نورنیوز- گروه سیاسی: در حالی که آمریکاییها امروز سه شنبه دوازدهم آبان (سوم نوامبر) برای انتخابات میاندورهای پای صندوقهای رأی میروند، چند حمله تجاوزکارانه به جزیره قشم و بندرلنگه، معادله تنش میان ایران و آمریکا را وارد مرحلهای تازه کرده است. رسانهها دیشب از شنیدهشدن صدای چند انفجار و مشاهده هواپیما بر فراز قشم خبر دادند و برخی منابع خبری آمریکایی هم به نقل از مقامهای این کشور گزارش دادند که آمریکا حملاتی محدود و به تعبیر خود «دفاعی» علیه اهدافی در قشم انجام داده است. مقامهای آمریکایی مدعیاند این حملات در واکنش به استفاده نیروهای ایرانی از سامانههای پدافندی علیه داراییهای آمریکایی انجام شده و آن را آغاز دوباره جنگ گسترده نمیدانند.
اما فارغ از توصیف حقوقی و نظامی واشنگتن، یک واقعیت سیاسی مهم وجود دارد. آمریکا در همان ساعاتی که رئیسجمهور این کشور از امکان توافق با ایران سخن میگوید، در خاک ایران عملیات نظامی انجام داده است. این تناقض رفتاری، در واقع شاید بهترین تصویر از راهبرد کنونی ترامپ باشد. ترامپ روز گذشته در آستانه روز انتخابات، برخلاف تهدیدهای هفتههای گذشته درباره ازسرگیری عملیات نظامی پس از انتخابات، گفت در حال حاضر عجلهای برای تصمیمگیری درباره ادامه جنگ ندارد و حتی در پیامی تأکید کرد که توافق با ایران «میتواند اتفاق بیفتد». او در عین حال پیشتر تهدید کرده بود که اگر توافق حاصل نشود، آمریکا ممکن است به اهدافی از جمله برخی سایتهای هستهای در ایران حمله کند.
بنابراین، مسئله این نیست که ترامپ میان «جنگ» و «صلح» مردد است؛ مسئله این است که هر دو گزینه را با یک هدف واحد، همزمان فعال نگه داشته است. ان هدف واحد، درهم شکستن مقاومت ایران است. واشنگتن میخواهد ایران بداند که در صورت شکست دیپلماسی ادعایی ترامپ، ابزار نظامی آماده است؛ و در همان حال میخواهد به تهران وعده بدهد که هنوز مسیر توافق بسته نشده است. حمله به قشم نیز از همین منظر قابل فهم است. عملیات به اندازهای محدود بود که الزاماً به جنگ تمامعیار منجر نشود، اما به اندازهای واقعی که نشان دهد تهدید نظامی منتفی نیست.
روی دیگر ماجرا، وضعیت داخلی آمریکاست. ترامپ امروز در میانه انتخاباتی قرار دارد که میتواند توازن قدرت در کنگره و حتی سنا را تغییر دهد. طبیعی است که پرونده ایران، با توجه به ابعاد امنیتی، اقتصادی و انرژی آن، برای رئیسجمهوری که به دنبال نمایش «قدرت» است، یک پرونده عادی سیاست خارجی نباشد. هر نوع دستاورد در این پرونده ــ از توافق گرفته تا یک عملیات نظامی محدود ــ قابلیت تبدیلشدن به سرمایه سیاسی دارد.
نامه و حمله، دو ابزار برای یک هدف
مهمترین تحول در این میان، نامه جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران است. ونس در این نامه پیشنهاد ازسرگیری مذاکرات را مطرح کرده و بر این نکته تأکید کرده که هر مذاکرهای برای جلوگیری از حملات جدید آمریکا باید مسئله هستهای ایران را نیز دربر بگیرد. این نامه از این جهت مهم است که یکی از بالاترین تماسهای مستقیم واشنگتن با ساختار امنیت ملی ایران طی ماههای اخیر محسوب میشود.
محسن رضایی نیز تأیید کرده که نامه را دریافت کرده، اما نکته مهمتر در اظهارات او، اشاره به تغییر لحن نامه ونس نسبت به نامه قبلی ترامپ بوده است. تهران هنوز پاسخ نداده و اعلام کرده که منتظر پاسخ نهایی آمریکا به پیشنهادهای ایران است. این تفاوت لحن مهم است. به نظر میرسد کاخ سفید به این نتیجه رسیده که برای باز کردن دوباره مسیر مذاکرات، زبان تهدید مستقیم ترامپ به تنهایی کافی نیست و لازم است کانالی با ادبیات متفاوت نیز فعال باشد. از سوی دیگر، ونس روز گذشته اعلام کرد که واشنگتن و تهران در مسیر دستیابی به یک توافق پیشرفتهایی داشتهاند و ترامپ و او نسبت به امکان یک توافق مذاکرهشده «احساس خوبی» دارند. او در عین حال تصریح کرد که ترامپ همچنان گزینههای «سخت» و نظامی خود را حفظ کرده است.
در تهران نیز عباس عراقچی از فشردهشدن تماسهای دیپلماتیک سخن گفته و تأکید کرده است که اگر واشنگتن شرایط ایران درباره بازگشایی تنگه هرمز را بپذیرد، مذاکرات میتواند حتی زودتر از همیشه از سر گرفته شود. قطر و پاکستان نیز در روزهای اخیر فعالانه میان دو طرف رفتوآمد کردهاند و تلاشهایی برای تدوین یک چارچوب اولیه اعتمادسازی در جریان بوده است. تماس تلفنی پوتین با محسن رضایی و سفر علی باقری به پکن نیز دو تحرک مهم در همین چارچوب ارزیابی میشود.
مهمترین سؤال اکنون این نیست که آیا آمریکا به ایران حمله کرده یا آیا مذاکره در جریان است؛ هر دو واقعیت همزمان وجود دارند. سؤال اصلی این است که پس از روشنشدن نتیجه انتخابات آمریکا، کدام یک از این دو مسیر بر دیگری غلبه خواهد کرد؟ در واشنگتن دستکم سه رویکرد قابل مشاهده است. یک جریان، از جمله ونس و استیو ویتکاف، ظاهراً بر این باور است که باید فرصت توافق را امتحان کرد. برخی کشورهای عربی منطقه نیز از مسیر توافق حمایت میکنند، زیرا ادامه جنگ و بستهماندن یا ناامنشدن تنگه هرمز برای آنها هزینه سنگینی دارد.
در مقابل و به عنوان رویکرد دوم، بنیامین نتانیاهو و برخی جریانات داخلی آمریکا همچنان ترامپ را به ازسرگیری حملات علیه ایران تشویق میکند و بر اساس گزارشهای منتشرشده، خواهان اقدام نظامی سریع پس از انتخابات است. جریان سوم، نه جنگ کامل و نه توافق فوری را دنبال میکند؛ بلکه بر ادامه فشار اقتصادی و نظامی برای فرسودهکردن ایران و گرفتن امتیازات بیشتر از تهران تأکید دارد. گزارش اکسیوس از اختلاف دیدگاههایی در داخل دولت ترامپ بر سر همین سه مسیر حکایت دارد: توافق، بازگشت به جنگ یا ادامه فشار حداکثری بدون ورود فوری به جنگ گسترده.
هشدار کلینتون، به ایران یا به مردم آمریکا؟
در این میان، اظهارات هیلاری کلینتون نیز قابل توجه است. او هشدار داده که اگر جمهوریخواهان در انتخابات شکست بخورند، ترامپ ممکن است احساس محاصره کند و «بیش از پیش از کنترل خارج شود» و رفتارهای تهاجمیتری در پیش بگیرد. این البته ارزیابی یک رقیب سیاسی ترامپ است و نمیتوان آن را پیشبینی قطعی دانست؛ اما از یک جهت با نگرانی موجود درباره دوره پس از انتخابات همجهت است. نتیجه انتخابات ممکن است نه پایان بحران، بلکه آغاز مرحله تازهای از تصمیمگیری ترامپ باشد.
دور از واقعیت نیست که کسی بگوید کلینتون با این اظهار نظر،هم به مردم آمریکا هشدار میدهد که با وجود ترامپ در مصدر سیاسی کشور، غلبه فضای جنگی ادامه خواهد داشت؛ و هم به ایران پیام میدهد که در انتظار به کار افتادن ماشین جنگی ترامپ باشد. در همین حال، گزارشهایی درباره فشار نتانیاهو بر ترامپ برای حمله پس از انتخابات منتشر شده، در حالی که ترامپ فعلاً ترجیح میدهد مسیر مذاکره را نیز باز نگه دارد. همین شکاف میان واشنگتن و تلآویو یکی از متغیرهای مهم روزهای آینده خواهد بود.
با مرور مختصات میدان مناقشه آمریکابا ایران، امروز نمیتوان به دقت گفت ایران و آمریکا به جنگ نزدیکترند یا به صلح. تصویر دقیقتر این است که هر دو طرف بهطور همزمان در حال نزدیکشدن به هر دو هستند. حمله قشم نشان داد گزینه نظامی واقعی و نزدیک است و میتواند حتی در روزی که واشنگتن از «امکان توافق» حرف میزند، عملی شود. از سوی دیگر، نامه ونس و موضع سردار رضایی، رفتوآمد میانجیهای قطری و پاکستانی و تماسها با چین و روسیه نشان میدهد که دیپلماسی نیز صرفاً یک پوشش رسانهای نیست و در سطوح بالا دنبال میشود.
اما یک نکته در این میان اهمیت ویژهای دارد: ترامپ ظاهراً میخواهد نتیجه بازی را پیش از آنکه بازی به پایان برسد، به نام خود ثبت کند. اگر توافقی شکل بگیرد، میتواند آن را دستاورد فشار و قدرت خود معرفی کند؛ اگر توافق شکل نگیرد، میتواند حمله نظامی را بهعنوان نتیجه شکست دیپلماسی توجیه کند. حتی یک عملیات محدود نیز میتواند در روایت سیاسی او بهعنوان نشانه اعمال قدرت آمریکا عرضه شود. از این منظر، انتخابات میاندورهای آمریکا تنها یک رویداد داخلی نیست؛ به یک نقطه چرخش در پرونده ایران تبدیل شده است.