترده است. من با اجازه شما اول به این نکته اشاره بکنم که این مرکز وحدتی که شما به آن اشاره کردید، ستون خیمه تشکیل قدرت نرم در لایههای اجتماعی و کف خیابان است. خودِ یافتن این گرانیگاه، به نظرم یکی از معجزات، یعنی یکی از دستاوردهای این جنگ بود.
چون اگر دقت کنید ــ حالا من چون بحث اختلافی است، اصلاً نمیخواهم زیاد به آن بپردازم ــ همین را میگویم و عبور میکنم. توجه شما و بینندگان محترم را به این نکته جلب میکنم که ما تا قبل از این رویارویی نظامی، برای مشخص کردن این نقطه گرانیگاه و نقطه وحدت و وحدتبخش در جامعه، اختلافنظر داشتیم؛ بهطور جدی. یعنی خود این یکی از زمینههای اختلاف بود بین ما که چه چیزی میتواند در ایران، مثلاً در سال ۱۴۰۰، مرکز وحدت باشد.
خب، ما یک تجاربی هم در سالهای این ۴۷ ساله، از انقلاب تا حالا، داشتیم که اینها هم بعضاً سوابق تاریخی رهزن بودند. به چه شکل رهزن بودند؟ خب، یک عامل میتوانسته مثلاً ۴۰ سال پیش، در جریان جنگ تحمیلی، آن نقطه گرانیگاه یا عامل وحدت باشد، اما الزاماً با گذشت چهار دهه، اگر برداشتی از آن شرایط گذشته داشته باشیم، نمیتواند ما را به نتیجه برساند و همانطور که عرض کردم، رهزن باشد. اینها به این اختلاف میافزود.
این جنگ، که من عرض میکنم ــ حالا از جنگ ۹روزه میگویم تا امروز که تقریباً یک سال و نیم از آن گذشته ــ یکی از رهیافتهایش برای ما، پیدا کردن و اثبات اینکه این نقطه وحدت در امروز، در سال ۱۴۰۵، جامعه ایرانی کجاست، بود. خب، این اختلاف حل شد؛ یعنی در عمل پیدا شد. این گمشده، در عمل خودش را کف خیابان و کف میدان به ما نشان داد و به رأیالعین، این گمشده به هر حال پرچم سهرنگ ایران بود دیگر.
من فکر میکنم باز جزو نکاتی است که ما خوشمان بیاید یا بدمان بیاید، این یک واقعیت است که خودش را به همه تحمیل کرد. خب، برای خیلیها هم سورپرایز بود؛ یعنی تصور اینکه این مؤلفه و این پارامتر، اینهمه همافزایی ایجاد بکند و انسجام و ظرفیت اجتماعی ایجاد بکند، نبود، اما در عمل ثابت شد که امروز ایران، حداقل در واقع، این پرچم سهرنگ و این کلیت یک کشوری به نام ایران، این حدود و ثغور، مبنای وحدت خیلی خوبی است؛ یعنی میتواند خوب عمل بکند. یعنی قویترین و مناسبترین نقطهای که میشود بیشترین همافزایی را حول آن ایجاد کرد. خب، این باز یکی از آوردههای این جنگ بود.
این را داشته باشیم. حالا من بیایم سر سؤال شما که یکجورهایی به این مقدمه مربوط است. به این دلیل من این را گفتم. اینکه چرا بعد از فروکش کردن جنگ در میدان ــ چون جنگ ادامه دارد، قاعدتاً ــ این همبستگی تضعیف میشود، من به دو بخش تقسیمش میکنم. بخشی به نظرم طبیعی است.
طبیعی یعنی چه؟ یعنی اینکه بالاخره ما انسانها، خصوصاً شاید این ویژگی در مردم ایران یکخرده ذاتیتر و قویتر باشد؛ شاید هم خصوصیات انسانی باشد. نمیدانم. این دومی را با دقت نمیتوانم ادعا بکنم که مثلاً نزد ما ایرانیها قویتر است؛ شاید خصوصیت انسانی است. این است که بالاخره طبیعتاً در معرکه یک خطر، شما برای گریز از آن بیشتر پی پناهگاه میگردید تا اینکه آن خطر دور شده باشد. طبیعتاً ذات نسیانگر آدمها چیز دیگری است؛ یعنی خواب غفلت فرومیبرد آدمها را. آن نیاز احساس نمیشود.
این بخش طبیعیاش به نظر من این است. یعنی منی که تا این ۴۰ روزی که جنگ بود، مثلاً من نوعی را عرض میکنم، اصرار داشتم هر شب بروم توی خیابان، طبیعتاً وقتی این آتش جنگ، این صدایی که میشنوم، این اتمسفر جنگ کم میشود، من هم رخوت به من حاکم میشود. یک شب در میان هم رفتم، طوری نیست؛ هفتهای یک بار هم رفتم، طوری نیست.
این بخش طبیعی است؛ یعنی آن جلوههای وحدت و همبستگی، طبیعی است که تحت فشار، هرچه این فشار بیشتر باشد، این انسجام بیشتر است. این بخش طبیعی است که گریز هم از آن نیست، زیاد هم نگرانکننده نیست؛ چون بالقوه وجود دارد. یعنی شما به محض اینکه شرایط، خدای نکرده، رجعت کند به آن شرایط قبل، اگر بیسش آسیبی نخورده باشد، منی که کاهلی بر من غلبه میکند و مثلاً شش شب در میان میآیم، دوباره ریست میشوم و میآیم سر خانه اول؛ یعنی هر شب.
این نگرانکننده نیست. بخش نگرانکننده آنجایی است که ما از مؤلفههای ضروری و لازم برای آفریدن این انسجام ملی غفلت میکنیم؛ چون یک مؤلفههایی دارد. شکل میگیرد، حکمرانی غفلت میکند. همش من به حکمرانی نمیخواهم چیزی را منتسب کنم، چون واقعیتش همش به حکمرانی مربوط نیست. برخیاش به ماها، اقشار اجتماعی و تکتک آدمها و کلونیهای اجتماعی و سیاسی و اینها هم مربوط میشود. همش، خداییش، حکمرانی نیست.
خب، آن مؤلفهها را ما تضعیف میکنیم. باز خطر از سرمان میگذرد. باز همان طبع طبیعی انسانی، خطر از سرمان میگذرد. نیازهای ثانویه میآید توی ذهنمان؛ یا اولی وقتی برطرف میشود، نگرانی اولیه وقتی برطرف میشود، آن هرم مازلو، آن نیازهای ثانویه میآید دیگر. من دیگر به این فکر میافتم که حالا جانم در خطر نیست، بروم مثلاً منافع حزبی جمع کنم، منافع فردی و گروهی جمع کنم. خب، این باعث میشود که به مؤلفههای قدرت لطمه بزنیم.
من همینجا یک نکتهای را میخواهم، دوست دارم به آن اشاره بکنم به عنوان یک نماد. یعنی چه اتفاقی میافتد؟ ببین، من عرض کردم دیگر که نماد این وحدت ملی کثیر در این جنگ، پرچم سهرنگ ایران بود. ما بعد از اینکه آتش جنگ خوابید، در یک مقطعی یکهو ما مشاهده کردیم که این نماد وحدت، این نماد سهرنگ وحدت، یک جایی یکرنگ شده.
این را من اصلاً به حاکمیت مربوطش نمیدانم. اطلاعاتی هم که دارم، به حکمرانی اصلاً مربوط نیست. بعضی از گروهها ممکن است سلیقه من باشد که یک جایی دسترسیهایی هم دارم؛ یعنی این امکان برایم، امکان مالی، امکان تدارکاتی را دارم که مثلاً چند میلیون پرچم تکرنگ سفارش بدهم، بیاورم توی خیابان و بدهم دست ملت.
آنوقت چه میشود؟ عملاً من این صحنهها را دیدم؛ صحنه را دیدم که مثلاً یک روزی، حالا نمیگویم چه روزی، خودتان میتوانید پیدا کنید از کی این شروع شد. در یک ارتفاع ایستاده بودم، در همین تهران، یک جمعیت چند ده هزار نفره را میدیدم که این نماد وحدت ملی در آن، باید میگشتی و پیدا میکردی.
خب، وقتی شما مبنای وحدت، پرچمش را، المانش را تغییر میدهید، به عنوان مثال انتظار ندارید که اتفاقی در این لایههای اجتماعی که حول آن نماد قبلی جمع شده بودند، وقتی این نماد تغییر میکند، حالا این نماد، من پرچم را دارم میگویم، شما بخوانید شعار، بخوانید گفتمان، بخوانید رویکرد، تغییر کند. طبیعی است که چون در این لایههای اجتماعی که حول این مبنای وحدت گرد آمدهاند، اتفاقاتی رخ میدهد.
به نظر شما این جریان از سوی گروههای اجتماعی است یا از سیاستمداران به سمت گروههای اجتماعی؟
تعبیر من این است که این موضوع از سوی سیاستمداران نیازمند نوعی سازماندهی است؛ چون لایههای مختلف گروههای اجتماعی یا حتی تکتک آدمها که کارخانه چاپ پرچم ندارند. اینها تشکل ندارند که مثلاً یکشبه با هم قرار بگذارند که از فردا، به جای پرچم ایران، مثلاً پرچم ــ حالا رنگش را نمیگویم ــ نارنجی بردارند و بیاورند. این نیاز طبیعتاً به سازماندهی دارد.
پرچم یکرنگ... خب، بالاخره ما اینکارهایم دیگر. وقتی شما یک روز از خانه بیرون میآیید و میبینید آنکادر، یکرنگ و یکشکل، میلیونی، یک چیزی در جامعه پخش میشود، یعنی یک کسی در پشت صحنه این کار را انجام داده است. من این را لزوماً به حکمرانی یا حاکمیت در کشور مربوط نمیدانم. آن فرد یا مجموعه شاید خودش را هم توجیه کند؛ یعنی فکر میکند پرچم تکرنگ الان منافع ملی کشور را تأمین میکند و پیامی را به دنیا و داخل کشور میدهد که منافع ملی کشور در آن نهفته است.
من اصلاً نمیخواهم بدبینانه نگاه کنم یا سوءنیت متوجه این کار بکنم. ممکن است مسئله، عدم توجه باشد؛ یعنی من المانهایی را در این تجمعات وحدت ملی خلق میکنم، به این تصور که اینها میتوانند پیامی تولید کنند که قدرت مضاعف ملی ایجاد کند؛ اما غافلم از اینکه اگر آن پیام را هم، ولو به فرض، به جامعه و جهان ابلاغ کنم، از طرف دیگر در واقع دارم بخشهایی از یکی از مؤلفههای اصلی قدرت، یعنی انسجام اجتماعی، را به هم میزنم.
آقای دکتر، شما بحث را به حضورهای مردمی و مثالها و مصداقهایی از این دست بردید، اما به نظر میرسد محل اصلی نزاع در اینجا قرار دارد. در حوزه قدرت نرم، دیگر بهندرت ــ نمیگویم اصلاً وجود ندارد ــ کسی مدعی است که چرا روی موشک، سلاح یا پهپاد سرمایهگذاری کردهایم یا اساساً چرا باید چنین توانمندیهایی داشته باشیم. در این زمینه دیگر منازعهای به آن معنا وجود ندارد. بااینحال، به نظر میرسد منازعه در شکل دیگری از بهکارگیری این قدرت و در صداهای مخالف و مباحثی که در فضای رسانهای مطرح میشود، خود را نشان میدهد؛ بهویژه در مباحثی که شبها در رسانهها و برنامههای مختلف مطرح میشوند.
برای مثال، اگر بخواهیم این اختلاف را در عرصه قدرت نرم و با یک بیان ملموستر مطرح کنیم، سؤال این است که آیا همین میزان از برتری نظامی که اکنون برای ایران حاصل شده، برای رسیدن به یک توافق شرافتمندانه کافی است یا خیر؟ آیا جنگ باید همچنان ادامه پیدا کند تا دست ما برای مذاکره پرتر شود، یا زمان رفتن به پای میز مذاکره و حرکت به سمت رفع تخاصم فرارسیده است؟ به نظر میرسد این خود یکی از مبانی اختلافنظر در فضای سیاسی و رسانهای کشور است.
این موضوع، به نظر من، در یک سطحی اصلاً ایراد ندارد. اصلاً مشابه آن ماجرای پرچم دست مردم دادن هم نیست؛ یعنی تغییر نماد نیست. من به هر دو رویکرد کارشناسی احترام میگذارم. قاعدتاً خودم به یکی از این دیدگاهها تعلق دارم؛ یعنی شخصاً به یکی از این دو گفتار نزدیکترم، اما هیچوقت تصور نمیکنم که مثلاً در آن سویهای که اعتقاد کمتری به آن دارم، توطئهای در کار باشد؛ مثلاً یک جریان ضدایرانی آن را پیش ببرد یا تعمداً بخواهد جامعه ایران را در جنگ نگه دارد. حداقل نگاه من این است.
البته گروهها و نحلههایی هستند که از آنها به عنوان «کاسب جنگ» نام برده میشود؛ از آن طرف هم میتوان گفت «کاسب صلح» یا «کاسب مذاکره». چنین گروههایی وجود دارند. منتها آنجا که بحث کارشناسی است، یک کارشناس نظامی یا استراتژیک مینشیند، دلایلی اقامه میکند و بعد به این نتیجه میرسد که «ما همچنان باید نزاع و جنگ نظامی را ادامه بدهیم». خیلی خب؛ یک نفر دیگر میگوید: «نه، ادامه ندهیم.»
تا اینجا، به نظر من، ایرادی ندارد. این نشانه یک جامعه پویا و متکثر است. متکثر، چون آن وحدتی که گفتیم زیر پرچم شکل گرفته، یک وحدت کاملاً متکثر است؛ یعنی وحدتی ارگانیک، ماشینی، یکدست و از این دست نیست؛ وحدت در عین کثرت است. چون ما چنین وحدتی داریم، بنابراین به نظر من باید این میزان از اظهارنظر کارشناسی را ذیل آن منافع کلی برتابیم. من اصلاً تا اینجا هیچ ایرادی به آن وارد نمیکنم.
ما در همان عرصه جنگ و اینها، جنگ یا صلح، مثلاً یک برنامه معروف رسانهای داریم که تولید میشود و از رسانه ملی پخش میشود، به نام «به وقت ایران». یک برنامه کاملاً حرفهای، خوشساخت، مبتنی بر دیتا و مبتنی بر تحقیق است و همه اینها را دارد؛ اما رویکرد این برنامه معلوم است. رویکرد این برنامه، اگر معدل بگیرید و تحلیل محتوا بکنید، حتی اگر آن را به یک تیم دانشجویی بدهید تا برنامه «به وقت ایران» را تحلیل محتوا کنند، معلوم است چیست: ضد مذاکره است. اگر بخواهیم خلاصه و صریح بگوییم، برآیندش این است که الان وقت صلح و مذاکره نیست. یعنی خلاصه و یکخطی آن این عبارت است که: «الان وقت صلح و مذاکره نیست.»
ایراد کجا پیدا میشود؟ این برنامه را من چقدر تعریف کردم؛ خودم مشتریاش هستم. تا بتوانم میبینم. بعضی وقتها میروم توی تلویزیون و از دست رفتنش را میبینم؛ یعنی اینقدر این برنامه برایم مغتنم است. اما ایراد اینجاست. این برنامه روتین، نه یک تکبرنامه، نه برنامه یکهفتهای و نه برنامه دوهفتهای، بلکه یک برنامه روتین بیست و چند شمارهای است و جایش رسانه ملی نیست.
رسانه ملی جای انتشار و تبلیغ رویکرد ملی است. رویکرد ملی چیست؟ رویکرد ملی، از نظر بنده، تصمیم متخذه نهادهای رسمی کشور است که من به آنها اعتقاد دارم و به آنها اعتماد دارم؛ شامل، نهایتاً، مقام رهبری به عنوان کسی که در قانون اساسی اختیار جنگ و صلح به او داده شده است.
صدا و سیما اینجاست. رسانه ملی باید حرف جمعبندی ملی را تبلیغ بکند. جمعبندی ملی، موضع شورای عالی امنیت ملی و موضع متخذه رهبر معظم انقلاب در این مورد خاص، یعنی جنگ و صلح، است. شورای عالی امنیت ملی بخش کارشناسیاش است و رهبری آن نقطه تصمیمگیری نهایی، فشار دادن کلید. صدا و سیما باید مواضع ملی را پخش بکند.
حالا صدا و سیمای ما خیلی دموکرات است و میگوید من میخواهم غیر از نظرات حاکمیتی، نظرات خرد، نظرات موجود در کشورم را منتشر کنم. سلمنا، خدا پدرت را بیامرزد. منتها اینکه دیگر نمیشود در یک برنامه روتین ۲۰۰ قسمتی، دویست و چند قسمتی، ایجاد بکنیم آنجا که یکی از این طرف طیف پوشش... آقا، این نشد. اینکه نشد رسانه ملی. در این برنامه که نمیشود بیایند رئیسجمهور را متهم بکنند به جاسوس بودن و خائن بودن و اینها. این که نشد رسانه ملی.
خیلی دموکرات است؟ آن تصمیمات ملی را هسته برنامهات قرار بده، در کنارش مناظره بگذار، میزگرد بگذار؛ یا نه، اصلاً جداگانه یک شب به یک تفکر وقت بده. به آنهایی که میگویند «آقا، همین الان صلح» یک شب وقت بده، و به آنهایی که میگویند «آقا، جنگ ادامه، الان وقت صلح نیست» هم یک شب وقت بده.
از اینجا، آن المانهای ملی، آن نشانههای ملی، تضعیف میشود. صدا و سیما یکی از آنهاست. پرچم فقط نیست. پرچم کف خیابان دست مردم، یک المان؛ رسانه ملی کشور، یک المان دیگر است. یعنی وقتی رئیسجمهور کشور، رئیس جلسه دولت، منتشر شده، درز دادن، درز رفته، من کاری ندارم؛ بالاخره این الان منتشر شده، رئیسجمهور شما صریحاً میگوید: «من آقا، من اصلاً حوصله نمیکنم ببینم اینو.» آیا این آسیب است؟ آیا این به آن وحدت اجتماعی که شما دارید دنبالش میگردید که چرا این اتفاقها میافتد، آیا این یکی از عواملش هست؟ حالا من میخواهم بگویم که این مردم ما خیلی بزرگوارند؛ چون این صدا و سیما در طول جنگ هم همین خط را داشت. یعنی اینها مال بعد جنگ نیست. این مردم ایران آنقدر ایراندوستاند که اعتنایی به آن نمیکردند و الا همین خط کموبیش در طول جنگ هم بود.
پس بنابراین ایراد اینجا میشود که نهادها، مراکز، المانها، اینهایی که باید ملی باشند، یعنی این سهرنگش تبدیل بشود به یکرنگ. آن رنگ هم فرق نمیکند؛ سبز باشد یا قرمز، هر دو به نظر من وحدت بر بادده است. این را حالا میگویم در عرصه جنگ، مثالش را زدم؛ در عرصه قدرت نرمش حالا این جدیتر است. این جدیتر است. ما آسیبشناسی کنیم دیگر. من دیدم «نورنیوز» هم چند مطلب خوب در این زمینه زده بود که اگر ما معتقدیم این جنگ هنوز ادامه دارد و ما باید قدرت نرم کف خیابان را نگه داریم و از تعبیر یکی از تیترهای نورنیوز استفاده کنیم، به پیادهرو نفرستیمش، آیا بالاخره یک کسانی یک وظایفی در این کشور دارند یا ندارند؟
ما اگر میخواهیم این قدرت را حفظ بکنیم، این قدرت نرم را که تا اطلاع ثانوی مورد نیاز ماست، یعنی فکر نکنیم جنگ تمام شد، ببخشید، خر ما از پل گذشت. ما، یعنی همه ما، مردم ایران، خطر از سر ایران برداشته شد؟ نه آقا، هست. این تهدیدات هست و ما همچنان نیاز داریم که خیابانمان، یک خیابان متکثر و در عین حال متحد باشد.
خیابانهای ما الان تکثرش رو به صفر دارد. من میچرخم توی خیابان، من میروم و میبینم. همچنان میروم. البته شخصاً یکی دو جای متروک پیدا کردم که دوز غیرملیاش هنوز زیاد پایین نیامده، آنجا میروم و وظیفهام را انجام میدهم هر وقت میخواهم بروم. اما همه آن کسانی که احتمالاً با این نمایش که روی پرده است، الان در کف خیابانها وحدت نظری ندارند، مثل من حوصله ندارند توی تهران بگردند، یکی دو جا پیدا بکنند که آنجا مثلاً احساس بدی بهشان دست ندهد. همه مثل من حوصله ندارند.
اگر شرایط پس از جنگ را در واقع یک هرم ببینیم، فکر میکنم تا اینجای صحبتمان درباره دو ضلع آن صحبت کردهایم؛ یعنی وقتی به این موضوع پرداختیم که پس از وقوع جنگ چه درسهایی در حوزه حکمرانی گرفته شده و ابعاد اجتماعی آن را نیز بهطور مفصل بررسی کردیم. در خصوص مجموعهای از سیاستگذاریهایی که در روزهای پس از آن شرایط جنگ تمامعیار، در حوزه اقتصادی، اجتماعی و سیاست داخلی، از سوی بدنه، دولت و هر سه قوه شنیده میشود و دیده میشود، به نظر میرسد که این سیاستها میخواهند تصویری از بحران منابع به ما بدهند.
اما در این میان، عدهای معتقدند آنچه ایران امروز با آن مواجه است، بحران منابع یا کمبود منابع نیست، بلکه یک بحران در حکمرانی است. میخواهم ببینم شما اساساً با این گزاره موافقید یا خیر؟ آیا با آن مخالفید؟
بله. اولاً اینکه ما بخواهیم ادعا کنیم ــ من خودم را میگویم و به کسی هم کاری ندارم ــ که جنگی با این ابعاد انجام شده و متعاقب آن، در عرصههای دیگر نیز همچنان این جنگ ادامه دارد؛ از جمله در محاصره کامل دریایی ایران و تضییقاتی که آمریکا با قلدری در ابعاد مختلف، از ترابری گرفته تا تدارکات، ایجاد میکند، اینها به وجود آمدهاند.
اما اینکه بگوییم ما مشکل منابع نداریم، یعنی عیناً همان شرایط مثلاً دو سال پیش را داریم، اصلاً ممکن نیست. عقل اجازه نمیدهد چنین چیزی را بپذیریم. بالاخره در این کشور آنقدر نقاط استراتژیک آسیب دیده است. اینکه شما الان برای تأمین نیازهایی که کشور ــ و بخش عمده و درصد بالایی از آن از طریق دریا تأمین میشده ــ در محاصره هستید، به این معناست که شرایط تغییر کرده است. اینکه فکر کنیم هیچ فرقی حاصل نشده، من قبول ندارم. اینکه مشکل منابع نداریم را بهطور کلی رد میکنم و فکر میکنم منطقی هم نیست.
حالا اگر کسانی که چنین اعتقادی دارند، بیایند استدلال کنند و از آن دفاع کنند. اما اینکه بخواهیم از این نتیجه بگیریم که مشکل حکمرانی نداریم، مشکل مدیریت نداریم و همه مشکلات صرفاً ناشی از منابع است و به محاصره و تحریم و اینها برمیگردد، قطعاً من این طرف ماجرا را قبول ندارم. بدون تردید، با همین امکانات و منابع، به قول جنابعالی، با همین منابع، تصور من هم این است که کشور را خیلی بهتر میشود اداره کرد. تردید ندارم. بخشی از مشکلات موجود به شیوههای حکمرانی و شیوههای اداره کشور برمیگردد که اگر اصلاح شوند، کشور بهتر اداره میشود.
مثلاً اگر از شما بپرسند که در این بحران حکمرانی، در مشکلات حکمرانی امروز، اگر بخواهیم سه اولویت را نام ببرید، آنها چه خواهند بود؟
اجازه بدهید بدون اولویتبندی بگویم، چون قبلاً به آن فکر کردهام. اولاً من اقتصاد نمیفهمم؛ یعنی در علم اقتصاد تبحر یا مطالعه علمی ندارم. این را اول تکلیفم را مشخص کنم. اما یک چیزهایی را بالاخره آدمیزاد، ولو اینکه از عوام هم باشد، میفهمد؛ یک چیزهایی را میبیند. ما در کشوری که به هر حال به دلیل تحریم، مشکلات ارزی داریم، طبیعتاً باید این ارز را مدیریتشده و اولویتبندیشده خرج کنیم.
من نمیفهمم وقتی آمار بودجه مثلاً سال ۱۴۰۴ یا ۱۴۰۳ را نگاه میکنم که مثلاً در واردات کشور، به لحاظ ارزش دلاری و ریالی، در رأس آن یک کالایی قرار دارد که کالای اساسی و دارای نقش در حیات قطعی و واجب جامعه نیست؛ مثلاً شما فرض کنید خودرو یا لوازم یدکی آن. مثلاً به شما بگویند بیشترین مصرفی که ارز موجود در کشور در یک سال جنگی داشته، واردات خودرو بوده است؛ چه احساسی به شما دست میدهد؟ اینکه اولویتبندی صحیحی در مدیریت منابع ارزی وجود ندارد، یک ایراد است. آنوقت اگر یکخرده بخواهید منفی یا رادیکال فکر کنید، اگر بروید سراغ ریشههای اینکه ذینفعان اینها چه کسانی هستند و چه منافعی دارند، آنوقت به جاهای بدتری میرسیم. من اقتصاددان نیستم، اما این را دارم میبینم که به جای این ماشینهای رنگارنگی که در خیابانها، از یک سو نقش تفاخر و از سوی دیگر نقش حفظ سرمایه را برای افرادی که دستشان میرسد ایفا میکند، این وضعیت را نمیفهمم. یعنی واقعاً این را مبتنی بر اداره کشور در شرایط جنگی نمیبینم.
خیلی از ماها، مثل اینکه چیزی هستیم؛ ماهایی که عرض میکنم، من و شما که کارهای نیستیم، آنهایی که کار دستشان است، مثل اینکه احساس نمیکنند کشور در جنگ است. یعنی باید سیاست جنگی برای اداره کشور داشت. سیاست جنگی، نه اینکه مثلاً مردم را لباس نظامی بپوشانیم و به آنها بگوییم چه بکنند. سیاست جنگی یعنی اینکه ما فکر کنیم به هر حال این منابع موجود، یعنی دلار، دلار و سنتش، در واقع میتواند نقش پایایی و پایداری مردم و کشور را پررنگتر یا کمرنگتر بکند. این منابع باید صرف این اهداف بشود. این یکی از نقاطی است که من احساس میکنم، اگر بخواهم به شکل کلی عرض کنم، کشور در اداره خود، در دستگاهها و وزارتخانهها، آرایش جنگی به خودش نگرفته است. اینجا شاید انتقاد اصلی به سمت دولت باشد. عیبی ندارد. من مدافع دولت هستم، اما باید جایی که لازم است نقد هم بکنیم. من معتقدم دولت کشور را تا همینجا معجزهوار اداره کرده است، اما در کنارش معتقدم که این معجزهوار میتوانست دوباره بشود، سهباره بشود و به معجزهای درخشانتر تبدیل شود.
نکته بعدی، همافزایی نهادهای حکمرانی و لزوم همافزایی نهادهای حکومت است. ما در یک لایهای، در یک سطحی، خیلی موفق بودیم و توانستیم این را به جامعه برسانیم. واقعاً من، بهعنوان نمونه، وقتی نوع رابطه سران سه قوه را میبینم، ادبیاتشان، گفتارشان را کنار یکدیگر میگذارم و حتی زبان بدنشان را در جلسات مشترک دنبال میکنم، احساس کاملاً خوشایندی به من دست میدهد. احساس میکنم در آن لایه، این همافزایی نهادهای حکمرانی خیلی خوب شکل گرفته است.
حداقل در مقایسه، من بهعنوان یک آدمی که بالاخره کل بعد از انقلاب را تقریباً به خاطر دارم، بدون اغراق میخواهم بگویم که چنین چیزی را سراغ ندارم؛ جدی سراغ ندارم. این خیلی خوب بوده، خصوصاً از حیث اتحاد در رأس. از رأس، هرچه شما پایینتر میآیید، این جلوههایش کمتر میشود. یعنی وقتی مثلاً به منِ مدیر رده میانی یا رده بالا میرسد، از سران که میآید پایین، آنوقت شیشهخورده قاطیاش میشود.
من میفهمم که وفاق، توافقسازی و همافزایی، یک نیاز مبرم، مثل نان شب، برای امروز کشور است. این را میفهمند. منتها وقتی دارم اجراش میکنم، چیزهای دیگری پیدا میشود. اهداف دیگری از اینسو و آنسو میآیند و در آن دخالت میکنند. آنوقت رفتار همافزایی که در آن بالا یک شکل دارد، هرچه به سمت پایین میآید، کمرنگتر میشود. جلوههایی سراغ دارم. همانطور که از دولت گفتم، اجازه بدهید درباره مجلس هم برایتان بگویم.
مجلس به دلیل اینکه یک نهاد جمعی است، بعد از جنگ امکان تشکیلش وجود نداشت. بقیه قوا بالاخره تکیه؛ من میروم مثلاً در زیرزمین یک جای گموگور میشوم، میتوانم کارم را انجام بدهم. مجلس که اینجوری نیست. مجلس، بماهو مجلس، که ۲۹۰ نماینده آن را تشکیل دادهاند، نمیتواند چنین شرایطی داشته باشد. لذا مجلس تعطیل بود. از یک دورهای، مثلاً دو سه ماه بعد از جنگ، انتقاداتی در کشور شروع شد که چرا مجلس تعطیل است. آقای قالیباف متهم شد، اتهاماتی زده شد و حرفهایی گفته شد. بالاخره به میمنت اینکه راهکاری پیدا شد، یعنی تشکیل جلسات مجازی، قانونش هم در آییننامه داخلی مجلس قرار گرفت و مجلس توانست دوباره به شکلی احیا بشود. سلمنا، خیلی هم خوب. هرچه نهادهای حکمرانی ما به حالت قبلی برگردند، این نقش بازدارنده در دفاع ملی دارد و من هم خیلی خوشحالم، خوشحال شدم.
اما در دو ماهی که مجلس راه افتاد، برای تقویت دفاع ملی در کشور، تقویت انسجام ملی و همافزایی قدرتهای موجود در کشور چه بود؟ من بخشیاش را خدمت شما میگویم. یک مورد تحقیق و تفحص، دو تا سه مورد استیضاح، بهعلاوه استیضاحهایی که نمیدانم چهار تا پنج مورد بود و از قبل باقی مانده بود. این بخشی از این دستاورد است.
از جهت انصاف من اول حسن را بگویم. بسیاری از نمایندگان مجلس نقش ملی ایفا کردند. من یکسره نمیخواهم مثلاً نهاد مجلس و قانونگذاری را نقد بکنم. کمااینکه در رابطه با دولت هم نسبی من صحبت کردم. ما شاهد بودیم بسیاری از نمایندگان مجلس با نگاه ملی، کف خیابان، وسط در واقع رأیدهندگان بهشان حضور داشتند، بر رونق همافزایی ملی افزودند؛ با صحبت خودشان، با حضور خودشان، با حضورشان در مراکز حاکمیتی قوت قلب دادن به مجریان، با حضورشان در مراکز تولیدی. اینها نقش مثبت مجلس بود.
اگر ما این اقدامات مجلس را زیر سؤال ببریم، آیا اینطور نیست که به بهانه شرایط جنگی، کارکرد اصلی نهادی به نام مجلس را محدود میکنیم؟
اولاً باید توجه کنیم که شرایط جنگی برای همه نهادهای مدنی و حاکمیتی، شرایط جدیدی است. یعنی همانطور که به یک حزب میگویم، به خودم هم میگویم که تو بهطور کلی حقوقی داری، اما در زمان جنگ باید داوطلبانه از بخشی از این حقوقت به نفع منافع ملی کشور بگذری. اگر این کار را هم نکنی، حاکمیت موظف است شرایط جنگی را اعمال کند. محدود شدن آزادیها در شرایط جنگی در همه جای دنیا وجود دارد و امری پذیرفتهشده است.
همانطور که در مورد نهادهای مدنی، ایفای نقش در شرایط عادی با شرایط جنگی متفاوت میشود و نهاد مدنی، حزب و انجیاو در شرایط جنگی باید متناسب با آن شرایط رفتار کنند، درباره نهادهای حاکمیتی نیز همینگونه است. من نمیگویم که مجلس از حق نظارتش بگذرد. حق نظارت مجلس در شرایط جنگی میتواند کجیها را کم کند. در حوزه اجرا، تذکر دادن، نظارت کردن، رسیدگی و توضیح خواستن، همه اینها خوب است.
منتها آیا مواردی که خدمت شما عرض کردم، وقتی در یک بازه زمانی کوتاه در کنار یکدیگر تجمیع میشوند، نتیجهشان همافزایی و ایجاد قدرت بیشتر در کشور است؟ من، با اجازه شما، این توی کتم نمیرود. مجلس میتواند وزرا را بررسی کند و بابت عملکردشان به آنها تذکر بدهد. منتها اینکه در شرایط جنگی که کشور مثلاً در آمادهباش صددرصد به سر میبرد، از مجلس خبر برسد که قصد دارد فلان وزیر را در فلان روز استیضاح کند، من این اخبار و اقدامات را تعامل و همافزایی قوا نمیبینم.
ما تا اینجای صحبتمان درباره مسیر یکسری اختلافاتی که هم در میان گروههای اجتماعی و فعالان سیاسی و هم در شکل آخری که درباره آن صحبت کردیم، یعنی در میان نهادهای حکمرانی در سطوحی ــ نه در سطوح بالا که شما فرمودید، بلکه در سطوح پایینتر ــ به نوعی شکل گرفته است، صحبت کردیم.
در این شرایط، در یک سال و اندی گذشته، ایران شرایط بسیار متفاوتی را تجربه کرده و به نظر میرسد حتی معماری نظم این منطقه از جهان نیز در حال تغییر است. بهعنوان سؤال پایانی، آیا به نظرتان نمیرسد که اساساً ایران پس از جنگ به یک قرارداد جدید سیاسی ــ اجتماعی نیاز داشته باشد تا آماده باشد با بحرانها، چه در سطح داخلی و چه در سطح منطقهای، روبهرو شود و بتواند همان ایران قوی باشد که قادر است با این بحرانها مواجه شود؟
چون شما در سؤال قبلی گفتید سه مورد، من میخواهم یک مورد سوم هم بگویم که البته با این سؤال شما مرتبط است. سومین نکتهای که میتوانم به آن اشاره کنم و به نوعی قبلاً هم به آن اشاره کردم، پاسداشت و به رسمیت شناختن تکثر اجتماعی ملت ایران است. این هم جزو مواردی است که من فکر میکنم میتوانستیم و میتوانیم در آن بهتر عمل کنیم. بروز بیرونی این موضوع، سیاستگذاری در حوزه اجتماعی است.
در مورد این نکته سوم، ابتدا به این موضوع اشاره کنم که ما جلوههای بسیار مناسبی در زمینه پذیرش تکثر اجتماعی داشتیم؛ جلوههایی که اینگونه نبود که اتفاقی ایجاد شده باشند. قطعاً در لایههای حاکمیتی برای آنها طراحی شده و درباره آنها فکر شده بود. اتفاقهای خیلی خوبی افتاد. این تکثر در کف میدان و کف خیابان، این خواهری و برادری که میان گروههای اجتماعی شکل گرفت؛ گروههایی که شاید تا پیش از این، منی که فهم، نسبت و برداشتم از واقعیتهای اجتماعی پایینتر بود، آنها را روبهروی یکدیگر میدیدم. در شرایط دفاع ملی، اینها همه کنار یکدیگر قرار گرفتند و زمینهاش را حاکمیت ایجاد کرد.
من فکر میکنم توقف اجرای برخی از قوانینی که به حوزه روابط شخصی آدمها و سبک زندگی آنها برمیگشت، یک ریلگذاری حکیمانه بود که مطمئناً بدون تأیید و همراهی رهبر شهید انقلاب رخ نمیداد. من اعتبار این اقدام را بیش از آنکه بخواهم به آقای پزشکیان بدهم، به ایشان میدهم. همچنین شاهد بودیم که بالاخره کسانی در این ماهها، هرچند بهصورت نمادین و محدود، وارد ایران شدند و به همافزایی ملی در داخل کشور پیوستند که قابل توجه بود؛ یعنی این اتفاق جنبه نمادین داشت. حضور برخی از هنرمندانی که آمدند، حاکمیت راه را برای آمدنشان باز کرد و آنها هم بالاخره تردیدها و نگرانیهای احتمالی را به جان خریدند، به صف ملت پیوستند و همچنان، همانطور که شنیدهام، این سلسله مقدس ادامه دارد.
اینها جلوههای مثبت همافزایی بود. منتها از آن طرف هم به نظرم میرسد، خصوصاً در این ماههای متأخر که مقداری از جنگ فاصله گرفتهایم، میشد ظرفیت همافزایی را در کشور افزایش داد؛ با پرهیز از برخی تلخگفتارها و حتی با پرهیز از برخی اقدامات در حوزههای اجتماعی. مصادیقش را اصلاً نمیخواهم زیاد به زبان بیاورم.
به نظر من، در این زمینه ظرفیتهایی بسیار بالاتر از آنچه تاکنون محقق شده، داریم و میتوانیم این خیابان را، این عرصه مقاومت ملی را که نمادش خیابان است، فربهتر و در واقع قویتر کنیم؛ حتی قویتر از آنچه در اوج خودش رخ داد، نه فقط نسبت به الان، بلکه حتی نسبت به نقطه اوجش. به نظرم با یکسری ملاحظات و توجهها میشود آن را قویتر از پیش کرد. اما درباره سؤالی که مطرح کردید؛ اینکه آیا مختصات ایران در داخل و خارج از کشور، در سالها و روزهای بعد از جنگ تغییر میکند و آیا تاکنون تغییر کرده است، به نظرم قطعاً همینگونه است.
یعنی یک قرارداد جدید سیاسی ــ اجتماعی باید شکل بگیرد؟
بله، باید شکل بگیرد. ما در داخل، بعد از جنگ دوباره طعم رفاقت و همافزایی ملی را چشیدیم، قدرتش را دیدیم و قدرت این همافزایی را برای تولید قدرت ملی مشاهده کردیم. به نظر من، این راه بیبازگشت است. وقتی عرض میکنم «بیبازگشت»، منظورم این نیست که به لحاظ عقلی و منطقی هیچ راهی قابل بازگشت نیست؛ شما میتوانید یک قدرت یا فورسی را به کار بگیرید تا آن را برگردانید. بازگشتی که من میگویم، از منظر منطق حفظ قدرت ملی است. از این منظر، به نظر من این راه بیبازگشت است. یعنی ما باید هنجارهایی را که شکل گرفت و باعث خلق قدرت ملی شد، حفظ کنیم و به دنبال عمقبخشی و گسترش سطح آنها باشیم.
پس یکی از مهمترین عناصر این قرارداد جدید سیاسی ــ اجتماعی را وحدت میدانم؛ وحدت. در فراغت، چون در شرایط جنگی خیلی از کارها را نمیشود انجام داد، باید برنامهریزی کرد، برنامه آماده کرد و آن را برای تقویت مؤلفههایی که نتیجهشان وحدت ملی است، به اجرا گذاشت. من میتوانم مواردش را نام ببرم. بخشی از آن مشارکت سیاسی است و بخشی از آن، بدون شک، به شرایط و اتمسفر برگزاری انتخابات در کشور برمیگردد. یعنی اگر شما یک وحدت ملی متکثر را تصور کنید، بدون بسط و پابرجا کردن نهاد انتخابات استاندارد که در آن همه کسانی که زیست سیاسی زیر پرچم سهرنگ را پذیرفتهاند، نماینده داشته باشند و بتوانند در آن مشارکت کنند، اصلاً این تصور عبث است.
مشارکت سیاسی و شکلدهی و ریلگذاری برای مشارکت سیاسی، بخشی از آن است؛ مشارکت اجتماعی، بخش دیگری از آن. به رسمیت شناختن، یعنی حل گرهها و تعبیه سازوکار و هنجار برای زیست مردم در نقاطی که اختلافات و تکثرهای جدی در میان اقشار جامعه وجود دارد؛ در حوزه روابط شخصی و سبک زندگی، در حوزه نگاههای سیاسی و در حوزه نگاههای فرهنگی. اینها همه به همافزایی نیاز دارد. همه نیازمند کار مستمر است تا این اطلس جدید و این مختصات جدید تفاهم ملی در کشور شکل بگیرد.
همانطور که در بُعد خارجی نیز تصورم این است که منطقهای که ما در آن قرار داریم، دیگر مؤلفههایش به شرایط قبل از جنگ برنخواهد گشت. من تردیدی در این ندارم. یعنی ما راههایی را، خواسته یا ناخواسته، پیمودهایم. البته ناخواسته بوده است؛ یعنی اگر این جنگ با حماقت ترامپ به کشور تحمیل نمیشد، ما مجبور به پیمودن این راه نمیشدیم. شاید بتوان گفت بخشی از آن از الطاف خفیه الهی بوده است؛ یعنی این جنگ باعث آزاد شدن یکسری ظرفیتها و باورهای ملی در کشور ما شده است؛ درباره جایگاه ایران و درباره اهمیت یک موضوع استراتژیک در کشور به نام «استقلال».
به نظر من، واژه استقلال و مفهوم استقلال، پس از اینکه در قیام ملی و اسلامی سال ۵۷ در کشور متولد شد، وارد ادبیات ایران و ادبیات سیاسی ایران شد و به یکی از سهگانه شعارهای اصلی انقلاب اسلامی تبدیل شد. فکر میکنم این دوره جدید را میشود «رنسانس، بازتعریف و بازتولید مفهوم استقلال» در کشور نامید.
همه این تغییرات ذیل این قرارداد جدید سیاسی ــ اجتماعی، آیا باید منتظر نقطه پایانی بر جنگ بمانند یا این تغییرات زیر پوست سیاست شروع شده است؟
نه، قطعاً شروع شده است. یعنی شما جامعه امروز ایران را از هر لحاظ، به لحاظ اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و سیاست خارجی، شبیه قبل نمیبینید. بنابراین، فرایند شروع شده است.
من دو نگرانی دارم. یک نگرانی به سؤال قبلی شما برمیگردد؛ اینکه این ترس وجود دارد که ما طبق سنت و روال تاریخیمان بازگشت کنیم؛ یعنی وقتی شرایط به وضعیت عادی برگشت، خودمان را از این پایگاههای موجود که به ابزار تولید قدرت ملی تبدیل شدهاند، بینیاز بدانیم و بخواهیم از آنها عقبنشینی کنیم.
نگرانی دیگر هم این است که ما برای حفظ این قدرت ملی، همانطور که عرض کردم، به سازمانسازی نیاز داریم و ممکن است به سمت آن نرویم. هر دوی اینها، به نظر من، رهگذارهای خطرناکی هستند که میتوانند شرایط بعد از جنگ ما را تهدید کنند.
من تردیدی ندارم که ما مطمئناً، به یاری الهی و با این مقاومتی که مردم کردند و خواهند کرد، بهعنوان یک ایران سرفراز، اولاً در داخل قدر استقلال خودمان را خواهیم دانست. یعنی جامعه قدر گوهر استقلال را در این جنگ بهخوبی متوجه شده است؛ لذت مستقل بودن را، لذت اینکه برای حفظ منافع ملیات ابزارش را داری و همراهی حاکمیت و ملت را برای احیای آن داری.
این لذت بزرگی است که جامعه ما در مقاطعی از سالهای اول انقلاب آن را چشیده بود. این لذت دوباره در جامعه تولید و بازتولید شده و جامعه بعد از جنگ آن را پاس خواهد داشت؛ این را با اطمینان عرض میکنم. جایگاهی هم که ایران در نظم بینالمللی بعد از جنگ خواهد داشت، مطمئناً جایگاه یک کشور قدرتمند منطقهای خواهد بود که میتواند دستکم در معادلات منطقه خودش تأثیرات جدی داشته باشد و قدرتهای منطقهای و جهانی بدون در نظر گرفتن نقطهنظرات آن نخواهند توانست مقدرات این منطقه را رقم بزنند.
یک نوزایی نیز در داخل و در روابط داخلی کشور ایجاد شده است. من همه اینها را مقدماتی میبینم که در شرایط بعد از جنگ، اگر پاس داشته شوند، اگر درک شوند و اگر ادامه آنها همچنان برای تأثیرگذاران و تعیینکنندگان سرنوشت کشور جزو نقاط استراتژیک به حساب بیاید، ما میتوانیم شاهد زایش یک ایران جدید در چشم جهانیان و با استانداردهای متفاوت در داخل کشور باشیم.