همسایه یا ضلع امنیتی دشمن؟ سیگنال‌های نگران‌کننده از جنوب خلیج فارس

جنگ ۴۰روزه، پرونده ۲۷ خرداد، ماجرای نشست صلاله و سفر اخیر نتانیاهو به ابوظبی، تصویری تازه از جایگاه امارات در معادلات منطقه‌ای ترسیم کرده است؛ کشوری که همزمان ضمن بهره مندی ویژه از منافع روابط اقتصادی با کشورمان ، همکاری امنیتی و نظامی خود با آمریکا و اسرائیل را به سطحی راهبردی و کاملا در مسیر مقابله آشکار با ایران رسانده است.

همسایه یا ضلع امنیتی دشمن؟ سیگنال‌های نگران‌کننده از جنوب خلیج فارس
۰ دقیقه

نور نیوز_گروه سیاسی:امارات متحده عربی را دیگر نباید در معادلات راهبردی ایران فقط یک همسایه جنوبی، شریک تجاری یا یکی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس دسته بندی کرد. در سال‌های گذشته، ابوظبی به‌تدریج جایگاهی متفاوت در معماری امنیتی منطقه پیدا کرده؛ جایگاهی که در آن روابط نزدیک با واشنگتن، همکاری راهبردی با تل‌آویو، نقش در شبکه انرژی و کشتیرانی و موقعیت جغرافیایی در مجاورت ایران به یکدیگر متصل شده‌اند. جنگ ۴۰روزه این تغییر را آشکارتر کرد و پرونده‌های ۲۷ خرداد، صلاله و سفر اخیر نتانیاهو به ابوظبی، ابعاد سیاسی آن را تکمیل کردند.

جنگ ۴۰روزه، نقطه‌ای بود که جایگاه واقعی امارات را از پشت پرده بیرون کشید. این شیخ نشین کوچک حوزه جنوبی خلیج فارس در جریان جنگ با حجم کم‌سابقه‌ای از حملات ایران مواجه شد. بر اساس گزارش کنگره آمریکا، تقریباً نیمی از حملات ایران به کشورهای عربی خلیج فارس متوجه امارات بود و این کشور بیش از سایر اعضای شورای همکاری هدف قرار گرفت.

اما پاسخ چرایی این اقدام را باید در نقشه امنیتی جنوب خلیج فارس جست‌وجو کرد. امارات محل استقرار زیرساخت‌های نظامی آمریکا، یکی از شرکای اصلی واشنگتن در منطقه و حتی پیش از پیوستن رسمی به توافق ابراهیم، شریک امنیتی،اطلاعاتی و فناوری اسرائیل بوده است. بنابراین در محاسبات جنگی تهران، عملا میان «امارات» و «شبکه امنیتی آمریکا و اسرائیل در امارات» فاصله‌ای معنا دار وجود ندارد.

در روایت رسمی ایران، بخشی از اهداف حملات به امارات، مراکز و زیرساخت‌های نظامی و امنیتی آمریکا و اسرائیل در منطقه بوده است. درباره برخی اهداف نیز گزارش‌هایی درباره حضور عناصر اطلاعاتی و امنیتی مطرح شده که جزئیات آن کمتر اعلام شده است. اما حتی بدون اتکا به این بخش، آنچه در سطح علنی رخ داد قابل توجه است: در میانه جنگ، اسرائیل برای حفاظت از امارات سامانه گنبد آهنین و نیروهای خود را به این کشور اعزام کرد.

اکسیوس گزارش داد اسرائیل یک آتشبار گنبد آهنین را همراه با نیروهای خود به امارات منتقل کرده است؛ اقدامی که برای نخستین بار این سامانه را به کشوری خارج از اسرائیل و آمریکا برد. گزارش کنگره آمریکا نیز از استقرار دست‌کم یک آتشبار گنبد آهنین با اپراتورهای اسرائیلی در امارات خبر می‌دهد.

این تصویر، معنای مشخصی دارد: امارات در جنگ فقط یک کشور مورد حمله نبود؛ به بخشی از محیط عملیاتی همکاری امنیتی اسرائیل تبدیل شده بود.

البته داستان فقط امنیت نیست. تناقض مهم‌تر در جای دیگری قرار دارد: همان کشوری که در معماری امنیتی رقیب ایران جایگاه مهمی پیدا کرده، یکی از مهم‌ترین شرکای اقتصادی ایران نیز بوده است.

این دوگانگی سال‌ها امکان‌پذیر بود. تجارت گسترده، حضور شرکت‌ها و سرمایه‌گذاران ایرانی در امارات، نقش بنادر و شبکه مالی این کشور و وابستگی بخشی از تجارت ایران به مسیر امارات، یک واقعیت اقتصادی انکارناپذیر است. اما جنگ نشان داد که نمی‌توان این واقعیت اقتصادی را به‌صورت خودکار به معنای اعتماد راهبردی تعبیر کرد.

از این منظر، پرونده ۲۷ خرداد اهمیت پیدا می‌کند.

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، در آن تاریخ ودر میانه جنگ میان ایران و آمریکا،نشستی محرمانه در منامه با حضور محمد بن‌زاید، براد کوپر فرمانده سنتکام، یک مشاور ارشد موساد و مشارکت آنلاین مارکو روبیو برگزار شده است. در این گزارش‌ها، جلوگیری از تثبیت تفاهم ایران و آمریکا و مسئله ترتیبات هرمز از محورهای گفت‌وگو بوده است. اما اهمیت پرونده در چارچوبی است که از آن ترسیم می‌شود: ابوظبی خود را صرفاً مصرف‌کننده تصمیمات واشنگتن و تل‌آویو تعریف نمی‌کند؛ بلکه می‌کوشد در شکل‌دهی به محیط راهبردی پیرامون ایران نیز‌ نقش داشته باشد.

پرونده نشست صلاله و نقش آفرینی امارات با طراحی اسراییل در بر هم زدن آن نیز این تصویر را به حوزه هرمز منتقل کرد.

قرار بود ایران، عراق و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، به استثنای بحرین، درباره ترتیبات مرتبط با کشتیرانی در هرمز گفت‌وگو کنند؛ اما نشست در آستانه برگزاری با فشار مشترک واشنگتن، تلاویو و ابوظبی به عمان به تعویق افتاد. رویترز گزارش کرد که این نشست برای بررسی توافق‌های احتمالی درباره تنگه راهبردی هرمز طراحی شده بود. گزارش‌های دیگری نیز از اختلاف درباره متن و نگرانی از ایجاد ترتیبات جدید در هرمز حکایت داشتند.

در اینجا مسئله فقط یک نشست لغوشده نیست. هرمز در حال تبدیل شدن به میدان رقابت بر سر معماری جدید امنیت و تجارت منطقه است. و امارات، به دلیل بنادر، زیرساخت‌های انرژی، مسیرهای جایگزین و جایگاهش در جنوب خلیج فارس، نمی‌تواند بپذیرد که نقش آفرینی ایران در شکل گیری فرآیند جدید جنبه محوری و راهبردی داشته باشد و از این رو در چارچوب همکاری مشترک با اسراییل و واشنگتن،فعالانه در مسیر لغو این نشست گام بر می دارد.

به همین دلیل، سفر نتانیاهو به ابوظبی را نیز باید در همین زنجیره دید.

نتانیاهو ۲۷ سپتامبر به دعوت محمد بن‌زاید وارد ابوظبی شد. رویترز گزارش داد که دیدار او با رئیس امارات حدود شش ساعت طول کشید و موضوع ایران در کنار روابط دوجانبه و مسائل منطقه‌ای در محور گفت‌وگوها قرار داشت.

زمان‌بندی این سفر اهمیت ویژه‌ای دارد. نتانیاهو پس از طرح مواضع شدید خود درباره ایران در مجمع عمومی سازمان ملل، راهی ابوظبی شد؛ یعنی همان کشوری که در جنوبی‌ترین بخش محیط پیرامونی ایران، هم با تهران روابط اقتصادی داشته و هم در سال‌های اخیر عمیق‌ترین روابط امنیتی را با اسرائیل در میان کشورهای عربی برقرار کرده است.

این سفر فارغ از موضوعات مورد بحث میان دو طرف و احیانا آن گونه که رسانه های اسراییل گفته اند نمایندگان چند کشور عربی دیگر، به خودی واجد یک پیام سیاسی و امنیتی روشن است: تهدیدهای اسرائیل در سازمان ملل درباره ایران، بلافاصله در یکی از مهم‌ترین پایتخت‌های عربی منطقه وارد مرحله رایزنی مستقیم شد.

این همان نقطه‌ای است که باید جایگاه امارات را برای ایران بازتعریف کرد.

ابوظبی امروز صرفاً یک همسایه جنوبی ایران نیست؛ کشوری است که در حساس‌ترین مقطع، همکاری خود با اصلی‌ترین دشمن ایران را به سطحی آشکار و عملیاتی رسانده است؛ دشمنی که با تهران درگیر جنگ است و در مجمع عمومی سازمان ملل نیز صراحتاً از تغییر نظام سیاسی در ایران سخن گفته است. امارات نه‌تنها از این همکاری فاصله نگرفته، بلکه با میزبانی از نتانیاهو و استمرار هماهنگی‌های امنیتی و راهبردی با اسرائیل، جایگاه خود را در این معادله روشن‌تر کرده است.

بنابراین دیگر نمی‌توان مناسبات با ابوظبی را صرفاً با مفاهیمی مانند همسایگی، تجارت و منافع اقتصادی تعریف کرد. اعتماد راهبردی باید تابع رفتار باشد، نه جغرافیا. اگر امارات در مهم‌ترین پرونده امنیتی منطقه، همکاری با آمریکا و اسرائیل را انتخاب کرده و در موضوع هرمز نیز در برابر نقش‌آفرینی ایران قرار می‌گیرد، این انتخاب باید در سطح روابط تهران و ابوظبی نیز بازتاب پیدا کند. مسئله، قطع رابطه یا بستن مسیرهای اقتصادی نیست؛ مسئله پایان دادن به تفکیکی است که رفتار امنیتی امارات را از مناسبات اقتصادی آن با ایران جدا می‌کند.

جنگ ۴۰روزه، پرونده ۲۷ خرداد، ماجرای صلاله و سفر نتانیاهو چهار اتفاق جدا از هم نیستند؛ قطعات تصویری هستند که نشان می‌دهد امارات در حال تثبیت جایگاه خود به‌عنوان حلقه جنوبی اتصال میان واشنگتن، تل‌آویو و محیط پیرامونی ایران است.

امارات انتخاب خود را کرده است؛ تهران نیز باید این انتخاب را مبنای محاسبه قرار دهد. همسایگی، به‌تنهایی مصونیت راهبردی ایجاد نمی‌کند و منافع اقتصادی نیز نباید به سپرِ چشم‌پوشی از رفتار امنیتی تبدیل شود.

اخبار مرتبط
  • تعویق ناگهانی نشست صلاله درباره ترتیبات تردد در تنگه هرمز، پرسش‌هایی درباره فشارهای پشت‌پرده بر عمان ایجاد کرده است. روایت یک خبرنگار ارشد الجزیره از مداخله اسرائیل و هماهنگی با ابوظبی و واشنگتن، در کنار گزارش‌های پیشین، ابعاد تازه‌ای از این ماجرا را افشا کرده است.

  • جنگی که تقویمش را نتانیاهو به نیابت از ترامپ با هماهنگی ابوظبی تنظیم کند، از روز اول با دو مشکل روبه روست: زمان و هزینه. تجربه جنگ ۴۰ روزه نشان داد، صفحه دوم بعضی تقویم ها را نویسنده صفحه اول نمی نویسد؛ گاهی اصلاً معلوم نیست صفحه بعدی دست چه کسی می افتد.

  • در جنگ تاب‌آوری، زمان به خودی خود طرف هیچ‌کس نیست؛ رفتار طرفین است که عقربه‌های آن را می‌چرخاند. آمریکا و اسرائیل با ساعت انتخابات و هزینه‌های جنگ روبه‌رو هستند و ایران، بدون موعد انتخاباتی فوری، فرصت بیشتری برای ابتکار دارد؛ فرصتی که باید پیش از بسته‌شدن پنجره‌ها به قدرت راهبردی تبدیل شود.

ارسال نظر