نورنیوز- گروه فرهنگی: خبر درگذشت احمد آرام، اگرچه خبر خاموش شدن یک نویسنده است، اما برای بوشهر معنای دیگری هم دارد: یکی از روایتگران اصلی شهری از میان ما رفت که در داستانهای او فقط محل وقوع حادثه نبود؛ خودش به یک شخصیت تبدیل شده بود. آرام، متولد بوشهر در سال ۱۳۳۰، از همان نخستین تجربههای داستاننویسی تا سالهای پایانی زندگی، این جغرافیا را با خود حمل کرد؛ اما اهمیت کار او در این نبود که بوشهر را توصیف میکرد. مسئله مهمتر این بود که او توانست از بوشهر، یک شیوه دیدن جهان بسازد.
در ادبیات اقلیمی، همیشه این خطر وجود دارد که جغرافیا به دکور تبدیل شود: نخل و دریا و لنج و شرجی بیایند تا داستان رنگوبوی محلی پیدا کند و بعد، همهچیز به همانجا ختم شود. احمد آرام دقیقاً از این دام فاصله گرفت. بوشهر در آثار او نه کارتپستال جنوب است و نه مجموعهای از نشانههای فولکلوریک برای اثبات «بومی بودن» یک داستان. اقلیم در جهان او به نیرویی تبدیل میشود که بر ذهن و رفتار آدمها اثر میگذارد؛ شرجی فقط وضعیت هوا نیست، همانقدر که نمک و دریا فقط عناصر طبیعی نیستند. فضای فیزیکی جنوب به فضای روانی انسان تبدیل میشود.
شاید به همین دلیل است که در داستانهای آرام، مرز میان واقعیت و خیال چندان قابل اعتماد نیست. مرده میتواند در کنار زنده قدم بزند، خواب میتواند از بیداری واقعیتر باشد و افسانههای قدیمی جنوب، بدون آنکه نیاز به توضیح داشته باشند، وارد زندگی روزمره شوند. «مردهای که حالش خوب است» نمونه روشنی از همین جهان است؛ رمانی که از زندگی و خاطره آغاز میشود اما بهتدریج با اسطوره و کابوسهای جنوب درهم میآمیزد. «غریبه در بخار نمک» نیز که نخستین کتاب منتشرشده آرام بود و برای او جوایزی به همراه داشت، از همان ابتدا نشان داد که قرار نیست اقلیم در آثار او صرفاً موضوع باشد.
این ویژگی را شاید بتوان مهمترین دستاورد آرام دانست: او بوشهر را از «مکان» به «حالت» تبدیل کرد. بوشهر در داستانهای او فقط جایی نیست که شخصیتها در آن زندگی میکنند؛ کیفیتی است که بر ادراک آنها سایه میاندازد. دریا همزمان میتواند منبع معاش، حافظه، تهدید و رؤیا باشد. مرگ نیز در چنین جهانی حادثهای بیرونی نیست؛ بخشی از زندگی روزمره و حتی از منطق هستی است. از همینجاست که فضای داستانهای او، با وجود ریشههای عمیق اقلیمی، قابلیت عبور از مرز جغرافیا را پیدا میکند.
این عبور البته به معنای بریدن از بوشهر نیست؛ برعکس، آرام هرچه بیشتر از واقعگرایی متعارف فاصله میگیرد، به لایههای عمیقتری از تجربه جنوبی نزدیک میشود. باورهای عامیانه، ارواح، خواب، دریا، ترس و قصههای شفاهی در آثار او نه بهعنوان تزئینات فرهنگی، بلکه بهعنوان اشکال دیگری از فهم واقعیت ظاهر میشوند. به همین دلیل شاید تعبیر «رئالیسم جادویی بوشهری» اگرچه جذاب است، تمام ویژگی کار او را توضیح ندهد. جهان آرام بیشتر از آنکه نسخه جنوبی رئالیسم جادویی آمریکای لاتین باشد، نوعی واقعیت اسطورهای و روانی است که از تجربه تاریخی و فرهنگی جنوب نیرو میگیرد.
مسیر ادبی آرام نیز از این منظر قابل توجه است. او که فعالیتش را در تئاتر آغاز کرده و در هنرهای نمایشی تحصیل کرده بود، بعدها این تجربه را به داستان آورد؛ از همین رو در آثارش تصویر، صحنه، دیالوگ و حرکت ذهنی اهمیت زیادی دارند. کارنامهاش از «غریبه در بخار نمک» و «مردهای که حالش خوب است» تا «حلزونهای پسر»، «بیدار نشدن در ساعت نمیدانم چند» و «باغ استخوانهای نمور»، کارنامه نویسندهای است که به یک فرمول ثابت رضایت نداد و پیوسته در جستوجوی شکل تازهای برای روایت بود.
اما امروز که احمد آرام از میان ما رفته، شاید مهمتر از شمار کتابها یا جایزههایش، این پرسش باشد که چرا بازگشت به جهان او برای ما اهمیت دارد. پاسخ را باید تا حدی در خود بوشهر جستوجو کرد. بوشهر امروز فقط یکی از شهرهای جنوبی ایران نیست؛ در اقتصاد، انرژی، دریا، تجارت و مناسبات منطقهای، یکی از نقاط مهم جغرافیای ایران است. هرچه نقش بوشهر در آینده کشور پررنگتر میشود، شناختن روح اجتماعی و فرهنگی این سرزمین نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. توسعه یک جغرافیا بدون شناخت حافظه، تخیل و زیست انسانی آن، در نهایت به شناخت ناقص آن جغرافیا میانجامد.
احمد آرام از این منظر بیش از یک نویسنده بوشهری است. او بخشی از حافظه فرهنگی بوشهر را به زبان داستان ثبت کرده است؛ حافظهای که در آن دریا فقط آب نیست، جنوب فقط اقلیم نیست و آدمها فقط شخصیتهای یک قصه نیستند. او نشان داد که برای جهانی شدن یک داستان، لازم نیست از بوشهر فاصله بگیریم؛ گاهی کافی است آنقدر عمیق در یک جغرافیا فرو برویم که به لایهای از تجربه انسانی برسیم که دیگر جغرافیا نمیشناسد.
شاید میراث اصلی احمد آرام همین باشد: بوشهر را کوچک نکرد تا قابل روایت شود؛ برعکس، آن را چنان گسترش داد که از مرزهای یک شهر عبور کرد و به جهانی برای فهم تنهایی، مرگ، رؤیا و زندگی انسان تبدیل شد. حالا که او رفته است، بخشی از بوشهر نیز در ادبیات ایران به امانت مانده است؛ بوشهری که باید آن را دوباره خواند، درست در زمانی که بیش از همیشه باید آن را شناخت.