نورنیوز- گروه اجتماعی: اگر قرار باشد وضعیت جمعیتی ایران را فقط با یک عدد توضیح بدهیم، شاید هیچ عددی به اندازه کاهش موالید گویا نباشد: در سال ۱۴۰۴، تنها ۸۹۲ هزار و ۲۸۲ ولادت در کشور ثبت شده؛ یعنی ۸.۹ درصد کمتر از سال ۱۴۰۳. مهمتر اینکه این کاهش یک اتفاق مقطعی نیست. سال ۱۴۰۳ نیز نسبت به سال قبل با کاهش ولادت مواجه بود و در چهار ماه نخست سال ۱۴۰۵ نیز ۲۷۷ هزار و ۳۷۱ ولادت ثبت شده که نسبت به مدت مشابه سال قبل ۶.۹ درصد کاهش نشان میدهد.
این یعنی روند کاهشی همچنان ادامه دارد؛ درست در زمانی که سیاستهای جمعیتی کشور سالهاست با هدف معکوس کردن همین روند طراحی و اجرا میشوند. البته هنوز برای قضاوت درباره آمار کل سال ۱۴۰۵ زود است، اما مسئله اصلی همینجاست: چرا با وجود قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت، انواع و اقسام مشوقها، وامها، واگذاری زمین، خودرو و حتی طرحهایی مانند «کارت امید مادر»، هنوز منحنی موالید در مسیر نزولی حرکت میکند؟
پاسخ را شاید باید در یک عدد دیگر جستوجو کرد: ۷۴.۷ درصد جوانان در یک پیمایش ملی گفتهاند، وضعیت اقتصادی مهمترین عامل مؤثر بر فرزندآوری است. این عدد تقریباً تکلیف بحث را روشن میکند. جامعه ایرانی لزوماً با «نخواستن فرزند» مواجه نیست؛ با نتوانستن فرزندآوری در شرایط موجود مواجه است.
فاصله میان فرزند مطلوب و فرزند واقعی
شاید مهمترین عددی که در سخنان اخیر مرضیه وحید دستجردی، دبیر ستاد ملی جمعیت مطرح شده، همین باشد: جوانان به طور متوسط ۲.۵ فرزند را تعداد ایدهآل میدانند، اما فرزندآوری واقعی به کمتر از ۱.۵ فرزند رسیده است. این فاصله، شکاف میان «خواست» و «واقعیت» است. اگر جامعهای واقعاً فرزند کمتر میخواهد، سیاستگذار با یک تغییر فرهنگی عمیق مواجه است؛ اما اگر مردم فرزند بیشتری میخواهند و نمیتوانند به خواسته خود برسند، مسئله جای دیگری است: اقتصاد، مسکن، اشتغال، امنیت شغلی، هزینه تربیت کودک، آینده مبهم و البته سبک زندگی جدید.
اعداد دیگری که در این زمینه مطرح شدهاند، تصویر را کاملتر میکنند. میانگین سن ازدواج زنان در کشور ۲۴.۱ سال و مردان ۲۸.۴ سال است. بعد از ازدواج هم به طور متوسط ۴.۶ سال طول میکشد تا فرزند اول متولد شود. فاصله تولد فرزند اول تا دوم نیز ۵.۹ سال و فاصله دوم تا سوم ۶.۳ سال است. یعنی زمان، به یکی از مهمترین متغیرهای بحران جمعیتی تبدیل شده است.
وقتی ازدواج دیرتر اتفاق میافتد، فرزند اول دیرتر به دنیا میآید و فاصله میان تولد فرزندان نیز طولانی میشود، عملاً بخشی از فرصت باروری زنان از دست میرود. میانگین سن مادر در نخستین فرزندآوری در کشور ۲۷.۶ سال است، اما در تهران به ۳۰.۸ سال میرسد؛ میانگین سن پدر در نخستین فرزندآوری در تهران نیز حدود ۳۲.۵ سال است.
این اعداد به ما میگویند مسئله جمعیت را نمیتوان صرفاً با توصیه فرهنگی حل کرد. وقتی جوان برای ازدواج، مسکن و شغل پایدار مشکل دارد، طبیعی است که فرزندآوری هم به تعویق بیفتد؛ و وقتی این تأخیر از یک نقطه عبور کند، دیگر صرفاً با مشوق مالی قابل جبران نیست.
مسئله، ایرانِ ۱۴۳۰ است
شاید خطرناکترین بخش ماجرا آنجاست که بحران جمعیت با تأخیر خودش را نشان میدهد. کاهش موالید امروز، سالها بعد خود را در قالب کاهش جمعیت جوان، کاهش نیروی کار، افزایش نسبت سالمندان و فشار بیشتر بر صندوقهای بازنشستگی و نظام تأمین اجتماعی نشان خواهد داد. اکنون حدود ۲۱.۵ درصد جمعیت کشور زیر ۱۵ سال هستند. اما این رقم در استان گیلان به ۱۴.۲ درصد رسیده است؛ تصویری که میتواند گوشهای از آینده جمعیتی ایران را نشان دهد.
از طرف دیگر، حدود ۱۳ درصد جمعیت کشور بالای ۶۰ سال هستند و اگر معیار ۶۵ سال به بالا را در نظر بگیریم، این رقم حدود ۹ درصد است. برآورد مطرحشده این است که در سال ۱۴۳۰ سهم جمعیت بالای ۶۰ سال میتواند به حدود ۳۰ درصد برسد. این یعنی اگر امروز برای افزایش موالید کاری نکنیم، فردا صرفاً با «جمعیت کمتر» مواجه نخواهیم بود؛ با جامعهای بسیار سالمندتر مواجه خواهیم شد که نسبت میان جمعیت شاغل و جمعیت وابسته در آن به شکل محسوسی تغییر کرده است. و شاید مهمتر از همه، فقط ۱۵ تا ۲۰ سال تا بسته شدن پنجره جمعیتی کشور باقی مانده است. این یعنی فرصت چندان طولانی نیست.
بنابراین باید در سیاست جمعیتی یک تغییر نگاه جدی اتفاق بیفتد. کارت امید مادر، وام ازدواج، وام فرزندآوری، زمین ۲۰۰ متری و سایر مشوقها میتوانند مفید باشند، اما هیچکدام به تنهایی نمیتوانند جای «چشمانداز قابل اعتماد زندگی» را بگیرند. حتی همین سیاستها نیز با مشکلات اجرایی مواجهاند: از میان متقاضیان زمین برای خانوادههای دارای سه فرزند و بیشتر، تاکنون حدود ۲۰ درصد زمین دریافت کردهاند و ۸۰ درصد باقی ماندهاند. در طرح خودرو نیز تنها حدود ۲۴ درصد مشمولان خودرو دریافت کردهاند. اعتبار تسهیلات ازدواج و فرزندآوری از ۲۵۰ همت به ۴۷۰ همت افزایش یافته، اما خود مسئولان میگویند برای صفر شدن صف متقاضیان، تقریباً باید این رقم دو برابر شود.
این اعداد یک پیام روشن دارند: سیاست جمعیتی فقط با اعلام مشوق ساخته نمیشود؛ با اجرای مؤثر، استمرار و ایجاد اطمینان ساخته میشود. اگر جوان ایرانی بداند که پس از ازدواج صاحب شغل پایدار میشود، امکان تأمین مسکن دارد، زن شاغل با تولد فرزند از موقعیت شغلیاش حذف نمیشود، هزینه مراقبت از کودک او را زمینگیر نمیکند و فرزندآوری به معنای سقوط سطح زندگی خانواده نیست، آنوقت مشوقهای مالی هم اثر بیشتری خواهند داشت. در غیر این صورت، ممکن است میلیاردها تومان برای تشویق فرزندآوری هزینه کنیم، اما همچنان شاهد کاهش موالید باشیم.
بحران جمعیت ایران، در نهایت بحران «فرزند نخواستن» نیست؛ بحران آیندهای است که برای بسیاری از جوانان آنقدر نامطمئن شده که تصمیم به فرزندآوری را به تعویق میاندازند. و این همان جایی است که سیاست جمعیتی باید از «تبلیغ فرزند بیشتر» عبور کند و به ساختن زندگیای برسد که فرزند بیشتر در آن امکانپذیر باشد. فرصت جمعیتی ایران واقعاً محدود است. همانطور که گفته شده، فرصتها مثل ابر میگذرند؛ با این تفاوت که در سیاست جمعیتی، وقتی این ابر گذشت، دیگر نمیتوان به سادگی آن را به آسمان برگرداند.