سالهاست کشمکشی میان نرخ ارز و بانک مرکزی هست و بانک مرکزی به خیال خود و بدون نگاه به تجربههای مکرر و پیوسته به جنگ نرخ ارز رفته و هر بار مغلوب و دست از پا درازتر بازگشته است، زیرا همانند پهلوانپنبهها خود را صرفا عامل تعیینکننده نرخ ارز به شمار میآورد و از جیب پرفتوت ملت، خون اقتصادی آنها را روانه بازار میکند و هربار که رئیسی میرود و دیگری میآید، این دیگری قبلی را به سوء عمل متهم میکند یا حداکثر سکوت پیشه میسازد ولی همان کار رئیس قبلی را دنبال میکند. بانک مرکزی همواره فکر کرده و میکند - و شاهد آنهم اظهارات رئیس محترم بانک مرکزی در سیمای جمهوری اسلامی- که میتواند با مداخله در بازار ارز قیمت ارز را ثابت نگه دارد یا به عبارت مبهم معمول کارگزاران حکومتی آن را تعدیل کند اما نتیجه همه مداخلات ارزی چنین بوده که حسب گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در ۱۰ سال گذشته (از سال 1403 به قبل) مبلغ 280 میلیارد دلار سرمایه (ثروت) کشور به خارج صادر شده است. البته این هم نوعی صادرات است با این تفاوت که سرنا از سر گشاد آن نواخته شده؛ یعنی صادرات نوعا ارز میآورد ولی این نوع صادرات فقط ارز صادر میکند.
حتی آدمهایی مثل دکتر همتی و کارشناسان بانک مرکزی بهخوبی و بهتر از هر کس میدانند که نرخ ارز در کشور به ضریبهای متعددی وابسته است و البته بسیاری از آنها در اختیار بانک مرکزی نیست، ولی بانک مرکزی که عهدهدار حفاظت و صیانت از ارز کشور است در مقابل فشارهای اجتماعی و سیاسی ناشی از افزایش نرخ ارز به جای آنکه در صیانت از ارز کشور مسائل را به صورت محکم و مستدل برای مسئولین حکمرانی بازگو کند، برای التیام اندیشه آنان فورا دست به جیب میشود و به قول معروف در بازار، ارزپاشی میکند یا به تبلیغ و به ناراستی اعلام ارزپاشی میکند.
حرف آخر اینکه به تجربه سالهای مختلف رؤسای بانک مرکزی نگاه کنید، همه آنها در بازار ارز مداخله کردند و قیمت ارز هیچ توجهی به کار آنها نکرد. بانک مرکزی حافظ ثروت ارزی کشور است و اگر حکمرانی نمیتواند یا نمیخواهد شکافهای تراوش ارز به خارج از کشور را ببندد، دلیلی ندارد که رئیس بانک مرکزی به این امر کمک کند، در حالیکه رئیس بانک مرکزی باید مسئولان مؤثر را در بستن این شکافها تحریک و تقویت کند والا آش همان آش و کاسه همان کاسه است و آبهای رفته و رونده به جوی باز نمیگردد.