نورنیوز-گروه سیاسی: چنین رویکردی مساله را حل نمیکند و ما را از یافتن نفوذ واقعی دور میسازد. نفوذ را نباید فقط در چهره افراد جستوجو کرد. باید دید چه ضعفهایی در ساختار تصمیمگیری وجود دارد که به دشمن امکان اثرگذاری میدهد. نفوذ را نباید به افراد تقلیل داد. نمیتوان جامعه را به دو دسته سفید و سیاه تقسیم کرد و برای هر کس که با ما اختلافنظر دارد، احتمال ارتباط با دشمن ساخت. چنین نگاهی خطرناک است، چون در یک ساختار پیچیده، نفوذ الزاما از طریق حضور یک «عامل» در یک اتاق اتفاق نمیافتد. گاهی نفوذ از طریق تغییر دادن صورت مساله، جابهجا کردن اولویتها، جلوگیری از شنیده شدن یک نظر، حذف یک گزارش، بزرگنمایی یک تهدید یا حتی تولید یک باور قطعی و غیرقابل بحث اتفاق میافتد. هدف نفوذ منحرف کردن یک نظام، سازمان یا دستگاه از اهداف خود یا به تاخیر انداختن دستیابی به آنهاست. بنابراین اول باید بدانیم هدف چیست. اگر هدفها روشن، قابل سنجش و قابل ارزیابی نباشد، تشخیص انحراف هم دشوار میشود. وقتی همه اهداف در قالب گزارههای کلی و آرمانی بیان شود، هر کس میتواند خود را مدافع هدف و دیگری را منحرف معرفی کند. نتیجه، همان جنگ حیدری - نعمتی میشود که در آن خادم و خائن، درست و غلط و موفقیت و شکست، به قضاوت سیاسی افراد وابسته میشود. نتیجه چنین شرایطی، لوث شدن مفهوم نفوذ است. اگر هر مخالفی تحت هدایت دشمن معرفی و هر نقدی نشانه عملیات روانی تلقی شود، دستگاه اطلاعاتی هم به تدریج از ماموریت اصلی خود دور میشود.
بدتر آنکه ممکن است برخی از این ادبیات برای فرافکنی و پوشاندن ضعفهای مدیریتی استفاده کنند. در این صورت، مککارتیسم نهتنها به مخالفان آسیب میزند، بلکه به دشمن نیز خدمت میکند، چون ردپای واقعی شبکههای نفوذ را در میان انبوه پروندههای ساختگی و اتهامهای بیپایه گم میکند. اگر گفته شود گروهی تحت تاثیر موساد یا هر شبکه خارجی هستند، دامنه مساله آنقدر گسترده میشود که تشخیص موارد واقعی دشوار خواهد شد. نفوذ واقعی معمولا گسترده نیست و درست در جایی قرار میگیرد که اثر آن گسترده شود. یک فرد در حاشیه ممکن است هیچ اهمیتی نداشته باشد، اما یک اثرگذاری کوچک در یک گلوگاه حساس تصمیمگیری، میتواند پیامدهایی بسیار بزرگ داشته باشد. بنابراین به جای پرسش «چه کسی نفوذی است؟» باید پرسید چه کسی بر کدام تصمیم اثر گذاشته، از چه مسیری، بر اساس چه اطلاعاتی و با چه پیامدی؟ این پرسشها ما را از فردمحوری به سازوکارمحوری میبرد. یکی از خطرناکترین شکلهای نفوذ، ساختن گزارههای ایدئولوژیک ابطالناپذیر است که نتوان درباره آن استدلال کرد، شواهد مخالف را نمیپذیرد و هر کس آن را نقد کند، متهم به بیاعتقادی یا همراهی با دشمن میشود، عملا راه تصمیمگیری عقلانی را میبندد. از این منظر، طرح پروندههایی علیه دانشگاهیان، هنرمندان یا پژوهشگران باید با دقت بسیار بیشتری انجام شود. مساله این نیست که این گروهها نمیتوانند مورد سوءاستفاده دشمن قرار گیرند. مساله این است که باید رابطه مشخص میان فرد، اطلاعات، دسترسی، تصمیم و اثرگذاری اثبات شود. کسی که چند کنفرانس خارجی رفته، لزوما به اطلاعات راهبردی کشور دسترسی ندارد و هنرمندی که دیدگاه سیاسی متفاوتی دارد، الزاما در فرآیند تصمیمگیری امنیتی نقشی ندارد. در شرایط جنگی، منابع اطلاعاتی و امنیتی کشور محدود است و حتی قدرتمندترین دستگاههای اطلاعاتی جهان نیز با محدودیت نیرو، بودجه و توان کارشناسی روبهرو هستند. بنابراین مهم استکه این منابع در مهمترین ماموریتها - یعنی جمعآوری اطلاعات، تحلیل تهدید، ضداطلاعات و بهویژه مقابله با جاسوسی - متمرکز شوند. هر چه این توان محدود میان حوزههای متعدد و کم ارتباط با ماموریت اصلی پراکنده شود، طبیعی است که تمرکز و توان دستگاه در نقاط حساس کاهش پیدا کند. مساله فقط کمبود منابع نیست، اولویتبندی و استفاده درست از منابع موجود است. در شرایط امروز، بازگشت و تمرکز به ماموریتهای اصلی یکی از مهمترین گامها برای تقویت امنیت کشور و مقابله موثرتر با نفوذ است. مقابله با نفوذ، با شعار و فهرستسازی ممکن نیست. باید اهداف کشور دقیقتر تعریف شوند، نقاط حساس تصمیمگیری شناسایی شوند، مسیر گردش اطلاعات قابل ردیابی باشد و تصمیمهای مهم امکان ارزیابی پسینی داشته باشند. باید معلوم باشد چه گزارشی به چه تصمیمی منجر شده و اگر آن تصمیم اشتباه بوده، خطا در کدام مرحله رخ داده و از همه مهمتر، باید میان نقد، اختلافنظر و نفوذ، مرز روشن گذاشت.
دشمن که به دنبال شکاف اجتماعی و سیاسی است، یک شایعه را به شکلی باورپذیر منتقل میکند. یک جمله را از کسی نقل میکند. سوءظنی ایجاد میکند و آن را به وظیفهای اخلاقی و شرعی تبدیل میکند. از اینجا به بعد، افراد خودشان کار دشمن را ادامه میدهند، بدون آنکه بدانند چه کسی آغازگر ماجرا بوده است. بنابراین مهمترین پادزهر نفوذ، تقویت عقلانیت درونی و باز نگه داشتن راه گفتوگو است. جامعهای که در آن هر اختلافنظری به خیانت تعبیر نشود، نقد امکان شنیده شدن و پاسخ گرفتن داشته باشد و تصمیمهای مهم بر پایه اطلاعات و شواهد قابل بررسی گرفته شوند، کمتر در معرض نفوذ قرار میگیرد. در چنین جامعهای، شایعه سختتر جای حقیقت را میگیرد و اتهام نمیتواند به سادگی جای استدلال بنشیند. جامعهای که امکان گفتوگو و اصلاح خطا را حفظ میکند، منسجمتر است و البته در برابر نفوذ دشمن نیز مقاومتر خواهد بود.
روزنامه اعتماد