فارسی
نورنیوز دلالت‌های نظری انتخابات آمریکا را بررسی می‌کند

 مردم، «وبال» در وطن است!

هرقدر دونالد ترامپ به مدد ایلان ماسک، آن الیگارشی مرکب از ثروت و فناوری را در دوسال اخیر فعال کرد تا به مردم امریکا بباوراند که «آی مردم، خطر در خاورمیانه و در ایران است»، شهروندان آمریکایی در انتخابات سوم نوامبر زیر بار نرفتند و طلسم آن الیگارشی را باطل کردند و با رأی‌شان به جناح مقابل دولت، انگار دسته‌جمعی فریاد زدند که «وبال در وطن است!» اکنون می‌توان نشانه‌های روشنی از این واقعیت دید که مردم آمریکا دریافته‌اند که سرچشمه خطری که زندگی‌شان را تهدید می‌کند و ناامنی روانی و اجتماعی و معیشتی می‌آفریند، همانجا در واشنگتن است نه در تهران یا در خلیج فارس یا تنگه هرمز.

 مردم، «وبال» در وطن است!
۰ دقیقه

نورنیوز- گروه بین‌الملل: هرقدر دونالد ترامپ به مدد ایلان ماسک، آن الیگارشی مرکب از ثروت و فناوری را در دوسال اخیر فعال کرد تا به مردم امریکا بباوراند که «آی مردم، خطر در خاورمیانه و در ایران است»، شهروندان آمریکایی در انتخابات سوم نوامبر زیر بار نرفتند و طلسم آن الیگارشی را باطل کردند و با رأی‌شان به جناح مقابل دولت، انگار دسته‌جمعی فریاد زدند که «وبال در وطن است!» اکنون می‌توان نشانه‌های روشنی از این واقعیت دید که مردم آمریکا دریافته‌اند که سرچشمه خطری که زندگی‌شان را تهدید می‌کند و ناامنی روانی و اجتماعی و معیشتی می‌آفریند، همانجا در واشنگتن است نه در تهران یا در خلیج فارس یا تنگه هرمز. این از گرانبهاترین نتایج انتخابات کنگره در آمریکا بود.

در سایه این نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای می‌توان فهمید که پول شاید بتواند رسانه بخرد، الگوریتم‌ها را به خدمت بگیرد و حتی دولت‌ها را تحت نفوذ خود درآورد؛ اما یک چیز را نمی‌تواند برای همیشه تصاحب کند: وجدان،‌تجربه و اراده انسان را. این شاید مهم‌ترین درسی باشد که بتوان از تحولات اخیر سیاسی آمریکا گرفت؛ درسی که فراتر از پیروزی یک حزب بر حزب دیگر و بسیار مهم‌تر از جابه‌جایی اکثریت در کنگره است.

 هشدار بایدن برای ظهور الیگارشی فناورانه

در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، در حالی که دونالد ترامپ از حمایت بخشی از ثروتمندترین و بانفوذترین صاحبان سرمایه و فناوری، از جمله ایلان ماسک، برخوردار بود، دموکرات‌ها توانستند اکثریت هر دو مجلس کنگره را به دست آورند. این نتیجه را نباید بیش از اندازه به معنای پیروزی دموکراسی بر الیگارشی یا پایان نفوذ میلیاردرها در سیاست آمریکا تعبیر کرد. اما نمی‌توان پیام مهم آن را نیز نادیده گرفت: قدرت اقتصادی و رسانه‌ای، حتی در ابعاد بسیار گسترده، لزوماً به معنای تسلط بر اراده عمومی نیست. مسئله از جایی آغاز می‌شود که ثروت دیگر صرفاً وسیله تولید و سرمایه‌گذاری نیست، بلکه می‌کوشد به قدرتی برای تعیین سرنوشت سیاسی جوامع تبدیل شود.

جو بایدن در سخنرانی خداحافظی خود در ژانویه ۲۰۲۵، نسبت به شکل‌گیری یک الیگارشی خطرناک متشکل از ثروت و فناوری هشدار داد. آن هشدار، صرفاً یک انتقاد حزبی از رقبای سیاسی نبود؛ بلکه به مسئله‌ای بنیادین در ساختار دموکراسی معاصر اشاره داشت: تمرکز بی‌سابقه قدرت اقتصادی، رسانه‌ای و فناورانه در دست شمار محدودی از افراد.

در گذشته، صاحبان صنایع بزرگ می‌توانستند بر دولت‌ها و سیاست‌های اقتصادی نفوذ داشته باشند. اما الیگارش‌های عصر جدید از امکاناتی فراتر برخوردارند. آنها علاوه بر سرمایه مالی، ممکن است مالک زیرساخت‌های ارتباطی، شبکه‌های اجتماعی، فناوری‌های هوش مصنوعی، سامانه‌های پردازش داده و ابزارهای گسترده شناخت و تحلیل رفتار انسان باشند. این تحول، شکل تازه‌ای از قدرت را پدید آورده است؛ قدرتی که نه‌فقط بر اقتصاد، بلکه بر تولید و توزیع اطلاعات و حتی بر چگونگی شکل‌گیری ادراک عمومی اثر می‌گذارد.

رابطه ایلان ماسک و دونالد ترامپ را باید در همین چارچوب بررسی کرد. ماسک در انتخابات ۲۰۲۴ و سپس در رقابت‌های انتخاباتی ۲۰۲۶، با صرف منابع مالی هنگفت و استفاده از ظرفیت‌های رسانه‌ای خود، در حمایت از جریان سیاسی جمهوری‌خواه نقش‌آفرینی کرد. این پیوند، نمونه‌ای قابل توجه از نزدیکی سرمایه فناورانه و اقتصادی با قدرت سیاسی است؛ وضعیتی که پرسش‌های جدی درباره تعارض منافع، استقلال نهادهای عمومی و حدود نفوذ ثروت در دموکراسی ایجاد می‌کند.

با این همه، یک واقعیت اساسی وجود دارد که صاحبان ثروت و فناوری نباید آن را دست‌کم بگیرند: جامعه انسانی را نمی‌توان به یک توده منفعل و فاقد اراده تقلیل داد. انسان فقط دریافت‌کننده پیام‌های تبلیغاتی نیست. او تجربه می‌کند، مقایسه می‌کند، به خاطر می‌سپارد، تناقض‌ها را می‌بیند و درباره آنچه در زندگی واقعی با آن مواجه است، قضاوت می‌کند.

ممکن است یک شبکه اجتماعی بتواند توجه میلیون‌ها نفر را به موضوعی خاص جلب کند؛ ممکن است الگوریتم‌ها بتوانند محتوای متناسب با علایق و حساسیت‌های افراد را در برابر آنها قرار دهند؛ ممکن است ثروت هنگفت بتواند میدان رقابت سیاسی را به‌شدت تحت تأثیر قرار دهد؛ اما هیچ‌کدام از این امکانات تضمین نمی‌کنند که مردم در نهایت همان‌گونه بیندیشند و تصمیم بگیرند که صاحبان سرمایه می‌خواهند.

میان مهندسی افکار عمومی و تسلط پایدار بر وجدان جامعه فاصله‌ای جدی وجود دارد. مردم ممکن است برای مدتی تحت تأثیر تبلیغات قرار بگیرند، اما تجربه زیسته آنان، مشکلات اقتصادی، احساس بی‌عدالتی، مشاهده عملکرد صاحبان قدرت و فاصله میان وعده‌ها و واقعیت‌ها، می‌تواند به تدریج تصویری متفاوت در ذهن جامعه ایجاد کند. ممکن است نظام فناوری اطلاعات قادر باشد سیل بی‌مهاری از ادراک‌سازی راه بیندازد و در ذهن شهروندان آمریکا این فکر را القا کند که ایران، مخاطره‌ای جهانی و تهدیدی برای سیاره است. اما تجربه و شهود غریزی مردم، تمام آن توده اطلاعات را در کفه‌ای، و تجربه زیسته‌اش از مواجهه با تصمیمات حاکمان را هم در کفه‌ای دیگر می‌گذارد، و نهایتاً به این نتیجه می‌رسد که دولتمرد جنگ‌طلب و پوپولیست کاخ سفید، باید از اسب قدرت فرود بیاید.

از همین منظر، انتخابات اخیر آمریکا واجد اهمیت است. سرمایه‌گذاری گسترده برخی میلیاردرها برای حفظ اکثریت جمهوری‌خواهان در کنگره نتوانست نتیجه موردنظر آنان را تضمین کند. البته نمی‌توان مدعی شد که رأی‌دهندگان آمریکایی صرفاً برای مقابله با الیگارشی فناوری به دموکرات‌ها رأی داده‌اند. انگیزه‌های انتخاباتی پیچیده و چندوجهی‌اند. اما نتیجه انتخابات نشان داد که حتی برخورداری از امکانات مالی و رسانه‌ای عظیم نیز به معنای مالکیت بر رأی مردم نیست.

خطر بازتولید الیگارشی دموکرات

با این حال، شاید مهم‌ترین خطای تحلیلی آن باشد که نتیجه انتخابات را پایان یک دوره یا شکست نهایی الیگارشی ثروت و فناوری بدانیم. الیگارشی یک فرد، یک حزب یا حتی یک دولت مشخص نیست. با یک ساختار قدرت روبه‌رو هستیم که قابلیت بازتولید دارد. اگر یک میلیاردر در حمایت از یک حزب شکست بخورد، این به معنای پایان قدرت اقتصادی او نیست. اگر یک دولت تغییر کند، زیرساخت‌های فناوری و تمرکز مالکیت لزوماً تغییر نمی‌کنند. اگر یک شبکه اجتماعی با انتقاد عمومی مواجه شود، قدرت اقتصادی و اطلاعاتی مالک آن همچنان ممکن است پابرجا بماند.

حتی احتمال دارد الیگارشی پس از هر عقب‌نشینی سیاسی، با چهره‌ای تازه، ابزارهایی پیشرفته‌تر و روش‌هایی پیچیده‌تر بازگردد. ممکن است از یک چهره سیاسی به چهره‌ای دیگر تکیه کند؛ از تبلیغات آشکار به مهندسی نامحسوس اطلاعات روی آورد؛ از نفوذ مستقیم در دولت به کنترل زیرساخت‌های حیاتی اقتصاد و ارتباطات حرکت کند. به بیان دیگر، تغییر اکثریت پارلمانی الزاماً به معنای تغییر مناسبات مالکیت و قدرت در آمریکا نیست.

از این رو، مسئله اصلی فقط مقابله انتخاباتی با یک جریان سیاسی نیست؛ بلکه ایجاد سازوکارهایی پایدار برای جلوگیری از تمرکز قدرت اقتصادی و فناورانه است: شفافیت مالی، مقابله با انحصار، استقلال نهادهای نظارتی، پاسخ‌گویی شرکت‌های بزرگ فناوری و حفاظت از آزادی گردش اطلاعات. بدون چنین اصلاحاتی، ممکن است آنچه امروز در یک انتخابات عقب رانده شده، فردا از مسیری دیگر بازگردد.

 انتخابات اخیر آمریکا نه پایان الیگارشی است و نه سندی قطعی بر پیروزی آگاهی عمومی بر قدرت سرمایه. اما نشانه‌ای مهم از محدودیت‌های قدرت اقتصادی در شکل‌دهی به اراده سیاسی جامعه است. این انتخابات یادآوری می‌کند که هیچ ثروتی، هرقدر عظیم؛ هیچ شبکه رسانه‌ای، هرقدر گسترده؛ و هیچ فناوری هوشمندی، هرقدر پیشرفته، نمی‌تواند تضمین کند که انسان‌ها برای همیشه مطابق اراده صاحبان آن ابزارها رفتار خواهند کرد. الیگارشی ثروت و فناوری می‌تواند میدان سیاست را تحت تأثیر قرار دهد، اما نمی‌تواند مالک تاریخ، حافظه و وجدان جامعه شود.

* تیتر با الهام از ترانه محسن چاوشی انتخاب شده است: مردم، علاج در وطن است.

 

اخبار مرتبط
ارسال نظر