نورنیوز_گروه بین الملل:تهدیدهای دونالد ترامپ علیه ایران و پاسخ صریح و قاطع مسعود پزشکیان در سازمان ملل، تنها یک تقابل لفظی میان تهران و واشنگتن نبود؛ چند ساعت بعد، بازار نفت نیز به این تقابل واکنش نشان داد. برنت در معاملات ۲۳ سپتامبر با جهشی نزدیک به ۴ درصد، به ۱۰۳.۰۸ دلار در هر بشکه رسید؛ حرکتی که نشان داد ریسک تداوم بحران در خاورمیانه و بهویژه وضعیت تنگه هرمز همچنان در محاسبات معاملهگران حضور دارد.
ترامپ از یکسو از مذاکره سخن گفت و از سوی دیگر تهدید کرد که در صورت نرسیدن به توافق، ایران را «نابود» خواهد کرد. در چنین چارچوبی، تهران مذاکره تحت فشار و تهدید را که در ادبیات ترامپ به معنای پذیرش شروط واشنگتن تلقی می شود قاطعانه رد کرد. پزشکیان در سخنان خود بر ایستادگی ایران و تسلیمنشدن در برابر فشار چون هفت ماه گذشته تأکید کرد. گزارش رویترز نیز مواضع دو طرف را همچنان بسیار دور از یکدیگر توصیف کرد.
اما اهمیت ماجرا در جایی بیشتر میشود که این مواضع سیاسی را کنار رفتار بازار نفت به عنوان شاخصی متاثر از مواضع سیاسی قرار دهیم.
در مقطعی که نشانههایی از احتمال پیشرفت مذاکرات و بازگشایی هرمز از طریق فضا سازی های ترامپ و برخی رسانه های غربی در بازار تقویت شد، قیمت نفت کاهش یافت و برنت حتی به زیر ۱۰۰ دلار رسید. اما با روشنتر شدن مواضع واقعی دو طرف و کاهش انتظارات درباره عقبنشینی تهران، نفت بار دیگر جهش کرد و از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد.
این واکنش را می توان به عنوان یکی از شاخصهای مستقل که تعیین کننده قضاوت جهانی نسبت به تاثیر واقعی مواضع هریک از طرفین منازعه در بحران جاری است مورد توجه قرار داد. نفت همزمان از مجموعهای از متغیرها از جمله سطح عرضه، ذخایر، صادرات کشورهای منطقه، تحولات نظامی و انتظارات معاملهگران تأثیر میگیرد. اما رفتار قیمت یک پیام مشخص دارد: سناریوی حذف سریع ریسک هرمز از معادلات بازار هنوز شکل نگرفته است.
این همان نقطهای است که مفهوم «تابآوری» از یک مفهوم صرفاً نظامی فراتر میرود. تابآوری در چنین جنگی فقط به توان ادامه عملیات یا تحمل فشار اقتصادی و حتی رجز خوانی های مکرر محدود نیست؛ بخشی از آن به توان حفظ اهرمهایی مربوط میشود که هزینه ادامه بحران را برای طرف مقابل نیز افزایش میدهد.
هرمز در این میان یک اهرم کلیدی است. این تنگه پیش از بحران یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت و LNG جهان بود و هرگونه تغییر در امکان، سرعت و شرایط عبور از آن مستقیماً در قیمتگذاری ریسک انرژی اثر میگذارد. به همین دلیل، بازار بیش از آنکه صرفاً به تعداد کشتیهای عبوری نگاه کند، به این پرسش واکنش نشان میدهد که آیا ریسک اختلال پایدار در این مسیر برطرف شده است یا نه.
از این زاویه، واکنش نفت را میتوان نوعی دماسنج واقعی انتظارات بازار دانست. هر زمان احتمال توافقی که به کاهش تنش و بازگشایی هرمز منجر شود افزایش یافته، بخشی از «حقبیمه جنگ» از قیمت نفت خارج شده است؛ و هر زمان احتمال تداوم تقابل افزایش یافته، همین ریسک دوباره به قیمت بازگشته است.
در این چارچوب، سخنان ترامپ و پزشکیان صرفاً دو موضع سیاسی متضاد نیستند؛ آنها دو روایت درباره آینده بحران را نمایندگی میکنند. روایت واشنگتن بر فشار حداکثری و وادار کردن تهران به پذیرش شروط آمریکا استوار است و روایت تهران بر مقاومت در برابر فشار و نپذیرفتن توافق تحت تهدید.
بازار نفت اما به این دو روایت با یک معیار متفاوت نگاه میکند: آیا این تقابل به بازگشایی پایدار هرمز منجر خواهد شد یا نه؟
اما تابآوری در این معادله فقط به توان دولتها و ارتشها مربوط نیست؛ مردم نیز یکی از ارکان اصلی آن هستند. در آمریکا، هر افزایش پایدار قیمت انرژی میتواند از یک مسئله بازار به مسئلهای اجتماعی و سپس سیاسی تبدیل شود، زیرا هزینه سوخت مستقیماً در بودجه خانوار، حملونقل و قیمت کالاها دیده میشود.
نظرسنجی NPR/PBS News/Marist که ۲۳ سپتامبر منتشر شد، این پیوند را در فضای انتخاباتی آمریکا نشان میدهد. در میان رأیدهندگان ثبتنامشده، اقتصاد و قیمت بنزین از مسائل مورد توجه انتخابات میاندورهای هستند و رأیدهندگان درباره اینکه کدام حزب بهتر میتواند قیمت بنزین را مدیریت کند، ارزیابی متفاوتی دارند. در میان مستقلها نیز این موضوع مورد توجه قرار گرفته است.
از این منظر، تابآوری آمریکا نیز یک سقف اجتماعی دارد. دولت واشنگتن میتواند هزینههای نظامی و اقتصادی یک بحران را برای مدتی تحمل کند، اما اگر افزایش قیمت نفت به بنزین گرانتر، هزینه حملونقل بالاتر و فشار بیشتر بر بودجه خانوارها تبدیل شود که اکنون اینگونه شده است، مسئله از سطح سیاست خارجی به داخل جامعه منتقل میشود. آنجا دیگر موضوع فقط این نیست که دولت آمریکا تا چه اندازه توان ادامه فشار بر ایران را دارد؛ مسئله این است که جامعه آمریکا تا چه اندازه حاضر است هزینه آن سیاست را بپردازد.
این همان نقطهای است که هرمز، بازار نفت و انتخابات آمریکا به یکدیگر متصل میشوند. هرچه ریسک تداوم اختلال در هرمز بیشتر بماند، احتمال ماندگاری حقبیمه جنگ در قیمت نفت بیشتر است؛ و هرچه این قیمت به سوخت و هزینه زندگی منتقل شود، فشار اجتماعی بر سیاستگذار افزایش مییابد. این روند الزاماً به یک نتیجه انتخاباتی مشخص منجر نمیشود، اما نشان میدهد تابآوری دو طرف فقط در میدان جنگ سنجیده نمیشود؛ در پمپ بنزین، بودجه خانوار و نهایتاً صندوق رأی نیز سنجیده خواهد شد.
بنابراین شاید پیام اصلی ۲۳ سپتامبر را بتوان اینگونه خلاصه کرد: ترامپ در سازمان ملل از قدرت آمریکا سخن گفت، پزشکیان از تسلیمنشدن و اراده و توان ایران برای ادامه مقاومت و عدم پذیرش شروط تحمیلی. بازار نفت هم با تحلیل واقعی مواضع طرفین بر اساس قدرت آنها برای عملیاتی سازی مواضعشان با جهش دوباره، ریسک تداوم بحران را قیمتگذاری کرد. اما اگر این ریسک ادامه پیدا کند، آزمون تابآوری از دولت آمریکا به مردم منتقل خواهد شد؛ جایی که قیمت انرژی دیگر صرفاً یک عدد اقتصادی نیست، بلکه بخشی از هزینهای است که جامعه باید در آستانه انتخابات میان دوره ای کنگره درباره تحمل آن تصمیم بگیرد.
در چنین شرایطی حتی اگر ترامپ همه ظرفیت های شخصی خود و رسانه های همسو را برای کم اهمیت جلوه دادن تاثیر شرایط موجود بر انتخابات و یا اساسا بی تاثیر بودن نتیجه انتخابات بر تصمیمات او بسیج کند،واقعیتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی محیط داخلی آمریکا گزاره های متفاوتی را به او تحمیل خواهند کرد که با ادبیات قلدرمابانه ای که در سخنرانی اخیر در سازمان ملل بکار برد فاصله زیادی خواهد داشت