نورنیوز-گروه بینالملل: اندیشکده آمریکایی «موسسه کشورداری مسئولانه کویینسی» در گزارشی به مناسبت بیستوپنجمین سالگرد حملات ۱۱ سپتامبر نوشت: این حملات، که در آن ۱۹ هواپیماربا چهار هواپیمای مسافربری نمادهای قدرت آمریکا را هدف گرفتند، جامعه آمریکا را بهشدت تکان داد و این کشور را دستخوش تغییرات بزرگی کرد.
به نوشته این اندیشکده، خودِ ویرانی برجهای مرکز تجارت جهانی و تلفات گسترده نیازی به توضیح نداشت، اما معنای حملات و انگیزه عاملان آن چندان روشن نبود. تلاش برای پاسخ به این پرسش که «چرا آنها از ما متنفرند؟» بحثی قدیمی درباره افراطگرایی را به مرکز فضای سیاسی آمریکا آورد.
در دهه پیش از ۱۱ سپتامبر، سیاستگذاران واشنگتن درباره نحوه برخورد با جنبشهای افراطی اختلاف داشتند. یک دیدگاه، افراطگرایی را عمدتاً نتیجه ایدئولوژی و مذهب میدانست و معتقد بود باید همانند دوران جنگ سرد با آن از طریق زور مقابله کرد. دیدگاه دیگر تأکید داشت، فقر، حاشیهنشینی، سرکوب سیاسی و حکومتهای اقتدارگرا از عوامل اصلی رشد خشونت هستند و راه مقابله با آن، توسعه اقتصادی و اصلاحات سیاسی است.
اما به نوشته کوئینسی، حملات ۱۱ سپتامبر این توازن را برهم زد و دولت جورج دبلیو بوش را در موقعیتی قرار داد که سیاست خارجی آمریکا را به شکلی اساسی بازطراحی کند. دولت وقت، برخورد امنیتی و نظامی را برگزید و «جنگ علیه ترور» را همچون جنگ جهانی دوم و جنگ سرد، نبردی وجودی میان «آزادی و استبداد» تعریف کرد.
مشکل بدتر شد، نه بهتر
این اندیشکده مینویسد، بسیاری از کارشناسان اکنون اذعان دارند پاسخ نظامی آمریکا به ۱۱ سپتامبر نتیجه معکوس داشته است. طی دو دهه بعد، هم شمار گروهها و جنگجویانی که خود را وابسته به جریانهای افراطی معرفی میکردند افزایش یافت و هم گستره جغرافیایی فعالیت آنها بیشتر شد.
در حالی که نیروهای آمریکایی علیه القاعده دستاوردهایی داشتند، گروههای جدید و حتی خشونتبارتری مانند داعش در عراق و سوریه ظهور کردند. سقوط سریع دولت افغانستان در اوت ۲۰۲۱ و بازگشت طالبان به قدرت نیز، به نوشته این گزارش، محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را آشکار کرد.
کوئینسی نتیجه میگیرد که باوجود تلاش گسترده دولت آمریکا برای مهار افراطگرایی، «مشکل در مجموع بدتر شد، نه بهتر.»
تشخیص اشتباه واشنگتن
در ادامه گزارش آمده است، شکست «جنگ علیه ترور» آمریکا ریشه در تشخیص نادرست خود مسئله داشت. دولت بوش این ایده را ترویج کرد که عاملان ۱۱ سپتامبر به دلیل نفرت از «ارزشهای آمریکایی» دست به حمله زدند و این احتمال را که سیاستهای خود آمریکا در شکلگیری احساسات ضدآمریکایی یا افراطگرایی خشونتآمیز نقش داشته باشد، رد کرد.
به بیان دیگر، استدلال واشنگتن این بود که «آنها به خاطر آنچه ما هستیم از ما متنفرند، نه به خاطر آنچه انجام میدهیم.»
این نوع نگاه، رهبران آمریکا را به این باور رساند که استفاده از قدرت نظامی مهمترین ابزار برای پیروزی در جنگ علیه تروریسم است. در نتیجه، سیاستگذاران آمریکایی برای ایجاد تغییرات سیاسی در غرب آسیا، جنوب آسیا و آفریقا به راهبردی نظامی متوسل شدند و گزینههای دیپلماتیک، حقوقی و دیگر ابزارهای غیرنظامی در حاشیه قرار گرفتند.
اما نتیجه عملی، به نوشته کوئینسی، خلاف هدف اعلامشده بود. مداخلات نظامی آمریکا مناطق مختلفی را بیثبات کرد و هرجومرجهایی به وجود آورد که گروههای مسلح در آنها امکان رشد پیدا کردند. این مداخلات همچنین احساسات ضدآمریکایی را تشدید کرد و موجب ظهور گروههایی شد که شاخصه اصلی آنها ملیگرایی و مبارزه با آمریکا بود.
میلیاردها دلار برای جنگ، نه برای ریشههای بحران
کوئینسی مینویسد، راهبرد آمریکا به جای علتها، بر علائم تمرکز داشت. پس از ۱۱ سپتامبر بودجه وزارت دفاع آمریکا، نهادهای اطلاعاتی و فرماندهی عملیات ویژه مشترک بهشدت افزایش یافت، اما سرمایهگذاری مشابهی در دیگر ابزارهای قدرت آمریکا انجام نشد.
ماموریت یا بودجه وزارت خارجه آمریکا و آژانس توسعه بینالمللی آمریکا به شکل مشابه افزایش نیافت و بودجه حمایت از دموکراسی نیز در مقایسه با هزینههای نظامی بسیار ناچیز باقی ماند. در عین حال، برای مقابله با رکود اقتصادی و حاشیهنشینی که به رشد افراطگرایی دامن میزد، اقدامات محدودی انجام شد.
نتیجه این رویکرد، به نوشته گزارش، مجموعهای از «بیانضباطیها و ناامیدیها» بود؛ عملیات نظامی نتوانست مشکلات سیاسی را حل کند و مردم آمریکا نیز به تدریج از جنگهای کشورشان خسته شدند.
همان درس در جنگ با ایران
اندیشکده کوئینسی در پایان مینویسد: درس اصلی ۲۵ سال جنگ علیه ترور این است که اتکای بیش از حد به قدرت نظامی برای دستیابی به اهداف سیاسی، در خدمت منافع امنیت ملی آمریکا نیست.
در این گزارش آمده است: «همانطور که در جنگ کنونی با ایران نیز دیده میشود، ارتش آمریکا بارها نشان داده است که میتواند به پیروزیهای تاکتیکی دست یابد، اما در عین حال در تحقق اهداف راهبردی شکست بخورد.»
کوئینسی تأکید میکند: آنچه آمریکا به آن نیاز دارد فقط تغییر یک سیاست مشخص نیست، بلکه تغییر در شیوهای است که رهبران سیاسی این کشور مسائل را تعریف کرده و برای حل آنها تصمیم میگیرند.
این اندیشکده در پایان نوشت: میلیونها آمریکایی در سایه ۱۱ سپتامبر بزرگ شدهاند و بخاطر آنها هم که شده، دولت آمریکا نباید اشتباهات گذشته را تکرار کند.