نورنیوز-گروه بینالملل: پنتاگون اکنون میگوید «عملیات خشم حماسی» در پنجم ماه مه پایان یافته و حملات و تحرکات بعدی آمریکا در منطقه دیگر ذیل این عنوان ثبت نمیشود؛ تصمیمی که در ظاهر یک تغییر اداری است، اما در واقع پرسش مهمتری را پیش روی واشنگتن میگذارد: اگر عملیات پایان یافته، کارنامه آن چیست و آیا اهدافی که جنگ بر اساس آنها آغاز شد، محقق شدهاند؟
ترامپ و دولت آمریکا جنگ را با ادعای مقابله با یک تهدید فوری هستهای توجیه کردند؛ اما مشکل از همینجا آغاز میشود. پیش از آغاز جنگ، هیچ منبع مستقل و معتبر، از جمله آژانس بینالمللی انرژی اتمی، وجود یک برنامه ساخت سلاح هستهای در ایران را تأیید نکرده بود. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، در آستانه جنگ صراحتاً گفت: آژانس «برنامه ساخت سلاح هستهای» در ایران مشاهده نمیکند. ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نیز با ادعای وجود یک برنامه فعال ساخت بمب فاصله داشتند.
از این منظر، یکی از اصلیترین مبانی اعلامشده برای جنگ هنوز با یک پرسش بیپاسخ مواجه است: اگر تهدیدی که قرار بود با جنگ از میان برود، اساساً توسط نهادهای مستقل بهعنوان یک برنامه فعال ساخت سلاح تأیید نشده بود، دقیقاً چه چیزی قرار بود «نابود» شود؟
اما کارنامه «خشم حماسی» فقط به پرونده هستهای محدود نمیشود.
در آستانه آغاز جنگ، دولت ترامپ بر یک عملیات سریع و مؤثر تأکید میکرد. اما اکنون، چند ماه بعد، واقعیت میدان تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد. جنگی که قرار بود کوتاه و تعیینکننده باشد، به درگیریای طولانی تبدیل شده که حتی پس از اعلام پایان «خشم حماسی» نیز ادامه دارد. استقرار نزدیک به ۵۰ هزار نیروی آمریکایی، ۱۹ ناو جنگی و تجهیزات پدافندی و هوابرد در منطقه تا سال ۲۰۲۷ تمدید شده است؛ وضعیتی که با روایت یک عملیات کوتاه و پایانیافته سازگار نیست.
اول؛ جنگ تمیز نبود. «جنگ تمیز» اساساً مفهومی تبلیغاتی است؛ زیرا هیچ جنگی را نمیتوان بدون سنجش آثار آن بر غیرنظامیان ارزیابی کرد. در میناب، حمله به یک مدرسه دخترانه به یکی از مرگبارترین حوادث جنگ تبدیل شد و ضمن آن که پرونده ای غیر قابل انکار از جنایت جنگی برای حاکمان کاخ سفید رقم زد موجب شد که سازمان ملل خواستار تحقیق مستقل درباره این جنایت تلخ شود.
در جدیدترین نمونه نیز حمله به یک مراسم عروسی در کوهستکِ سیریک دستکم چهار تا پنج شهید و نزدیک به ۷۰ مجروح بر جا گذاشت. رویترز در بررسی خود اعلام کرده که شواهد نشان میدهد مهمات آمریکایی مستقیماً به محل اصابت کرده است.
بنابراین نخستین ادعای تبلیغاتی جنگ، یعنی «تمیز بودن»، با واقعیت قربانیان غیرنظامی قابل جمع نیست
دوم؛ جنگ سریع نبود. در حالی که دولت آمریکا از موفقیت سریع عملیات سخن میگفت، درگیری به ماه ششم و هفتم کشیده شده، حملات متقابل ادامه یافته و واشنگتن همچنان دهها هزار نیرو و نزدیک به ۲۰ شناور جنگی در منطقه نگه داشته است. حتی استقرار برخی نیروها تا سال ۲۰۲۷ تمدید شده است.
مهمتر آنکه جنگ اکنون فقط در میدان نظامی سنجیده نمیشود. اثر آن به بازار انرژی، کشتیرانی و بازارهای مالی آمریکا سرایت کرده است. در اول سپتامبر، همزمان با تشدید درگیری، نفت برنت به سمت ۱۰۰ دلار در حال حرکت است و WTI به ۹۰.۲۲ دلار رسید و بازده اوراق ۱۰ساله خزانهداری آمریکا تا ۴.۷۹۲ درصد افزایش یافت. رویترز از نزدیک شدن بازده اوراق به مرز ۵ درصد و افزایش فشار تورمی ناشی از انرژی خبر داده است.
سوم: جنگ مؤثر نبود؛
اینجا باید میان «وارد کردن خسارت» و «تحقق هدف» تفاوت گذاشت. آمریکا توانسته به زیرساختها و ظرفیتهایی در ایران آسیب وارد کند؛ اما آسیب زدن با نابودی کامل یک قابلیت تفاوت دارد.
توان موشکی ایران از بین نرفته است. توان پهپادی ایران پابرجاست. ایران همچنان قادر است با قدرت به حملات پاسخ نظامی بدهد و حملات متقابل پس از دورههای آتشبس ادامه یافته است. بنابراین اگر هدف ایجاد بازدارندگی پایدار و حذف توان حمله ایران بود، ادامه درگیری خود نشانهای از تحقق نیافتن این هدف است.
در پرونده هستهای نیز مسئله حتی پیچیدهتر است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارش خود تصریح کرده که به چهار تأسیسات غنیسازی اعلامشده ایران دسترسی ندارد و نمیتواند اندازه، ترکیب یا محل فعلی ذخایر اورانیوم غنیشده را تعیین کند. آخرین موجودی قابل برآورد آژانس، شامل ۴۴۰.۹ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد بود.
بنابراین نمیتوان ادعا کرد آمریکا با حمله نظامی، این ذخیره را نابود یا از ایران خارج کرده است. حتی فکتچکهای آمریکایی نیز تأکید کردهاند که ادعای ترامپ درباره «نابودی کامل» برنامه هستهای با ارزیابی کارشناسان سازگار نیست و شواهدی از بازسازی یک برنامه تسلیحاتی هستهای پیش از حمله وجود نداشت.
در نتیجه، اگر معیار ارزیابی جنگ همان اهدافی باشد که واشنگتن برای توجیه آن اعلام کرد، «خشم حماسی» با یک مسئله جدی روبهرو است: توان نظامی ایران نابود نشده، توان پاسخگویی ایران باقی مانده، مسئله هستهای حل نشده و آمریکا همچنان ناچار به حفظ یک آرایش نظامی سنگین در منطقه است.
از این منظر، تغییر نام عملیات معنای مهمتری پیدا میکند. وقتی یک جنگ نتواند کارنامه روشنی از اهداف محققشده ارائه کند، تغییر عنوان میتواند به تغییر صورت مسئله کمک کند. «خشم حماسی» پایان مییابد و درگیریهای بعدی زیر عنوانی عمومی و کمهزینهتر قرار میگیرند؛ در نتیجه، به جای آنکه همه هزینهها و دستاوردها در یک ترازنامه واحد جمع شوند، هر درگیری میتواند بهعنوان یک «عملیات جدید» توجیه شود.
اما نام را میتوان عوض کرد؛ کارنامه را نمیتوان.
اگر جنگ واقعاً تمام شده است، پنتاگون باید به جای تغییر عنوان، به چند سؤال ساده پاسخ دهد: هدف چه بود؟ چه چیزی محقق شد؟ چه چیزی محقق نشد؟ هزینه مالی و نظامی چه میزان بود؟ چه تعداد غیرنظامی کشته شدند؟ و چرا پس از پایان رسمی عملیات، نزدیک به ۵۰ هزار نیروی آمریکایی و دهها ناو همچنان در منطقه باقی ماندهاند؟
در چنین حسابرسیای، «خشم حماسی» بیش از آنکه یک عملیات موفق باشد، با یک شکاف بزرگ میان وعده و نتیجه مواجه است.
جنگی که قرار بود تمیز باشد، قربانی غیرنظامی گرفت؛ جنگی که قرار بود سریع باشد، ماهها ادامه یافت؛ و جنگی که قرار بود مؤثر باشد،نتوانسته اهداف اعلامشده خود را محقق کند.
بنابراین اگر معیار، اهداف اعلامشده خود آمریکا باشد، مسئله امروز این نیست که چرا نام «خشم حماسی» تغییر کرده است؛ مسئله این است که تغییر نام تلاشی فریبکارانه برای فرار از حسابرسی یک جنگ شکستخورده است.