نورنیوز-گروه بینالملل: دونالد ترامپ در حالی مدعی است که برای فراهم شدن فرصت دیپلماسی، دستور توقف حملات علیه ایران را صادر کرده، که همزمان با انتشار مجموعهای از تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی، بار دیگر به نمایشهای تبلیغاتی و جنگ روانی روی آورده است. این تصاویر که از «حمله به جزیره خارگ» تا «تصاحب نفتکش ایرانی» را به تصویر میکشند، بیش از آنکه بازتابدهنده واقعیتهای میدانی باشند، تلاشی برای بازسازی چهرهای مقتدر از رئیسجمهوری هستند که با چالشهای داخلی و خارجی متعددی مواجه است.
در یکی از این تصاویر، حمله هوایی به جزیره خارگ به تصویر کشیده شده و در تصویری دیگر، ترامپ در کنار نظامیان آمریکایی بر عرشه یک نفتکش دیده میشود؛ در حالی که پرچم ایران بر زمین افتاده و عبارت «حالا این نفتکش مال ماست» بر فراز تصویر نقش بسته است. او همچنین تصاویری از خود در قامت «ناجی آمریکا» و حتی در کنار جان اف. کندی منتشر کرده است؛ اقدامی که بیش از هر چیز، بازتابی از خودشیفتگی سیاسی و تلاش برای خلق یک روایت اسطورهای از خویشتن به شمار میرود.
هوش مصنوعی در خدمت جنگ روایتها
استفاده ترامپ از تصاویر هوش مصنوعی را نمیتوان صرفاً یک اقدام تبلیغاتی ساده دانست. این تصاویر بخشی از جنگ ادراکی و عملیات روانی هستند که هدف آن، اثرگذاری بر افکار عمومی، مدیریت فضای رسانهای و حتی جهتدهی به بازارهای مالی است. با این حال، فاصله عمیق میان این روایتهای تصویری و واقعیتهای میدانی، سبب شده است که این نمایشها بیش از آنکه نشانه اقتدار باشند، تلاشی برای پوشاندن ناکامیهای راهبردی تلقی شوند.
بازنمایی حمله به خارگ یا مصادره نفتکش ایرانی، در شرایطی که خود ترامپ از ضرورت توقف درگیری سخن میگوید، نشان میدهد میان گفتار دیپلماتیک و تصویرسازیهای تبلیغاتی او شکافی آشکار وجود دارد؛ شکافی که اعتبار این روایتها را بیش از پیش زیر سؤال میبرد.
وقتی دزدی دریایی به تصویر افتخار تبدیل میشود
مهمترین پیام نهفته در تصاویر منتشرشده، عادیسازی و حتی افتخار به رفتارهایی است که با اصول حقوق بینالملل و آزادی کشتیرانی در تعارض آشکار قرار دارند. نمایش تصاحب نفتکش ایرانی، صرفنظر از جنبه تبلیغاتی آن، بازتابدهنده ذهنیتی است که همچنان بر ابزارهای زور، تروریسم اقتصادی و فشار حداکثری برای پیشبرد اهداف سیاسی تکیه دارد.
این رویکرد، بار دیگر پرسشهای جدی را متوجه دولتهای غربی و نهادهای بینالمللی میکند؛ همان کشورهایی که به اذعان مقامات ناتو و برخی مسئولان اروپایی، در بسیاری از سیاستهای واشنگتن و تلآویو مشارکت داشتهاند. سکوت در برابر چنین روایتهایی، نهتنها مشروعیت ادعاهای غرب درباره دفاع از نظم بینالمللی را مخدوش میکند، بلکه این تصور را تقویت میکند که استانداردهای دوگانه همچنان بر رفتار قدرتهای غربی حاکم است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که ایران بر مدیریت هوشمند تنگه هرمز و سایر بازیگران منطقهای بر بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود برای تأمین امنیت و بازدارندگی بیش از گذشته تأکید کنند؛ زیرا آنچه در این تصاویر دیده میشود، از منظر آنان صرفاً یک نمایش رسانهای نیست، بلکه بازتاب ذهنیتی است که تهدید را به ابزاری دائمی در سیاست خارجی تبدیل کرده است.
پشت پرده نمایش قدرت؛ زنجیره شکستهای پنهان
نمایشهای رسانهای ترامپ را باید در پرتو واقعیتهای میدانی نیز ارزیابی کرد. گزارش پایگاه خبری آکسیوس مبنی بر هشدار دریاسالار برد کوپر، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، درباره کمبود رهگیرهای دفاع هوایی و تأثیر آن بر امنیت نیروهای آمریکایی، بخشی از واقعیتی است که با روایتهای تبلیغاتی کاخ سفید همخوانی ندارد.
از سوی دیگر، نتایج نظرسنجی مشترک شبکه سیبیاس نیوز و مؤسسه یوگاو نشان میدهد اکثریت شهروندان آمریکایی نسبت به جنگ با ایران احساس ناامیدی، تردید و بدبینی دارند و تنها اقلیتی محدود نسبت به آن خوشبین هستند. همچنین بخش قابل توجهی از جوانان آمریکایی خواستار پایان این جنگ بوده و از ادامه آن حمایت نمیکنند. این دادهها بیانگر آن است که سیاستهای تقابلی نهتنها اجماع داخلی ایجاد نکرده، بلکه با افزایش نگرانیهای اقتصادی و امنیتی، به عاملی برای فرسایش سرمایه سیاسی دولت تبدیل شده است.
واقعیت میدان؛ جایی که تبلیغات رنگ میبازد
در کنار این تحولات، گزارش شبکه سیانان درباره بهروزرسانی آمار تلفات پنتاگون، ابعاد دیگری از واقعیت را آشکار ساخت. بر اساس این گزارش، شمار مجروحان آمریکایی بیش از ۱۴۰ نفر افزایش یافته و نام چهار نظامی کشتهشده نیز بار دیگر به فهرست رسمی بازگردانده شده است. طبق دادههای جدید، مجموع تلفات آمریکا از آغاز درگیریها به ۱۸ کشته و ۶۲۴ مجروح رسیده؛ آماری که نسبت به اعلامهای پیشین افزایش قابل توجهی را نشان میدهد.
برای رئیسجمهوری که تلاش داشت جنگی کمهزینه و موفق را به افکار عمومی عرضه کند، انتشار این آمار میتواند به یکی از جدیترین چالشهای سیاسی و انتخاباتی تبدیل شود. از این منظر، انتشار تصاویر پرزرقوبرق هوش مصنوعی را میتوان بیش از آنکه نشانه قدرت دانست، تلاشی برای جبران شکاف میان روایت تبلیغاتی و واقعیتهای میدان؛ شکافی که هر روز عمیقتر میشود و بازسازی آن با تصویرسازیهای هالیوودی دشوارتر از همیشه به نظر میرسد.