نورنیوز_گروه سیاسی: در جنگی که به «جنگ تابآوری» تبدیل شده، یکی از مهمترین میدانهای نبرد دیگر نه آسمان است و نه زمین؛ زمان است. اما یک خطای تحلیلی مهم این است که تصور کنیم زمان ذاتاً به نفع یک طرف و علیه طرف دیگر حرکت میکند. زمان به خودی خود نه دوست ایران است و نه دشمن آمریکا و اسرائیل. آنچه جهت عقربههای ساعت را تعیین میکند، رفتار طرفین، تصمیمهای آنها و تواناییشان برای تبدیل گذشت زمان به اهرم قدرت است.
به همین دلیل، پرسش دقیقتر این نیست که «زمان به نفع چه کسی است؟» بلکه این است که چه کسی میتواند اثر زمان را شکل دهد؟
امروز هر سه طرف با ساعتهای متفاوتی روبهرو هستند. آمریکا با انتخابات میاندورهای نوامبر، هزینههای اقتصادی جنگ، قیمت انرژی، بحران در بازار اوراق خزانه و افکار عمومی مواجه است. ترامپ حتی صراحتاً گفته جنگ با ایران بلافاصله پس از انتخابات نوامبر پایان خواهد یافت؛ موضعی که دستکم نشان میدهد پایان جنگ به یک مسئله سیاسی در آستانه انتخابات تبدیل شده است. همزمان، وعده پرداخت ۵ هزار دلار به هر فرد بالغ آمریکایی در صورت پیروزی جمهوریخواهان، در کنار وعده پایان جنگ، تصویری از تلاش برای مدیریت افکار عمومی با ترکیبی از «پایان هزینه» و «پاداش اقتصادی» ارائه میدهد؛ گویی قرار است رأیدهنده هزینههای امروز را تحمل کند تا پس از انتخابات، هم جنگ تمام شود و هم سهمی از نتیجه آن دریافت کند.
اسرائیل نیز ساعت سیاسی خود را دارد. نتانیاهو در آستانه انتخابات اکتبر باید به جامعه اسرائیل پاسخ دهد که جنگ با ایران چه نتیجهای داشته و چرا پرونده ایران هنوز به نقطه پایان نرسیده است. وعده ادامه فشار یا «تمام کردن کار» میتواند بخشی از تلاش برای مدیریت همین مطالبه سیاسی باشد. در واقع، وقتی امکان ارائه یک پیروزی کامل و قطعی در میدان نظامی دشوار میشود، وعده دستیابی به آن در آینده میتواند به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی تبدیل شود.
در مقابل، ایران با محدودیت انتخاباتی مشابه آمریکا و اسرائیل مواجه نیست. این یک مزیت مهم است، اما نباید آن را با «زمان نامحدود» اشتباه گرفت. ایران نیز با فشار اقتصادی، تحریم، آسیبهای زیرساختی، هزینههای بازسازی و فشار معیشتی مواجه است. بنابراین زمان میتواند برای ایران فرصت باشد، اما تنها در صورتی که به موقعیت، ظرفیت و ابتکار تبدیل شود.
اینجاست که مفهوم «جنگ زمان» پیچیده میشود.
آمریکا میخواهد پیش از آنکه هزینههای جنگ به یک مسئله تعیینکننده در انتخابات تبدیل شود، نتیجهای قابل ارائه تولید کند. اسرائیل نیز به یک دستاورد روشن برای عرضه به افکار عمومی خود نیاز دارد. ایران اما میتواند تلاش کند این پنجرههای زمانی را به نقطه ضعف طرف مقابل تبدیل کند؛ نه با انتظار منفعلانه، بلکه با مجموعهای از اقدامات حسابشده که هزینه تأخیر را برای رقیب افزایش دهد.
هر روز ادامه وضعیت موجود، اگر برای آمریکا به معنای فشار بیشتر بر انرژی، اقتصاد و سیاست داخلی باشد، یک روز عادی نیست؛ یک واحد فشار سیاسی است. همانطور که هر روز برای ایران، اگر با تشدید مشکلات معیشتی و فرسایش اجتماعی همراه شود، یک هزینه واقعی است.
بنابراین در جنگ تابآوری، مسئله اصلی «چه کسی بیشتر دوام میآورد» نیست؛ چه کسی سریعتر فرسوده میشود و چه کسی میتواند سرعت فرسایش خود را کاهش و سرعت فرسایش رقیب را افزایش دهد.
از همینجا اهمیت میدان اجتماعی و شناختی نیز بیشتر میشود.
آمریکا و اسرائیل در محاسبات اولیه خود انتظار داشتهاند که در جریان جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، فشار نظامی جامعه ایران را در برابر حاکمیت قرار دهد، اما استمرار جنگ و شکلگیری مقاومت اجتماعی در برابر حمله خارجی، اشتباه بودن این محاسبه را مشخص کرد. در چنین شرایطی، طبیعی است که فشار اقتصادی، جنگ روایتها و تلاش برای برجستهسازی شکافهای اجتماعی، در شرایط فعلی که برای آمریکا و اسرائیل عنصر زمان ارزش حیاتی دارد، اهمیت بیشتری پیدا کند.
از این منظر در شرایطی که واشنگتن و تلآویو به این جمعبندی رسیده اند که در میدان نظامی امکان دستیابی سریع به نتیجه موردنظر وجود ندارد، ایجاد یا تشدید فشار در میدان داخلی میتواند به یکی از گزینههای مهم تبدیل شود.
هدف چنین فشاری صرفاً ایجاد نارضایتی نیست؛ ساختن تصویری از ایران بیثبات، فرسوده و ضعیف است؛ تصویری که بتواند شکست ایران و پایان جنگ را برای مخاطب آمریکایی و اسرائیلی باورپذیر کند.
به بیان دیگر، اگر امکان ارائه یک «پیروزی نظامی قاطع» دشوار باشد، یک بحران داخلی میتواند در روایت سیاسی نقش همان پیروزی را بازی کند: ایران تحت فشار است، جامعه دچار شکاف شده، توان ادامه مقاومت کاهش یافته و بنابراین ادامه فشار نتیجه داده است. در چنین چارچوبی، بحران داخلی نه لزوماً هدف نهایی، بلکه میتواند پل روایی میان فشار خارجی و ادعای پیروزی باشد.
البته نباید هر نارضایتی اجتماعی یا اعتراض اقتصادی را به یک پروژه خارجی تقلیل داد. مشکلات معیشتی در جامعه واقعیاند و باید جدی گرفته شوند. اما در شرایط جنگی، همین مشکلات میتوانند هدف بهرهبرداری سیاسی و شناختی قرار گیرند. انسجام اجتماعی از همین رو فقط یک مسئله داخلی نیست؛ بخشی از قدرت ملی و یکی از مهمترین میدانهای جنگ است.
این نقطهای است که ایران باید هوشیارتر از همیشه عمل کند.
مزیت ایران در این مسابقه، صرفاً توانایی تحمل فشار نیست. مزیت بزرگتر این است که برخلاف آمریکا و اسرائیل، با یک موعد انتخاباتی فوری برای تعیین سرنوشت جنگ مواجه نیست. این فرصت میتواند امکان تصمیمگیری بلندمدتتر و اجتناب از تصمیمهای شتابزده را فراهم کند.
اما این مزیت فقط زمانی ارزش دارد که به ابتکار راهبردی تبدیل شود.
ایران نباید منتظر بماند تا زمان کار خود را بکند. باید کاری کند که زمان برای طرف مقابل پرهزینهتر و برای ایران پربازدهتر شود. هر ابتکار دیپلماتیک، اقتصادی، امنیتی یا منطقهای که محاسبات رقیب را تغییر دهد، در واقع نوعی «مدیریت زمان» است.
در حوزه دیپلماسی، باید از پنجرههای اختلاف میان آمریکا و متحدانش، اختلافات احتمالی آمریکا و اسرائیل و نگرانی کشورهای منطقه از استمرار جنگ استفاده کرد. در حوزه اقتصادی، باید فشارهای ناشی از تحریم و محاصره را با فعالسازی مسیرهای جایگزین، تنوع شرکای تجاری و کاهش آسیبپذیریهای داخلی خنثی کرد. در حوزه نظامی و امنیتی نیز هر اقدام باید با این محاسبه همراه باشد که چگونه میتواند هزینه نظامی، اقتصادی و سیاسی طرف مقابل را افزایش دهد، بدون آنکه ایران را وارد فرسایشی کند که رقیب به دنبال آن است.
اما مهمتر از همه، نباید اجازه داد جنگ خارجی به گسست داخلی تبدیل شود.
دشمن اگر نتواند از بیرون نتیجه بگیرد، طبیعی است که به دنبال نقطهای در داخل برای تغییر معادله باشد. بنابراین حفظ انسجام اجتماعی، کاهش آسیبهای معیشتی، مدیریت افکار عمومی، مقابله با روایتهای مخرب و تقویت احساس مشارکت و اعتماد در جامعه، بخشی از راهبرد جنگ است؛ نه موضوعی حاشیهای در کنار آن.
در واقع، مهمترین دارایی ایران در جنگ زمان، فقط موشک، پهپاد، انرژی یا موقعیت جغرافیایی نیست؛ توانایی حفظ انسجام و تبدیل فشار به قدرت سیاسی است.
از این منظر، ایران باید همزمان سه کار انجام دهد: نقاط قوت خود را تقویت کند، نقاط ضعف دشمن را هدف قرار دهد و نقاط ضعف داخلی را پیش از آنکه به اهرم دشمن تبدیل شوند، ترمیم کند.
این یعنی زمان نباید صرفاً «خریده» شود؛ باید مصرف راهبردی شود.
ممکن است چند هفته آینده بدون یک تحول بنیادین سپری شود و سپس یک رخداد، تمام معادلات را تغییر دهد. از این رو، هوشیاری، سرعت تصمیمگیری و تشخیص فرصت اهمیت حیاتی پیدا میکند. در جنگی با این سطح از پیچیدگی، یک تصمیم درست در زمان درست میتواند ارزش هفتهها و حتی ماهها مقاومت را داشته باشد؛ همانطور که یک خطای محاسباتی میتواند بخش مهمی از مزیت ایجادشده را از بین ببرد.
پس عقربههای ساعت امروز الزاماً علیه ایران یا آمریکا و اسرائیل نمیچرخند. عقربهها به سمتی میچرخند که کنش طرفین آنها را هدایت کند.
آمریکا و اسرائیل برای عبور از ساعتهای انتخاباتی خود به نتیجه نیاز دارند. ایران برای حفظ مزیت خود به انسجام، ابتکار و تصمیمهای بهموقع نیاز دارد.
بنابراین راهبرد ایران نباید «صبر برای فرسوده شدن دشمن» باشد؛ بلکه باید فعالسازی زمان باشد: استفاده از فرصتها، بهرهگیری از نقاط ضعف رقیب، تقویت نقاط قوت داخلی، باز کردن مسیرهای جدید، کاهش هزینههای خود و افزایش هزینههای ادامه فشار برای طرف مقابل.
در مسابقه زمان، کسی برنده نیست که فقط دیرتر خسته شود؛ برنده کسی است که پیش از بسته شدن پنجرههای تصمیم، بیشترین تغییر را در معادله ایجاد کند.
و شاید مهمترین اصل برای ایران همین باشد: زمان را نباید منتظر ماند؛ باید آن را ساخت.