فارسی
نور‌نیوز ریشه های شکست ترامپ و نتانیاهو در دو انتخابات را بررسی می کند؛

جنگ تاب‌آوری و تغییر موازنه؛ رمزگشایی از پیوند راهبردی شکست ترامپ و نتانیاهو

نتایج انتخابات آمریکا و اسرائیل نشان داد پیامدهای جنگ‌طلبی و خطای محاسباتی در تقابل با ایران، از میدان نظامی فراتر رفته و به عرصه سیاست و اقتصاد رسیده است؛ جایی که جنگ تاب‌آوری ایران، هزینه‌های راهبردی تقابل را به شکست سنگین انتخاباتی ترامپ و جمهوری‌خواهان پیوند زد.

جنگ تاب‌آوری و تغییر موازنه؛ رمزگشایی از پیوند راهبردی شکست ترامپ و نتانیاهو
۰ دقیقه

نورنیوز_گروه بین‌الملل: نتایج انتخابات اسرائیل و آمریکا، با وجود تفاوت در ابعاد و میزان شکست، یک واقعیت راهبردی را آشکار کرد: معادلات سیاسی در واشنگتن و تل‌آویو بیش از رقابت‌های انتخاباتی، تحت تأثیر پیامدهای جنگ‌طلبی، بحران مشروعیت اسرائیل و هزینه‌های اقتصادی تقابل با ایران قرار گرفته‌اند. آنچه در اکتبر و نوامبر ۲۰۲۶ در صندوق‌های رأی نمایان شد، محصول روندی بود که ماه‌ها پیش و با تحولات میدانی و سیاسی آغاز شده بود.

برای فهم تفاوت نتایج انتخابات دو طرف، باید به ترتیب زمانی آنها توجه کرد. انتخابات اسرائیل پیش از انتخابات آمریکا برگزار شد و بنیامین نتانیاهو، با وجود کاهش محبوبیت داخلی و انتقادهای گسترده از عملکردش در جنگ غزه، از امتیاز مهم حمایت کم‌سابقه دونالد ترامپ برخوردار بود. این حمایت برای جامعه اسرائیل صرفاً پشتیبانی سیاسی نبود؛ بلکه از منظر امنیتی، اقتصادی و راهبردی اهمیت داشت.

اسرائیلی‌ها به‌خوبی می‌دانند که بدون پشتیبانی آمریکا، این رژیم با محدودیت‌های جدی‌تری مواجه خواهد شد. از تأمین تسلیحات و حمایت دیپلماتیک تا تضمین‌های اقتصادی، بخش مهمی از قدرت اسرائیل به مناسبات آن با واشنگتن وابسته است. بنابراین، حمایت مستقیم ترامپ توانست بخشی از ضعف‌های سیاسی نتانیاهو را جبران کند و آرای ائتلاف او را به سطحی بالاتر از پیش‌بینی‌ها برساند. اگر انتخابات آمریکا زودتر برگزار شده و رأی‌دهندگان اسرائیلی با تضعیف موقعیت ترامپ مواجه بودند، احتمالاً اثرگذاری این حمایت بر موقعیت انتخاباتی نتانیاهو نیز متفاوت می‌شد.

اما پرسش مهم‌تر این است که چرا با وجود نفوذ گسترده لابی اسرائیل در ساختار سیاسی آمریکا و هزینه‌های قابل توجه برای تقویت نامزدهای جمهوری‌خواه، شکست این حزب تا این اندازه سنگین بود؟

پاسخ را باید در تغییر تدریجی افکار عمومی غرب جست‌وجو کرد. جنگ غزه و تداوم کشتار و تخریب گسترده، مسئله اسرائیل را از سطح سیاست خارجی به موضوعی اخلاقی، انسانی و سیاسی در جوامع غربی تبدیل کرد. اعتراضات دانشگاهی، راهپیمایی‌ها و حرکت‌های مدنی نشان داد که حمایت دولت‌ها از اسرائیل دیگر الزاماً به معنای همراهی افکار عمومی نیست. این شکاف به‌ویژه در آمریکا، به‌عنوان اصلی‌ترین حامی تل‌آویو، اهمیت راهبردی دارد.

تحول اصلی، جابه‌جایی هزینه سیاسی حمایت یا مخالفت با اسرائیل است. در گذشته، انتقاد از سیاست‌های تل‌آویو می‌توانست به حذف یک سیاستمدار از رقابت‌های انتخاباتی منجر شود؛ اما اکنون در بخش‌هایی از جامعه آمریکا، حمایت بی‌قیدوشرط از دولت نتانیاهو خود به هزینه انتخاباتی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، شکست ترامپ را نمی‌توان صرفاً واکنشی به عملکرد داخلی او دانست. در دل رویکرد «نه به ترامپ»، مخالفت با سیاست‌های نتانیاهو و حمایت بی‌قیدوشرط واشنگتن از اسرائیل نیز حضور داشت. به‌ویژه آنکه بخشی از جامعه آمریکا، جنگ علیه ایران را نه ضرورتی برای امنیت ملی ایالات متحده، بلکه تقابلی در راستای منافع اسرائیل ارزیابی می‌کند.

با این حال، تغییر افکار عمومی به‌تنهایی ابعاد شکست جمهوری‌خواهان را توضیح نمی‌دهد. متغیر تعیین‌کننده دیگر، خطای راهبردی ترامپ در محاسبه توان و اراده ایران و پیامدهای جنگ بود. او با این تصور وارد تقابل نظامی شد که می‌تواند در جنگی "سریع شدید و تمیز"، ظرف یک هفته ایران را به تسلیم وادار کند و پرونده تقابل را با پیروزی قاطع ببندد. اگر این محاسبه محقق می‌شد، موقعیت سیاسی ترامپ و نتانیاهو و شرایط اقتصادی دو طرف به‌کلی متفاوت بود. اما مقاومت ایران و ناکامی در تحقق اهداف اعلام‌شده، جنگ را از فرصتی برای تثبیت موقعیت سیاسی طراحان آن به عاملی برای فرسایش قدرت و اعتبارشان تبدیل کرد.

در این میان، ابتکار ایران در منطقه‌ای کردن جنگ و گسترش هزینه‌های آن به سطح بین‌المللی، یکی از مهم‌ترین متغیرهایی بود که در محاسبات اولیه واشنگتن پیش‌بینی نشده بود. ایران با بهره‌گیری از ظرفیت‌های نظامی و ژئوپلیتیکی خود، هزینه تقابل را از میدان نبرد فراتر برد و با کنترل تنگه هرمز، امنیت انرژی و تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار داد. اختلال در جریان انرژی، افزایش هزینه حمل‌ونقل دریایی، رشد قیمت سوخت و فشار بر زنجیره تأمین، به‌تدریج آثار جنگ را به اقتصادهای بزرگ، از جمله آمریکا، منتقل کرد.

تفاوت این جنگ با بسیاری از مناقشات پیشین آمریکا آن بود که پیامدهای آن در فاصله جغرافیایی میان واشنگتن و میدان نبرد محصور نماند. اهمیت تنگه هرمز و وابستگی اقتصاد جهانی به جریان باثبات انرژی، آثار جنگ را در قالب افزایش قیمت سوخت، فشارهای تورمی و اختلال در حمل‌ونقل به زندگی روزمره شهروندان منتقل کرد. در نتیجه، فاصله میان وعده‌های اقتصادی ترامپ و واقعیت تجربه‌شده مردم افزایش یافت و نارضایتی از دولت و حزب جمهوری‌خواه تشدید شد.

اما اهمیت این تحولات صرفاً به گسترش جغرافیایی جنگ و افزایش هزینه‌های اقتصادی محدود نماند. پس از آنکه ترامپ نتوانست جنگ را مطابق محاسبات اولیه و از طریق برتری نظامی به نفع خود خاتمه دهد، ماهیت تقابل به‌تدریج تغییر کرد و وارد مرحله‌ای شد که می‌توان آن را «جنگ تاب‌آوری» نامید؛ جنگی چندبعدی که سرنوشت آن دیگر صرفاً در میدان نظامی تعیین نمی‌شود و ابعاد سیاسی، اقتصادی و شناختی نیز در آن نقش تعیین کننده دارند. در این مرحله، مسئله اصلی فقط قدرت آتش و توان تخریب نیست، بلکه ظرفیت طرفین برای تحمل هزینه‌ها، حفظ انسجام داخلی، مدیریت افکار عمومی، تداوم توان عملیاتی و تحمیل فشار فرسایشی به طرف مقابل است.

از این منظر، شرایط امروز ترامپ و جمهوری‌خواهان را باید در چارچوب پیامدهای جنگ تاب‌آوری تحلیل کرد. ناکامی در دستیابی سریع به اهداف نظامی، منطقه‌ای شدن تقابل، استمرار هزینه‌های اقتصادی، گسترش مخالفت‌های سیاسی و تغییر نگرش افکار عمومی آمریکا، اجزای به‌هم‌پیوسته این فرسایش هستند. آنچه در انتخابات به شکل شکست فاحش ترامپ و جمهوری‌خواهان نمایان شد، صرفاً واکنشی به یک جنگ خارجی نبود؛ بلکه بازتاب انتقال میدان تقابل به حوزه‌های سیاست داخلی، اقتصاد و افکار عمومی آمریکا بود.

بنابراین، ترامپ نه‌تنها در برآورد توان نظامی و اراده سیاسی ایران دچار خطای محاسباتی شد، بلکه توانمندیهای تهران برای تحمیل هزینه‌های فرامنطقه‌ای به آمریکا و متحدانش را نیز که در ظرفیتهای نظامی،سیاسی،اجتماعی و پشتوانه مردمی نهفته بود، دست‌کم گرفت. جنگی که قرار بود نمایش قدرت و مقدمه تثبیت موقعیت انتخاباتی او باشد، به عاملی برای افزایش هزینه‌های اقتصادی، تشدید شکاف‌های سیاسی و فرسایش سرمایه اجتماعی جمهوری‌خواهان تبدیل شد.

در این میان، باید میان پیامدهای انتخاباتی در اسرائیل و آمریکا تمایز قائل شد. نتانیاهو توانست با اتکا به حمایت مستقیم واشنگتن بخشی از موقعیت انتخاباتی خود را ترمیم کند، اما این موفقیت به معنای توقف روند فرسایش مشروعیت بین‌المللی اسرائیل نبود. در مقابل، ترامپ هزینه حمایت از نتانیاهو و مشارکت در تقابل نظامی با ایران را هم‌زمان در عرصه سیاست داخلی و اقتصاد آمریکا به صورت یکجا پرداخت کرد.

شکست ترامپ و نتانیاهو در صندوق‌های رأی اکتبر و نوامبر ۲۰۲۶ آغاز نشد؛ ریشه‌های آن را باید در تحولات پس از هفتم اکتبر، جنگ غزه و سپس تقابل‌های نظامی با ایران، از جنگ ۱۲روزه تا جنگ رمضان، جست‌وجو کرد. این تحولات به‌تدریج سه سرمایه اصلی دو دولت را هدف قرار داد: مشروعیت بین‌المللی اسرائیل، اعتبار سیاسی ترامپ و اعتماد اقتصادی جامعه آمریکا.

آنچه اکنون در نتایج انتخابات نمایان شده، صرفاً تغییر موازنه میان احزاب نیست؛ بلکه نشانه برخورد محدودیت‌های قدرت نظامی با واقعیت افکار عمومی و اقتصاد سیاسی است. صندوق‌های رأی آمریکا و اسرائیل بیش از آنکه نقطه آغاز بحران باشند، محل آشکار شدن پیامدهای بحرانی هستند که ماه‌ها پیش آغاز شده بود.

اخبار مرتبط
  • در جنگ تاب‌آوری، زمان به خودی خود طرف هیچ‌کس نیست؛ رفتار طرفین است که عقربه‌های آن را می‌چرخاند. آمریکا و اسرائیل با ساعت انتخابات و هزینه‌های جنگ روبه‌رو هستند و ایران، بدون موعد انتخاباتی فوری، فرصت بیشتری برای ابتکار دارد؛ فرصتی که باید پیش از بسته‌شدن پنجره‌ها به قدرت راهبردی تبدیل شود.

  • اعتراف دونالد ترامپ به تأثیر پرونده ایران و هزینه‌های جنگ بر شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای، ابعاد تازه‌ای به آنچه می‌توان «هرمزگیت» نامید، داده است؛ بحرانی که از میدان تقابل نظامی فراتر رفته و به هزینه‌های اقتصادی و سیاسی برای کاخ سفید تبدیل شده است.

  • انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی در شرایطی برگزار می‌شود که نتانیاهو با چالش‌های سیاسی و امنیتی متعددی روبه‌روست و آینده تشکیل دولت با ابهام همراه است. هم‌زمان، تحولات کرانه باختری، مواضع آمریکا و احتمال تشدید تنش با ایران، معادلات سیاسی و نظامی تل‌آویو را پیچیده‌تر کرده و این پرسش را مطرح می‌کند که رقابت‌های انتخاباتی تا چه اندازه بر تصمیم‌های امنیتی و احتمال درگیری جدید تأثیر خواهد گذاشت.

ارسال نظر