نورنیوز- گروه سیاسی: فرجام جنگها همیشه به صلح فوری منتهی نمیشود. گاهی تنها شکل مناقشه و تنش تغییر میکند. گلولهها خاموش میشوند، اما رقابت ادامه مییابد؛ توپخانه جای خود را به میز مذاکره میدهد، اما ارتشها همچنان در آمادهباش میمانند. چنین وضعیتی نه جنگ است و نه صلح؛ بلکه مرحلهای است که نظریهپردازان روابط بینالملل از آن با عنوان «مذاکره مسلح» یاد میکنند. اگر یادداشت تفاهم پایان جنگ میان ایران و آمریکا که سحرگاه دوشنبه مورد موافقت نهایی ظرفین قرار گرفت، روز جمعه به امضا برسد و مذاکرات رسمی برای توافق جامع آغاز شود، تهران و واشنگتن دقیقا وارد چنین مرحلهای خواهند شد؛ مرحلهای که موفقیت در آن، نه فقط به توان دیپلماتها، بلکه به کیفیت حکمرانی، انسجام ملی، قدرت بازدارندگی و هوشمندی راهبردی کشور بستگی دارد.
مذاکره، نه از موضع ضعف و نه از موضع پیروزی
یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست خارجی، تصور دوگانه «جنگ یا صلح» است. تجربه جهانی نشان میدهد که بسیاری از مهمترین مذاکرات تاریخ، نه پس از صلح کامل، بلکه در سایه تلاش توازن قوا انجام شدهاند. جنگ کره هیچگاه با معاهده صلح پایان نیافت، اما دههها مذاکره ادامه پیدا کرد. اتحاد جماهیر شوروی سابق و آمریکا در اوج جنگ سرد، همزمان که کلاهکهای هستهای را به سوی یکدیگر نشانه رفته بودند، مهمترین توافقات کنترل تسلیحات را امضا کردند. مصر و اسرائیل نیز پیش از توافق کمپ دیوید، ابتدا در میدان نبرد به نوعی توازن رسیدند و سپس وارد مذاکره شدند. قاعده مشترک همه این تجربهها روشن است: مذاکره زمانی پایدار میشود که هیچیک از طرفین، امکان تحمیل اراده خود از طریق جنگ را ممکن نداند. در چنین شرایطی، دیپلماسی ادامه جنگ نیست، بلکه ادامه رقابت با ابزارهای متفاوت است.
یکی از خطرناکترین خطاهای راهبردی آن است که مذاکره، یا نشانه تسلیم تلقی شود یا نشانه پیروزی کامل. در واقع، مذاکره مسلح دقیقا بر نفی این هر دو تصور استوار است. اگر کشوری تصور کند که با قدرت نظامی میتواند همه خواستههای خود را بر طرف مقابل تحمیل کند، انگیزهای برای مصالحه نخواهد داشت. از سوی دیگر، اگر کشوری احساس کند که شکست خورده است، اساسا چیزی برای چانهزنی باقی نمیماند. مذاکره زمانی آغاز میشود که هر دو طرف، هم قدرت یکدیگر را به رسمیت شناخته باشند و هم محدودیتهای خود را پذیرفته باشند. از این منظر، اگر ایران و آمریکا پس از یک جنگ پرهزینه وارد مذاکره شوند، اصل مهم این نیست که چه کسی خود را پیروز معرفی میکند؛ بلکه مهم آن است که هر دو به این جمعبندی رسیدهاند که ادامه جنگ، هزینهای بیش از منافع آن دارد.
البته در فضای پس از جنگ، ممکن است این تصور شکل بگیرد که با آغاز مذاکرات، اهمیت توان نظامی کاهش مییابد. این برداشت، یکی از خطرناکترین خطاهای محاسباتی است. در مذاکره مسلح، قدرت نظامی قرار نیست جای دیپلماسی را بگیرد؛ اما اعتبار و کارآرایی دیپلماسی را تضمین میکند. دیپلماتی که پشت سر خود قدرت بازدارندگی نداشته باشد، تنها «درخواست» میکند؛ اما دیپلماتی که از حمایت یک قدرت معتبر(شامل توان پاسخگویی دفاعی و حمایت بدنه اجتماعی) برخوردار باشد، «مذاکره» میکند.
اگر جامعه دچار دو قطبیهای فرساینده شود، اگر نخبگان به جای تولید اجماع، شکافهای سیاسی را تعمیق کنند، اگر رسانهها میدان رقابت داخلی را جایگزین رقابت خارجی کنند، قدرت چانهزنی کشور نیز تضعیف خواهد شد. مذاکره مسلح، بیش از هر زمان دیگری، به انسجام ملی نیاز دارد؛ نه انسجامی مبتنی بر حذف و یکدستسازی، بلکه وفاقی که بتواند اختلاف نظرهای سیاسی را در چارچوب منافع ملی مدیریت کند.
حافظه مذاکراتی، سرمایه ایران
اگر ایران وارد مرحله «مذاکره مسلح» میشود، نباید این مسیر را آغاز راه تصور کند. ایران طی چهار دهه گذشته، چند مورد از پیچیدهترین و پرهزینهترین تجربههای مذاکره در جهان را از سر گذرانده است؛ از مذاکرات مربوط به گروگانها در ماجرای سفارت آمریکا، و پایان جنگ هشتساله با عراق و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ گرفته تا مذاکرات طولانی درباره پرونده هستهای، توافق برجام، گفتوگوهای احیای برجام، مذاکرات منطقهای با عربستان و نیز رایزنیهای غیرمستقیم با آمریکا در مقاطع مختلف. اینها صرفاً مجموعهای از رویدادهای تاریخی نیستند، بلکه گنجینهای از تجربه عملی در مدیریت بحران، چانهزنی و تعامل با قدرتهای جهانیاند.
کشورهای بزرگ، تجربههای دیپلماتیک خود را به سرمایه نهادی تبدیل میکنند. آنها با تغییر دولتها، حافظه مذاکراتی خود را از دست نمیدهند، بلکه آن را مستندسازی، تحلیل و به نسلهای بعدی مذاکرهکنندگان منتقل میکنند. در ایران نیز اکنون زمان آن رسیده است که همه این تجربیات، فارغ از رقابتهای جناحی و داوریهای سیاسی، بهعنوان بخشی از سرمایه ملی مورد بازخوانی قرار گیرد.
مذاکرات مختلف ایران، درسهای مهمی درباره زمانبندی تصمیمات راهبردی، اعتمادپذیری قدرتهای جهانی، نقش سازمانهای بینالمللی و ضرورت حفظ انسجام داخلی به همراه دارد. تجربه برجام نیز، صرفنظر از ارزیابیهای موافق یا مخالف، مجموعهای کمنظیر از درسها درباره سازوکار تحریمها، شیوههای راستیآزمایی، ضمانتهای اجرایی، رفتار قدرتهای بزرگ، اهمیت اجماع داخلی و نقش افکار عمومی در موفقیت یا شکست توافقات بینالمللی بر جای گذاشت. نادیده گرفتن این تجربهها، به معنای آن است که کشور هزینههای گذشته را دوباره بپردازد؛ یا نتواند از مزایای مذاکرات بهره لازم را ببرد.
اکنون که احتمال ورود ایران به دور تازهای از مذاکرات مهم با آمریکا مطرح است، مهمترین مزیت تهران فقط ظرفیتهای دفاعی و منطقهای نیست؛ بلکه برخورداری از نسلی از مدیران، دیپلماتها، حقوقدانان و کارشناسانی است که هر یک بخشی از این تجربه تاریخی را با خود حمل میکنند. استفاده از این ظرفیت، مستلزم آن است که نگاههای جناحی کنار گذاشته شود و منافع ملی، معیار اصلی بهرهگیری از سرمایه انسانی کشور باشد. مذاکره موفق، بیش از آنکه محصول بداههپردازی باشد، حاصل انباشت تجربه، یادگیری نهادی و بهرهگیری از حافظه تاریخی است. تنها در این صورت است که این پرونده میتواند به امر ملی تبدیل شود.