نورنیوز-گروه بینالملل: هشتاد و یک سال پیش، جهان شاهد یکی از هولناکترین رخدادهای تاریخ معاصر بود؛ جنایتی که اینبار نه در میدان نبرد، بلکه بر سر مردمی بیدفاع فرود آمد و نام آمریکا را بهعنوان نخستین و تنها استفادهکننده جنگی از سلاح اتمی در تاریخ ثبت کرد. ساعت ۸:۱۵ صبح روز ۶ اوت ۱۹۴۵، بمب اتمی «پسر کوچک» بر فراز هیروشیما منفجر شد؛ انفجاری که در همان ساعات نخست دهها هزار انسان را به کام مرگ کشاند و آثار مرگبار تشعشعات آن تا دههها ادامه یافت. برآوردها شمار قربانیان هیروشیما تا پایان سال ۱۹۴۵ را حدود ۱۴۰ هزار نفر و شمار قربانیان این فاجعه در دهههای پس از آن را صدها هزار نفر برآورد کردهاند.
سه روز بعد، در صبح ۹ اوت، دومین بمب اتمی با نام «مرد چاق» بر فراز ناگازاکی فرود آمد و دهها هزار انسان دیگر را قربانی کرد. این دو حمله، تنها دو انفجار نظامی نبودند؛ آغاز عصری بودند که در آن بشر دریافت فناوری میتواند در چند ثانیه، شهری را به ویرانهای مرگبار بدل کند.
جنایتی بیکیفر؛ مسئولیتی که با گذر زمان محو نشد
تلخترین بخش این تاریخ، تنها ابعاد انسانی و زیستمحیطی آن نیست؛ بلکه پرسش بزرگی است که پس از گذشت ۸۱ سال همچنان بیپاسخ مانده است: چرا عاملان این فاجعه هرگز در برابر افکار عمومی جهان پاسخگو نشدند؟
ایالات متحده نهتنها مسئولیت اخلاقی این اقدام را نپذیرفته، بلکه همواره آن را در چارچوب «ضرورت نظامی» و پایان دادن به جنگ توجیه کرده است. حتی سیاستمدارانی که خود را پرچمدار حقوق بشر معرفی کردهاند، از جمله باراک اوباما و جو بایدن، در مناسبتهای مرتبط با سالگرد این حملات از پذیرش مسئولیت و عذرخواهی رسمی خودداری کردهاند.
مسئولیت بینالمللی دولتها با تغییر دولتها یا گذشت زمان از میان نمیرود. از همین منظر، تداوم سکوت در برابر چنین فاجعهای، پرسشی جدی درباره اعتبار سازوکارهای عدالت بینالمللی ایجاد میکند؛ بهویژه آنکه بسیاری از قربانیان و بازماندگان، آثار این جنایت را تا پایان عمر با خود حمل کردند.
از حذف نام عامل جنایت تا روایتسازی رسانهای
وجه دیگر این ماجرا، نحوه بازتاب آن در رسانههای غربی است. در بسیاری از روایتهای رسمی، حادثه هیروشیما و ناگازاکی صرفاً بهعنوان رخدادی تاریخی روایت میشود؛ گویی بمبها خودبهخود بر فراز شهرها فرود آمدهاند و عامل مشخصی پشت این تصمیم وجود نداشته است.
همزمان، برجستهسازی تسلیم ژاپن و پایان جنگ، گاه چنان در روایتهای رسانهای پررنگ میشود که اصل کشتار صدها هزار انسان به حاشیه میرود و استفاده از سلاح اتمی بهعنوان اقدامی اجتنابناپذیر برای برقراری صلح معرفی میشود. این روایتسازی خطرناک، تنها بازخوانی گذشته نیست؛ بلکه میتواند الگویی برای توجیه رفتارهای مشابه در آینده باشد.
در همین چارچوب، استانداردهای دوگانه در قبال برنامههای هستهای کشورها نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ جایی که برخی کشورها با وجود برخورداری از زرادخانههای اتمی، در حاشیه امن قرار میگیرند، اما فعالیتهای صلحآمیز هستهای دیگر کشورها با حساسیت و فشار گسترده مواجه میشود.
هیروشیما؛ آینهای برای نظم نابرابر جهان
رفتار نهادهای بینالمللی نیز بخش دیگری از این پرسش تاریخی است. در سالگرد بمباران هیروشیما، پیامها و مواضع رسمی گاه چنان تنظیم میشوند که مسئولیت مستقیم آمریکا در این فاجعه در حاشیه قرار میگیرد. این رویکرد، بهویژه از سوی نهادهایی که مدعی پاسداری از صلح، حقوق بشر و امنیت بینالمللی هستند، نمیتواند از منظر افکار عمومی بیپرسش باقی بماند.
همزمان، توسعه مستمر زرادخانههای هستهای در جهان نشان میدهد که درس هیروشیما هنوز بهدرستی آموخته نشده است. قدرتهای اتمی همچنان منابع عظیمی را صرف حفظ و نوسازی سلاحهایی میکنند که کاربرد آنها میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای یک کشور داشته باشد.
هیروشیما و ناگازاکی امروز بیش از آنکه صرفاً یادآور یک تراژدی تاریخی باشند، هشداری برای آیندهاند: امنیت پایدار با اعتماد به قدرتهای سلطهگر یا وعدههای نهادهای بینالمللی به دست نمیآید. تجربه ژاپن نشان داده است که وابستگی سیاسی، اقتصادی و امنیتی میتواند حتی بیان صریح حقیقت تاریخی را دشوار کند.
برای ایران نیز پیام این تجربه روشن است؛ کشوری که با تهدیدهای خارجی مواجه است، نمیتواند امنیت خود را صرفاً به اراده دیگران گره بزند. تقویت توان داخلی، افزایش قدرت بازدارندگی و بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای ژئوپلیتیک، از جمله موقعیت راهبردی تنگه هرمز، بخشی از الزامات صیانت از امنیت ملی است.
هشتاد و یک سال پس از هیروشیما و ناگازاکی، یک واقعیت همچنان پابرجاست: قدرتی که خود را فراتر از پاسخگویی بداند، نهتنها عدالت را تضعیف میکند، بلکه راه را برای تکرار فاجعه هموار میسازد. هیروشیما باید یادآور این حقیقت باشد که صلح بدون عدالت، امنیت بدون بازدارندگی و حقوق بشر بدون معیارهای یکسان، تنها واژههایی زیبا برای جهانی نابرابر خواهند بود.