نورنیوز-گروه سیاسی: گزارشهای منتشرشده درباره قریبالوقوع بودن امضای یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا، همراه با اظهارات اخیر مارکو روبیو وزیر خارجه آمریکا مبنی بر اینکه جهان «طی ساعات آتی اخبار خوبی، بهویژه درباره تنگه هرمز» خواهد شنید، بیش از آنکه صرفاً نشانه پیشرفت مذاکرات باشد، میتواند بازتاب یک تغییر مهمتر در معادلات راهبردی حاکم بر جهان تلقی شود. اگرچه هنوز روشن نیست این روند به توافقی پایدار منتهی خواهد شد یا نه، اما آنچه اکنون در حال رخ دادن است، بدون فهم پیامدهای جنگ ۴۰ روزه، قابل درک نیست.
سالها یکی از مهمترین ابزارهای فشار علیه ایران، تکیه بر این گزاره بود که ترکیبی از تهدید نظامی، تحریم و فشار امنیتی میتواند در نهایت جمهوری اسلامی را به عقبنشینی راهبردی یا حتی «تسلیم» وادار کند. این صرفاً یک ادبیات سیاسی نبود؛ بلکه بخشی از یک نظریه راهبردی در واشنگتن و تلآویو به شمار میرفت. دونالد ترامپ نیز ماهها پیش از آغاز جنگ، بارها و بهصراحت از «تسلیم بدون قید و شرط» ایران سخن گفته بود؛ عبارتی که نشان میداد هدف نهایی، صرفاً تغییر رفتار تاکتیکی تهران نیست، بلکه تغییر محاسبه از مسیر اعمال قدرت سخت است.
اما جنگ، برخلاف این تصور، نتیجهای متفاوت به همراه داشت. آمریکا و اسرائیل، با وجود بهکارگیری گسترده ظرفیتهای نظامی و امنیتی خود، نتوانستند مهمترین مؤلفه لازم برای تحقق این نظریه را از میان ببرند: «قدرت پاسخگویی» ایران.
قدرت پاسخگویی صرفا در بعد نظامی خلاصه نمی شود بلکه بسیج مجموعه ظرفیتهای سیاسی اجتماعی،امنیت،اقتصادی و نظامی برای مقابله با تجاوز خارجی،وضعیتی را مقابل دشمن قرار داد که می توان برای تبیین آن از واژه «فلج راهبردی» استفاده کرد. اگر قرار بود راهبرد وادارسازی به تسلیم محقق شود، پیششرط آن از کار انداختن توان تحمیل هزینه متقابل بود؛ ظرفیتی که میتوانست هرگونه اقدام نظامی را برای طرف مقابل کمهزینه جلوه دهد. اما حفظ این توان، معادله را بهطور بنیادین تغییر داد.
در واقع، مهمترین نتیجه جنگ نه صرفاً در میدان نظامی، بلکه در سطح ادراک راهبردی آشکار شد. این جنگ نشان داد که استفاده از ابزار نظامی علیه ایران، برخلاف برخی تصورات چند دهه اخیر، لزوماً به نقطه مطلوب طراحان آن ختم نمیشود. به بیان دیگر، نظریهای که سالها بر امکان وادارسازی ایران به تسلیم از مسیر تهدید یا کاربرد قدرت سخت استوار بود با چالش جدی مواجه شد.
همزمان، جنگ یک واقعیت دیگر را نیز برجسته کرد: جایگاه ایران در معادلات منطقهای و جهانی، بیش از آن چیزی است که صرفاً با شاخصهای اقتصادی یا نظامی قابل سنجش باشد. خلیج فارس و تنگه هرمز بار دیگر نشان دادند که امنیت انرژی، تجارت جهانی و ثبات منطقه، بدون لحاظ کردن نقش ایران قابل تعریف نیست. این دقیقاً همان نقطهای است که اهمیت اظهارات روبیو درباره تنگه هرمز را مشخص میکند؛ جایی که حتی طرف مقابل نیز ناگزیر است از زاویه «مدیریت بحران» سخن بگوید، نه صرفاً اعمال فشار.
از این منظر، اگر یادداشت تفاهمی میان تهران و واشنگتن امضا شود، باید آن را بیش از آنکه محصول یک مصالحه صرف دیپلماتیک دانست، نتیجه تغییری در موازنه و محاسبات پس از جنگ تلقی کرد. تفاهم احتمالی، نه آغاز یک واقعیت جدید، بلکه نشانه آشکار شدن حقیقتی است که جنگ آن را برجسته کرد: ایران، با حفظ قدرت پاسخگویی خود، نهتنها از یک مرحله پرهزینه عبور کرده، بلکه جایگاه راهبردیاش در معادلات منطقهای و جهانی نیز دستخوش ارتقایی قابل توجه شده است.