نورنیوز- گروه سیاسی: جنگها فقط در آسمانها، دریاها و مرزهای جغرافیایی جریان ندارند؛ بخشی از آنها هر روز در تلفنهای همراه، شبکههای اجتماعی، رسانههای رسمی و ذهن و روان مردم ادامه پیدا میکند. ایران، پس از جنگ چهل روزه و در شرایطی که هنوز به نظر میرسد چشمانداز روشنی برای پایان قطعی این جنگ و تقابل وجود ندارد، با یک پرسش مهم روبهرو است: رسانهها در دل یک بحران ممتد باید چگونه با مردم سخن بگویند؟ چگونه میتوانند هم امید و تابآوری را در مردم زنده نگه دارند و هم واقعیتها را با آنها در میان بگذارند؟ مرز باریکی میان اطلاعرسانی و حفظ تابآوری جامعه وجود دارد. در این گفتوگو قصد داریم با جناب آقای دکتر صادق امامیان، عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر و مؤسس اندیشکده حکمرانی شریف، درباره موضوعاتی از این دست صحبت کنیم.
اگر اجازه بدهید، بحث را با این سؤال آغاز کنم. با تجربیاتی که در یک سال اخیر و در اتفاقاتی که در ایران رخ داد، از جمله جنگ، پشت سر گذاشتیم، اگر فرض کنیم فردا دوباره یک حمله بزرگ اتفاق بیفتد و مردم در ساعات اولیه آن، عمده اطلاعات خود را از رسانههای خارجی، رسانههای فارسیزبان خارجی و شبکههای اجتماعی در دسترسشان دریافت کنند، این نشاندهنده چه کارنامهای از عملکرد اطلاعرسانی و رسانههای ما در جنگها، اتفاقات و بحرانهای یک سال گذشته است؟ آیا اساساً فکر میکنید اگر بحران مشابهی رخ دهد، مردم برای کسب اطلاعات فوری سراغ چه رسانهای خواهند رفت؟
ممنونم از دعوتی که داشتید. حقیقتش برای من، به عنوان یک آدم دانشگاهی، گفتوگو درباره موضوعی که مطالعات بهروز آن را ندیدهام، سخت است. به همین دلیل، خیلی تمایل دارم مطالعات جدید را در این حوزه ببینم که مردم در چند ماه اخیر، بیشترین اخبار خود را از کجا دریافت کردهاند.
اما اجمالاً تصور من بر این است که اتفاقی که ما در جنگ ۱۲ روزه و بهویژه در جنگ چهل روزه دیدیم، نشان داد که کشور ما در حوزه فعالیت رسانهای، بهطور خاص در حوزه بینالمللی و اتفاقاً آنجایی که مخاطب آن، مخاطب غیرایرانی است، خیلی بهتر از آن چیزی که فکر میکردیم عمل کرد.
حتماً نوآوریهایی که ایران در جنگ اخیر از خودش نشان داد، فراتر از انتظار بود؛ چه نماد این نوآوریها، یعنی آن ویدئوهای لگویی، و چه حوزهای که من خیلی بر آن تأکید دارم. همکاران من اخیراً گزارشی در این زمینه منتشر کردند که توصیه میکنم شما و بینندگان محترم این گفتوگو حتماً به آن مراجعه کنید؛ گزارشی درباره «دیپلماسی نخبگانی در جنگ چهل روزه».
این گزارش نشان میدهد که چه تعداد ایرانی، با چه گرایشات سیاسی و با چه نوع ارتباط نهادی، در جریان جنگ چهل روزه در رسانههای انگلیسیزبان درباره ایران صحبت کردند. در میان آنها ایرانیان خارج از کشوری حضور دارند که بعضی از آنها کاملاً وابسته به اپوزیسیون و حتی همراه با دشمنان هستند؛ تعدادی ایرانیان وطندوست خارج از کشورند؛ تعدادی مقامات رسمی کشورند؛ اما ما گروه دیگری از ایرانیان را هم داریم که به آنها «نخبگان ایرانی» میگوییم؛ افرادی مستقل، از جمله استادان دانشگاه و شخصیتهای اندیشکدهای، که بهطور مستقل در رسانهها درباره ایران صحبت میکنند.
اگر بخواهم با این دو مثال یک جمعبندی اولیه داشته باشم، باید بگویم در حوزه رسانههای خارج از کشور و مخاطبان بینالمللی، بهویژه در حوزه انگلیسیزبان، کشور فوقالعاده خوب عمل کرد. علت اصلی آن هم این بود که در آن حوزه هیچ تمرکزگرایی وجود نداشت. کسی نبود که دستور بدهد چه کسی کجا برود، صحبت کند یا چگونه حرف بزند. افراد با انگیزههای شخصی خودشان، با نوآوریها، ایدهها و ابتکارات خود وارد شدند. ما مفهومی مانند این نمایشهای لگویی را دیدیم که بعداً تکنهادهای مختلف هم کارهای مشابهی انجام دادند، اما اصل آن یک ایده کاملاً نوآورانه و غیرمتمرکز بود. موضوع دیپلماسی نخبگانی که بر آن تأکید کردم نیز تقریباً همین ویژگی را داشت.
اما در حوزه رسانههای داخلی کشور، علیرغم اینکه مجموعاً فضای اجتماعی ما در هر دو جنگ، فضایی بسیار بهتر از آن چیزی بود که دشمنان ما برای آن برنامهریزی کرده بودند و عملاً میتوان گفت دشمنان، دو جنگ گذشته را بیشتر از آنکه به نیروهای نظامی ما ببازند، به جامعه ایرانی باختند، شرایط متفاوت است. جامعه ما مجموعاً رفتاری بسیار موافق و مدافع منافع ملی از خود نشان داد و با بلوغ و فرهیختگی قابل توجهی از اختلافات طبیعی ــ و حتی گاهی بیشتر از طبیعی ــ که در جامعه ما میان جریانهای مختلف سیاسی، فکری، اجتماعی، فرهنگی و قومی وجود دارد، عبور کرد. به نظرم این رفتار حاصل یک تمدن عمیق و ریشهدار است؛ تمدنی که حفظ کشور و کیان ملی را بر همه چیز مرجح میداند.
جامعه در مجموع واکنشی بسیار فراتر از انتظارات داشت. طبیعتاً بخشی از این مسئله به رسانه برمیگردد؛ بخشی به رسانه به معنای سنتی، رسمی و آفیشیال آن. اما قسمت عمده آن، به حوزه رسانه به معنای پیچیده و غیرمتمرکز امروزی آن برمیگردد؛ از رسانههای شخصی افراد و کانالها و گروهها گرفته تا خود خیابان که به نوعی یک رسانه است. ترکیب جامعه ایرانی در ایام جنگ، تصویری فوقالعاده متفاوت از پیش از جنگ و حتی از بعد از جنگ نشان داد.
اما اینکه آیا رسانه، به معنای رسانه رسمی ما، خوب عمل کرده یا نه، تحلیل جداگانهای میطلبد. احساس میکنم پاسخ دقیق به سؤال شما نیازمند مطالعاتی درباره عملکرد رسانهها در این ایام است. چون آخرین مطالعات بهروز را ندیدهام، ترجیح میدهم در اینجا با احتیاط صحبت کنم. اما حتی تصور من این است که رسانههای رسمی و سنتی ما همچنان نتوانستهاند نبض خبری جامعه را به دست خود بگیرند.
بخشی از این مسئله طبیعتاً ناشی از ماهیت اتفاقات است. دستکم جنگ چهل روزه، بیشتر از جنگ ۱۲ روزه، شروع بسیار سهمگینی برای ما داشت. حجم اتفاقاتی که در لحظات اولیه جنگ رخ داد، در هر دو جنگ، فراتر از تصور ما بود و طبیعتاً رسانه ما در پوشش این اخبار تقریباً غافلگیر شد.اگر خاطرتان باشد، مثلاً در جنگ چهل روزه، خبر شهادت رهبر انقلاب را ابتدا رسانههای خارجی اعلام کردند. آخر شب بود و اگر درست یادم باشد، شنبهشب، حدود ساعت ۱۰ یا ۱۱، رسانههای ضدانقلاب بهطور خاص این خبر را منتشر کردند. بعد مقامات خارجی درباره آن صحبت کردند و ما صبح روز بعد، این خبر را در رسانه ملی اعلام کردیم.
به همین دلیل، ما همچنان یک «لَگ» یا فاصله در سرعت خبررسانی داریم. البته میتوان فهمید که اتفاقی که رخ داده بود فوقالعاده بزرگ بود و به نظر میرسید بیش از حد تحمل معمول جامعه ایرانی باشد. اما به هر حال، به نظرم اگر عملکرد جامعه را در مجموع عملکردی بسیار قابل تقدیر بدانیم، بخشی از آن به رسانه برمیگردد، اما فقط بخش محدودی به رسانههای سنتی و رسمی مربوط است. قسمت عمدهتر، به ترکیب رسانههای نوین مربوط میشود؛ جایی که خود مردم و شهروندان نقش رسانه را ایفا میکنند. ما با نوعی تولد نوین رسانه مواجه هستیم و حتی خود خیابان نیز در این میان نقش بسیار مهمی داشت.
من با بسیاری از دوستان دستاندرکار و مطلع که صحبت میکنم و خاطرات آن شبها و روزها را مرور میکنیم، کمتر کسی فکر میکرد که اعلام خبر شهادت رهبر معظم انقلاب در نخستین دقایق، به آن تجمعات خودجوش و پیوسته تبدیل شود؛ تجمعاتی که از روز دهم رمضان آغاز شد و ادامه پیدا کرد.
تیزر این گفت و گو را اینجا ببنید
میخواهم از صحبت خودتان وام بگیرم و موضوعی را مطرح کنم. شما در صحبتهایتان به مسئله سرعت اطلاعرسانی اشاره کردید.
چیزی که زیاد درباره آن صحبت میشود، اصطلاحی است با عنوان «جنگ روایتها»؛ اینکه هر کس زودتر بتواند روایت خود را تثبیت کند، در واقع جنگ روایتی را برده است.
آیا اساساً سرعت کمتر رسانههای داخلی در جریان روزهای بحران باعث نشد که مرجعیت خود را از دست بدهند؟ آیا این اتفاق به قیمت ارائه اطلاعات دقیقتر رخ داده است؟ یا اساساً علت چیز دیگری است؟ مثلاً بروکراسی رسانهها کندتر است، میخواهند اطلاعات صحیحتری به دست مردم برسانند یا نگراناند که اگر سریع اطلاعرسانی کنند، دقت خبر از بین برود؟ آیا این مسئله باعث نشد که ما در جنگ روایتها نتوانیم روایت اول را تثبیت کنیم؟
بله. باز هم اگر به مفهوم جدید رسانه برگردیم، که بسیار متنوعتر و متکثرتر است، به نظرم میتوانیم تحلیل بهتری داشته باشیم.
اگر تمرکز خود را فقط بر رسانههای رسمی، مانند صداوسیما، روزنامهها و سایتهای خبری بگذاریم، دچار سوءتفاهم میشویم؛ چون اینها امروز سهم بسیار زیادی از فضای واقعی رسانهای جامعه ایران ندارند. بنابراین، اگر فقط تحلیل خود را بر این رسانهها متمرکز کنیم، ممکن است تصویر دقیقی به دست نیاوریم.
اما بهصورت کلی، حرف شما درست است. ببینید، در مقاطعی از جنگ که ما موفق بودیم، چه اتفاقی افتاد؟ ما ترکیبی از مقاماتی را داشتیم که خودشان توانستند نقش «شخصرسانه» یا «فردرسانه» را بهخوبی ایفا کنند. در این جنگ، به نظرم تبلور ویژه این موضوع را در شهید بزرگوار، آقای لاریجانی، دیدیم. تا زمانی که ایشان، پیش از ۲۷ رمضان و تا زمان شهادتشان، عملاً هدلاین رسانهها را در اختیار داشتند، در حرکت برای ساخت روایت واقعیتها و شکل دادن به روایت جنگ، نقشی کاملاً محوری ایفا کردند. تقریباً بعد از شهادت ایشان، این خلأ پر نشد. کسی هم در این مسئله تردید ندارد.
ما طبیعتاً در جنگ ۱۲ روزه، اگر خاطرتان باشد، رهبر شهید انقلاب چنین نقشی را خودشان ایفا میکردند. آن زمان آقای لاریجانی هنوز دبیر شورای عالی امنیت ملی نبودند، اما ایشان بهعنوان فردی منتسب به نظام، دو مصاحبه انجام دادند که هر دو مصاحبه در طول جنگ فوقالعاده دیده شد.
اما اگر خاطرتان باشد، در روز اول جنگ ۱۲ روزه، شوک سنگینی به جامعه ما وارد شد. تا زمانی که رهبر شهید انقلاب آمدند و یک گفتوگوی ویدئویی با مردم داشتند، ما دچار یک «کلاپس روایتی» شده بودیم؛ یعنی جامعه واقعاً نمیدانست چه اتفاقی افتاده، با چه وضعیتی مواجه است و باید چگونه با آن برخورد کند.
بنابراین، اگر بخواهم پاسخ دقیقی به سؤال شما بدهم، میگویم که باید فضای رسانهای را یک «کامپلکس» ببینیم؛ یک فضای پیچیده و چندلایه. در این فضای پیچیده چند اتفاق رخ میدهد.
اول اینکه رسانههای سنتی ما معمولاً منتظر دریافت اخبار هستند. بخشی از این اخبار را خودشان میتوانند تأمین کنند، اما بخش دیگری تابع سیاست حاکمیت است؛ یعنی حاکمیت باید اخبار را در اختیار آنها قرار دهد یا اجازه انتشار آنها را بدهد.
به نظر میرسد این سیاست هنوز به یک ثبات و روال مشخص نرسیده است که بتوانیم بگوییم ما در این زمینه نوعی پیشتازی خبری داریم.
از سوی دیگر، رسانهها گاهی بازتابدهنده نظرات و روایتهایی هستند که توسط مقامات شکل میگیرد. در جنگ ۱۲ روزه، رهبر شهید انقلاب این نقش را ایفا میکردند و در جنگ چهل روزه، شهید لاریجانی عملاً به سردمدار روایتسازی تبدیل شده بود.
تا زمانی که این «کانکشن» یا ارتباط برقرار بود، به نظرم ما رو به جلو حرکت میکردیم.
اما درست از زمانی که شهید لاریجانی، به واسطه توفیق شهادت، دیگر نتوانستند این مسیر را ادامه دهند، خلأ خود را نشان داد.
اگر خاطرتان باشد، یکی از سختترین شوکها را در شب پایان جنگ، یعنی شب سیونهم، تجربه کردیم. جامعه ایرانی تا چند ساعت قبل، تهدیدهای ترامپ را میشنید که میگفتند امشب به زیرساختهای ایران حمله میکنیم و حتی برخی احتمال حمله اتمی را مطرح میکردند. اما مردم سحر که از خواب بیدار شدند، دیدند بیانیهای از شورای عالی امنیت ملی منتشر شده که در آن گفته شده ما ده بند داریم و توافق کردهایم. جامعه بهشدت دچار یک شوک تحلیلی شد، زیرا هیچ زمینهسازی رسانهای برای این اتفاق صورت نگرفته بود.
این شوکهای خبری که در جامعه اتفاق میافتد، به نظرم بیش از آنکه نشاندهنده یک تصمیم عجیبوغریب در پشت صحنه باشد، نشانه عدم ارتباط رسانهها با مقامات تصمیمگیر است. گاهی مقامات تصمیمگیر در مقاطعی تصمیم میگیرند که اصلاً نقش روایتسازی خود را ایفا نکنند و جامعه ناگهان با شوکهای عجیب مواجه میشود. ما این شوکها را هم در موضوع آتشبس دیدیم و هم در اتفاقات قبلی.
الان که بحث بنزین مطرح میشود، یادمان هست که در سال ۱۳۹۸، آن جمعه صبحی که قیمت بنزین تغییر کرد، سیاست بدون هیچ گفتوگوی قبلی با جامعه اجرا شد و حتی دولت افتخار میکرد که نوعی شوکدرمانی انجام داده است. عملاً جامعه با یک خلأ خبری عجیب مواجه شد و آن خلأ خبری که با یک شوک همراه شد، به واکنش اجتماعی منجر شد.
علت تبدیل نشدنش به یک سنت را چه میدانید؟ چون شما مرتباً از این صحبت میکنید که اگر در جاهای دیگر دارد این اتفاق میافتد، من این برداشت را میکنم که گویی سیاستمداران، رسانهها را بیشتر به رسمیت میشناسند.
هم سیاستمدار، رسانهها را بیشتر به رسمیت میشناسند و هم، به نظرم، رسانهها نشان میدهند که فهم واقعیتری از کشور دارند. و فقط هم رسمیت شناخته شدن نیست. در واقع، رسانه به معنای نوینش و زبان جامعه نوین را باید فهمید. شما نگاه کنید؛ باز هم من فقط در مورد جنگ اخیر میگویم. ما در ایام جنگ دوم فوقالعاده بودیم و برای اولین بار اجازه ندادیم که روایت کلان بینالمللی به دست آمریکا بیفتد. ترکیب نوآوریهایی که در حوزه انگلیسیزبان اتفاق افتاد، فوقالعاده بود.
یک مثال موفقیت، شخص سخنگوی محترم فعلی وزارت خارجه است. شما نگاه کنید نقشی که الان آقای بقایی، در حدی که ایشان هم در بازی تصمیمگیری کشور هست، ایفا میکند. ما میدانیم همه تصمیمگیریها در وزارت خارجه اتفاق نمیافتد یا ممکن است همه تصمیمات وزارت خارجه هم آقای بقایی در محورش نباشد، ولی نقشی که آقای بقایی دارد ایفا میکند، به نظرم هنرمندیای که ایشان دارد از خودش نشان میدهد، خیلی قابل توجه است.
به نحوی از ابزارهای رسانهای، از ترکیب پیامهای کوتاه، از استفاده از اصطلاحاً ضربالمثلها و تعابیر و تمثیلهایی که فهم مشترک با مخاطبش ایجاد میکند، استفاده میکند. الان شما حتی اگر در خیابان هم بروید، مردم معمولی ما که لزوماً شخصیتهایی با تحلیل رسانهای یا سواد رسانهای خاص نیستند، از عبارتهایی که آقای بقایی استفاده کرده، استفاده میکنند.
خب، این نشاندهنده یک ارتباط است. اتفاقاً سخنگوی یک دستگاهی است که همیشه معروف بود به پیچیده حرف زدن، همیشه معروف بود به پروتکلی حرف زدن و همیشه معروف بود به مدلی حرف زدن که به هیچ وجه نمیتواند با کف جامعه ارتباط برقرار کند. الان کف خیابانهای ما دارند از عبارتهای آقای بقایی استفاده میکنند و این نشانه موفقیت ایشان است.
این شناخت متقابل از رسانه، به معنای نوینش، که میگوییم فقط خبرگزاری و صداوسیما و روزنامه نیست؛ سخنگوی دستگاهها رسانهاند، اکانتهای رسمی دستگاهها رسانهاند و شخص تصمیمگیر هم رسانه است. ارتباط متعامل اینها با هم و استفاده هنرمندانه از ابزارهایی که در اختیارشان است، باعث میشود یک اتفاق شکل بگیرد که این اتفاق ممکن است در پروتکلیترین و رسمیترین حالت ممکن هم بیاید و کف جامعه و اتفاقاً کف خیابان ما را تحت تأثیر قرار بدهد. الان در مواردی این اتفاق افتاده و به نظرم، تأکید میکنم که ما باید از تجارب موفقمان هم یاد کنیم و از آنها یاد بگیریم و فقط نگاه انتقادی به شرایط رسانهای کشور نداشته باشیم.
داشتیم در مورد انتقاداتی که ممکن است به عملکرد رسانهها در این ایام وارد باشد صحبت میکردیم. میخواهم ببینم از منظر شما، مرز باریک بین اطلاعرسانی دقیق، درک شرایط بحرانی و اینکه اطلاعرسانی دقیق به سمتی برود که عدهای آن را «خالی کردن دل مردم» بدانند، چیست؟ یعنی رسانه کجا میداند که چه حرفی را در چه زمانی میتواند به مردم بزند؟
من به خاطر اینکه خودم طبیعتاً از این ریزهکاریهای حرفهای حوزه رسانه دور بودهام، واقعاً شاید در صلاحیت گفتوگوی خیلی فنی در این زمینه نباشم، ولی به صورت خلاصه عرض میکنم که رسانهها باید بتوانند بین یک نوع کسب اعتماد و اعتبار بلندمدت خودشان و شرایط کوتاهمدت، یک تعادل معنادار برقرار کنند.
به این معنا که بله، قابل فهم است که در یک شرایط خاص، بهویژه در شرایطی که ممکن است یک بار در ۴۷ سال اتفاق بیفتد و مثلاً شهادت رهبر انقلاب اتفاق بیفتد، رسانه مجبور باشد ملاحظاتی را در پیش بگیرد؛ ولی بعداً باید بتواند، اگر در یک مورد که بسیار استثنایی است نتوانسته اطلاعرسانی بهموقع بکند یا صلاح نبوده اطلاعرسانی بهموقع انجام شود، این اعتمادی را که به هر حال به خاطر مصالحی فدا شده ـ که اتفاقاً قابل تقدیر هم هست ـ برگرداند.
این فهم رسانه از مصالح ملی باید بتواند اعتماد را برگرداند و باید نشان بدهد که این، رویه نیست؛ بلکه یک تصمیم موردی بوده است. به نظر میآید این تعادل، تعادل بسیار مهمی است که رسانههای ما باید نسبت به آن و نسبت به ایجاد یک فهم مشترک با مخاطبان خودشان، روی آن سرمایهگذاری کنند.
من از صحبت شما اینطور برداشت کردم که به طور نسبی، کارنامه عملکردی رسانهها و ارتباطشان با مردم را در روزهای بحرانی جنگ چهل روزه مثبت ارزیابی میکنید.
بله. باز هم اجازه بدهید که خیلی قضاوت خودم را الان ملاک قرار ندهیم، به واسطه اینکه دادههای جدید را ندیدهام؛ ولی حتماً در حوزه انگلیسیزبان این حرف را میزنم. در حوزه رسانههای فارسی و داخل کشور، مجموعاً فضای رسانهای کلان کشور، به معنای اعمش، را بله، مثبت ارزیابی میکنم؛ ولی درباره رسانههای رسمی هنوز مشکوکم که آیا آن نقشی را که باید ایفا میکردند، توانستند ایفا کنند یا نه.
ما بعد از جنگ چهل روزه، در بسیاری از عرصهها طرح این موضوع و صحبت از یک سری تحولات در زمینه سیاستگذاریها، تحولات راهبردی و ضرورت این موضوع را زیاد شنیدهایم. همین سرفصل را در حوزه رسانهها چطور میتوانیم اولویتبندی کنیم؟
الان به نظرم فصل طلایی تغییرات در ایران است. من میگویم الان هر نوع تغییری را جامعه ایرانی تاب میآورد و میپذیرد. به هر حال، ما یک نسل جدید رهبران داریم. رهبر معظم انقلاب الان هم از نظر سنی و هم از نظر شرایط ویژهای که کشور در آن قرار دارد، کاملاً قابل پذیرش است که ایشان تغییرات بنیادی را در خیلی از حوزههای کشور پدید بیاورند و این تغییرات قابل پذیرش است؛ در حالی که شما در مقاطع زیادی، جامعه اینقدر آمادگی پذیرش تغییر را ندارد.
من بارها گفتهام که الان ما در یک «گلدن ایج» تغییرات در کشور هستیم. اگر کسی بخواهد تغییراتی بدهد، در بالاترین سطوح و در بنیادیترین و ریشهایترین سطوح، الان این تغییرات قابل پذیرش است. جنگ شرایط ویژهای ایجاد کرده است. رهبری جدید داریم، بسیاری از مسئولان اصلی و باسابقه کشور یا به شهادت رسیدهاند یا کنار رفتهاند و الان میشود خیلی تغییرات ایجاد کرد.
در عرصه رسانه هم بله، به نظرم حتماً این اتفاق باید بیفتد. یکی از اصلیترین تغییرات در عرصه رسانه، فهم رسانه و پیچیدگیای است که رسانه دارد و فهم عملکرد «شخصرسانهها» است. این است که مسئولان باید بدانند بازی رسانهای بخشی از مسئولیت آنهاست، نه اینکه یک تشریفاتی کنار دستشان داشته باشند به اسم روابط عمومی. بازی رسانهای اصلاً بخشی از مسئولیت آنهاست.
من دیشب جایی بودم. یکی از معاونان وزیر محترم اقتصاد در یک ضیافت شام کنار هم بودیم. من از ایشان تقدیر کردم و گفتم من دو سه تا از میدانها رفتم و دیدم شما آمدید صحبت کردید و میدانم چقدر سخت است که با مردم در میدان، یک حرف فنی را بزنید؛ ولی شما آمدید و با آرامش حرف زدید و بعد انتقادات مردم را پذیرفتید. شما به عنوان یک مسئولی که تا ساعت مثلاً ۱۰ یا ۱۱ شب در جلسات رسمی کشوری هستید و شرایط اقتصادی هم شرایط سختی است، وقتی ساعت ۱۱ شب بلند میشوید و به میدان میآیید و با مردم حرف میزنید، نشان میدهد که شما یک فهم جدیدی از رسانه دارید.
یا آن مسئولی که قبل از شما داشتم میگفتم بعضی از دوستان کار جدیدی را انجام میدهند؛ به محض اینکه یک اتفاق مهم میافتد، یک فایل صوتی از خودشان منتشر میکنند. ساعت یک شب درگیری نظامی میشود و ساعت دو شب میبینیم که یک فایل صوتی را یک مسئول یا یک مشاور مقامات منتشر میکند.
اینها نشانه فهم جدیدی از رسانه به عنوان بخشی از مسئولیت است، نه رسانه به عنوان یک امر تشریفاتی که در قالب روابط عمومی و اطلاعیهها و اینها خودش را نشان میدهد. به نظر میآید مهمترین چیز این است که ما این را به عنوان یک بخش غیرقابل تفکیک از وظیفه مسئولان کشور جا بیندازیم. دو، رسانهها هم باید خودشان را برای شرایط جدید تطبیق بدهند. منتظر نباشند که اخباری را به آنها بدهند و آنها منتشر کنند. رسانه هم باید خودش را به ابزارهای جدید مجهز کند.
اینکه من فقط به سایت خودم، کانال خودم یا شبکه خودم وابستهام، در حالی که میفهمم آن فایل صوتی که یک مسئول ساعت یک و نیم شب میگذارد و تا چهار صبح ممکن است چند ده هزار بار شنیده شده باشد، حتماً با آن شبکه رسمی صداوسیما که با کلی پروتکل اخبار را میدهد و خبر بدون تحلیل میدهد، یا خبر را با تحلیل کلیشهای «ما همیشه پیروزیم» ارائه میکند، متفاوت است.
باید بفهمیم که آوردگاه رسانهای جدید، بسیار پیچیده است و دیگر فقط ابزارهای سنتی یا جلسات رسمی و گفتوگوهای رسمی و سنتی جواب نمیدهد. باید ترکیبی از ابزارها را به کار ببریم و اصطلاحاً بسته یا سبد رسانهایمان را بسیار متنوع کنیم. در مقاطع خاص ممکن است یک سری از ابزارهای رسانهای بسیار ساده، پاسخ بسیار بهتری از ابزارهای رسانهای سنتی، پرهزینه و رسمی ما بدهند.
به نظرم هم رسانهها و هم مسئولان باید یک فهم متقابل از این موضوع پیدا کنند و این میتواند خودش را در نظام رسانهای جدید ما نشان بدهد. یکی از تغییرات پیش رو، صداوسیما حتماً است و رسانه ملی، رسانه مهمی است؛ ولی واقعاً تغییر نظام رسانهای ما فقط تغییر در صداوسیما نیست. تغییر در خیلی چیزهاست و از همه مهمتر، تغییر در نوع تفکر، سبک تفکر و نوع نگاه ما به رسانه است.
همینطور که عرض کردم، در مثالهای موفق همین جنگ اخیر، ما میتوانیم نمونههای زیادی پیدا کنیم. بدون اینکه حالا ـ من چون چند تا اسم آوردم ـ دوست داشته باشم بیشتر از این اسم افراد را بیاورم؛ حتی موفقها. وقتی اسم یک عده را میآورم که خوب بودهاند و اسم عدهای دیگر را نمیآورم، ممکن است جفا شود. به خاطر همین سعی میکنم کمتر اسم ببرم.
ولی دوست داشتم اگر یک فضای مناسب بود، حتی ما مورد به مورد بررسی میکردیم؛ عملکرد سخنگوی وزارت خارجه، عملکرد فلان مشاور موفق یکی از سران قوا که فعالیت رسانهای میکند، عملکرد توییتر یا اکانت ایکس یا هر کدام از شبکههای اجتماعی بعضی از مسئولان ما را بررسی میکردیم. اینها قابلیت بررسی دارند؛ نقاط قوت و ضعفشان مشخص شود و بعد از اینها یادگیری ایجاد شود. وگرنه حرفهای کلی و انتزاعی و خیلی عمومی شاید نتواند ریزهکاریها و جزئیات فنی و قابل یادگیری را به خوبی باز کند.
حرف من این است که اگر از تحول صحبت میکنیم، توصیه میکنم شما این کار را بکنید؛ نقاط قوت و ضعف رسانهای را به صورت فنی باز کنید، در رسانه تحلیل بگذارید. اصلاً بنشینید مثلاً نقاط قوت و ضعف توییتهای شهید لاریجانی را در آن مدت بررسی کنید. خب، در مقابل، شهید لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی بود؛ ما چند دبیر شورای عالی امنیت ملی قبل و بعد از ایشان داشتیم. عملکردها را با هم مقایسه کنید. میدانم طبیعتاً در یک فضای محترمانه، شما کسی را که شهید شده مجبورید احترامش را حفظ کنید؛ ولی اینجا احتمالاً باید خیلی فنی نقاط قوت و ضعف هر کدام را بررسی کنیم و ببینیم چه بوده است و بعد ما از چه چیزی میتوانیم یاد بگیریم.
ما میتوانیم به دبیر شورای عالی امنیت ملی یک گایدلاین بدهیم که آقا، ببینید ما پنج دبیر را بررسی کردهایم؛ نقاط قوت و ضعف رسانهایشان اینها بوده و شما میتوانید از اینها یاد بگیرید و عمل کنید. به نظرم ما نیازمند یک نوع تحلیلهای بدون تعارف، واضح، شفاف، فنی و دقیق، با جزئیات هستیم، نه حرفهای کلی.
این را میخواستم بپرسم که حرف از تحول زدیم و حرف از اتفاقاتی که نیاز است در همه عرصهها، منجمله رسانه، اتفاق بیفتد. میدانم فاصلهمان کم است با زمانی که جنگ چهل روزه را پشت سر گذاشتیم و هنوز هم به آن نقطه نرسیدهایم که بگوییم جنگ کاملاً تمام شده؛ ولی آیا شما خودتان نشانههایی از تحول در فضای رسانهای، به معنای اعمش، میبینید؟
حتماً در فضای رسانه رسمی نه. در فضای رسانه رسمی، به نظرم در هنوز بر همان پاشنه میچرخد که قبل از این میچرخید. ولی آن چیزی که داریم میبینیم، اگر تغییراتی هم اتفاق افتاده، تغییرات بالاجبار بوده است. یعنی مثلاً نگاه کنید، قبل از محرم ما یک پدیدهای در تلویزیون داشتیم؛ یک برنامه ویژه. آن سبک، سبک همیشگی تلویزیون ما نبود. یک برنامهای بود که یک شخصیت شناختهشده رسانهای، که چند سال هم از صحنه دور بود، کاملاً معلوم بود برای ادای دینش به کشور آمده و اعتبار خودش را، بعد از چندین سال که در تلویزیون نیامده بود، آورد پشت دوربین و شروع کرد یک برنامه را صد شب و صد و خوردهای شب اجرا کردن. فکر میکنم با شب اول محرم قطع شد و تمام شد. در زمان خودش خیلی اثر داشت.
یا الان یک برنامهای را داریم میبینیم که چند تا جوان در یک استودیو در شهرستان دارند ضبط میکنند، ولی پربینندهترین برنامه تلویزیونی است. میشود به این برنامه انتقادات زیادی هم کرد، ولی میخواهم بگویم نوآوریهایی که کاملاً احساس میکنیم حاصل جبر شرایط است، نه تغییر رویکرد رسانه. اگر تغییر رویکرد رسانه بود، ما باید همین تغییر را در کل شبکه خبر میدیدیم، باید همین تغییر را در بقیه شبکهها هم میدیدیم.
یعنی خطر وجود دارد که ما از روزهای بحرانی عبور کنیم و دوباره به همان وضعیت قبلی برگردیم؟
به نظرم در حوزه رسمی، بله؛ ولی در حوزه غیررسمی، نه. نوآوریهای خیلی خوبی شروع شده است. فقط باید تقاضا کنیم که کسی این نوآوریها را خاموش نکند و آنها را بیش از حد کنترل نکند. اجازه بدهند این مسیر جلو برود. به نظرم فضا حتماً بهتر از قبل است.
در این برنامه از گذرگاه، با جناب آقای دکتر امامیان، عضو محترم هیئت علمی دانشگاه، در خصوص فضای رسانهای کشور بعد از جنگ چهل روزه و الزامات مورد نیاز این حوزه برای تحول راهبردی گفتوگو کردیم. امیدواریم که این برنامه برای شما هم مفید بوده باشد.
نورنیوز