نورنیوز-گروه اقتصادی: افزایش قیمت گازوئیل در آمریکا دیگر صرفاً یک نوسان در بازار انرژی نیست؛ نشانهای از انتقال فشار ژئوپلیتیک و اختلال زنجیره تأمین انرژی به متن زندگی اقتصادی شهروندان آمریکایی است. میانگین قیمت دیزل در آمریکا به رکورد تاریخی ۶ دلار در هر گالن رسیده و در کالیفرنیا فاصله قیمت با سال گذشته به شکل بی سابقه ای افزایش یافته است. در سانفرانسیسکو نیز قیمت متوسط به بیش از ۸ دلار رسیده و در آستانه ۹ دلار قرار دارد. رویترز این جهش را بخشی از تشدید تنگنای عرضه جهانی دیزل در پی بحرانهای ژئوپلیتیک میداند.
در چنین شرایطی، پرسش درباره «۱۰ دلار» دیگر صرفاً یک بازی رسانهای نیست. البته ۱۰ دلار هنوز قیمت تحققیافته بازار آمریکا نیست. وقتی بازار از رکوردی به رکورد دیگر حرکت میکند، ظرفیت پالایشی تحت فشار است و بازار جهانی فرآوردههای میانتقطیر با کمبود مواجه است، رسیدن برخی بازارهای محلی آمریکا به این محدوده را نمیتوان سناریویی کاملاً دور از ذهن دانست. مسئله اصلی نیز نفت خام نیست؛ گلوگاه در فرآورده پالایششده، ظرفیت پالایش، ذخایر و لجستیک است.
این تفاوت اهمیت راهبردی دارد. اقتصاد مدرن آمریکا به دیزل وابستگی عمیقی دارد؛ کامیونها، ماشینآلات کشاورزی، قطارها، تجهیزات عمرانی، بخشی از حملونقل دریایی و بسیاری از ماشینآلات صنعتی با دیزل کار میکنند. بنابراین هر افزایش پایدار در قیمت آن، بهسرعت از پمپ بنزین به کرایه حمل، هزینه تولید، قیمت مواد غذایی و نهایتاً سبد مصرفی خانوار منتقل میشود. به بیان دیگر، دیزل یکی از مسیرهای اصلی تبدیل بحران ژئوپلیتیک به تورم داخلی است.
این همان نقطهای است که اهمیت راهبرد جدید ایران در قبال محاصره دریایی آمریکا روشنتر میشود. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، از ایجاد یک «منطقه ممنوعه» در خارج از تنگه هرمز سخن گفته و این رویکرد در ادبیات راهبردی با مفهوم «محاصره کردن محاصره» یاد شده است؛ یعنی انتقال بخشی از هزینه محاصره از اقتصاد ایران به شبکه اقتصادی و دریایی طرف مقابل و سایر ذینفعان.
در این چارچوب، هرمز دیگر صرفاً یک نقطه جغرافیایی برای عبور نفتکشها نیست؛ به یک اهرم برای اثرگذاری بر زنجیره جهانی انرژی تبدیل میشود. گزارشها نیز نشان میدهند که بحران جاری بیش از آنکه فقط بازار نفت خام را تحت تأثیر قرار دهد، بازار فرآوردههای پالایشی را هدف گرفته است؛ بهگونهای که فشار بر دیزل و سوختهای میانی به یکی از مهمترین آسیبپذیریهای اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
اگر این روند ادامه پیدا کند، اثر آن در آمریکا میتواند بهصورت زنجیرهای ظاهر شود: دیزل گرانتر، حملونقل گرانتر؛ حملونقل گرانتر، غذای گرانتر؛ غذای گرانتر، فشار تورمی بیشتر؛ و تورم بیشتر، فشار بر نرخ بهره و هزینه تأمین مالی. در چنین وضعیتی، مسئله فقط این نیست که یک راننده کامیون چند دلار بیشتر برای هر گالن پرداخت میکند؛ مسئله افزایش هزینه تمامشده بخش بزرگی از اقتصاد است.
کشاورزی یکی از نخستین بخشهایی است که در چنین زنجیرهای آسیب میبیند. تراکتورها، کمباینها، کامیونهای حمل محصولات و تجهیزات لجستیکی به سوخت وابستهاند. بنابراین شوک دیزل میتواند از مزرعه آغاز شود و در نهایت به قفسه فروشگاه برسد. این همان نقطهای است که بحران انرژی به بحران معیشت تبدیل میشود.
از منظر جنگ نیز این تحول اهمیت مضاعف دارد. آمریکا شاید از نظر نظامی بتواند یک دوره فشار را تحمل کند، اما تابآوری یک قدرت بزرگ فقط با تعداد ناوها و هواپیماها سنجیده نمیشود؛ ظرفیت تحمل اقتصادی و اجتماعی هزینه جنگ نیز بخشی از قدرت ملی است.
راهبرد «محاصره کردن محاصره» دقیقاً روی همین نقطه دست میگذارد: افزایش هزینه جنگ برای طرف مقابل، بدون آنکه الزاماً میدان فشار به یک درگیری مستقیم نظامی محدود شود. هرچه بحران انرژی طولانیتر شود، هزینه آن از بازارهای مالی و انرژی به حملونقل، کشاورزی، صنایع غذایی و خانوارها منتقل خواهد شد.
بنابراین عدد ۱۰ دلار را باید بهعنوان یک شاخص هشدار مورد توجه جدی قرار داد. اکنون سؤال راهبردی این نیست که آیا فردا میانگین گازوئیل آمریکا ۱۰ دلار خواهد شد یا نه؛ سؤال این است که اگر بحران پالایشی و اختلال عرضه ادامه یابد، اقتصاد آمریکا تا کجا میتواند افزایش زنجیرهای هزینهها را تحمل کند؟
سانفرانسیسکو که اکنون در آستانه ۹ دلار قرار گرفته، شاید فقط یک نقطه روی نقشه نباشد؛ میتواند تصویری از مسیری باشد که بحران انرژی، در صورت استمرار، برای تاب آوری اقتصادی و نظامی آمریکا ترسیم میکند.