نورنیوز_ گروه بین الملل:جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در شرایطی وارد ماههای تعیینکننده خود شده که پیامدهای آن دیگر به میدان نظامی و معادلات امنیتی خاورمیانه محدود نیست. آنچه در ابتدا بهعنوان یک پرونده سیاست خارجی و بخشی از راهبرد امنیتی واشنگتن تعریف میشد، اکنون به یکی از موضوعات مهم مناقشه در سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است؛ تحولی که انتخابات میاندورهای کنگره در سوم نوامبر را به صحنهای برای ارزیابی پیامدهای سیاسی و اقتصادی این جنگ تبدیل میکند.
در واقع، جنگ ایران بهتدریج از موضوعی که دولت آمریکا درباره آن تصمیم میگیرد، به موضوعی تبدیل شده که عملکرد دولت بر اساس آن مورد قضاوت قرار میگیرد. این جابهجایی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در نظام سیاسی آمریکا، سیاست خارجی زمانی میتواند به یک مسئله تعیینکننده داخلی تبدیل شود که هزینههای آن از مرزهای جغرافیایی عبور کند و در زندگی روزمره شهروندان، رقابت احزاب و مناسبات قدرت در واشنگتن بازتاب پیدا کند.
اقتصاد؛ حلقه اتصال جنگ به صندوق رأی
یکی از مهمترین مسیرهای انتقال جنگ ایران به سیاست داخلی آمریکا، اقتصاد است. افزایش هزینه انرژی، اختلال در زنجیره تأمین، رشد هزینه حملونقل و نگرانی از تشدید تورم، پیامدهایی هستند که میتوانند مستقیماً بر قدرت خرید خانوارهای آمریکایی اثر بگذارند. در چنین شرایطی، موضوعی مانند تنگه هرمز که پیش از جنگ عمدتاً در محافل تخصصی امنیتی و اقتصادی مورد توجه قرار داشت، به مسئلهای مرتبط با قیمت سوخت، هزینه زندگی و امنیت اقتصادی آمریکا تبدیل شده است.
نتایج نظرسنجی شورای روابط خارجی شیکاگو در اکتبر ۲۰۲۶ نیز این پیوند را آشکار میکند. بر اساس این نظرسنجی، ۶۸ درصد آمریکاییها معتقدند جنگ با ایران ارزش هزینههای آن را نداشته است. همچنین ۸۶ درصد معتقدند این جنگ بر هزینه زندگی در آمریکا تأثیر منفی گذاشته است. نکته قابلتوجه آن است که تنها ۲ درصد پاسخدهندگان، جنگ ایران را مهمترین مسئله مؤثر بر رأی خود معرفی کردهاند؛ اما پیامدهای اقتصادی آن به یکی از نگرانیهای اصلی انتخاباتی تبدیل شده است. به بیان دیگر، جنگ لزوماً مستقیماً به صندوق رأی راه پیدا نمیکند، بلکه از مسیر اقتصاد و معیشت بر تصمیم سیاسی شهروندان اثر میگذارد.
جنگ ایران و بازتعریف رقابت دو حزب
در چنین فضایی، دموکراتها تلاش میکنند ادامه جنگ را به نمادی از ناکامی دولت ترامپ در مدیریت سیاست خارجی و تحقق وعدههای انتخاباتیاش تبدیل کنند. رئیسجمهوری که با تأکید بر اولویت دادن به منافع داخلی آمریکا و پرهیز از درگیریهای خارجی به قدرت بازگشت، اکنون باید درباره هزینهها و چشمانداز جنگی توضیح دهد که بخش قابلتوجهی از جامعه آمریکا نسبت به ضرورت و دستاوردهای آن تردید دارد.
برای دموکراتها، مخالفت با جنگ فرصتی برای پیوند دادن سیاست خارجی دولت به مجموعهای از انتقادهای داخلی، از جمله افزایش هزینه زندگی، فشار اقتصادی و نحوه مدیریت منابع عمومی است. در مقابل، جمهوریخواهان میتوانند با برجسته کردن تهدیدهای امنیتی ایران و ضرورت حفظ قدرت بازدارندگی آمریکا، از تصمیمات نظامی دولت دفاع کنند. این رویکرد البته پس از ۷ ماه جنگ و عدم موفقیت در دستیابی به اهداف به سادگی قابل پیگیری نیست.
با این حال، مسئله فقط اختلاف دو حزب نیست. مخالفت با مداخلات نظامی پرهزینه در بخشهایی از پایگاه رأی جمهوریخواهان و جریانهای نزدیک به جنبش ماگا نیز دیده میشود. این وضعیت نشان میدهد که جنگ ایران میتواند شکافهایی فراتر از مرزبندی سنتی دموکراتها و جمهوریخواهان ایجاد کند؛ بهویژه در میان رأیدهندگانی که انتظار داشتند دولت ترامپ منابع و ظرفیت آمریکا را به جای درگیری خارجی، صرف مسائل داخلی کند.
کنگره؛ جبهه دوم تقابل بر سر جنگ
انتقال جنگ به عرصه سیاست داخلی را میتوان در افزایش تلاشهای قانونگذاران برای نظارت بر تصمیمات نظامی کاخ سفید نیز مشاهده کرد. موضوع اختیارات جنگی رئیسجمهور، نحوه تخصیص بودجه عملیات نظامی و پاسخگویی دولت درباره اهداف و دستاوردهای جنگ، اکنون به بخشی از منازعه سیاسی در کنگره تبدیل شده است.
پیروزی احتمالی هر یک از احزاب در انتخابات میاندورهای میتواند بر ترکیب قدرت در کنگره و میزان فشار قانونگذاران بر دولت اثر بگذارد. بهخصوص اگر دموکراتها بتوانند از ابزارهای نظارتی و بودجهای برای افزایش هزینه سیاسی ادامه جنگ استفاده کنند، کاخ سفید با محدودیتها و ملاحظات بیشتری مواجه خواهد شد. البته تغییر ترکیب کنگره بهمعنای توقف خودکار عملیات نظامی نیست و رئیسجمهور همچنان از اختیارات قابلتوجهی در حوزه سیاست خارجی برخوردار است.
انتخابات نوامبر؛ فراتر از رقابت بر سر کرسیهای کنگره
اهمیت تحولات کنونی در این است که جنگ ایران به معیاری برای سنجش عملکرد دولت ترامپ تبدیل شده است. اکنون پرسش فقط این نیست که آمریکا در تقابل با ایران به چه دستاوردهایی رسیده، بلکه این است که آین دستاوردهای ادعایی با چه هزینهای حاصل شده و آیا توانستهاند امنیت و منافع اقتصادی شهروندان آمریکایی را تأمین کنند؟
از سوی دیگر، نباید مخالفت با جنگ را الزاماً معادل حمایت از ایران یا پذیرش تمام مطالبات تهران دانست. حتی در میان مخالفان جنگ نیز درباره برنامه هستهای، توان موشکی و نقش منطقهای ایران اختلافنظر وجود دارد. بنابراین، نقطه اشتراک بخشهایی از جریانهای سیاسی آمریکا نه لزوماً توافق بر سر نوع رابطه با تهران، بلکه تردید درباره کارآمدی و هزینه ادامه مسیر نظامی است.
جنگ ایران اکنون در دو میدان بههمپیوسته جریان دارد؛ میدان نخست، تقابل نظامی و راهبردی میان تهران و واشنگتن و میدان دوم، منازعه سیاسی در داخل آمریکا بر سر هزینهها، پیامدها و مسئولیت ادامه جنگ. انتخابات سوم نوامبر ممکن است ترکیب قدرت در کنگره را تغییر دهد، اما اهمیت آن فراتر از جابهجایی کرسیهای حزبی است. این انتخابات نشان خواهد داد که تا چه اندازه میتوان یک تصمیم در حوزه سیاست خارجی را از پیامدهای داخلی آن جدا نگه داشت. جنگی که با محاسبات امنیتی آغاز شد بر خلاف همه محاسبات اولبه، اکنون به یکی از موضوعات مهم رقابت بر سر قدرت در واشنگتن تبدیل شده است.