نورنیوز-گروه اقتصادی:بحران ناشی از بسته ماندن تنگه هرمز دیگر فقط قیمت نفت را هدف نگرفته است؛ رکورد گازوئیل، افزایش شکاف فرآورده با نفت خام تا حدود ۱۰۰ دلار و سقوط ذخایر راهبردی آمریکا به زیر ۳۰۰ میلیون بشکه نشان میدهد هزینه جنگ انرژی از بازار جهانی نفت عبور کرده و به تراز امنیت انرژی واشنگتن رسیده است.
برای فهم ابعاد واقعی بحران انرژی ناشی از تنگه هرمز، نباید فقط به نمودار قیمت نفت خام نگاه کرد. شاید مهمترین نشانه فشار، در بازاری دیده شود که نفت خام در آن به محصول قابل مصرف تبدیل میشود: بازار فرآوردهها.
در روزهای اخیر، قیمت گازوئیل و سایر فرآوردههای نفتی با جهش قابل توجهی مواجه شده و شکاف میان قیمت فرآوردهها و نفت خام افزایش یافته و به حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسیده است. این اتفاق از نظر اقتصادی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا وقتی فرآورده با سرعتی بیشتر از نفت خام گران میشود، بازار عملاً پیام میدهد که مشکل فقط کمبود نفت نیست. مسئله در زنجیرهای شکل گرفته که نفت را به پالایشگاه، پالایشگاه را به فرآورده و فرآورده را به مصرفکننده نهایی متصل میکند.
گازوئیل در این میان شاخص مهمی است. این فرآورده برای حملونقل جادهای، کشاورزی، صنایع و زنجیره تأمین کالا اهمیت حیاتی دارد. بنابراین افزایش شدید قیمت آن فقط یک اتفاق در بازار انرژی نیست؛ میتواند به افزایش هزینه حمل کالا، تولید و توزیع و در نهایت افزایش فشار تورمی منجر شود.
اینجاست که اهمیت شکاف گازوئیل و نفت خام آشکار میشود. اگر نفت خام بشکهای است که در مبدا قیمتگذاری میشود، گازوئیل محصولی است که هزینههای بیشتری را در خود جذب کرده است؛ از پالایش و ظرفیت پالایشگاهی گرفته تا حملونقل، بیمه، ریسک مسیر و اختلال در عرضه منطقهای.
بنابراین هرچه این شکاف بزرگتر میشود، میتوان دریافت که بخش بیشتری از هزینه بحران در لایههای پایینتر زنجیره انرژی منتقل شده است.
در مرکز این زنجیره، تنگه هرمز قرار دارد.
هرمز فقط مسیر عبور نفت خام نیست. این تنگه بخشی از شریان حیاتی تجارت انرژی جهان است و هرگونه اختلال در آن، علاوه بر عرضه نفت، بر مسیرهای کشتیرانی، هزینه بیمه، زمان حمل، دسترسی پالایشگاهها به خوراک و جریان فرآوردههای نفتی اثر میگذارد.
به همین دلیل است که ممکن است یک بشکه نفت در بازار جهانی همچنان وجود داشته باشد، اما هزینه تبدیل آن به سوخت قابل مصرف و رساندن آن به مقصد به شکل چشمگیری افزایش پیدا کند.
این همان نقطهای است که بحران از بازار نفت به امنیت انرژی منتقل میشود.
اما نشانه دوم این انتقال، وضعیت ذخایر راهبردی آمریکاست.
موجودی ذخیره راهبردی نفت آمریکا اکنون به حدود ۲۹۸.۷ میلیون بشکه رسیده و برای نخستین بار از اوایل دهه ۱۹۸۰ زیر مرز ۳۰۰ میلیون بشکه قرار گرفته است. در آخرین هفته گزارششده نیز بیش از ۶ میلیون بشکه از این ذخیره کاسته شده است.
اساساً SPR برای چنین روزهایی ساخته شده است؛ برای زمانی که عرضه جهانی نفت با اختلال جدی مواجه شود و دولت آمریکا نیاز داشته باشد با آزادسازی نفت، بخشی از شوک بازار را خنثی کند.
اما همین ابزار در صورت طولانی شدن بحران میتواند به نقطه ضعف تبدیل شود.
هر بشکهای که امروز از ذخیره راهبردی آزاد میشود، بخشی از ظرفیت واکنش آمریکا به بحران بعدی را کاهش میدهد. بنابراین واشنگتن با یک دوگانه دشوار روبهرو است: اگر از ذخایر استفاده کند، حاشیه امنیت آینده کاهش مییابد؛ اگر استفاده نکند، فشار قیمت فرآوردهها و تورم انرژی امروز بیشتر میشود.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم فشار بازار فرآوردهها دقیقاً همان جایی است که شوک انرژی را به اقتصاد واقعی منتقل میکند.
رکورد گازوئیل، شکاف فرآورده و نفت خام و کاهش SPR سه داده مستقل نیستند؛ سه حلقه از یک زنجیرهاند.
حلقه اول، افزایش هزینه انرژی برای مصرفکننده است.
حلقه دوم، افزایش هزینه اختلال در زنجیره تأمین و پالایش است.
و حلقه سوم، مصرف بخشی از ذخیرهای است که قرار بود پشتوانه اضطراری اقتصاد آمریکا باشد.
از این منظر، عدد ۲۹۸.۷ میلیون بشکه را نباید به معنای «تمام شدن نفت آمریکا» تفسیر کرد. آمریکا همچنان تولیدکننده بزرگ نفت است و موجودی نفت تجاری آن نیز با SPR تفاوت دارد. مسئله اصلی، کاهش حاشیه مانور استراتژیک است.
آمریکا ممکن است نفت داشته باشد، اما امنیت انرژی فقط به تعداد بشکههای موجود وابسته نیست. امنیت انرژی یعنی توانایی رساندن انرژی با قیمت قابل تحمل، در زمان مناسب و از مسیرهایی که در برابر شوک ژئوپلیتیک آسیبپذیر نباشند.
بحران هرمز دقیقاً همین تعریف را تحت فشار قرار داده است.
اگر اختلال کوتاهمدت باشد، واشنگتن میتواند با استفاده از ذخایر، تغییر مسیر تجارت، افزایش واردات و افزایش تولید داخلی بخشی از فشار را جذب کند. اما اگر بحران طولانی شود، هر روز برداشت از SPR، بخشی از ظرفیت واکنش به آینده را مصرف میکند؛ در حالی که افزایش قیمت فرآوردهها نیز همزمان هزینه بحران را به اقتصاد آمریکا منتقل میکند.
به همین دلیل، اهمیت واقعی سقوط ذخایر راهبردی به زیر ۳۰۰ میلیون بشکه را باید در کنار رکورد گازوئیل و افزایش شکاف فرآورده و نفت خام فهمید.
هرمز ابتدا قیمت نفت را تحت فشار قرار داد؛ سپس فشار را به فرآوردهها منتقل کرد و اکنون بخشی از هزینه آن در تراز امنیت انرژی آمریکا ظاهر شده است.
این شاید یکی از مهمترین تغییرات معادله جنگ انرژی باشد.
تا زمانی که بحران فقط در بازار نفت خام دیده میشد، واشنگتن میتوانست آن را عمدتاً یک مسئله قیمتی تلقی کند. اما وقتی گازوئیل رکورد میزند، شکاف فرآورده با نفت خام افزایش مییابد و همزمان ذخیره راهبردی به پایینترین سطح چند دهه اخیر میرسد، موضوع دیگر فقط قیمت نیست.موضوع، تابآوری است.
در چنین شرایطی پرسش راهبردی از اینجا آغاز میشود: اگر بحران هرمز ادامه پیدا کند، آمریکا تا چه زمانی میتواند برای مدیریت هزینه امروز، از ذخیره امنیت انرژی فردا هزینه کند؟
در این معادله، شاید مهمترین اثر هرمز نه تعداد بشکههایی باشد که از بازار خارج میشوند، بلکه کاهش حاشیه امن کشورهایی باشد که برای مقابله با شوک انرژی مجبور به مصرف ذخایر راهبردی خود میشوند.
هزینه هرمز، به این معنا، دیگر فقط روی تابلوی قیمت نفت نوشته نمیشود؛ بخشی از آن اکنون در تراز امنیت انرژی آمریکا ثبت شده است.