نورنیوز-گروه بین الملل: اگر عملیات ۷ اکتبر نوعی «دستگرمی» بود؛ اما حمله مشترک به ایران میتواند نهتنها «نظم جدید منطقهای» بلکه «توازن قوا» در منطقه را دچار تکانههای سخت کند. آیا ایدهای که در قرون ۱۸ و ۱۹ شکل گرفت و تا دوران جنگ سرد ادامه داشت، همچنان در قرن ۲۱ و در خاورمیانه امروز در قالبی جدید در حال شکلگیری است؟
توازن قوا یک اصل بنیادین دارد: اینکه هیچ کشوری نباید آنقدر قدرتمند شود که بتواند بقیه را به کنترل درآورد. این اصل البته در خاورمیانه و دیدگاه غربیها یک استثنا دارد: اسرائیل. این رژیم باید آنقدر قدرتمند شود که نهتنها بتواند بقیه را کنترل کند، بلکه هیچ کشوری نتواند روی دستش بلند شود. معمولا کشورها با «ائتلافها» و «رقابتها» به دنبال ایجاد «توازن» هستند تا بهاینترتیب مانع شکلگیری «هژمونی» از سوی یک کشور در منطقهای خاص شوند. در منطقه مملو از بحران خاورمیانه، منطق «توازن قوا» همواره مبتنی بر «بازی با حاصلجمع صفر» بوده است؛ به این معنا که «بُرد» یکی «باخت» دیگری بوده است. «چنین سیستمی تنش، بیاعتمادی، بحران و جنگ ایجاد میکند». در منطقهای که بسیاری از بازیگرانش مدعی «قدرت» یا «برتری» نسبت به رقبا هستند (عربستان، ایران، ترکیه، مصر و اسرائیل)، بازی با «حاصلجمع غیرصفر» (برد - برد) کاراتر است و موجب افزایش همکاری و «امنیت نسبی» بازیگران رقیب میشود.
یک سر «توازن قوا» در خاورمیانه، آمریکاست. شاید بپرسید چرا؟ ایالات متحده چه ربطی به خاورمیانه دارد؟ اما نکته همینجاست. ایران بهعنوان بازیگر ضد سلطه غرب همواره چالشی برای ایالات متحده بوده است. بهاینترتیب، این چالش به سطح منطقهای هم تسری یافت. اساسا در توازن قوا همواره مداخله یا مشارکت یک «قدرت بزرگ» ضروری است. آن قدرت بزرگ به دلیل قابلیتهایی که دارد باعث وابستگی بازیگران محلی به خود میشود. در این راستا، میتوان گفت کشورهای خاورمیانه بهعنوان بازیگران محلی همواره به یک قدرت بزرگ (در اینجا آمریکا) اتکا داشتند و این باعث شده کفه ترازو به نفع آنها سنگینتر شود.
در نگاه سنتی آمریکایی، مبتنی بر توازن قوا در خاورمیانه، ادعا میشود ایران همواره مخل نظم منطقهای است. در این نگاه، هر گونه اقدامی برای برقراری نظم در منطقه، «تهدید» تلقی میشود. در منطق حامیان توازن قوا، «واشنگتن همواره باید سیاستی را اتخاذ کند که اجازه ندهد یک بازیگر منطقهای به برتری دست یابد». تلاش آمریکا برای تضعیف نقش ایران در تحولات منطقهای (از عراق و افغانستان تا یمن و سوریه و لبنان) در همین راستا قابل ارزیابی است و این موجب رقابت طرفین در حوزههای مختلف شده است. ازسویدیگر، جایگاه تاریخی و نقش منطقهای ایران نمیتواند نادیده گرفته شود. در اینجا «بازی با حاصلجمع صفر» بین ایران با آمریکا (بهعنوان بازیگر هژمونِ فرامنطقهای) و سایر بازیگران منطقهای رقم میخورد.
بگذارید کمی عقبتر برویم. قبل از انقلاب اسلامی ۵۷، سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه مبتنی بر استراتژی دو ستونی نیکسون بود؛ ایران ستون نظامی و عربستان ستون مالی. اما پس از انقلاب، این استراتژی یک ستون خود را از دست داد. ایران دیگر متحد غرب نبود. به دنبال آن، وضعیت در منطقه و ترتیبات امنیتی هم دچار تغییر شد. و ایران همواره در سیبل واشنگتن و متحدان منطقهایاش قرار گرفت. بحث صدور انقلاب و رویکرد ضد غربی – اسرائیلی همراه با حمایت از جنبشهای شیعی بر دامنه تردید و بیاعتمادی همسایگان افزود. پس از انقلاب این پرسش مطرح شد که در میان بازیگران منطقهای، کدام یک از قابلیت رویارویی با ایران برخوردار است؟ عراق اولین کشور بود. اما جنگ ۸ساله و سپس فروپاشی رژیم بعثی در سال ۲۰۰۳، عراق را از گردونه رقبا برای مهار ایران خارج کرد.
اما کشورهای دیگری بودند که سودای قدرتطلبی داشتند. ترکیه یکی از این کشورها بود؛ اما این کشور بیشتر ترجیح میداد نقش میانجیگر را ایفا کند. عربستان همواره در پشت پرده سعی در مهار ایران داشت و در عراق و سوریه و یمن و با حمایت از جنبشهای مخالف سعی در مقابله غیرمستقیم با ایران داشت. اسرائیل اما یکی از بازیگران مهمی بود که با پشتوانه غرب میتوانست حامی چنین نقشی باشد. اما قبل از اینکه به نقش اسرائیل در این زمینه بپردازیم، لازم است به نکاتی در مورد اعراب اشاره شود. واقعیت این است که اعراب نگران شدهاند. اما علت این نگرانی چیست؟ کشورهای عربی در یک محیط پر تخاصم منطقهای و بینالمللی زیست میکنند. بحرانهای منطقهای (از جنگ اول و دوم خلیجفارس گرفته تا بهار عربی؛ از تحولات ۲۰۰۱ افغانستان و ۲۰۰۳ عراق تا سقوط اسد؛ بحران لیبی؛ جنگ یمن؛ عملیات طوفانالاقصی و اکنون جنگ علیه ایران) کشورهای عربی را ترسانده است. درعینحال، محیط بینالمللی هم محیطی دردسرساز برای اعراب است.
رقابت روسیه و چین بر سر به چالش کشیدن هژمونی آمریکا (بهویژه در دولت بایدن) باعث شد اعراب «دوری شکوهمند» از غرب را در پیش گیرند، به این معنا که ضمن حفظ روابط استراتژیک با غرب، اما سبد روابط خود را متنوعتر و متکثرتر سازند. اعراب ضمن دوری از سیاستهای غرب، رویکرد مستقل خود را در پیش گرفتند تا مجبور به انتخاب میان بازیگران نباشند تا توازن را در روابط خود با قدرتهای جهانی حفظ کنند. «ترس» از تشدید بحران همواره اعراب را به مدیریت کنترل شده بحرانها سوق داده و میکوشیدند – لااقل در برابر ایران - رویکرد خصمانه خود را کنار بگذارند. در شرایط جنگ فعلی، اعراب از «بیطرفی» به «کنشگری فعال» روی آوردند؛ بنابراین، در نگاه مبتنی بر توازن قوا، ایران باید «مهار» و در برابرش «بازدارندگی» ایجاد شود.
این نگاه دهههاست که به ذهن کشورهای عرب منطقه هم پمپاژ شد. تلاش دائمی ایالات متحده برای تضعیف و نادیدهگرفتن نقش و جایگاه ایران به اصطکاک در روابط دو کشور با یکدیگر و در روابط ایران با همسایگانش انجامیده است. جبر جغرافیا، ایران و اعراب را در یک منطقه و در کنار هم قرار داده و محکوم به زیستن در کنار یکدیگرند. به هر روی، عملیات طوفانالاقصی یا حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، بهانه لازم را به دست اسرائیل داد. ابتدا غزه با خاک یکسان شد و رهبران نظامی و سیاسی حماس ترور شدند. سپس حزبالله زیر ضرب قرار گرفت و دبیران کل حزبالله ترور شدند. در تابستان ۱۴۰۴ اسرائیل به ایران حمله کرد و در ۹اسفند ۱۴۰۴ هم حمله مشترک آمریکایی - اسرائیلی علیه ایران رقم خورد تا یکی از بازیگران مهم خاورمیانه در مرزهای خود محصور شود. به نظر میرسد بار دیگر به مساله توازن قوا عقبگرد کردهایم.
تغییر محاسبات کشورهای خلیجفارس
جنگ مشترک آمریکا - اسرائیل علیه ایران در حال تغییر محاسبات امنیتی کشورهای خلیجفارس است و آنها را از «بیطرفی مصلحتی» به «همکاری با آمریکا» سوق داده است. این درگیری روابط ایالات متحده و کشورهای حاشیه خلیجفارس را متاثر ساخته، تردیدها در مورد قابلاعتماد بودن آمریکا را افزایش داده و زیرساختهای این کشورها را در معرض حملات بیسابقه ایران قرار داده است. شواهد نشان میدهد که نتیجه این جنگ، توازن قوا در منطقه را دگرگون خواهد کرد. واقعیت این است که تضعیف ایران (اگر ممکن شود) به ضرر اعراب است چون با یک اسرائیل توسعه طلب روبهرو خواهند بود که مملو از اعتماد به نفس است. اما اگر ایران در مذاکرات پیروز بیرون بیاید، ممکن است اعراب بهسوی هماهنگی نزدیکتر با اسرائیل روی آورند.
اعراب نسبت به جنگ با ایران، دچار اختلافنظر بودند. آنها در برههای دچار سرخوردگی و ناامیدی از همکاری امنیتی با آمریکا بودند. این جنگ بر دامنه سرخوردگی اعراب افزود؛ زیرا در مخیلهشان نمیگنجید که ایران واکنشی به این سختی نشان دهد. اعراب امنیت خود را از آمریکا میخرند و سرزمینهایشان به پایگاهی برای نیروهای آمریکایی تبدیل شده و از خاک آنها حملاتی به سرزمین ایران انجام گرفت. در پاسخ به حملات ایران، شرکای ایالات متحده، واشنگتن را برای کمک بیشتر تحتفشار قرار دادند. علاوه بر این، چندین کشور خلیجفارس از حالت دفاعی به وضعیت تهاجمی تغییر رویکرد داده و تمایل خود را برای محافظت از امنیت ملی و اقتصادی خود نشان دادند. آنها کمپین نظامی ایالات متحده را یک «فرصت تاریخی» برای حذف ایران بهعنوان یک تهدید میبینند. از جمله امارات متحده عربی در حال سرکوب شبکههای مالی ایران است که مدتهاست بهعنوان شریان اقتصادی عمل کردهاند.
پاسخ ایران چه بود؟ استراتژی ایران هم این بود که بهعمد کشورهای خلیجفارس را به اهداف اصلی برای ایجاد اهرم فشار بر ایالات متحده تبدیل کند. هدف همانا وادار کردن رهبران کشورهای خلیجفارس به فشار آوردن به ایالات متحده برای عقبنشینی از درگیری بود. هنگامی که جنگ به پایان برسد، کشورهای خلیجفارس و ایران باید شرایط جدیدی را برای روابط با یکدیگر تعریف کنند. نزدیکی جغرافیایی و اولویتی که رهبران خلیجفارس برای ثبات منطقهای - که برای توسعه اقتصادی ضروری است - قائل هستند، مستلزم همزیستی مدیریتشده است.
نتیجه جنگ و رویکرد نظام سیاسی ایران در دوران پساجنگ، گزینههای آنها برای تعامل را شکل خواهد داد. برخی بر این باورند که اگر جنگ تنها با آتشبس پایان یابد، دکترین انقلابی ایران و ظرفیتش برای تجدید تسلیحات بدون چالش باقی بماند، کشورهای خلیجفارس ممکن است به دنبال توازنسازی با اسرائیل پیش بروند. در این صورت معماری امنیتی جدیدی در منطقه شکل خواهد گرفت. به عبارت دیگر، اگر در این معماری امنیتی، همچنان برد یکی باخت دیگری باشد، همان آش خواهد بود و همان کاسه. اما اگر بازی برد – برد شکل گیرد که در آن توازن امنیت مقدم بر توازن قوا باشد، میتوان امیدوار به حل بحران در منطقه بود.
* روزنامهنگار
دنیای اقتصاد