نورنیوز_گروه بین الملل:دونالد ترامپ در روایت خود از جنگ با ایران، تصویری از آمریکای پیروز ارائه میکند؛ ایران شکست خورده، واشنگتن دست بالا را دارد، تنگه هرمز تحت کنترل آمریکاست و حتی پیشنهاد تهران برای بازگشایی تنگه، از نگاه رئیسجمهور آمریکا، نشانه ضعف طرف مقابل است. ترامپ در رد پیشنهاد ایران برای بازگشایی هرمز، آن را ناشی از وضعیت بسیار بد تهران دانسته و گفته ایران در حال باختن است.
اما یک سؤال ساده وجود دارد: اگر همهچیز آنقدر خوب است، چرا برای فهمیدن وضعیت آمریکا باید فقط به ترامپ گوش داد؟
برای پاسخ، باید از تریبون کاخ سفید فاصله گرفت و سه تصویر را همزمان دید: میدان جنگ، اقتصاد و زندگی مردم.
در جنگ، قدرت و تابآوری یکی نیستند. قدرت یعنی اینکه یک کشور چه تعداد هواپیما، موشک، ناو و چه میزان منابع در اختیار دارد؛ اما تابآوری یعنی اینکه تا چه مدت میتواند هزینه استفاده از این قدرت را تحمل کند.
یک کشور ممکن است در روزهای نخست جنگ برتری نظامی چشمگیری داشته باشد، اما اگر جنگ طولانی شود، مهمات باید جایگزین شوند، تجهیزات آسیبدیده باید تعمیر شوند، هزینه عملیات افزایش پیدا میکند و فشار آن به بودجه و اقتصاد و از همه مهمتر معیشت مردم منتقل میشود. از همینجا سؤال اصلی جنگ تغییر میکند: دیگر فقط نمیپرسیم چه کسی قدرت بیشتری برای حمله دارد؛ میپرسیم چه کسی توان بیشتری برای تحمل هزینه زمان دارد.
این همان نقطهای است که روایت «همهچیز خوب است» ترامپ با آزمون سختتری مواجه میشود.
در والاستریت، تصویر اولیه هنوز نسبتا قدرتمند است. S&P 500 نزدیک رکوردهای خود قرار دارد و همین میتواند نشانهای از اعتماد بازار تلقی شود. اما تازه ترین گزارش گلدمن ساکس تصویری متفاوت در زیر سطح شاخص نشان میدهد. به گفته گلدمن، breadth یا گستره مشارکت سهام در رشد شاخص به پایینترین سطح از دوران حباب داتکام رسیده و سهم میانه S&P 500 حدود ۱۶ درصد پایینتر از سقف ۵۲ هفتهای خود قرار دارد. در واقع، چند سهم بزرگ، بهویژه در حوزه هوش مصنوعی، همچنان بخش مهمی از قدرت ظاهری شاخص را حفظ کردهاند.
البته گلدمن احتمال میدهد در صورت کاهش نااطمینانی اقتصادی، سهام عقبمانده بتوانند رشد کنند. اما یک نکته را روشن میکند: ظاهر یک شاخص الزاماً تصویر کامل اقتصاد نیست.
همانطور که چند سهم بزرگ میتوانند ضعف بخشی از بازار را پشت شاخص پنهان کنند، یک روایت سیاسی قدرتمند نیز میتواند بخشی از هزینه جنگ را پشت تصویر «پیروزی» پنهان کند.
هزینه نظامی جنگ نمونه روشن این مسئله است. تازهترین برآورد فرماندهی مرکزی آمریکا که به کنگره ارائه شده، هزینه جنگ را تا اوایل سپتامبر حدود ۴۳.۶ میلیارد دلار اعلام میکند؛ رقمی که شامل میلیاردها دلار برای جایگزینی مهمات مصرفشده و تجهیزات آسیبدیده است که البته هزینههای هنگفت بازسازی تأسیسات نابود شده را نیز دربرنمیگیرد.
نکته مهمتر، افزایش تدریجی برآوردهاست. پنتاگون در ژوئیه هزینه جنگ را حدود ۳۷.۵ میلیارد دلار اعلام کرده بود. چند هفته بعد، رقم جدید به ۴۳.۶ میلیارد دلار رسید. همین فاصله باعث شده شماری از نمایندگان کنگره درباره شفافیت برآوردهای پنتاگون و هزینه واقعی جنگ شبهه کنند و خواستار ارائه تصویر کاملتری از مخارج عملیات شوند.
این بحث نشان میدهد حتی در داخل ساختار سیاسی آمریکا نیز درباره اندازه واقعی صورتحساب جنگ اختلاف و پرسشهای جدی وجود دارد.البته این صورتحساب فقط در بودجه نظامی باقی نمیماند.
هرمز یعنی انرژی؛ انرژی یعنی سوخت؛ سوخت یعنی حملونقل؛ و حملونقل یعنی قیمت کالاها.
افزایش قیمت گازوئیل برای یک کامیوندار فقط افزایش هزینه یک گالن سوخت نیست. این هزینه به حمل مواد غذایی، کشاورزی، تولید، توزیع و در نهایت قیمت کالاهایی منتقل میشود که خانوار آمریکایی در فروشگاه خریداری میکند. بنزین نیز مستقیماً به زندگی روزمره مردم منتقل میشود.
از این منظر، جنگ میتواند بدون آنکه S&P 500 سقوط کند، هزینه خود را در اقتصاد واقعی نشان دهد.
و اینجاست که نرخ بهره اهمیت پیدا میکند. اگر شوک انرژی تورم را بالا نگه دارد، کاهش نرخ بهره برای فدرال رزرو دشوارتر میشود. نرخهای بالاتر نیز هزینه وامگیری برای خانوارها و شرکتها را افزایش میدهد و بر ارزشگذاری داراییها فشار وارد میکند.
این همان جایی است که مفهوم «تابآوری» از یک واژه سیاسی به یک متغیر واقعی جنگ تبدیل میشود.
تابآوری آمریکا فقط این نیست که پنتاگون بتواند عملیات را ادامه دهد یا ترامپ بتواند از پیروزی سخن بگوید. سؤال این است که اقتصاد آمریکا و جامعه آمریکا تا چه مدت میتوانند هزینه این جنگ را تحمل کنند.
نظرسنجیها نیز بخشی از این تصویر را نشان میدهند. در نظرسنجی سپتامبر مارکِت، ۸۰ درصد آمریکاییها گفتهاند قیمت بنزین طی شش ماه گذشته افزایش یافته است. رضایت از عملکرد ترامپ در موضوع بنزین و تورم و هزینه زندگی نیز پایین بوده و عملکرد او درباره جنگ با ایران نیز با مخالفت اکثریت روبهرو شده است.
این دادهها یک واقعیت را نشان میدهند: تجربه دولت، تجربه بازار و تجربه مردم الزاماً یکی نیست.
ترامپ میتواند از پشت تریبون بگوید آمریکا پیروز است. S&P 500 میتواند نزدیک رکورد بایستد. چند غول فناوری میتوانند ضعف بخش بزرگی از بازار را در شاخص اصلی پنهان کنند.
اما مردم آمریکا تابلوی دیگری را میبینند: قیمت بنزین، گازوئیل، مواد غذایی، هزینه حملونقل و نرخ بهره.
بنابراین برای سنجش تابآوری در این جنگ، نباید فقط پرسید آمریکا چقدر قدرت حمله دارد. باید پرسید چه میزان هزینه را میتواند تحمل کند و برای چه مدت.
جنگهای طولانی فقط با سلاح تعیین تکلیف نمیشوند؛ با هزینه زمان نیز تعیین تکلیف میشوند.
ترامپ ممکن است روایت خود را از قدرت و پیروزی ارائه کند. اما در نهایت، تابآوری واقعی در جایی سنجیده میشود که نمیتوان با یک سخنرانی آن را تغییر داد: در بودجه، بازار انرژی، نرخ بهره، بازار سهام و زندگی مردم.
شاید به همین دلیل، برای فهمیدن اینکه «همهچیز خوب است» یا نه، بهتر باشد فقط از ترامپ سئوال نشود.
از مردم آمریکا هم پرسیده شود. بویژه در ۳ نوامبر در انتخابات میان دوره ای کنگره آمریکا.