نورنیوز-گروه سیاسی:: جنگ 28 فوریه بر اساس یک دستور کار اسرائیلی آغاز شد و نتانیاهو توانست 17 روز قبل از آغاز حمله در جلسه اتاق وضعیت کاخ سفید، ترامپ را برای ورود به جنگی تمامعیار متقاعد کند. بر اساس گزارش رسانههایی همچون نیویورکتایمز و گاردین از این جلسه، نتانیاهو با اشاره به آسیب دیدن اضلاع جبهه مقاومت در غزه، لبنان و سوریه و همچنین اغتشاشات دی 1404 به ترامپ اطمینان داد ایران به شکلی ضعیف شده است که با یک حمله نظامی برقآسا و چند روزه، کار جمهوری اسلامی تمام است. او در این جلسه حتی برنامه خود برای رضا پهلوی بهعنوان گزینه دستنشانده را بیان کرد.
آنچنان که از گزارشهای بعدی قابلاستفاده است، ارزیابی بخش اطلاعاتی و امنیتی دولت آمریکا مبنی بر غیرممکنبودن براندازی از طریق حمله نظامی بوده است.
اما ارتش و پنتاگون بر اساس میل ترامپ و اشتیاق او برای رقمزدن کاری که رؤسای جمهور آمریکا در 47 سال قبل از آن ناتوان بودند، برای جنگ اعلام آمادگی کردند و ترامپ سرمست از موفقیت عملیات ربایش مادورو با ارزیابی نتانیاهو و پنتاگون وارد جنگ شد. بااینحال، جنگ با الگوی موردانتظار متجاوزین پیش نرفت و شگفتانههای سیاسی، نظامی، اجتماعی و ژئوپلیتیکی که ایران از خود نشان داد ورق جنگ را برگرداند. باوجود ترور رهبر انقلاب و فرماندهان نظامی و امنیتی، ساخت سیاسی کشور دچار تزلزل نشد. هیچیک از مسئولان و مدیران کشور ترک خدمت نکرد. هیچیک از دیپلماتهای جمهوری اسلامی در کشورهای محل مأموریت اعلام پناهندگی نکرد. در بخش نظامی، کمتر از یک ساعت پس از آغاز حمله، پاسخهای موشکی و پهپادی ایران آغاز و حجم عظیمی از مهمات به سمت پایگاههای نظامی و محل استقرار سربازان دشمن در کشورهای منطقه و رژیم صهیونیستی شلیک شد. عملیات شجاعانه خلبانان ارتش علیه مراکز متخاصم در کویت، قطر و اربیل عراق در همان روز اول و دوم انجام شد. در بُعد ژئوپلیتیک، انسداد تنگه هرمز در روز اول جنگ و اجرای جنگ منطقهای طبق وعده رهبر شهید، انجام و باعث شد پیامدهای جنگ بهسرعت جهانی شود و ایران بتواند درد ناشی از تجاوز نظامی علیه خود را به اقتصاد جهانی تعمیم دهد. در بخش اجتماعی، بر خلاف تصور ناشی از اغتشاشات دی 1404، تجاوز دشمن و شهادت رهبر انقلاب به همراه خانواده خود و همچنین شهدای مدرسه میناب، شوک عظیمی به جامعه ایران وارد و انسجام اجتماعی بزرگی حول ایران و علیه متجاوزین خلق کرد. 19 فروردین 1405 در شرایطی که دشمن متجاوز از دستیابی به اهداف راهبردی خود بازمانده بود، آتشبس اعلام و روند دیپلماسی مجدداً آغاز شد. باوجود پیشرفت دیپلماسی و دستیابی به تفاهم اسلامآباد در اواخر خرداد، این تفاهم طول عمر اندکی داشت و از میانه تیر مجدداً با نقض تفاهم از طرف آمریکا، اجرای آن متوقف، تنگه هرمز مسدود و محاصره دریایی آمریکا برقرار شد. اکنون شش ماه پس از جنگ و قرارگرفتن در وضعیت تعلیق، اگرچه پویایی و چشمانداز جنگ همچنان با عدم قطعیت مواجه است؛ اما معادلات جدیدی از دل جنگ خلق شده که مبنای پیشبینیهای آتی قرار گرفته است.
معادلات نظامی
آمریکا بهعنوان قدرت نظامی اول دنیا با بودجه بیش از هزار میلیارد دلاری در این جنگ نتوانست با استفاده از قدرت نظامی خود پیروزی مطلق و تمامکننده خلق کند. ناوهای صد میلیارد دلاری آمریکا برای درامانماندن از آسیبهای ناشی از تهاجم موشکی و پهپادی ایران از منطقه عملیاتی فاصله گرفتند. پایگاهها و تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه به بانک اهداف ایران تبدیل شد. معادلهای که جنگ ایران از قدرت نظامی آمریکا ساخت این بود که بزرگترین قدرت نظامی جهان محدودیتهایی دارد که میتوان آن را زمینگیر کرد. رهبر شهید انقلاب در آخرین سخنرانی خود این معادله را بیان و پیشبینی کرده بود: «رئیسجمهور آمریکا مرتّب هم میگوید که ارتش ما قویترین ارتش دنیا است. قویترین ارتش دنیا گاهی ممکن است آنچنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند شود!» محدودیتهای نظامی آمریکا در این جنگ باعث ایجاد 4 تصویر و معادله جدید شده است:
1. موضوع ایران راهحل نظامی ندارد.
2. متحدان آمریکا برای تأمین امنیت خود باید به فکر ترتیبات جدیدی باشند و دوره واسپاری امنیت و نظامیگری به آمریکا به سر آمده چرا که جنگ نشان داد نهتنها آمریکا قادر به حمایت از آنها نیست؛ بلکه نفس شراکت نظامی با آمریکا باعث ناامنی و آسیبپذیری است.
3. رقبای آمریکا متوجه شدند تصویر آمریکای شکستناپذیر که حاصل جنگ خلیجفارس (1991) و آغاز عصر تکقطبی است تصویری مخدوش است. نفسهای خاورمیانه آمریکایی به شماره افتاده و الگویی که آمریکا پس از جنگ خلیجفارس حاکم کرده بود (ورود سریع و هدفمند نظامی و خروج همراه با پیروزی از آن) دستخوش تحول اساسی شده است.
4. فرسایش تسلیحات راهبردی آمریکا به خصوص در بخش مهمات رهگیر نشان داد امکان متوقف و دچار فرسایش کردن تجهیزات گرانقیمت و پیشرفته با ابزارهای کمهزینه مانند پهپادها وجود دارد بهطوری که اکنون ترامپ در موقعیت دشواری برای حملات بعدی به ایران و همچنین پاسخگویی به انتظارات متحدان آمریکا در صورت گسترش درگیریها در اوکراین و یا آغاز درگیری جدید در تایوان قرار دارد.
معادلات ژئوپلیتیک
امروز در ادبیات تحلیلگران، از وضعیت تنگه هرمز با عنوان لحظه هرمز یاد و با لحظه سوئز (1956) مشابهسازی میشود. لحظه سوئز و ناتوانی بریتانیا و فرانسه در مقابله با طرح جمال عبدالناصر برای ملی کردن اداره کانال سوئز، شرایطی را رقم زد که ناتوانی آن دو قدرت در بکارگیری قدرت نظامی برای حل مسئله را آشکار و افول آنها را تسریع کرد. در ادبیات کنونی تحلیلگران، معادلهای که ایران در تنگه هرمز برقرار کرده است باعث آشکار شدن ناتوانی آمریکا است. ترامپ، آمریکا را در موقعیتی قرار داده است که اگر نتواند وضعیت هرمز را به قبل از جنگ نزدیک کند و ایران بتواند معادله نظارت، کنترل و کسب درآمد از این گلوگاه را برای خود تثبیت کند، تکرار وضعیت بریتانیا و فرانسه در ماجرای سوئز برای آمریکا مورد انتظار است. ایران همچنین توانسته است معادله جدیدی خلق کند بر این اساس که دیگر حاضر به تحمل اخلال در صادرات نفت و محدودسازی تجارت و درآمدهای خود نیست مگر آنکه این اخلال را از طریق تنگه هرمز به اقتصادی جهانی بازگرداند.
معادلات اقتصادی
ابتکار ایران در منطقهای کردن جنگ و انسداد تنگه هرمز باعث شد درد ناشی از جنگ تا هزاران کیلومتر آنسوتر و در جغرافیای ایالات متحده حس شود؛ بهطوری که امروز یکی از مهمترین انتقادها از ترامپ که باعث کاهش بیسابقه محبوبیت او شده است، هزینههای ناشی از جنگ ایران است. افزایش قیمت نفت خام و به خصوص فراورده باعث افزایش هزینه تولید و خانوار شد و این سؤال در جامعه آمریکا بهصورت جدی مطرح شد که چرا شهروندان آمریکایی باید هزینه جنگافروزی نتانیاهو و جاهطلبی ترامپ را بپردازند. اگرچه ترامپ در چهارچوب الگوی قدیمی نتانیاهو مبنی بر بازنمایی ایران بهعنوان یک خطر فوری و رو به گسترش اتمی، تلاش کرد جنگ را امری حیاتی برای حفظ امنیت آمریکا در برابر دستیابی ایران به سلاح اتمی نشان دهد؛ اما حتی نهادهای اطلاعاتی آمریکا حاضر به تأیید ادعای خطر قریبالوقوع و ناگزیر بودن جنگ نشدند. افزایش قیمت انرژی و اختلال در رفتوآمد کشتیها از تنگه هرمز که علاوه بر نفت و گاز، حامل انواع کالاهای اساسی، کودهای شیمیایی، اوره، آلومینیوم و... بودند باعث شده است ترامپ در افکار عمومی در وضعیت مقصری سردرگم قرار بگیرد که با جنگ، سلاح ژئوپلیتیک بالقوه ایران را فعال کرده است و اکنون نیز مشخص نیست چه برنامهای برای خاتمهدادن به این اختلال و آرامشدن بازارهای جهانی دارد.
معادلات سیاسی
همچنان که در روزهای منتهی به آتشبس در فروردین امسال مشخص شد، بالارفتن از نردبان تشدید، ترامپ را وارد چرخهای از دام تشدید میکرد که اثر آن نه لزوماً تسلیم ایران بلکه آسیب به منابع انرژی منطقه و تبدیلشدن مشکل انرژی به یک مسئله پایدار با فشار بر روی سمت عرضه و نهفقط انتقال میشد. توانایی ایران در معتبرسازی تهدید خود در مقابل تهدیدهای ترامپ باعث ایجاد معادلهای جدید ازاینقرار شده است که تشدید بیشتر باعث تسلیم و عقبنشینی ایران نمیشود؛ بلکه رفتار و واکنش آن را تهاجمیتر و حل مسئله را دور از دسترستر میسازد. دو جنگ تحمیلی علیه ایران در سال 1404، جمهوری اسلامی را به این نتیجه رساند که رویکرد تدافعی در برابر آمریکا باعث تلقی ضعف از ایران و حمله به آن شده است؛ بنابراین، شیفت پارادایم از رویکرد تدافعی به رویکرد تهاجمی معادله دیگری است که در دستور کار تهران قرار گرفته است.
چشمانداز
وضعیت کنونی ترامپ را در مخمصه راهبردی قرار داده است؛ بازگشت به دیپلماسی باعث شکلگیری موجی از شماتت داخلی علیه او میشود همچنان که در جریان تفاهم اسلامآباد رقبای او مدعی شدند این تفاهم برای آمریکا بهمراتب بدتر از برجام است. در زمینه نظامی نیز تشدید تنش باعث واکنش شدیدتر ایران خواهد شد. به نظر میرسد کلید مسئله در تنگه هرمز قرار دارد. بازی متعادل با این اهرم از طرف ایران میتواند ضمن ایجاد سطحی از بازدارندگی، نقاط تعادل جدیدی از دل قفلشدگی کنونی ایجاد کند؛ بخصوص که جنس ژئوپلیتیک این اهرم باعث میشود طرف مقابل قادر به سلب آن نباشد. درعینحال، آنچه بهعنوان خروج نفت از مسیر عمانی مطرح میشود و استمرار محاصره دریایی، متغیرهای جدیدی است که جمهوری اسلامی نمیتواند نسبت به آنها بیتفاوت باشد. برخی معتقدند میتوان وضعیت تعلیق کنونی را تا انتخابات آمریکا حفظ کرد چرا که با احتمال شکست جمهوریخواهان با محدودیتهای بیشتری برای تشدید نظامی مواجه خواهند شد. این در حالی است که حتی در صورت کسب اکثریت به دست دمکراتها در هر دو مجلس، آنها با الگوی کنونی ترامپ برای فشار بر ایران مخالفتی ندارند؛ بنابراین به نظر میرسد نباید به امید نتیجه انتخابات به سمت هضم معادله کنونی رفت. پیشنهاد مشخص، اعلام زمان معین بهطرف آمریکایی برای بازگشت به تفاهم اسلامآباد و در غیر این صورت، آغاز مجموعه اقداماتی با هدف انسداد مسیر عمانی و اختلال بیشتر در طرف عرضه و انتقال انرژی باشد.