نورنیوز- گروه بین الملل: کیتی زکریا فقط پنج روز پس از آغاز رسمی کارش، از سمت سخنگوی کاخ سفید کنار رفت؛ رکوردی که او را به کوتاهمدتترین سخنگوی کاخ سفید در تاریخ معاصر آمریکا تبدیل کرد. ماجرا در ظاهر، داستان انتصاب عجولانه یک چهره رسانهای، یک نشست خبری ناموفق و چند پرسش درباره سوابق حرفهای اوست؛ اما در سطحی عمیقتر، اتفاقی که در کاخ سفید رخ داده، پرسش بزرگتری را پیش میکشد: چرا سخنگویی دولت ترامپ تا این اندازه دشوار شده است؟
زکریا ۹ اکتبر از سوی دونالد ترامپ بهعنوان جانشین کارولین لیویت معرفی شد و از ۱۲ اکتبر رسماً کار خود را آغاز کرد. تنها یک روز بعد، اولین و ظاهراً آخرین نشست خبری او برگزار شد؛ نشستی کوتاه در 14 دقیقه که با تردید و مکث و آمادگی ناکافی همراه بود و تنها چند پرسش را دربرگرفت. پس از آن نیز موج دیگری از انتقادها درباره سابقه حقوقی او شکل گرفت؛ چراکه ترامپ هنگام معرفی او، زکریا را «وکیل» معرفی کرده بود، در حالی که او بعداً تأیید کرد در آزمون وکالت کالیفرنیا قبول نشده و در هیچ ایالت آمریکا مجوز وکالت ندارد.
اما نکته جالبتر آنجاست که حتی پیش از آنکه این حاشیهها شکل بگیرد، فرآیند انتخاب سخنگو نیز چندان معمول به نظر نمیرسید. بر اساس گزارش آکسیوس، ترامپ شخصاً زکریا را انتخاب کرد و ناتالی هارپ، دستیار شخصی او نیز در پیشبرد این انتخاب نقش مهمی داشت. گزارشها حاکی است ترامپ پیش از زکریا مایل بود ماریا بارتیرومو، چهره سابق فاکسنیوز، این مسئولیت را بپذیرد، اما او این پیشنهاد را نپذیرفت. اسکات جنینگز، مفسر محافظهکار و استراتژیست جمهوریخواه نیز از گزینههای مطرح بود، اما اساساً پیشنهاد رسمی دریافت نکرد.
این جزئیات شاید در نگاه نخست حاشیهای به نظر برسند، اما کنار هم قرار گرفتن آنها تصویر دیگری میسازد: صندلی سخنگوی کاخ سفید دیگر صرفاً یک منصب رسانهای نیست؛ به یکی از پرریسکترین جایگاههای سیاسی دولت ترامپ تبدیل شده است.
مسئله فقط زکریا نیست
زکریا البته در کنار اشتباهات خود، قربانی یک واقعیت بزرگتر نیز شد. سخنگوی کاخ سفید باید سیاستهای دولت را توضیح دهد، به پرسشهای سخت پاسخ دهد، تناقضهای احتمالی را توضیحپذیر کند و میان رئیسجمهور، دستگاه اجرایی، کنگره، رسانهها و افکار عمومی نوعی خط ارتباطی ایجاد کند. این کار زمانی ممکن است که سیاستی نسبتاً روشن وجود داشته باشد که بتوان آن را توضیح داد.

اما در دولت ترامپ، بسیاری از تصمیمها و مواضع سیاسی مستقیماً از خود رئیسجمهور و از مسیرهای متعدد رسانهای منتشر میشوند؛ از سخنان فیالبداهه و گفتوگو با خبرنگاران گرفته تا شبکه اجتماعی تروثسوشال و اظهارنظرهای متعدد اعضای دولت. در چنین ساختاری، سخنگو گاه به جای آنکه «صدای دولت» باشد، باید در فاصلهای بسیار کوتاه توضیح دهد که آخرین حرف رئیسجمهور دقیقاً چه معنایی داشته است. این تفاوت مهمی است.
سخنگو در یک دولت معمولی، سیاست را به زبان عمومی ترجمه میکند؛ اما سخنگوی دولت ترامپ در مواردی ناچار است ابتدا سیاست را از میان مجموعهای از پیامهای متغیر، شخصی و گاه متناقض استخراج کند و سپس آن را توضیح دهد. اگر در این فرآیند یک جمله اشتباه باشد، یک واژه نادرست انتخاب شود یا سخنگو از جزئیات تصمیمی اطلاع نداشته باشد، هزینه آن فقط متوجه خودش نمیشود؛ اعتبار روایت دولت آسیب میبیند.
از این منظر، شکست زکریا را نمیتوان صرفاً به ضعف او پشت تریبون تقلیل داد. البته عملکرد نخستین نشست خبری او بهشدت مورد انتقاد قرار گرفت و پرسشهای مربوط به سوابق حقوقیاش نیز ضربه جدی به اعتبار او وارد کرد. اما سرعت انتخاب و سرعت کنار گذاشتن او، پرسش مهمتری درباره سازوکار تصمیمگیری در کاخ سفید ایجاد کرده است.
ترامپ روز جمعه، درست پیش از کنار رفتن زکریا، به خبرنگاران گفت که به او توصیه کرده است درباره ادامه کار «تجدیدنظر» کند و رسانهها را به برخورد بسیار تند با او متهم کرد. ساعاتی بعد، مقامهای کاخ سفید خروج او از این سمت را تأیید کردند. خود زکریا نیز در پیام خداحافظی، به جای انتقاد از رئیسجمهور، از ترامپ با تعابیری بسیار مثبت یاد کرد و خدمت به او را افتخار دانست. این پایانبندی نیز قابل تأمل است: در فاصله پنج روز، فردی که قرار بود چهره اصلی ارتباطی کاخ سفید باشد، ابتدا بهعنوان انتخاب شخصی ترامپ معرفی شد، سپس در نخستین آزمون رسانهای خود با مشکل مواجه شد و خیلی زود از همان جایگاه کنار رفت.
چرا کسی نمیخواهد پشت آن تریبون بایستد؟
شاید مهمترین بخش ماجرا نه خود زکریا، بلکه افرادی باشند که این شغل را نپذیرفتند یا به آن نرسیدند. گزارشهای مربوط به بارتیرومو و دیگر گزینههای مطرح نشان میدهد یافتن فردی که حاضر باشد در شرایط کنونی چهره اصلی ارتباطی کاخ سفید باشد، چندان آسان نیست. زیرا سخنگوی ترامپ فقط با رسانههای مخالف دولت مواجه نیست؛ حتی رسانههای نزدیک به جمهوریخواهان و حامیان ترامپ نیز در مواقعی میتوانند از او توضیح بخواهند. نمونه روشن آن، مصاحبه زکریا با شان هانیتی در فاکسنیوز بود؛ جایی که او درباره سوابق حقوقیاش تحت فشار قرار گرفت.
به بیان دیگر، سخنگوی کاخ سفید باید همزمان مدافع رئیسجمهور، پاسخگوی رسانهها و مدیر یک بحران دائمی ارتباطی باشد. این ترکیب، شغلی بسیار متفاوت از یک مجری تلویزیونی یا مفسر سیاسی است. توانایی حضور در مقابل دوربین لزوماً به معنای توانایی اداره اتاق خبرنگاران کاخ سفید نیست. آنجا سخنگو با دهها خبرنگار حرفهای روبهروست که میتوانند یک جمله، یک عدد، یک سابقه یا یک تناقض را در لحظه به چالش بکشند. از همین رو، ماجرای زکریا حتی برای خود ترامپ نیز یک هشدار است. اگر انتخاب سخنگو بر مبنای وفاداری سیاسی، آشنایی رسانهای و توانایی دفاع از رئیسجمهور در شبکههای تلویزیونی انجام شود، اما مهارتهای لازم برای مدیریت پیچیدهترین اتاق خبری جهان کمتر مورد توجه قرار گیرد، نتیجه میتواند چیزی باشد که اکنون در واشنگتن رخ داده است.
از سوی دیگر، ترامپ اکنون گفته است برای انتخاب جانشین زکریا «هیچ عجلهای» ندارد. این موضع در شرایطی اتخاذ شده که انتخابات میاندورهای آمریکا در ۳ نوامبر در پیش است و کاخ سفید در یکی از مهمترین دورههای سیاسی سال به یک چهره ارتباطی ثابت نیاز دارد.بنابراین، غیبت سخنگو در چنین مقطعی خود یک پیام است: مسئله فقط پیدا کردن یک فرد مناسب نیست؛ مسئله پیدا کردن کسی است که بتواند در ساختار ارتباطی ویژه ترامپ، همزمان از رئیسجمهور دفاع کند، پاسخگو باشد و از تناقضهای پیامهای دولت عبور کند.
شاید همین جا بتوان معنای واقعی پنج روز حضور زکریا در کاخ سفید را فهمید. او کوتاهترین دوره سخنگویی را ثبت کرد؛ اما رکورد او فقط یک رکورد شخصی نیست. این پنج روز، تصویری فشرده از دشواری ارتباطات سیاسی در دولت ترامپ ارائه میکند: وقتی پیامها بیش از آنکه از یک مرکز ارتباطی منسجم عبور کنند، از شخص رئیسجمهور و شبکهای از رسانهها، مشاوران و مقامها منتشر میشوند، سخنگو باید کاری فراتر از «سخنگویی» انجام دهد؛ باید دائماً معنای سخن دولت را پیدا کند، توضیح دهد و از آن دفاع کند. و این شاید دشوارترین نوع سخنگویی باشد: سخن گفتن از طرف دولتی که هنوز نمیتوان با اطمینان گفت فردا دقیقاً چه خواهد گفت.