نورنیوز-گروه اقتصادی:دونالد ترامپ با اعلام آنچه خود «جنگ اقتصادی» بیسابقه علیه ایران توصیف کرده، ظاهراً در حال انتقال میدان رویارویی از ایران به بخش دیگری از اقتصاد جهان است. واشنگتن دیگر فقط نمیخواهد تهران را تحت فشار قرار دهد؛ هدف جدید این است که کشورهایی را که با ایران تجارت میکنند نیز وادار به انتخاب کند: ادامه رابطه اقتصادی با ایران یا پذیرش هزینهای که آمریکا تعیین میکند.
این تغییر اگرچه در ظاهر اقدامی برای تشدید فشار بر ایران است، اما در عمل میتواند دامنه منازعه را بسیار فراتر از تهران ببرد. ایران در شبکهای از روابط اقتصادی و سیاسی قرار دارد که چین به عنوان دومین اقتصاد جهان، تنها یکی از مهمترین اضلاع آن است. هند، روسیه، ترکیه، عراق، پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی و شماری از اقتصادهای منطقهای نیز هرکدام سطحی از ارتباط تجاری، انرژی یا ترانزیتی با ایران دارند.
در این میان چین البته مهمترین آزمون است. پکن بزرگترین خریدار نفت ایران است و روزانه حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه نفت ایران را دریافت کرده است. بنابراین اگر واشنگتن بخواهد سیاست جدید خود را تا انتها اجرا کند، نمیتواند از مواجهه با چین فرار کند. اما مسئله فقط حجم تجارت نیست. چین اگر بپذیرد رئیسجمهور آمریکا برای روابط اقتصادی آن با یک کشور ثالث تصمیم بگیرد، با سابقهای روبهرو خواهد شد که میتواند در آینده علیه خود پکن نیز مورد استفاده قرار گیرد.
به همین دلیل، مسئله از ایران و آمریکا فراتر میرود. ترامپ عملاً از کشورهای بزرگ میخواهد بخشی از سیاست اقتصادی خود را با تصمیم واشنگتن هماهنگ کنند. این درخواست برای قدرتهایی مانند چین، روسیه و هند صرفاً یک تصمیم تجاری نیست؛ به مسئله استقلال راهبردی و جایگاه آنها در نظم جهانی مربوط میشود.
اینجاست که عضویت ایران در بریکس و سازمان همکاری شانگهای نیز اهمیت پیدا میکند. ایران از سال ۲۰۲۳ عضو کامل سازمان همکاری شانگهای است و این سازمان اکنون ۱۰ عضو دارد که چین، روسیه، هند، پاکستان و ایران در میان آنها هستند. مواضع رسمی این سازمان نیز در ماههای اخیر با سیاست واشنگتن فاصله داشته است. در بیانیه وزیران خارجه سازمان همکاری شانگهای در ژوئیه، حملات نظامی علیه ایران محکوم و بر حل اختلافات از مسیر سیاسی و دیپلماتیک تأکید شد.
در بریکس نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. این گروه در سالهای اخیر از یک چارچوب محدود اقتصادی به یکی از مهمترین نمادهای تلاش برای شکلدهی به نظم چندقطبی تبدیل شده است. بنابراین اگر واشنگتن بخواهد اعضای این مجموعه را برای قطع یا محدود کردن روابط اقتصادی با ایران تحت فشار قرار دهد، ناخواسته با بخشی از همان نظمی درگیر میشود که تلاش دارد از زیر سلطه قواعد یکجانبه آمریکا خارج شود.
این همان جایی است که طرح ترامپ میتواند به یک قمار بسیار بزرگتر تبدیل شود. برای شکستن اقتصاد ایران، آمریکا باید دیگران را هم تحت فشار قرار دهد؛ اما هرچه تعداد این دیگران بیشتر شود، احتمال تبدیل تحریم ایران به منازعه اقتصادی میان آمریکا و اقتصادهای بزرگ جهان نیز افزایش مییابد.
از این زاویه، سیاست جدید واشنگتن یک تناقض جدی دارد. آمریکا میخواهد ایران را منزوی کند، اما برای رسیدن به این هدف باید با کشورهایی فشار بیاورد که خودشان بخش بزرگی از اقتصاد جهانی را تشکیل میدهند. فشار بر چین میتواند واکنش پکن را به دنبال داشته باشد؛ فشار بر هند و ترکیه میتواند هزینه روابط اقتصادی با واشنگتن را بالا ببرد؛ و کشاندن روسیه به این معادله، عملاً پرونده ایران را به بخشی از رقابت بزرگتر میان روسیه و آمریکا تبدیل میکند.
این وضعیت در شرایطی رخ میدهد که خود آمریکا نیز با مجموعهای از فشارهای اقتصادی مواجه است. افزایش قیمت نفت و فرآوردهها، فشار تورمی، نرخ بالاتر اوراق خزانه و هزینه فزاینده تأمین مالی دولت، همان عواملی هستند که تابآوری آمریکا را به چالش کشیده اند. هرچه جنگ اقتصادی گستردهتر شود، احتمال انتقال بخشی از هزینه آن به اقتصاد آمریکا نیز بیشتر خواهد شد.
بنابراین شاید مهمترین تغییر در سیاست اخیر ترامپ، نه شدت تحریمها، بلکه تغییر مقیاس منازعه باشد. واشنگتن از جنگ با ایران به سمت فشار بر شبکه اقتصادی پیرامون ایران حرکت کرده است؛ شبکهای که بخشی از آن در اقتصادهای بزرگ شرق و جنوب جهان، بریکس و سازمان همکاری شانگهای قرار دارد.
در چنین شرایطی، جنگ دیگر فقط بر سر این نیست که ایران تا چه اندازه میتواند فشار آمریکا را تحمل کند. مسئله به آزمونی برای توان آمریکا در تحمیل قواعد اقتصادی خود به یک جهان چندقطبی تبدیل شده است. ترامپ برای شکستن حلقه اقتصادی ایران، عملا حلقهای بزرگتر از منازعه را در اطراف خود شکل خواهد داد؛ حلقهای که در آن، چین فقط یک طرف ماجرا نیست و بخش قابلتوجهی از اقتصادهای بزرگ جهان باید درباره میزان تبعیت از قواعد واشنگتن تصمیم بگیرند.