نورنیوز- گروه بین الملل: شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهد دونالد ترامپ در موقعیتی غامض و بسیار پیچیده قرار گرفته است. او در آستانه برگزاری انتخابات میاندورهای کنگره امریکا، برای معرفی خود بهعنوان پیروز جنگ با ایران، به دستاوردی ملموس و عینی نیاز دارد؛ اما هزینههای نظامی و سیاسی درگیری از یک سو و دشواری دستیابی به اهداف اعلامشده از سوی دیگر، تصمیمگیری او را برای حمله مجدد به ایران پیچیده کرده است. در این میان همزمانی انتخابات آمریکا با انتخابات کنست در رژیم صهیونیستی، به دشواری شرایط افزوده است. در چنین شرایطی نطق اخیر باراک اوباما هم جبهه جدیدی در جنگ سیاسی داخل آمریکا گشوده است. دیاکو حسینی، تحلیلگر مسائل بینالملل در گفتوگو با نورنیوز به بررسی این تحولات پرداخته است. او معتقد است با توجه به نبود چشمانداز روشن برای توافق، احتمال ازسرگیری درگیریها را نمیتوان نادیده گرفت و تغییر ترکیب کنگره یا جابهجایی قدرت در اسرائیل نیز لزوماً به تغییر اساسی سیاست واشنگتن در قبال ایران منجر نخواهد شد. حسینی در تحلیل خود،مختصراً به ارزیابی نطق باراک اوباما هم پرداخته است.

ارزیابی شما از اظهارات اخیر باراک اوباما درباره جنگ ترامپ علیه ایران چیست؟ آیا این اظهارات صرفاً در چارچوب رقابتهای داخلی آمریکا مطرح میشود یا میتواند بر تصمیمهای آینده ترامپ تأثیر بگذارد؟
طبیعی است که در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، رقابتهای حزبی شدت بگیرد. دونالد ترامپ با توجه به وضعیت اقتصادی آمریکا و جنگی که علیه ایران آغاز کرده، با انتقادها و کاهش محبوبیت مواجه است. در چنین شرایطی، انتقاد چهرههای شاخص حزب دموکرات، از جمله باراک اوباما، چندان دور از انتظار نیست.
با این حال، باید توجه داشت، اختلاف اصلی اوباما و ترامپ بیشتر درباره روش مواجهه با ایران است تا اصل موضوع. اوباما معتقد بود دولتش توانست از طریق توافق هستهای، مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود و به همین دلیل، جنگ را اقدامی غیرضروری میدانست. بنابراین، اختلاف آنها بیش از آنکه درباره هدف نهایی باشد، درباره ابزارها و شیوههای رسیدن به آن است.
همچنین اوباما تحریمها را ابزاری مؤثر برای مهار جنبههای مختلف قدرت و نفوذ ایران میدانست. از این منظر، تفاوت رویکرد او با ترامپ به معنای اختلاف کامل درباره ضرورت محدود کردن قدرت ایران نیست.
انتخابات میاندورهای کنگره را چگونه پیشبینی میکنید؟ آیا ترامپ با شکست سیاسی مواجه خواهد شد یا به اهداف خود میرسد؟
جامعه آمریکا همچنان دو قطبی است و هیچیک از دو حزب برتری قاطعی در جذب آرای عمومی ندارد. پیشبینی من این است که جمهوریخواهان ممکن است اکثریت مجلس نمایندگان را از دست بدهند، اما سنا را با اختلافی شکننده حفظ کنند. البته احتمال دیگری هم وجود دارد و آن اینکه جمهوریخواهان در هر دو مجلس با کاهش اکثریت خود مواجه شوند. در مجموع، به نظر میرسد رقابت در هر دو مجلس نزدیک باشد و نباید انتظار داشت که یک حزب بهراحتی کنترل کامل کنگره را در اختیار بگیرد.
اگر جمهوریخواهان مجلس نمایندگان را از دست بدهند، این موضوع بر رفتار ترامپ در قبال ایران تأثیر خواهد گذاشت؟
پیشبینی این موضوع دشوار است. در آمریکا، درباره مسئله ایران در میان جریانهای سیاسی مختلف، نوعی اتفاقنظر کلی درباره ضرورت محدود کردن قدرت ایران وجود دارد؛ هرچند روشهای پیشنهادی آنها متفاوت است. البته اگر دموکراتها کنترل مجلس نمایندگان را به دست بگیرند، ممکن است ابتکارهایی برای محدود کردن اختیارات رئیسجمهور مطرح کنند. با این حال، رئیسجمهور آمریکا بر اساس اختیارات قانون اساسی، ابزارهای مختلفی برای پیشبرد سیاست خارجی در اختیار دارد. بنابراین، تغییر ترکیب کنگره لزوماً به تغییر اساسی در سیاست آمریکا در قبال ایران منجر نمیشود.
به نظر میرسد ترامپ در تلاش است تا خود را پیروز جنگ با ایران معرفی کند؟ آیا آمریکا بار دیگر به ایران حمله خواهد کرد؟
ترامپ تلاش دارد خود را پیروز این جنگ معرفی کند؛ اما مسئله این است که آیا میتواند ادعای پیروزی خود را برای افکار عمومی آمریکا نیز قابلقبول کند یا خیر. بنابراین تا زمانی که اهداف اصلی آمریکا محقق نشده باشد، ادعای پیروزی دونالد ترامپ با چالش مواجه خواهد بود. از جمله مسائلی که در این زمینه مطرح است، وضعیت تنگه هرمز، سرنوشت ذخایر هستهای ایران و تغییر نکردن اساسی سیاستهای ایران در برابر آمریکا است.
در واقع ترامپ برای آنکه بتواند دستاوردی ملموس از جنگ ارائه کند، به تغییری نیاز دارد که یا از طریق توافق و تفاهم حاصل شود یا از مسیر نظامی. با توجه به ارزیابی مطرحشده از نبود چشمانداز روشن برای توافق، احتمال ازسرگیری درگیریها را نمیتوان نادیده گرفت. در چنین سناریویی، ممکن است دولت آمریکا به دنبال دستیابی به اهدافی مانند وارد کردن آسیب بیشتر به تأسیسات و ظرفیتهای هستهای ایران، تضعیف توان موشکی و تغییر در ساختار رهبری سیاسی ایران باشد تا بتواند نتیجه جنگ را بهعنوان یک دستاورد به افکار عمومی داخلی عرضه کند. البته اینها سناریوهای احتمالی هستند و نه پیشبینی قطعی از تصمیم آینده ترامپ.
با این شرایط، چرا ترامپ آتشبس را پذیرفت و جنگ را تا دستیابی به اهداف موردنظر خود ادامه نداد؟
جنگ برای آمریکا به یک وضعیت پیچیده و پرهزینه تبدیل شده است. ترامپ در ابتدا تصور میکرد میتواند در مدت کوتاهی به نتیجه برسد، اما میزان تابآوری ایران و پیچیدگیهای درگیری، محاسبات اولیه او را با چالش مواجه کرد. از سوی دیگر، فشار بر ذخایر تسلیحاتی آمریکا، بهویژه موشکهای رهگیر، و قانع نشدن افکار عمومی این کشور درباره ضرورت جنگ، هزینههای ادامه درگیری را افزایش داد. به همین دلیل، ترامپ ترجیح داد در مقطعی جنگ را متوقف کند و امیدوار باشد که مذاکرات بعدی به توافق منجر شود؛ اما وقتی توافق حاصل نشد، مسئله پیچیدهتر شد. از یک سو، ادامه جنگ هزینههای نظامی و سیاسی سنگینی برای آمریکا دارد و از سوی دیگر، پایان دادن به آن بدون دستیابی به اهداف اعلامشده میتواند بهعنوان شکست تعبیر شود. به نظر میرسد این معادله در صورت ازسرگیری جنگ نیز پابرجا بماند. به نظر نمی رسد که ترامپ بتواند به تمام اهداف خود دست پیدا کند و در عین حال، توان یا تمایل لازم برای ادامه طولانیمدت جنگ را نیز داشته باشد.
ترامپ برای دستیابی به اهدافش در قبال ایران به ماندن بنیامین نتانیاهو در قدرت وابسته است؟
باید میان دو موضوع تفکیک قائل شد. نتانیاهو برای آمریکا از نظر همکاریهای نظامی و اطلاعاتی متحد مهمی محسوب میشود، اما رابطه آمریکا و اسرائیل و همچنین نقش لابیهای حامی اسرائیل در واشنگتن، صرفاً به شخص نتانیاهو وابسته نیست. بنابراین حتی اگر نتانیاهو از قدرت کنار برود، این احتمال وجود دارد که همکاریهای راهبردی آمریکا و اسرائیل ادامه پیدا کند. در واقع، هر دولتی که در اسرائیل روی کار بیاید، ممکن است در زمینه برخی اهداف مشترک منطقهای با آمریکا همکاری کند. می توان اینطور نتیجه گیری کرد که ماندن یا رفتن نتانیاهو بهتنهایی تعیینکننده آینده سیاست آمریکا در قبال ایران نیست و باید مجموعه عوامل داخلی آمریکا، شرایط میدانی و محاسبات راهبردی دو کشور را در نظر گرفت.