نورنیوز- گروه فرهنگی: از وجود و ماهیت،همواره فیلسوفان و متکلمان سخن گفتهاند. مفاهیمی از این دست، معمولاً در جعبه ابزار اهل فلسفه یافت میشود. اما اکنون کسی از سرزمین هنر و خیال و نغمه و نوا، سراغ دو مفهوم وجود و ماهیت رفته است و آنها را به موضوع ایران و تهدیدهای تراژیک امروزش پیوند داده است. علی قمصری، موسیقیدان و نوازنده خلاق و صاحبسبک ایرانی، نه فیلسوف است نه سیاستمدار و نه حتی کنشگر سیاسی. هنرمندی میهندوست و ایرانگرا و ملّیاندیش است که یکی از مهمترین مفاهیم فلسفه سیاسی این روزهای ایران را صورتبندی کرده است.
او در یادداشتی که اخیراً در فضای مجازی منتشر کرده، بدون شعار و هیاهو، یکی از بنیادیترین پرسشهای امروز ایران را مطرح میکند: «اگر روزی میان «وجود ایران» و «ماهیت ایران» تعارض پیش آمد، کدام باید اولویت داشته باشد؟» این پرسش، در ظاهر ساده است، اما در باطن، همان نقطهای است که بسیاری از تحلیلهای سیاسی امروز از کنار آن عبور میکنند. قمصری سپس پاسخ خود را با شجاعت بیان میکند؛ پاسخی که شاید برای برخی خوشایند نباشد، اما نمیتوان از استحکام منطقی آن بهسادگی گذشت:«برای من، حفظ وجود ایران بر تغییر ماهیت ایران اولویت دارد.»
این جمله، صرفاً یک اظهار نظر سیاسی نیست؛ ریشه در یکی از قدیمیترین مباحث فلسفه دارد. هیچ ماهیتی بدون وجود معنا ندارد. نخست باید چیزی باشد تا بتوان درباره چگونگی آن سخن گفت. کشوری که تمامیت ارضی، استقلال، زیرساختهای حیاتی یا اقتدار ملی خود را از دست بدهد، دیگر میدان امنی برای تحقق آزادی، توسعه، عدالت یا هر آرمان دیگری نخواهد داشت. قمصری این حقیقت را در جملهای خلاصه میکند که باید بارها خوانده شود:«آزادی، بدون زمینی که بتوان بر آن ایستاد، شبیه آزادی در سقوط است.» این، نه یک استعاره شاعرانه، بلکه یک نظریه سیاسی است.
در سالهای اخیر، بخشی از فضای رسانهای فارسیزبان، این تصور را القا کرده که هر ضربهای به ایران، الزاماً گامی به سوی آزادی است؛ گویی تخریب زیرساختها، تضعیف اقتصاد، آسیب به مراکز انرژی یا حتی تهدید تمامیت سرزمینی، هزینهای قابل قبول برای رسیدن به آیندهای بهتر است. قمصری دقیقاً همین منطق را به چالش میکشد و پرسشی طرح میکند که هنوز پاسخ روشنی برای آن داده نشده است: «اگر کشوری منابع انرژی، بنادر، راههای ارتباطی، زیرساختهای حیاتی و موقعیت ژئوپلیتیکی خود را از دست بدهد، آیا راه رسیدن به آزادی هموارتر میشود یا دشوارتر؟»
این پرسش، امروز فقط یک پرسش نظری نیست؛ تجربه کشورهای متعددی در منطقه نشان داده است که مداخله خارجی، پیش از آنکه آزادی به ارمغان بیاورد، اغلب ویرانی، چندپارگی و سالها بیثباتی بر جای گذاشته است. قدرتهای بزرگ نیز، برخلاف روایتهای تبلیغاتی، نه مأمور تحقق آرزوهای ملتها، بلکه دنبالکننده منافع خویشاند.
قمصری از تناقض دیگری نیز پرده برمیدارد؛ تناقض کسانی که دیروز مردم را تشویق میکردند از زیرساختهای کشور دفاع نکنند، چون آنها را «متعلق به حکومت» میدانستند، اما امروز همان مردم را سرزنش میکنند که چرا در برابر تخریب همان زیرساختها سکوت کردهاند. واقعیت روشن است؛ برق، آب، پالایشگاه، نیروگاه، بندر و جاده، دارایی یک دولت نیستند؛ سرمایه یک ملتاند. حکمرانیها میآیند و میروند، اما خسارت به این سرمایهها، دههها بر دوش مردم باقی میماند.
از خاطر نباید برد که در روزهایی که خبر احتمال حمله آمریکا به نیروگاههای برق ایران، تیتر رسانههای جهان شده بود، علی قمصری مقابل نیروگاه برق دماوند نشست و تار نواخت؛ نه برای اجرای یک کنسرت، بلکه برای دفاع از ایران. آن تصویر، بیصدا فریاد میزد که نیروگاه برق، پالایشگاه، بندر، جاده و سد، پیش از آنکه متعلق به یک نظم سیاسی باشند، متعلق به ایراناند؛ متعلق به مردمی که نسلها برای ساختن آنها هزینه دادهاند.
ارزش این مواضع علی قمصری، بیش از هر چیز، در استقلال آن است. او نه سخنگوی یک دولت است، نه عضو یک حزب، نه یک کنشگر سیاسی و نه وامدار جریان یا رسانهای خاص. اتفاقاً همین استقلال، سخنش را شنیدنیتر میکند. او از همان موضعی سخن میگوید که هر روشنفکر، هنرمند و دانشگاهی باید از آن سخن بگوید؛ موضع مسئولیت در برابر وطن، نه در برابر قدرت. در سالهای اخیر، متأسفانه نوعی دوگانه کاذب شکل گرفته است؛ گویی هر کس از ایران در برابر تهدید خارجی دفاع کند، الزاماً از وضع موجود دفاع کرده است و هر کس منتقد وضع موجود باشد، باید نسبت به فشار خارجی سکوت یا حتی همراهی کند. این دوگانه، هم از نظر منطقی نادرست است و هم از نظر تاریخی خطرناک.
میتوان منتقد نظم سیاسی موجود بود و همزمان مدافع سرسخت ایران بود. میتوان خواهان اصلاحات عمیق و ساختاری بود و در عین حال، با هر پروژهای که موجودیت کشور را هدف گرفته است، مرزبندی روشن داشت. اتفاقاً بلوغ سیاسی از همینجا آغاز میشود؛ از جایی که «ایران» را از همه منازعات سیاسی بزرگتر ببینیم. به همین دلیل است که اقدام علی قمصری اهمیت دارد. او با یک ساز، کاری کرد که گاه دهها بیانیه سیاسی از انجام آن عاجزند؛ مرز میان «وطندوستی» و «قدرتدوستی» را روشن کرد.
امروز، ایران بیش از هر زمان دیگری به چنین صداهایی نیاز دارد؛ صداهایی که نه از ملامت ملامتگران میترسند، نه از برچسبها هراس دارند و نه استقلال فکری خود را به بازار سیاست میبرند. زیرا در روزگار تهدید، نخستین وظیفه هر ایرانی، حفظ خانهای است که همه اختلافها قرار است درون آن حل شود. اگر خانه نباشد، دیگر هیچ گفتوگویی درباره چگونگی چیدمان اتاقهایش معنا نخواهد داشت. اگر «وجود ایران» تهدید شود، دیگر هیچ جایی برای دفاع یا نقد «ماهیت ایران» نمیماند. نخستین فضیلت هر ایرانی، و البته هر صاحب هنر یا صاحب نظری باید دفاع از وجود ایران در قبال تهدیدات تجاوزکارانه باشد. وقتی خیال ساکنان این سرزمین از «وجود ایران» جمع شد و سایه تجاوزکاران از سرش کوتاه شد، آنگاه به قدر کافی فرصت هست تا «ماهیت ایران» در کانون نقد و ارزیابی قرار گیرد. این، درسی فلسفی نیست؛ سرمشقی انسانی و ملی است که هنرمندی بزرگ و ایراندوست به ما داد.