هاجر اصغری

ایران، چین و آمریکا؛ چگونه می‌توان بازی را به نفع منافع ملی تغییر داد؟

مسئله برای ایران این نیست که چین و آمریکا «آشتی» کرده‌اند؛ چنین آشتی‌ای اساساً رخ نداده است. مسئله مهم‌تر این است که درست در روزهایی که تهران و واشنگتن از طریق قطر بر سر یک طرح هفت‌روزه چانه می‌زنند، ایران هم‌زمان به یکی از موضوعات گفت‌وگوی مستقیم رؤسای جمهور آمریکا و چین تبدیل شده است. این هم‌زمانی می‌تواند برای ایران هم فرصتی برای خروج از بحران ایجاد کند و هم خطری جدی‌تر: اینکه رابطه با چین، از یک اهرم راهبردی به متغیری در معامله بزرگ‌تر واشنگتن و پکن تبدیل شود.

ایران، چین و آمریکا؛ چگونه می‌توان بازی را به نفع منافع ملی تغییر داد؟
۰ دقیقه

نورنیوز-گروه بین الملل: سفر شی جین‌پینگ به آمریکا در روزهای یک تا سوم مهر ۱۴۰۵، پس از بیش از یک دهه، به خودی خود یک رویداد مهم در روابط دو قدرت بزرگ جهان بود. دیدار شی و دونالد ترامپ در دوم مهر با مجموعه‌ای از اختلافات قدیمی ــ از تجارت و فناوری پیشرفته تا تایوان و هوش مصنوعی ــ همراه بود و برخلاف ظاهر گرم مراسم، بخش عمده این اختلاف‌ها حل نشد. توافق تجاری موجود فقط برای مدتی محدود تمدید شد و ارزیابی‌های پس از نشست نیز بیشتر از «مدیریت رقابت» حکایت داشت تا پایان آن. اما برای تهران، اهمیت نشست جای دیگری بود: ایران وارد دستور گفت‌وگوی مستقیم ترامپ و شی شد. همین تحول کافی است تا سفر اخیر شی را نه صرفاً از زاویه روابط چین و آمریکا، بلکه از منظر جایگاه ایران در یک مثلث جدید ببینیم؛ مثلثی که یک ضلع آن روابط تهران و واشنگتن، ضلع دوم روابط تهران و پکن و ضلع سوم گفت‌وگوی مستقیم واشنگتن و پکن درباره ایران است.

از رد طرح هفت‌روزه تا ادامه چانه‌زنی

این مثلث درست در زمانی شکل گرفته که مسیر ایران و آمریکا نیز در نقطه‌ای حساس قرار دارد. ایران در سوم مهر طرحی هفت‌روزه ارائه کرد که در صورت تحقق شرایط مورد نظر تهران، می‌توانست به عادی‌سازی عبور دریایی از تنگه هرمز و آغاز روندی گسترده‌تر برای کاهش تنش منجر شود. ترامپ در ۴ مهر این پیشنهاد را رد کرد و برای مدتی چنین به نظر رسید که مسیر دیپلماتیک بار دیگر بسته شده است. اما تحولات چند روز بعد تصویر پیچیده‌تری ارائه کرد. در ۷ مهر، میانجی‌های قطری پاسخ واشنگتن را در دوحه به عباس عراقچی منتقل کردند و گزارش رویترز در هشت مهر نشان داد که یکی از اصلی‌ترین اختلاف‌ها اکنون بر سر ترتیب اجرای اقدامات دو طرف است؛ یعنی اینکه ایران و آمریکا هر یک چه اقدامی را در چه مرحله‌ای و در مقابل کدام اقدام طرف دیگر انجام دهند. این به معنای نزدیک بودن توافق نیست. ترامپ هم‌زمان گزارش‌ها درباره ارائه امتیازهایی مانند کاهش تحریم‌ها یا آزادسازی منابع مالی ایران را تکذیب کرده و واشنگتن فشار اقتصادی و تحریمی خود را نیز ادامه داده است. در هفتم مهر حتی تحریم‌های تازه‌ای علیه شبکه‌ها و شرکت‌هایی در چند کشور، از جمله چین، به اتهام همکاری با برنامه‌های نظامی ایران اعمال شد. بنابراین آنچه اکنون دیده می‌شود نه «صلح قریب‌الوقوع»، بلکه حرکت هم‌زمان دیپلماسی و فشار است و درست در همین نقطه است که چین اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

چین نه متحد بی‌قیدوشرط ایران است، نه همراه آمریکا

در بخشی از تحلیل‌های داخلی، روابط تهران و پکن گاه با یک معادله ساده توضیح داده می‌شود: هرچه اختلاف چین و آمریکا بیشتر باشد، فرصت ایران بیشتر است. واقعیت پیچیده‌تر است. چین با ایران روابط سیاسی و اقتصادی مهمی دارد، اما هم‌زمان یکی از بزرگ‌ترین بازیگران اقتصاد جهانی، واردکننده عمده انرژی از خلیج فارس و دارای روابط گسترده با آمریکا، عربستان سعودی، امارات و دیگر اقتصادهای منطقه است. برای پکن، ثبات خلیج فارس، امنیت جریان انرژی و جلوگیری از گسترش جنگ نیز بخشی از «منافع ملی» است. به همین دلیل چین می‌تواند در یک زمان از روابط خود با ایران دفاع کند و در همان حال خواهان مذاکره تهران و واشنگتن و کاهش تنش در تنگه هرمز باشد. پس سؤال درست این نیست که «آیا چین ایران را به آمریکا ترجیح می‌دهد؟». قدرت‌های بزرگ معمولاً روابط خارجی خود را با چنین انتخاب‌های صفر و یکی تنظیم نمی‌کنند. چین می‌تواند هم‌زمان با آمریکا درباره تجارت مذاکره کند، از ایران نفت بخرد، با کشورهای عربی سرمایه‌گذاری کند و خواهان باز بودن آبراه‌های بین‌المللی نیز باشد. پرسش مهم‌تر برای تهران این است: حفظ همکاری با ایران در هر حوزه چه هزینه و چه منفعتی برای چین دارد؟

خطر اصلی: افزایش «قیمت همکاری» با ایران

از این زاویه، بزرگ‌ترین خطر سفر شی برای ایران این نیست که چین ناگهان در کنار آمریکا قرار گیرد. خطر واقع‌بینانه‌تر آن است که واشنگتن بتواند روابط چین با ایران را به مجموعه بزرگ‌تری از مذاکرات خود با پکن پیوند بزند: تعرفه‌ها، محدودیت‌های فناوری، دسترسی شرکت‌های چینی به بازار آمریکا، تحریم بانک‌ها و بنگاه‌ها یا همکاری‌های انرژی. در این صورت حتی بدون تصمیم سیاسی پکن برای فاصله گرفتن از تهران، هزینه همکاری با ایران برای شرکت‌ها، بانک‌ها و فعالان اقتصادی چینی می‌تواند افزایش یابد. این تفاوت مهمی است. یک دولت ممکن است همچنان از روابط خود با ایران دفاع کند، اما یک بانک یا شرکت خصوصی چینی در برابر انتخاب میان بازار ایران و خطر از دست دادن دسترسی به نظام مالی یا بازار آمریکا، محاسبه دیگری داشته باشد. نفت روشن‌ترین نمونه این آسیب‌پذیری است. چین طی سال‌های اخیر مهم‌ترین بازار نفت ایران بوده است. اما همین تمرکز نشان می‌دهد که اتکا به یک خریدار بزرگ، حتی اگر شریک سیاسی مهمی باشد، قدرت مانور فروشنده را محدود می‌کند. در سال جاری، جنگ، اختلال حمل‌ونقل و تشدید فشارهای تحریمی بار دیگر نشان داده است که جریان نفت ایران به چین نیز در برابر تحولات سیاسی و امنیتی مصون نیست. در مقابل، ایران و چین همچنان سازوکارهایی برای حفظ بخشی از تجارت خود در شرایط تحریم به کار گرفته‌اند. از منظر منافع ایران، بنابراین مسئله فقط این نیست که چین «چقدر نفت ایران را می‌خرد»؛ مسئله این است که ایران چند گزینه دیگر در اختیار دارد.

اما گفت‌وگوی چین و آمریکا می‌تواند فرصت هم باشد

روی دیگر این تحول نباید نادیده گرفته شود. تشدید بی‌پایان رقابت چین و آمریکا الزاماً به سود ایران نیست. اگر این رقابت با جنگ منطقه‌ای، اختلال در هرمز و افزایش شدید قیمت انرژی همراه شود، چین نیز یکی از کشورهایی است که هزینه آن را پرداخت می‌کند. بازار نفت در هفته‌های اخیر به‌روشنی نشان داده که خبرهای مربوط به جنگ یا احتمال دیپلماسی ایران و آمریکا تا چه حد می‌تواند قیمت جهانی انرژی را جابه‌جا کند. در ۳۰ شهریور، امید به پیشرفت دیپلماتیک قیمت نفت را کاهش داد و برنت در محدوده ۱۰۰ دلار معامله شد. آمریکا نیز از این هزینه‌ها جدا نیست. افزایش قیمت انرژی می‌تواند بر تورم، بازارهای مالی و فضای سیاسی داخلی آن کشور اثر بگذارد. بنابراین با وجود اختلافات عمیق پکن و واشنگتن، در یک نقطه منافع آنها به یکدیگر نزدیک می‌شود: هیچ‌کدام از ادامه طولانی‌مدت اختلال در جریان انرژی خلیج فارس سود نمی‌برند. این هم‌پوشانی محدود می‌تواند برای ایران نیز فرصت ایجاد کند. نه به این معنا که چین اکنون میانجی مذاکرات تهران و واشنگتن است؛ چنین نقشی فعلاً عمدتاً بر عهده قطر قرار دارد. اهمیت پکن در سطح دیگری است: چین یکی از معدود قدرت‌هایی است که هم با تهران رابطه نزدیک دارد، هم در بالاترین سطح با واشنگتن گفت‌وگو می‌کند و هم از پایان یافتن اختلال منطقه‌ای نفع اقتصادی مستقیمی می‌برد. در چنین شرایطی، چین می‌تواند بخشی از محیط سیاسی مساعد برای کاهش بحران باشد، حتی اگر مستقیماً پشت میز مذاکرات ایران و آمریکا ننشیند.

ایران؛ «اهرم» یا «موضوع معامله»؟

اینجاست که حساس‌ترین پرسش مطرح می‌شود. آیا ایران ممکن است به یکی از موضوعات چانه‌زنی آمریکا و چین تبدیل شود؟ در حال حاضر شواهد علنی برای ادعای یک «معامله بزرگ» میان واشنگتن و پکن بر سر ایران وجود ندارد و نسبت دادن چنین توافقی بدون سند دقیق نیست. نشست ترامپ و شی نیز بسیاری از اختلافات بنیادی دو کشور را حل نکرد. اما امکان پیوند خوردن موضوع ایران با سایر حوزه‌های روابط چین و آمریکا را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. هرچه وابستگی ایران به بازار چین، کانال‌های محدود فروش نفت و مسیرهای محدود مالی بیشتر باشد، قدرت مقاومت در برابر چنین فشارهایی کمتر می‌شود. در مقابل، اگر رابطه ایران و چین بر مجموعه متنوع‌تری از منافع ــ انرژی، ترانزیت، سرمایه‌گذاری، تجارت منطقه‌ای، اتصال آسیای مرکزی به خلیج فارس و همکاری عملی در نهادهایی مانند سازمان همکاری شانگهای ــ استوار شود، روابط دو کشور کمتر به میزان اختلاف پکن و واشنگتن وابسته خواهد بود. این شاید مهم‌ترین درس سفر شی برای تهران باشد.

آزمون واقعی تهران

کاهش تنش میان آمریکا و چین برای ایران نه ذاتاً تهدید است و نه ذاتاً فرصت. همه چیز به موقعیتی بستگی دارد که ایران برای خود در این مثلث ایجاد می‌کند. اگر رابطه تهران و پکن عمدتاً بر این فرض استوار باشد که چین به دلیل دشمنی با آمریکا به ایران نیاز دارد، هر دوره تنش‌زدایی واشنگتن و پکن می‌تواند نگران‌کننده باشد. اما اگر ایران برای چین و دیگر بازیگران منطقه‌ای ارزش اقتصادی و راهبردی مستقلی ایجاد کند، حتی گفت‌وگو و مصالحه محدود میان قدرت‌های بزرگ نیز ضرورتاً به زیان تهران نخواهد بود.

در روزهای آینده سه موضوع ارزش پیگیری ویژه دارد: سرنوشت اختلاف ایران و آمریکا بر سر ترتیب اجرای طرح هفت‌روزه؛ میزان اثر واقعی فشار واشنگتن بر روابط اقتصادی و نفتی چین و ایران؛ و اینکه آیا پکن از حمایت لفظی از دیپلماسی فراتر خواهد رفت یا خیر. آنچه تا ۸ مهر ۱۴۰۵ می‌توان گفت این است که بازی هنوز بسته نشده است. ترامپ طرح ایران را ابتدا رد کرده، اما پاسخ تازه واشنگتن منتقل شده و چانه‌زنی ادامه دارد. چین و آمریکا همچنان رقبای راهبردی‌اند، اما درباره برخی پیامدهای بحران ایران منافع مشترکی دارند. و تهران هم‌زمان با آمریکا مذاکره می‌کند و شاهد گفت‌وگوی واشنگتن با مهم‌ترین شریک آسیایی خود درباره ایران است.

در چنین جهانی، مهم‌ترین سرمایه ایران شاید نه «انتخاب چین در برابر آمریکا»، بلکه افزایش تعداد گزینه‌های خود باشد. کشوری که قدرت مانورش به ادامه اختلاف دیگران وابسته باشد، با هر مصالحه آنها آسیب‌پذیر می‌شود. اما کشوری که برای چندین بازیگر منافع مستقل ایجاد کرده و مسیرهای اقتصادی و دیپلماتیک متنوعی در اختیار دارد، حتی وقتی قدرت‌های بزرگ با یکدیگر مذاکره می‌کنند، کمتر به موضوع تصمیم دیگران تبدیل می‌شود. از این منظر، پرسش اصلی پس از سفر شی این نیست که چین و آمریکا تا چه اندازه به یکدیگر نزدیک شده‌اند؛ پرسش مهم‌تر این است که آیا ایران می‌تواند از «موضوع گفت‌وگوی قدرت‌ها» به بازیگری تبدیل شود که دیگران ناچار باشند منافع او را نیز در محاسبات خود وارد کنند؟

 

اخبار مرتبط
  • قبل از سفر رئیس جمهور به نیویورک برای شرکت در اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل برخی با نگرانی و نیز تکیه بر شرارت ترامپ توصیه می‌کردند وی از این سفر منصرف شود. اما مجموعه رایزنی‌ها در شورای عالی امنیت ملی و دیگر محافل این بود که این سفر انجام شود.

  • تحولات جنگ ایران و آمریکا در حالی دنبال می‌شود که رایزنی‌های دیپلماتیک در نیویورک و تلاش‌های میانجی‌گرانه برای توقف درگیری‌ها ادامه دارد. مسعود پزشکیان در سازمان ملل از آمادگی ایران برای مذاکره بدون پذیرش زبان زور گفت . موضوع تنگه هرمز همچنان در مرکز مذاکرات قرار دارد. همزمان، پاکستان از ادامه تلاش‌ها برای میانجی‌گری خبر داده و بازار نفت تحت تأثیر تحولات منطقه قرار گرفته است.

  • تهدیدهای تازه دونالد ترامپ درباره ازسرگیری حملات به ایران، هم‌زمان با ادعای تماس تهران برای توافق و رایزنی او با رهبران شش کشور عربی خلیج فارس، این پرسش را پررنگ کرده که کارت نظامی آمریکا برای جنگ دوباره است یا افزایش قدرت چانه‌زنی در مذاکره.

ارسال نظر