نورنیوز_گروه سیاسی_راهبرد جدید دونالد ترامپ در مواجهه با ایران را نمیتوان صرفاً در تهدیدهای مربوط به تنگه هرمز، فشارهای نظامی محدود یا تلاش برای ایجاد ائتلافهای منطقهای جستوجو کرد. پشت این رفتارها، یک تغییر مهم در زمین بازی وجود دارد: ترامپ که نتوانست اهداف سیاسی خود را با ابزار نظامی به ایران تحمیل کند، اکنون میکوشد شکست خود در برابر تهران را به یک مسئله بینالمللی تبدیل کرده و از طریق تغییر صورتمسئله، دستاوردی را به دست آورد که در میدان جنگ و سپس در روند سیاسی نتوانست به آن برسد.
ترامپ جنگ را برای تحمیل اهداف سیاسی آغاز کرد. ابزار نظامی قرار بود آنچه را که فشار سیاسی و مذاکره نتوانسته بود به دست آورد، به ایران تحمیل کند. با این حال، اهداف آمریکا محقق نشد. آتشبس و سپس امضای یادداشت تفاهم، فرصتی برای خروج سیاسی ترامپ از این وضعیت فراهم کرد؛ فرصتی که میتوانست به او اجازه دهد یک ناکامی نظامی را به یک دستاورد دیپلماتیک تبدیل کند.
ایران نیز با وجود آنکه آمریکا آغازگر تجاوز بود، مسیر مذاکره را مسدود نکرد و برای پایان جنگ وارد فرآیند دیپلماتیک شد. اما ترامپ به جای تثبیت همین دستاورد، تلاش کرد اهدافی را که در جنگ به دست نیاورده بود، از طریق تفسیر به رأی مفاد یادداشت تفاهم و اعمال فشار نظامی کمشدت دنبال کند. نقض تعهدات تفاهم، بهویژه بند ۵، در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند. توافقی که قرار بود به تثبیت وضعیت جدید و جلوگیری از بازگشت بحران منجر شود به ابزاری برای بازتولید خواستههای محققنشده جنگ و خوی تمامیت خواهانه ترامپ تبدیل شد.
ایران اما ایستاد. ترامپ نه در میدان جنگ توانست اهداف حداکثری خود را تحمیل کند، نه در مذاکره توانست ایران را به پذیرش تفسیر یکجانبه خود از تفاهم وادار کند و نه فشارهای پس از توافق توانست تهران را به عقبنشینی بکشاند. در این نقطه، شکست یک محاسبه سیاسی به مسئلهای شخصیتر تبدیل شد.
ترامپ خود را سیاستمداری میداند که با فشار، تهدید و نمایش قدرت میتواند نتیجه مطلوب خود را به دست آورد. اما پرونده ایران برای او تصویری متفاوت ساخته است: جنگ به اهداف مورد انتظار نرسید؛ توافق نتوانست اهداف جنگ را بازتولید کند و فشار پس از توافق نیز ایران را به تسلیم وادار نکرد. از اینجا، ناکامی سیاسی به احساس تحقیر و سپس به بحران هویت تبدیل میشود.
در چنین شرایطی راهبرد جدید ترامپ در واقع تلاش برای تغییر زمین بازی است. اگر ایران در میدان نظامی تسلیم نشده، اگر در مذاکره حاضر به پذیرش تفسیر آمریکا نشده و اگر فشار کمشدت نیز نتیجه نداده است، باید مسئله را از سطح «ایران ـ آمریکا» به سطح «ایران ـ جامعه جهانی» منتقل کرد.
اینجاست که تنگه هرمز به یک ابزار سیاسی ـ رسانهای تبدیل میشود. واشنگتن میکوشد این روایت را تثبیت کند که ایران نه طرفی درگیر در یک منازعه سیاسی و امنیتی، بلکه تهدیدی برای تجارت جهانی و آزادی کشتیرانی است. ترامپ می کوشد تا با موفقیت در جا انداختن این روایت، مسئولیت بحران را از زمینه واقعی آن جدا کند و از کشوری که آغازگر تجاوز بوده، به مدعی دفاع از نظم بینالمللی تبدیل شود.
از این منظر، مسئله تنگه هرمز را نمیتوان از زمینه سیاسی و امنیتی آن جدا کرد. تنگه علت بحران نیست؛ بخشی از پیامد فروپاشی مسیری است که آمریکا با تجاوز و سپس نقض تعهدات خود به آن ضربه زده است.
بنابراین، ایران در برابر راهبرد جدید ترامپ همزمان دو مسیر را دنبال خواهد کرد. در میدان واقعی، حفظ اراده مقاومت، انسجام ملی و توان پاسخگویی به تجاوز تا برای دشمنان روشن باشد که گزینه نظامی علیه ایران هزینهای سنگین دارد و در کنار آن نبرد تمام عیار در جنگ روایتها همسنگ جدال در میدان نظامی.
ایران باید به «شهروندان بینالمللی» بگوید که بحران کنونی از تنگه هرمز آغاز نشده است از جایی آغاز شده که آمریکا به کشوری در میانه روند مذاکره حمله کرد و سپس حتی به تفاهمی که خود پذیرفته بود پایبند نماند. این همان نقطهای است که ترامپ با رفتار خود، مذاکره را بیمعنا میکند و سپس میکوشد هزینه بیمعنا شدن آن را بر دوش ایران بگذارد.
برآورد آینده نشان میدهد راهبرد محتمل ترامپ، حرکت فوری به سمت جنگ تمامعیار نیست؛ بلکه ترکیبی از فشار نظامی محدود، تهدید، فشار اقتصادی، ائتلافسازی و جنگ روایتها خواهد بود. هدف اصلی این راهبرد، احتمالاً گرفتن یک امتیاز نمادین از ایران و تبدیل آن به سندی برای بازسازی اعتبار آمریکاست.
ترامپ باید با تجربه حدود دو سال گذشته متوجه شده باشد که نمی تواند در پیگیری این راهبرد به موفقیتی برسد. ایران به طور قطع چون گذشته با تداوم مقاومت فعال در برابر تجاوز ، دبپلماسی هدفمند و حفظ انسجام داخلی، اجازه نخواهد داد بحران موجود به رویارویی «ایران ـ جهان» تبدیل شود.
ترامپ هرگز نخواهد توانست از مسئولیت فروپاشی مسیر توافق شانه خالی کند و تلاش او برای اجماعسازی منطقهای و بینالمللی با موانع جدی روبهرو خواهد شد.
ترامپ اکنون میکوشد شکست در تحمیل خواستههای خود به ایران را به پیروزی در برابر جامعه جهانی تبدیل کند. مسئله اصلی این است که آمریکا در شرایطی نیست که زمین بازی را از جایی که در آن شکست خورده به زمینی منتقل کند که اعتبار از دست رفته اش را احیا کند.
اما نقطه ضعف این راهبرد، همان چیزی است که ایران باید بر آن تمرکز کند: زمینه بحران.
ایران باید به افکار عمومی جهانی نشان دهد که کشور متهم به تهدید تجارت بینالمللی، پیش از آن دو بار در میانه روندهای مذاکره هدف حمله قرار گرفته است. ایران پس از تجاوز، مسیر مذاکره را نبست؛ به تفاهم رسید و برای پایان جنگ به دیپلماسی فرصت داد. اما آمریکا به تعهدات خود، بهویژه مفاد کلیدی یادداشت تفاهم، عمل نکرد و سپس کوشید اهدافی را که در جنگ به دست نیاورده بود، با تفسیر به رأی توافق و فشار نظامی به دست آورد.
این روایت اگر بهدرستی منتقل شود، یک سؤال اساسی را پیش روی افکار عمومی جهان قرار میدهد: اگر مذاکره در میانه مذاکره با حمله نظامی پاسخ داده شود، اگر توافق پس از امضا بهصورت یکجانبه تفسیر شود و اگر طرف متجاوز پس از نقض تعهدات، واکنش طرف مقابل را تهدید علیه نظم جهانی معرفی کند، اساساً چه معنایی برای مذاکره و دیپلماسی باقی میماند؟
نورنیوز