نورنیوز-گروه سیاسی: دونالد ترامپ که همواره زبان تهدید، قدرتنمایی نظامی و فشار حداکثری را از ارکان اصلی مواضع خود علیه ایران قرار داده، اینبار با ادبیاتی متفاوت از گذشته، اقتصاد ایران را در کانون اظهارات خود نشاند. او در پیامی در شبکه «تروث سوشال» ضمن تکرار ادعای رفتار «بد» ایران طی ۵۱ سال گذشته، نموداری از روند ارزش ریال منتشر کرد که عنوان آن «ایران پولی ندارد» بود و در آن، ارزش پول ایران «بیارزش» توصیف شده بود. ترامپ همچنین در گفتوگویی کوتاه با آکسیوس مدعی شد ایران با «تورم عظیم» مواجه است و پولی برای پرداخت به نیروهای خود ندارد.
این تغییر ادبیات را نمیتوان صرفاً یک گزارش اقتصادی یا اظهار نظر درباره وضعیت معیشتی ایران تلقی کرد. پشت این مواضع، نشانههایی از تلاش آمریکا برای انتقال میدان تقابل از عرصه نظامی و دیپلماتیک به حوزه اقتصاد و ادراک عمومی دیده میشود؛ فازی که میتوان آن را مرحله تازهای از جنگ ترکیبی علیه ایران دانست.
اقتصاد؛ پوششی برای شکست در میدان و دیپلماسی
ادعاهای اقتصادی ترامپ در شرایطی مطرح میشود که اهداف اعلامی او در قبال ایران، از نابودی زیرساختها و تضعیف جمهوری اسلامی تا سلطه بر منابع ایران و تأمین برتری رژیم صهیونیستی، در میدان به نتیجه مورد انتظار واشنگتن نرسیده است. ایران توانسته با تکیه بر وحدت میدان، خیابان و دیپلماسی و نیز مدیریت هوشمندانه ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود، معادلات را تغییر دهد؛ وضعیتی که در نهایت برای واشنگتن معنایی جز یک ناکامی سنگین ندارد.
این ناکامی در حالی با کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا و هزینههای سنگین جنگ همراه شده که در عرصه دیپلماسی نیز مقاومت ایران مانع از تحقق اهداف مورد نظر واشنگتن شده است. از همین رو، ترامپ برای دستاوردسازی بیش از گذشته به حوزه اقتصاد چشم دوخته است؛ حوزهای که میتواند برای مخاطب داخلی آمریکا، تصویری از «پیروزی» بسازد، بیآنکه هزینههای واقعی تقابل نظامی و دیپلماتیک برجسته شود.
در همین چارچوب، ادعاهای سنتکام درباره نتیجهبخش بودن محاصره دریایی و انحراف ۵۵ کشتی ایرانی نیز میتواند حلقه دیگری از همین روایتسازی باشد؛ روایتی که میکوشد ناکامیهای میدانی را در قالب موفقیت اقتصادی بازتعریف کند.
وقتی بحران آمریکا پشت آمارهای ایران پنهان میشود
برجستهسازی مشکلات اقتصادی ایران از سوی ترامپ در حالی صورت میگیرد که اقتصاد آمریکا نیز با چالشهای جدی دستوپنجه نرم میکند. تورم، افزایش هزینه سوخت و رشد قیمت کالاها همچنان از دغدغههای جدی جامعه آمریکاست و حتی شماری از نمایندگان کنگره نیز نسبت به استمرار این وضعیت هشدار دادهاند. از همین منظر، ترامپ برای انتخابات میاندورهای کنگره با مسئلهای جدی روبهروست و تلاش برای نمایش یک دستاورد خارجی میتواند بخشی از پاسخ او به این فشار سیاسی باشد.
تفاوت مهم ایران و آمریکا نیز در همین نقطه آشکار میشود. جامعه ایران، با وجود فشارهای اقتصادی، بارها نشان داده است که در برابر تهدید خارجی و تجاوز، وحدت ملی را بر اختلافات داخلی مقدم میداند و ظرفیت قابل توجهی برای تابآوری دارد. در مقابل، دولت آمریکا ناگزیر است پیامدهای اقتصادی جنگافروزی و سیاست خارجی خود را برای افکار عمومی توضیح دهد؛ موضوعی که میتواند هزینه سیاسی سنگینی برای کاخ سفید ایجاد کند.
اقتصاد ایران؛ میدان اصلی فاز تازه فشار
آنچه از مجموعه مواضع اخیر ترامپ و دیگر مقامهای آمریکایی برمیآید، این است که اقتصاد ایران در حال تبدیل شدن به یکی از محورهای اصلی راهبرد فشار واشنگتن است. تشدید تحریمها، محدودیت فروش نفت، فشار بر تجارت خارجی و تلاش برای مختل کردن جریانهای ارزی، مؤلفههایی از جنگ اقتصادی هستند که هدف نهایی آنها افزایش فشار معیشتی و تبدیل مشکلات اقتصادی به بحران اجتماعی و امنیتی است.
این راهبرد نیز صرفاً مختص ترامپ یا جمهوریخواهان نیست؛ بلکه ریشه در رویکردی دوحزبی نسبت به ایران دارد. اقدام کنگره در اعمال همزمان فشار علیه ایران و روسیه و مواضع برخی چهرههای دموکرات درباره تشدید فشار اقتصادی، نشان میدهد که استفاده از اقتصاد به عنوان ابزار فشار علیه تهران، فراتر از رقابتهای حزبی در واشنگتن دنبال میشود.
آرایش اقتصادی؛ پاسخ ایران به جنگ ترکیبی
برملا شدن این راهبرد، ضرورت بازتعریف آرایش اقتصادی ایران را آشکار میکند. اقتدار نظامی، بهویژه در صیانت از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی وتنگه هرمز، باید در کنار یک راهبرد اقتصادی منسجم قرار گیرد. اما این آرایش جنگی به معنای انتقال هزینه جنگ به سفره مردم یا اتکا به «تابآوری» جامعه برای توجیه تورم و گرانی نیست.
محور این راهبرد باید بر فعالسازی ظرفیتهای داخلی، بهرهگیری از موقعیت منطقهای و ژئوپلیتیکی ایران، توسعه همکاری با شانگهای، بریکس و اوراسیا، مبارزه جدی با فساد و رانت با همکاری دولت و دستگاه قضایی، پرهیز از شوکدرمانی و تصمیمات ناگهانی درباره کالاهای راهبردی همچون بنزین و فاصله گرفتن از سیاستهای لیبرال سرمایهدارانهای باشد که آزادسازی بیضابطه قیمتها را بر معیشت مردم مقدم میکند.
در نهایت، جنگ اقتصادی نیز مانند جنگ نظامی بدون مشارکت مردم به نتیجه نمیرسد. شرط این مشارکت، نه تحمیل فشار بیشتر، بلکه اعتمادسازی، شفافیت، عدالت اقتصادی و ایجاد احساس واقعی سهیم بودن مردم در مقاومت اقتصادی است. اگر آمریکا اقتصاد ایران را به میدان تازه تقابل تبدیل کرده، پاسخ مؤثر نیز باید از اقتصاد آغاز شود؛ اقتصادی که نه قربانی جنگ، بلکه به یکی از ارکان اقتدار ملی تبدیل شود.