ابراهیم متقی

دیپلماسی ناتمام راهبرد فرسایش و ابهام

مشارکت ایران در اجلاسیه سالانه مجمع عمومی ملل متحد با این هدف انجام گرفت که زمینه لازم برای مذاکرات دوجانبه و چندجانبه فراهم شود. هیات ایرانی همواره درصدد بود تا زمینه‌های صلح‌سازی از طریق قدرت و دیپلماسی را در دستور کار قرار دهد.

دیپلماسی ناتمام راهبرد فرسایش و ابهام
۰ دقیقه

نورنیوز-گروه سیاسی: اگرچه دیپلماسی یکی از اجزای اصلی کنش رفتاری بازیگران در سیاست بین‌الملل محسوب می‌شود اما واقعیت آن است که رابطه درهم‌تنیده‌ای بین دیپلماسی، قدرت، رسانه، مقاومت و تاب‌آوری تاکتیکی کشورها وجود دارد. ایران همواره «راهبرد مقاومت و کنش متقابل تاکتیکی» را در دستور کار قرار داده و از ابزار قدرت، برای دفاع، بازدارندگی و کنش متقابل بهره گرفته است. راهبرد ایران در جنگ و صلح براساس واقعیت‌های ساختار دفاعی ناهم‌تراز شکل گرفته و به همین دلیل است که جمهوری اسلامی در شرایطی که مورد تهاجم نظامی امریکا و اسراییل قرار گرفت، کنش نامتقارن را به عنوان محور اصلی سیاست امنیتی خود قرار داد. کنش نامتقارن نشانه‌هایی از درهم‌تنیدگی دیپلماسی، قدرت و مقاومت چندبعدی را دربرمی‌گرفت.  واقعیت‌های سیاست امنیتی امریکا و اسراییل بر نشانه‌هایی از فرسایش قرار دارد. ادبیات و دیپلماسی تیم مذاکره‌کننده امریکایی، با نشانه‌هایی از ابهام همراه بوده و این امر تاکنون در چندین مرحله منجر به «دیپلماسی فریب» و «غافلگیری تاکتیکی» علیه جمهوری اسلامی ایران شده است. جمهوری اسلامی به گونه اجتناب‌ناپذیر باید از تجارب تاریخی در کنش نظامی و امنیتی امریکا و اسراییل استفاده کند. جنگ علیه ایران به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر منجر به «ارتقای ضریب همبستگی اجتماعی و ساختاری» شده است.   تحقق این امر در شرایطی حاصل می‌شود و تداوم می‌یابد که اولا نشانه‌هایی از تهدیدات چندجانبه علیه ایران به وجود آید. هرگونه تهدید نظامی و امنیتی با اقدامات متقابل ایران همراه شود. به هر میزان ضریب مقاومت جمهوری اسلامی افزایش بیشتری پیدا کند، طبیعی است که مقابله با تهدیدات به گونه موثرتری امکان‌پذیر بوده و در نتیجه زمینه برای ایجاد بازدارندگی اجتماعی و ساختار در برابر کنش تهاجمی ایالات‌متحده فراهم خواهد شد.

1. ایران؛ راهبرد مقاومت و بقا- جابه‌جایی نیروهای نظامی امریکا در روزهای پایانی ستپامبر 2026 بیانگر آن است که امریکا و اسراییل تلاش دارند تا زمینه لازم برای کنش تهاجمی جدیدی را علیه ایران به وجود آ‌ورند. قدرت‌های بزرگ همواره درصدد نیل به پیروزی بوده و برای تحقق چنین اهدافی عموما سازوکارهای متفاوت و درهم‌تنیده‌ای را در دستور کار قرار می‌دهند. ایران برای مقابله با تهدیدات ایالات‌متحده و اسراییل، راهبرد مقاومت و بازدارندگی را مورد توجه قرار داده و آن را می‌توان در کنش اجتماعی و تاکتیکی جمهوری اسلامی مورد توجه قرار داد. اگر چه راهبرد مقاومت برای بقا و بی‌اثرسازی کنش تهاجمی ایالات‌متحده به عنوان ضرورت اجتناب‌ناپذیر بازیگران منطقه‌ای در برابر قدرت‌های بزرگ محسوب می‌شود اما این خطر وجود دارد که امریکا آموزه‌ای را در دستور کار خود قرار دهد که معطوف به فرسایش قدرت، کاهش ضریب مقاومت و کم شدن نشانه‌هایی از تاب‌آوری تاکتیکی و اجتماعی باشد. ایالات‌متحده هم‌اکنون تلاش دارد تا اهداف یاد شده را از طریق راهبرد فرسایش و ابهام مورد توجه قرار دهد.  گذار از شرایط جنگی و تهدیدات ایالات‌متحده بدون توجه به تحرک دیپلماتیک و کنش متقابل نظامی امکان‌پذیر نخواهد بود.        

بسیاری از نشانه‌های کنش سیاسی و راهبردی ایران بیانگر این واقعیت است که جمهوری اسلامی «راهبرد مقاومت» را در دستور کار قرار داده است. به همان‌گونه‌ای که ایالات‌متحده نیز محور اصلی سیاست و الگوی رفتاری خود در ارتباط ایران را براساس «راهبرد فرسایش و ابهام» تنظیم کرده است. دیپلماسی می‌بایست راهبردهای متعارض ایران و امریکا را در وضعیت موازنه قرار دهد.  هر گونه موازنه‌سازی نیازمند آن است که حوزه کنش دیپلماتیک ایران از قابلیت لازم برای اثربخشی تاکتیکی و متقاعدسازی ادراکی امریکا و متحدین آن کشور را فراهم آورد. واقعیت سیاست بین‌الملل بیانگر آن است که امریکا، اسراییل و متحدین بین‌المللی کشورهای مهاجم صرفا در شرایطی مبادرت به‌تجدیدنظرطلبی تاکتیکی می‌نمایند که ضریب مقاومت و قابلیت‌های جمهوری اسلامی برای انجام کنش متقابل افزایش یافته و از همه مهم‌تر اینکه چنین فرآیندی بتواند سطح جدیدی از موازنه را به وجود آورد.  هدف راهبردی ایالات‌متحده از مذاکره و کنش تاکتیکی را می‌توان محدودسازی قدرت ایران و کاهش قابلیت تاکتیکی دانست. بررسی تاریخ نظامی قدرت‌های بزرگ به ویژه ایالات‌متحده بیانگر این واقعیت است که آنان به‌رغم شتاب‌زدگی دونالد ترامپ در روزهای آغازین جنگ برای نیل به پیروزی سریع و قطعی، عجله‌ای چندانی در بازی کنش تاکتیکی نداشته و ترجیح می‌دهند تا طیف گسترده‌‌تری از بازیگران در روند جنگ‌های منطقه‌ای درگیر منازعه و کنش متقابل شوند. ایران برای خنثی‌سازی راهبرد دونالد ترامپ برای پیروزی سریع از سازوکارهای جنگ نامتقارن و گسترش عرصه کنش تاکتیکی بهره گرفته است. ایران توانست اقتدار سیاسی و قابلیت امریکا برای کنترل قیمت منابع اقتصادی را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. راهبرد مقاومت محور اصلی سیاست امنیتی ایران برای گذار عبرت‌آموز از صحنه عملیاتی بوده است. طبعا چنین راهبردی در شرایطی به نتیجه مطلوب و موثری منجر می‌شود که زمینه لازم برای کنش متقابل، مقاومت و دیپلماسی فراهم شود.  هر یک از انگاره‌های یاد شده را می‌توان به عنوان بخشی از سیاست امنیتی ایران برای عبور از چالش‌های مربوط به کنش تهاجمی امریکا و اسراییل دانست. از آنجایی که ضریب تهدیدات امریکا در حال افزایش می‌باشد، بنابراین طبیعی است که ایران سیاست تولید قدرت را با انگیزش‌های کنش متقابل و عملیات دفاعی در دستور کار قرار دهد. طبیعی است که در چنین فرآیندی نشانه‌های مربوط به گسترش جغرافیایی جنگ نیز وجود خواهد داشت.  گسترش جنگ را می‌توان در زمره تاکتیک‌هایی دانست که ضریب بازدارندگی را افزایش داده و از همه مهم‌تر اینکه عامل موثری برای کنترل تهدیدات محسوب می‌شود. مقاومت ایران ماهیت منطقه‌ای داشته و به عنوان واکنشی در برابر سیاست تهاجمی قدرت‌های بزرگ تلقی می‌شود. آمادگی برای کنش متقابل، ضریب عملیات تهاجمی دشمن را کاهش خواهد داد. نظریه‌پردازان رئالیست به این موضوع توجه و اشاره دارند که «اگر می‌خواهی در صلح به‌سر ببری لازم است تا همواره برای جنگ و مقابله با تهدیدات آماده باشی.»  ایران برای کاهش ضریب کنش تهاجمی امریکا نیازمند آن است که مصالحه، دیپلماسی و بسیج منابع برای بازدارندگی در برابر تهدیدات را در دستور کار قرار داده و از طریق به مازاد امنیت برای کنترل تهدیدات ترکیبی و چندجانبه ایالات‌متحده نایل شود. نادیده گرفتن هر یک از نشانه‌های یاد شده را می‌توان در زمره عواملی دانست که اولا ضریب کنش تهدیدات‌آمیز ایالات متحده و اسراییل علیه جمهوری اسلامی را افزایش داده و ثانیا اثربخشی بازدارندگی به میزان قابل‌توجهی کاهش خواهد یافت.

2. ابهام دیپلماتیک و کنش تاکتیکی امریکا در برخورد با ایران - ایالات‌متحده در زمره قدرت‌های بزرگ محسوب می‌شود. چنین واحدهای سیاسی عموما از انگیزه و قابلیت‌های تاکتیکی لازم و مناسب برای کنش تهاجمی علیه کشورهای منطقه‌ای برخوردارند. نشانه‌شناسی تهدید و کنش تاکتیکی امریکا بیانگر این واقعیت است که دونالد ترامپ درصدد است تا شکل جدیدی از موازنه قدرت را در سیاست جهانی به وجود آورد. تحقق این امر نیازمند مقابله تاکتیکی و عملیاتی با کشورهایی است که در فضای مقاومت قرار داشته و از انگیزه لازم برای کنترل کنش تاکتیکی امریکا به عنوان مرکزیت نظام سلطه برخوردار می‌باشند.  سیاست منطقه‌ای امریکا نشانه‌هایی از محاصر اقتصادی، ارتباطی و راهبردی جمهوری اسلامی را منعکس نموده و این امر ضریب قدرت ملی در حوزه‌های انسجام‌بخشی داخلی و کنش متقابل منطقه‌ای را با چالش‌های مرحله‌ای همراه کرده است. امریکا همواره تلاش داشته تا شرایط لازم برای کنترل جنگ‌های منطقه‌‌ای را به وجود آورد. جنگ و صلح در زمره نشانه‌هایی از رفتار امنیتی کشورهایی محسوب می‌شود که از قابلیت لازم برای مهار و مدیریت بازیگران منطقه‌ای برخوردارند.  امریکا و اسراییل در هفته پایانی سپتامبر 2026 درصدد برآمدند تا موضوعات جدیدی را در دستور کار سیاسی و امنیتی خود برای مقابله با ایران قرار دهند. دو بازیگر یاد شده برای توجیه سیاست تهاجمی خود موضوعاتی را مطرح نموده و در دستور کار قرار می‌دهند که کنش عملیاتی خود را توجیه نموده و آن را در قالب اقدامات دفاعی منعکس سازند. امریکا و اسراییل عموما برای انجام چنین اقداماتی مبادرت به «سناریوسازی» و «روایت‌سازی» نموده تا از این طریق کنش تهاجمی خود را توجیه نموده و مشروعیت بخشند. بسیاری از نشانه‌های روایت‌سازی امریکا و اسراییل ازجمله «روایت پرواز فلای تودی» را می‌توان در زمره حوادثی دانست که ضریب کنش تهاجمی امریکا و اسراییل علیه ایران را افزایش می‌دهد.

نتیجه-  ساخت سیاسی و اجتماعی ایران امیدوار بود که مذاکرات رییس‌جمهور پزشکیان و تیم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بتواند نتایج مطلوب و موثری را برای جمهوری اسلامی ایجاد کند. مصاحبه دکتر پزشکیان با فاکس نیوز بیانگر بسیاری از نشانه‌های مربوط به سیاست عملی ایران را منعکس می‌سازد. ایشان تلاش نمودند تا نشانه‌های مقاومت، مصالحه و همکاری‌های چندجانبه برای گذار مسالمت‌آمیز از بحران امنیتی موجود را برای کارگزاران بین‌المللی تبیین نمایند.  مواضع رییس‌جمهور اسلامی ایران و الگوی کنش دیپلماتیک که پس از آن شکل گرفت را می‌توان بخش دیگری از سیاست عملی ایران دانست که تاکنون به نتیجه مثبت و موثری منجر نشده است. در چنین شرایطی نشانه‌های دیگری از کنش تاکتیکی و اقدامات عملیاتی امریکا و اسراییل مشاهده می‌شود که با هدف انجام اقدامات تخریبی، تهدید و نابودسازی بخشی از منابع و دارایی‌های جمهوری اسلامی طرح‌ریزی شده است. طبعا در چنین شرایطی ضرورت‌های کنش راهبردی ایجاب می‌کند که ایران آموزه دیپلماسی، مقاومت و میانجیگری قدرت‌های بزرگ را به عنوان بخشی از سیاست عملی برای کاهش ضریب کنش تهاجمی ایالات‌متحده و اسراییل در دستور کار قرار دهد. نادیده گرفتن تهدیدات، ضریب غافلگیری جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد. بازی سیاسی و کنش دیپلماتیک ترامپ عموما ماهیت برگشت‌پذیر دارد. چنین رویکردی به مفهوم آن است که نه تنها دیپلماسی، مصالحه و انعطاف‌پذیری در زمره کنش‌های رفتاری ایران برای مهار و محدودسازی سیاست امریکا محسوب می‌شود بلکه لازم است تا به موازات چنین اقداماتی شرایط لازم برای بهینه‌سازی معادله قدرت، ارتقای سطح همکاری‌های تاکتیکی با کشورهای منطقه‌ و قدرت‌های بزرگ به وجود آید. چنین فرآیندی را می‌توان گام نخستین مقابله در برابر سیاست تهاجمی ایالات‌متحده دانست.

 

منبع: اعتماد
اخبار مرتبط
ارسال نظر