نورنیوز_گروه بین الملل:پس از پایان اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل، پرونده جنگ ایران وارد مرحلهای مبهمتر شده است؛ نه نشانهای از توافق نهایی دیده میشود و نه میتوان از بازگشت قطعی به میدان جنگ سخن گفت. از یکسو، ترامپ شروط ۷ گانه ایران برای بازگشایی هرمز را رد کرده، اما همزمان از احتمال ادامه مذاکرات در همین هفته سخن میگوید. تهران نیز بر ادامه مسیر دیپلماسی تأکید دارد، اما شروط خود را تغییر نداده است. در چنین فضایی، پرسش اصلی این نیست که صرفاً «واشنگتن یا تلآویو» کدامیک جنگ آینده را آغاز میکند؛ مسئله اصلی این است که آیا اساساً آمریکا و اسرائیل میتوانند مطمئن باشند جنگ بعدی مطابق تقویم و محاسبات آنها پیش خواهد رفت؟
تجربه جنگ ۴۰روزه، پاسخ روشنی برای این تردید ایجاد کرده است: ایران در این جنگ نشان داد بازیگری نیست که بتوان رفتار آن را صرفاً بر اساس الگوی کلاسیک «حمله ـ پاسخ ـ پایان» محاسبه کرد.
جنگی که از محاسبات اولیه خارج شد
جنگ ۴۰روزه در حالی آغاز شد که تصور برتری نظامی آمریکا و اسرائیل میتوانست این احتمال را ایجاد کند که زمان و دامنه درگیری قابل کنترل خواهد بود. اما روند جنگ نشان داد مسئله فقط تعداد موشکها، هواپیماها یا اهداف نظامی نیست؛ توان یک طرف برای تغییر زمین بازی و تحمیل هزینههای جدید به طرف مقابل نیز بخشی مهمی از قدرت است.
در طول جنگ، درگیری از سطح ایران، آمریکا و اسرائیل فراتر رفت و به یک بحران منطقهای تبدیل شد. جبهههای مختلف فعال شدند، پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه مورد هدف قرار گرفت، حملات در محیط پیرامونی افزایش یافت و مهمتر از همه، تنگه هرمز از یک موضوع ژئوپلیتیکی به متغیری مستقیم در معادله جنگ تبدیل شد.
این تحول اهمیت زیادی دارد. اگر جنگ صرفاً در محدوده ایران و اسرائیل باقی میماند، واشنگتن میتوانست هزینههای آن را در یک چارچوب محدودتر محاسبه کند. اما وقتی جنگ به انرژی، کشتیرانی، پایگاههای آمریکا، متحدان منطقهای و بازار نفت متصل میشود، هر تصمیم نظامی میتواند زنجیرهای از پیامدهایی ایجاد کند که نقطه پایان آن از ابتدا مشخص نیست.
همین تجربه، مفهوم «ایران غیرقابل محاسبه» را توضیح میدهد؛ نه به معنای تصمیمهای بیقاعده، بلکه به معنای بازیگری که طرف مقابل نمیتواند دامنه، زمانبندی و سطح پاسخ آن را با اطمینان پیشبینی کند.
هرمز؛ متغیری که معادله را تغییر داد
نمونه روشن این مسئله هرمز است. در جریان جنگ، کاهش شدید تردد کشتیها در این آبراه نشان داد که امنیت انرژی و تجارت جهانی میتواند مستقیماً تحت تأثیر تحولات میدان جنگ قرار گیرد. اکنون نیز موضوع هرمز به یکی از محورهای اصلی مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا تبدیل شده است.
رویترز ۲۴ سپتامبر گزارش داد که تهران و واشنگتن درباره مسیری مرحلهای برای پایان جنگ و بازگشایی هرمز گفتوگو کردهاند. چند روز بعد، ترامپ اعلام کرد پیشنهاد ایران را رد کرده است؛ پیشنهادی که بر اساس گزارش رویترز، بازگشایی تنگه و پایان درگیریها را در یک چارچوب زمانی هفتروزه دنبال میکرد. با این حال، ترامپ همزمان از ادامه گفتوگوها در روزهای بعد سخن گفته است.
این تناقض ظاهری، همان فضای مبهم پس از مجمع عمومی را شکل داده است: مذاکره ادامه دارد، اما اختلافات اصلی پابرجاست؛ تهدید نظامی روی میز است، اما هزینه اجرای آن نیز افزایش یافته است.
ساعت تلآویو؛ ۲۷ اکتبر
در اسرائیل، یک ساعت سیاسی مهم در حال شمارش معکوس است: انتخابات ۲۷ اکتبر.
نظرسنجی ۲۳ و ۲۴ سپتامبر که «تایمز اسرائیل» منتشر کرده، دو بلوک اصلی را هر کدام دارای ۵۳ کرسی نشان میدهد؛ هشت کرسی کمتر از اکثریت ۶۱ کرسی. این نظرسنجی البته فقط تصویری مقطعی از فضای انتخاباتی است و نباید بهعنوان پیشبینی نتیجه انتخابات تلقی شود.
در چنین فضایی، مسئله جنگ برای تلآویو فقط یک تصمیم امنیتی نیست. هر اقدام نظامی جدید میتواند همزمان بر فضای انتخاباتی، ارزیابی جامعه اسرائیل از امنیت و هزینههای جنگ اثر بگذارد.
اما نکته مهمتر این است که تجربه جنگ ۴۰روزه نشان داده شروع یک عملیات الزاماً به معنای کنترل پیامدهای سیاسی و امنیتی آن نیست. اگر جنگ جدید بار دیگر منطقهای شود یا دامنه هزینهها افزایش یابد، محاسبه اولیه میتواند با نتیجه نهایی فاصله زیادی پیدا کند.
ساعت واشنگتن؛ ۳ نوامبر
در واشنگتن نیز ساعت دیگری در حال حرکت است: انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر.
نظرسنجی رویترز/ایپسوس در ۲۱ سپتامبر، رضایت از عملکرد ترامپ را ۳۲ درصد نشان داد و تنها ۳۴ درصد از نحوه مدیریت حملات به ایران ابراز رضایت کردند. همین نظرسنجی نشان میدهد مسئله جنگ با مسئله هزینه زندگی و قیمت انرژی در افکار عمومی آمریکا پیوند خورده است.
بنابراین، جنگ ایران برای واشنگتن فقط یک پرونده نظامی یا سیاست خارجی نیست. قیمت نفت، سوخت، تورم، هزینه حملونقل بازار اوراق خزانه و تبعات آن برای اقتصاد آمریکا نیز بخشی از محاسبه جنگ است.
این همان جایی است که «تابآوری» اهمیت پیدا میکند. تابآوری در این معنا، صرفاً تحمل فشار نیست؛ بلکه توانایی تبدیل زمان به هزینه برای طرف مقابل است. هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینههای نظامی، اقتصادی، انرژی و سیاسی آن میتواند انباشته شود و محاسبه اولیه را دشوارتر کند.
متغیر سوم؛ ایران
اکنون بوضوح روشن است که تقویم جنگ را نمیتوان فقط در واشنگتن یا تلآویو جستوجو کرد.
جنگ ۴۰روزه نشان داد ایران میتواند با تغییر سطح پاسخ، منطقهای شدن میدان، اثرگذاری بر معادلات هرمز و تحمیل هزینههای جدید، محاسبه طرف مقابل را از یک عملیات محدود به یک بحران چندلایه تبدیل کند.
به همین دلیل، حتی اگر تلآویو تاریخ مشخصی را برای عملیات در نظر بگیرد، و حتی اگر واشنگتن درباره منافع و هزینههای آن تصمیم بگیرد، یک متغیر همچنان خارج از کنترل کامل آنها باقی میماند: واکنش ایران.
این واکنش لزوماً قابل پیشبینی با یک الگوی ثابت نیست. جنگ ۴۰روزه نشان داد که تهران میتواند میان میدان نظامی، منطقه، انرژی، هرمز و دیپلماسی پیوند ایجاد کند و در نتیجه، هزینه جنگ را از سطحی که در ابتدا برای آن محاسبه شده بود فراتر ببرد.
از همین رو، مسئله اصلی برای آمریکا و اسرائیل دیگر فقط این نیست که چه زمانی میتوانند جنگ را آغاز کنند؛ مسئله این است که آیا میتوانند پایان و هزینه آن را نیز محاسبه کنند.
تقویم اسرائیل ۲۷ اکتبر را نشان میدهد و تقویم آمریکا ۳ نوامبر را. اما تجربه جنگ ۴۰روزه نشان داده تقویم سیاسی بهتنهایی تعیینکننده نیست. تلآویو میتواند زمان یک عملیات را بررسی کند، واشنگتن میتواند هزینه ورود به آن را بسنجد، اما ایران با نوع پاسخ خود میتواند دامنه، مدت و هزینه جنگ را تغییر دهد.
بنابراین، جنگ آینده اگر رخ دهد، الزاماً جنگی با تقویم از پیش تعیینشده نخواهد بود؛ بلکه جنگی خواهد بود که در آن، توان هر طرف برای تحمیل هزینه و تغییر محاسبات طرف مقابل، از خودِ تاریخ آغاز آن مهمتر است.