نورنیوز-گروه بینالملل: بهرغم آشکار شدن ماهیت تجاوزکارانه عربستان و در حالی که سازمان ملل متحد بارها درباره وضعیت انسانی بحرانی تحمیلشده بر یمن هشدار داده است، انگلیس پس از ماهها پنهانکاری، با دستور اندی برنهام، نخستوزیر این کشور، برای ارائه کمک هوایی به رژیم سعودی، رسماً وارد جنگ یمن شد. این ورود با ادعای حمایت از عربستان و حفاظت از تجارت دریایی، در کنار تکرار دوگانگیهای امنیتی غرب، فاز تازهای از فاجعهسازی انگلیس در منطقه را رقم میزند و نشانه ورود اروپا به مجموعهای از اشتباهات محاسباتی جدید است؛ اشتباهاتی که پیامد نهایی آن میتواند تشدید بحران اقتصادی و انرژی اروپا باشد.
برنهام در حالی با اعلام ورود به جنگ علیه یمن میکوشد چهرهای قدرتمند و ناجی برای متحدان به نمایش بگذارد که دولت او در داخل و خارج، نشانههای آشکاری از بحران و سردرگمی برای بقا دارد. در عرصه داخلی، تورم، افزایش مستمر قیمت انرژی و تشدید اعتراضهای مردمی، فشار بر دولت را افزایش داده و میرود تا برنهام را با سرنوشتی مشابه استارمر و حزب کارگر با شکستهای انتخاباتی سنگینتر مواجه کند. در سیاست خارجی نیز زنجیرهای از رفتارهای متناقض دیده میشود؛ از سخن گفتن درباره بازگشت به اتحادیه اروپا تا فشردن دست ترامپ، از ادعای دلسوزی برای غزه و مخالفت با شهرکسازی صهیونیستها تا سرکوب حامیان فلسطین و حمایت نظامی از تلآویو، و از ادعای تمایل به مذاکره با ایران تا همراهی با تروئیکای اروپایی برای صدور قطعنامه در شورای حکام، اعمال تحریم و فشار در شورای امنیت و طرح قرار دادن سپاه در فهرست بهاصطلاح تروریستی.
اروپا و رؤیای انرژی در سایه آتش جنگ
ورود انگلیس به جنگ را باید در چارچوب بزرگتر نقشآفرینی اروپا در معادلات غرب آسیا ارزیابی کرد. اقدام اتحادیه اروپا در محکومسازی آنچه حمله یمنیها به مکه نامیده شد، مواضع گروه هفت در حمایت از عربستان و محکوم کردن حملات یمن به سعودی، و همچنین اعلام تعهد برخی کشورهای اروپایی از جمله آلمان، فرانسه و انگلیس برای حمایت نظامی از عربستان، مجموعهای بههمپیوسته را شکل میدهد.
در شرایطی که بحران انرژی اروپا میرود به اعتراضات اجتماعی و سیاسی تبدیل شود و شکست حزب حاکم آلمان در انتخابات ایالتی نیز یکی از نمودهای این وضعیت است، پیامدهای جنگ با روسیه و فشار آمریکا بر اروپا در حوزه انرژی، اروپاییها را به جستوجوی منابع جدید انرژی سوق داده است. از همین رو، حمایت بهاصطلاح امنیتی از کشورهای عربی را میتوان تلاشی برای دستیابی به منابع و مسیرهای مطمئنتر انرژی دانست؛ هرچند حملات یمنیها به آرامکو و تأسیسات نفتی عربستان میتواند این رؤیا را برای اروپا به کابوسی بزرگ تبدیل کند.
رویای بازیگری جهانی و اعتراف به بنبست نظامی
اروپا با استمرار هزینهکرد دهها میلیارد دلاری در جنگ اوکراین و اکنون با نام حمایت از عربستان، در پی نمایش قدرت و تثبیت جایگاه خود بهعنوان بازیگری جهانی است؛ اما واقعیتهای میدان از بحرانی عمیقتر حکایت دارد؛ بحرانی که ریشههای آن را باید در مشکلات اقتصادی، ناتوانی در بومیسازی امنیت و انزوای فزاینده اروپا جستوجو کرد.
در جنگ اوکراین، بهرغم صرف صدها میلیارد دلار، خود اروپاییها بارها بر محدودیت توان تسلیحاتی و نبود قطعیت درباره پیروزی تأکید کردهاند. اکنون نیز در جنگ یمن همان تردیدها خودنمایی میکند. اظهارات کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، مبنی بر اینکه برای هرگونه عملیات دریایی اتحادیه اروپا در دریای سرخ به بیش از ۱۰ کشتی جنگی نیاز است، تنها یک نیاز عملیاتی نیست؛ بلکه نشانهای از دشواری اروپا برای ایفای نقش مستقل نظامی در مقیاس جهانی است. چنین وضعیتی، ورود اروپا به جنگ را از نمایش یک بازیگر مقتدر به تصویری از متحدی نیازمند پشتیبانی و فاقد اطمینان راهبردی تبدیل میکند.
تنگههایی که با جنگ باز نمیشوند
ورود غرب به جنگ یمن، آن هم در شرایطی که عربستان رسماً از حمایت آمریکا ناامید شده است، علاوه بر تلاش برای نمایش چهره یک متحد قابل اتکا و کاهش شتاب زوال جهانی اروپا، ریشه در تصور غرب درباره امکان بازگشایی همزمان تنگه هرمز و بابالمندب دارد.
اروپاییها که سرانجام اذعان کردند در تجاوز آمریکایی ـ صهیونیستی علیه ایران مشارکت حمایتی داشتهاند تا به زعم خود بازگشایی تنگه هرمز را محقق کنند، اکنون با ورود به جنگ یمن، ضلع دیگری از همین توهم را دنبال میکنند.
به نظر میرسد غرب همچنان بر این تصور است که با جنگافروزی، فشار و تحریم میتواند ایران و یمن را تسلیم کند؛ حال آنکه تجربه ماههای اخیر نشان داده است ایران و یمن با اتکا به بومیسازی امنیت و تابآوری ملی، حاضر به تسلیم نیستند و در نهایت این طرفهای متخاصم هستند که باید تغییر رفتاری قابل راستیآزمایی نشان دهند. باز کردن تنگه هرمز و بابالمندب با قدرت نظامی و تهدید و تحریم، توهمی است که میتواند سرانجام به کابوسی بزرگ برای مجریان آن تبدیل شود؛ چراکه افزایش هزینههای اقتصادی و آشفتگی بازارهای مالی نشان میدهد محاسبات واقعی نه بر اساس نمایشهای هالیوودی، بلکه بر مبنای واقعیتهای میدان رقم میخورد؛ واقعیتهایی که در آن، هر تحرک نظامی تازه، پیش از آنکه گشایشی ایجاد کند، هزینههای بحران را افزایش خواهد داد.