نورنیوز-گروه بینالملل: تحولات اخیر یمن بار دیگر نشان میدهد که معادلات امنیتی منطقه غرب آسیا دیگر با الگوهای سنتی قدرت قابل تبیین نیست. عربستان سعودی در شرایطی بار دیگر مسیر تقابل نظامی با یمن را برگزیده که تجربه سالهای گذشته ثابت کرده است تکیه بر قدرت سخت، نه تنها دستاوردی پایدار برای ریاض به همراه نداشته، بلکه هزینههای امنیتی، سیاسی، اقتصادی و اعتباری سنگینی را نیز بر این کشور تحمیل کرده است. حمله به فرودگاه صنعا و نقض توافقات پیشین، در حالی صورت گرفت که شواهد میدانی و تجربه تاریخی نشان میدهد چنین اقداماتی بیش از آنکه موازنه را به سود عربستان تغییر دهد، زمینهساز گسترش دامنه بحران و پیچیدهتر شدن معادلات منطقه خواهد شد.
معادله بازدارندگی؛ پاسخ متقابل به جای انفعال
برخلاف تصور طراحان این حملات، واکنش یمن به تجاوزهای نظامی نه سکوت بوده و نه عقبنشینی. انصارالله طی سالهای اخیر نشان داده است که راهبرد «چشم در برابر چشم» را به عنوان اصل بازدارندگی خود دنبال میکند؛ راهبردی که پیشتر در رویارویی با رژیم صهیونیستی نیز با هدف قرار دادن مراکز حساس و فرودگاههای راهبردی به نمایش گذاشته شد.
در همین چارچوب، پس از حمله جنگندههای ائتلاف سعودی به فرودگاه صنعا با هدف محدود کردن پروازهای بشردوستانه و انتقال بیماران و مسافران، نیروهای مسلح یمن اعلام کردند که فرودگاه بینالمللی ابها را با موشکهای بالستیک و پهپاد هدف قرار دادهاند. همزمان نیز به شرکتهای هواپیمایی هشدار داده شد که تا زمان پایان محاصره فرودگاه صنعا، از عبور در حریم هوایی عربستان خودداری کنند.
مرور تجربه چندین سال جنگ عربستان علیه یمن، حملات آمریکا و تجاوزهای رژیم صهیونیستی نیز مؤید آن است که اراده نظامی صرف نتوانسته موازنه را به سود مهاجمان تغییر دهد. حتی دولت ترامپ نیز با وجود ادبیات تهاجمی و حمایت گسترده از عملیات نظامی، در نهایت ناچار به عقبنشینی از مسیر تقابل مستقیم با یمن شد؛ رخدادی که از نگاه بسیاری، بیانگر محدودیت اثرگذاری قدرت نظامی در برابر مقاومت میدانی بود.
شکست اجماعسازی؛ شورای امنیت و فروپاشی روایت غربی
یکی دیگر از ابعاد تحولات اخیر، تلاش عربستان و حامیان غربی آن برای انتقال پرونده یمن به شورای امنیت و ایجاد اجماع سیاسی علیه انصارالله و جمهوری اسلامی ایران بود؛ تلاشی که با هدف مشروعیتبخشی به رویکرد نظامی و افزایش فشار بر تهران، بهویژه در موضوع امنیت آبراههای منطقه، دنبال شد.
با این حال، فضای نشست شورای امنیت نشان داد که این پروژه نیز با دشواریهای جدی روبهرو است. شماری از اعضای شورا بر ضرورت پایان دادن به راهحل نظامی و حرکت به سوی راهکارهای سیاسی تأکید کردند. در همین چارچوب، نماینده روسیه ضمن رد ادعاهای مربوط به ارسال تسلیحات و مستشاران ایرانی برای برنامههای موشکی و پهپادی یمن، پروازهای ایران را دارای ماهیت انسانی توصیف کرد و آنها را الگویی برای ایجاد کریدورهای کمکرسانی و کاهش بحران انسانی در یمن دانست.
این روند، از نگاه ناظران، نشانهای از کاهش توان غرب در ایجاد اجماعهای یکجانبه و تقویت نقش بازیگرانی است که بر چندجانبهگرایی و راهحلهای سیاسی تأکید دارند؛ موضوعی که میتواند بر آینده تحولات یمن نیز اثرگذار باشد.
رسوایی همسویی با واشنگتن و هزینههای منطقهای آن
در شرایطی که ریاض همواره تلاش کرده بود خود را از تبعات مستقیم سیاستهای آمریکا در منطقه دور نگه دارد، انتشار گزارشهایی مبنی بر چراغ سبز دولت ترامپ به محمد بن سلمان برای حمله به فرودگاه صنعا، ابعاد تازهای به این پرونده بخشیده است. نکته قابل توجه آن است که این گزارشها با تکذیب رسمی و صریح از سوی مقامات سعودی مواجه نشد و همین مسئله، زمینه طرح پرسشهای جدی درباره میزان هماهنگی ریاض با سیاستهای واشنگتن را فراهم کرده است.
چنین تصویری، در شرایطی که سیاستهای آمریکا با انتقادهای گسترده داخلی و بینالمللی روبهرو است، میتواند هزینههای قابل توجهی برای قدرت نرم عربستان ایجاد کند. این هزینهها زمانی پررنگتر میشود که برخی گزارشهای رسانهای از تلاش ریاض برای پیشبرد روند عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی نیز حکایت دارد؛ اقدامی که از نگاه منتقدان، با توجه به شرایط جاری فلسطین و پیگیری پروندههای حقوقی علیه سران این رژیم در مراجع بینالمللی، پیامدهای سیاسی و اعتباری گستردهای برای عربستان در جهان عرب و جهان اسلام به همراه خواهد داشت.
از این منظر، ریاض ممکن است بار دیگر در دام محاسبات امنیتی مبتنی بر حمایت آمریکا گرفتار شود؛ محاسباتی که پیش از این نیز در بسیاری از پروندههای منطقهای، نتایجی متفاوت از اهداف اولیه برای متحدان واشنگتن به همراه داشته است.
از بابالمندب تا هرمز؛ معادلهای که اقتصاد منطقه را دگرگون میکند
شاید مهمترین پیامد راهبرد جدید عربستان، تأثیر آن بر امنیت آبراههای راهبردی منطقه باشد. ریاض در سالهای گذشته بخشی از پیامدهای اختلال در تردد از تنگه هرمز را از طریق ظرفیتهای دریای سرخ و بابالمندب مدیریت کرده است؛ اما ورود دوباره به رویارویی گسترده با یمن، این مزیت نسبی را نیز با چالش مواجه میکند.
در چنین شرایطی، هرگونه ناامنی همزمان در تنگه هرمز و بابالمندب میتواند زنجیره تجارت جهانی، انتقال انرژی و امنیت دریانوردی را تحت تأثیر قرار دهد و هزینههای اقتصادی قابل توجهی را متوجه منطقه و اقتصاد بینالملل سازد.
در کنار این متغیر، استمرار توان مقاومت یمن، پیوند خوردن جبهههای مختلف منطقهای، افزایش انتقادهای جهانی از سیاستهای آمریکا و رژیم صهیونیستی و پیچیدهتر شدن موازنههای ژئوپلیتیکی، همگی نشان میدهد که تکرار گزینه نظامی، بیش از آنکه راهگشای عربستان باشد، میتواند این کشور را در معرض بحرانهای عمیقتر قرار دهد.
برآیند این تحولات آن است که ریاض بار دیگر در آزمونی سرنوشتساز قرار گرفته است؛ آزمونی که نتیجه آن نه صرفاً در میدان نبرد، بلکه در عرصه مشروعیت سیاسی، اعتبار بینالمللی و امنیت اقتصادی این کشور رقم خواهد خورد. اگر تجربه سالهای گذشته ملاک ارزیابی باشد، استمرار سیاست تقابل نظامی با یمن، بیش از آنکه معادلات را به سود عربستان تغییر دهد، احتمالاً هزینههایی را بر این کشور تحمیل خواهد کرد که جبران آنها به مراتب دشوارتر از آغاز این رویارویی خواهد بود.