نورنیوز-گروه بین الملل: الدرزی نوشته است زلزله بزرگی که به گفته او انصارالله با تسلط بر سواحل غربی یمن طی ۱۰ روز ایجاد کرده، در سطح جهان بازتاب گستردهای داشته است؛ زیرا کنترل کامل یکی از مهمترین مسیرهای تجارت بینالمللی را در پی داشته است.
وی افزود موضوع تنها انتقال حاملهای انرژی که شریان زندگی اقتصادی جهان هستند، نیست، بلکه حرکت تجارت جهانی را نیز شامل میشود که حدود ۱۲ تا ۱۵ درصد از مجموع تجارت جهانی را در بر میگیرد.
به نوشته این نویسنده سوری، قدرتهای غربی از زمان کشف دماغه امید نیک توسط واسکو داگاما در سال ۱۴۹۸ میلادی، در پی کنترل مسیرهای تجاری بودهاند. قدرتهای استعمارگر غربی از همان زمان دریافتند جایگاه بینالمللی آنها به افزایش توان اقتصادی و رشد اقتصادی وابسته است و این موضوع نیز تا حد زیادی به کنترل مسیرهای تجارت زمینی و دریایی ارتباط دارد.
وی تأکید کرد که اهمیت اصلی در این میان به مسیرهای دریایی مربوط میشود که انتقال سریعتر و امکان جابهجایی حجم بیشتری از محصولات و کالاها را فراهم میکنند و همین مساله قدرتهای غربی را به کنترل غرب آسیا از طریق نفوذ یا اشغال مستقیم و غیرمستقیم و ایجاد پایگاههای نظامی سوق داده است.
هرمز و بابالمندب؛ ۲ گذرگاه در معادلات قدرت
الدرزی با اشاره به رقابت قدرتهای دریایی، نوشت: کنترل مسیرهای دریایی به شاخصی برای تحولات قدرتهای مسلط تبدیل شده است و هر طرفی که بر تنگههای هرمز و بابالمندب مسلط باشد، خود را بهعنوان قدرت بزرگ مطرح میکند.
وی انتقال کنترل تنگه هرمز از پرتغالیها به انگلیسیها در سال ۱۶۲۲ میلادی را نمونهای از این تحول دانست و آن را با آغاز قدرتگیری امپراتوری بریتانیا و افول امپراتوری پرتغال مرتبط کرد.
این نویسنده سوری در ادامه با عنوان «دو قدرت حاکم و کشف قدرت نهفته در تنگهها» نوشت: ایران از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، اهمیت بزرگ تنگه هرمز را درک کرد؛ تنگهای که به دلیل ارتباط با اقتصاد جهانی، قدرتمندترین سلاح جغرافیایی جهان است.
الدرزی افزود: تهران این تنگه را آخرین سلاح برای دفاع از مبانی و اهداف داخلی، منطقهای و بینالمللی انقلاب و در چارچوب دفاع از حاکمیت و استقلال در نظر گرفت. جنبش انصارالله یمن نیز از زمان تأسیس در سال ۱۹۹۲ میلادی اهمیت تلاش برای بازگرداندن حاکمیت یمن و ایجاد نقشی منطقهای در چارچوب موازنه قدرت را درک کرده است.
آنچه تهران و صنعا را به یکدیگر پیوند میدهد
الدرزی آورده است: آنچه تهران و صنعا را به یکدیگر پیوند میدهد، نه پیشینه مذهبی یا مسئله دینی، بلکه ساختار حاکمیتمحور و رهاییبخش و آگاهی از این مساله است که مشکلات ملتهای منطقه و جهان تنها ناشی از فقر، جهل، عقبماندگی، استبداد و فساد نیست.
وی افزود: از نگاه تهران و صنعا، عامل خارجی به نمایندگی از قدرتهای مسلط غربی، مانع آزادی، استقلال و حاکمیت ملتها است و بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از جنگ جهانی دوم در این زمینه نقش داشتهاند.
الدرزی این موضوع را عامل شکلگیری شعار مشترک «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل» دانست.
وی نوشت: این مساله باعث شده است تهران و صنعا با موضوع دو تنگه بهعنوان یک مساله واحد برخورد کنند؛ زیرا به باور او هر دو طرف به اهمیت کنترل این دو گذرگاه و نقش آنها در اعمال نفوذ آمریکا و رژیم صهیونیستی بر منطقه غرب آسیا باور دارند.
تغییر معادلات در هرمز و بابالمندب
این نویسنده سوری گفت: تهران در سال جاری میلادی کنترل تنگه هرمز را به دست گرفت و صنعا نیز روز جمعه گذشته کنترل تنگه بابالمندب را تکمیل کرد.
الدرزی این تحول را رویدادی دانست که به گفته او میتواند با حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ قابل مقایسه باشد؛ حادثهای که زمینهساز تهاجم آمریکا به غرب آسیا برای بیش از دو دهه شد و از افغانستان در آسیای مرکزی آغاز شد.
الدرزی در بخش دیگری از مقاله خود نوشت: آنچه از زمان آغاز جنگ علیه ایران در بیش از ۶ ماه گذشته رخ داده است، معکوس شدن روند سلطه غربی است که بیش از دو قرن در غرب آسیا و جهان ادامه داشته و معادلات جدیدی برای قدرت ایجاد کرده است.
وی معتقد است که ناتوانی آمریکا در تغییر وضعیت جدید تنگه هرمز و مخالفت این کشور با درخواست محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان که به گفته او دو بار با رئیسجمهور آمریکا برای مداخله نظامی در غرب یمن و جلوگیری از کنترل بابالمندب توسط صنعا تماس گرفته، نشان میدهد گزینههای واشنگتن برای بازگرداندن کنترل بر شریانهای سلطه غربی محدود شده است.
این نویسنده همچنین آورده است که کشورهای ساحلی این دو گذرگاه، اکنون امکان بیشتری برای تکمیل روند حاکمیت و استقلال خود پیدا کردهاند.
گسترش نفوذ صنعا
الدرزی در ادامه نوشت: «زلزله ژئوپلیتیکی یمن» متوقف نخواهد شد و هرچند ریاض برای توقف آن از طریق میانجیگری عمان تلاش میکند، اما روندهایی که به تنگه بابالمندب رسیدهاند، متوقف نخواهند شد و مسیر برای حرکت به سمت تعز و عدن و سپس سراسر خاک یمن باز شده است.
به نوشته وی، این روند تفاهمنامه با ریاض را نیز پشت سر گذاشته است؛ تفاهمنامهای که به گفته او طی چهار سال گذشته هیچیک از مفاد آن اجرا نشده است. مهمترین برگ قدرت مستقیم این تحول، کنترل کامل حرکت نفتکشهایی است که از بندر ینبع عربستان به سمت آسیا حرکت میکنند و ظرفیت آنها حدود ۲.۴ میلیون بشکه در روز برآورد میشود.
وی افزود: صنعا همچنین خطوط لوله شرق به غرب را مختل کرده و این مسئله به معنای محروم شدن عربستان از صادرات ۴.۷ میلیون بشکه نفت در روز است.
الدرزی تصریح میکند که این تحولات تأثیر مستقیمی بر اقتصاد جهانی گذاشته و قیمت هر بشکه نفت را به بیش از ۱۰۷ دلار رسانده است.
مسیر جدید غرب آسیا
این نویسنده سوری در بخش دیگری از مقاله خود نوشته است که شکست آمریکا از نظر واقعی تحقق یافته است و برای اثبات این موضوع کافی است به دیدگاه برخی کارشناسان و نظریهپردازان آمریکایی از جمله رابرت کاگان، رابرت پیپ، جفری ساکس و جان مرشایمر اشاره کرد.
وی افزود: پذیرش این شکست به رئیسجمهور آمریکا و لابی صهیونیستی که بر او فشار وارد میکند، بستگی دارد.
الدرزی همچنین ادامه داد: درپی این شکست، مسیر مشخصی برای غرب آسیا در حال شکلگیری است و این روند را میتوان با سقوط واقعی توافق سهجانبه عربستان، ترکیه و پاکستان و مخالفت آنکارا و اسلامآباد با مداخله در تحولات یمن، مرتبط دانست.
وی همچنین میگوید که مسیرهای جایگزین انتقال انرژی پس از اختلال در خطوط لوله شرق به غرب عربستان با شکست مواجه شدهاند و مسیرهای جایگزین نمیتوانند قدرت جغرافیایی هرمز و بابالمندب را از میان ببرند و این اتفاف، این پرسش را مطرح میکند که اگر مصر از این تحول بزرگ بهره ببرد و طی سالهای آینده بتواند حاکمیت خود را محقق کند و کانال سوئز را به «ائتلاف قدرتهای گذرگاهها» ملحق کند، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟
شکلگیری نظام امنیتی جدید
الدرزی در جمعبندی مقاله خود نوشت: شکلگیری یک نظام امنیتی جدید در کشورهای منطقه و دور شدن از سلطه آمریکا که در غرب آسیا به افول خود ادامه خواهد داد، تنها راه دستیابی به ثبات برای همه کشورهای منطقه است.
وی همچنین رژیم صهیونیستی را بهعنوان تهدیدی برای کشورهای منطقه و ملتهای آن معرفی میکند و مینویسد: کشورهای منطقه، بهویژه کشورهای حوزه خلیج فارس و در رأس آنها عربستان سعودی، با واقعیتی جدید روبهرو هستند و باید بهتدریج از سیاستهای احتیاط سیاسی خارج شوند و به سمت منافع خود و ملتهای منطقه مشرق بزرگ، حرکت کنند و قواعد جدیدی برای منطقه بنویسند.
این نویسنده سوری در پایان این پرسش را مطرح میکند که آیا کشورهای منطقه چنین مسیری را انتخاب خواهند کرد یا همچنان به خسارتهای راهبردی خود ادامه خواهند داد؟